فاطمه، دختر امام موسی کاظم (ع) و خواهر امام رضا (ع) از پرهيزگارترين زنان شيعه است . درباره علت و تاريخ شهرت اين بانو به «معصومه» اظهار نظر قطعی دشوار است ، فقط می توان حدس زد که در آن زمان به اين نام مشهور بوده است. ايشان درسال 201 ه.ق، يک سال پس از ورود امام رضا (ع) به مرو، برای ديدن برادرشان از مدينه به قصد مرو بيرون آمدند اما در بين راه و در شهر ساوه بيمار شدند؛ پرسيدند که بين ساوه و قم چقدر مسافت است و چون به ايشان گفتند ده فرسخ ، خدمتکار خود را فرمود تا او را به قم آورد و در قم خانه موسی بن خزرج بن سعد اشعری اقامت نمودند ، به روايت ديگر- و به نوشته حسن بن محمد بن حسن قمی در "تاريخ قم" ، به روايات صحيح- چون شبانگاه خبر به آل سعد رسيد، موسی خزرج در همان شب از قم به قصد ساوه بيرون آمد تا ايشان را به قم دعوت کند او پس از ديدار حضرت و پذيرفتن دعوت وی، خود افسار شتر ايشان را گرفت و به منزل خويش در قم آورد ، حضرت پس از هفده روز اقامت در خانه موسی بن خزرج و در حاليکه بيمار بودند درگذشتند. پيکرشان را غسل داده و کفن کردند ، موسی بن خزرج بر ايشان نماز خواند و در محلی که به نام «بابلان» موسوم بود دفن کردند. پس از دفن ، بر سر خاک اين بانو سايبانی از حصير برافراشتند تا آنکه زينب- که به نوشته تاريخ قم، دختر امام محمد تقی (ع) بود و پس از سال 256 ه.ق به قم آمد- به جای آن قبه ای بنا نهاد. از آن پس بسياری از زنان و مردان علوی در اطراف مرقد ايشان دفن شدند. از همان روز نخست، آن مرقد زيارتگاه پيروان و دوستداران خاندان پيامبر (ص) بود و حتی در قرن سوم و چهارم نيز از شهرهای ديگر مانند ری برای زيارت بدانجا می رفته اند. بنای مرقد از 350 ه.ق به بعد تغيير تحولات فراوانی يافت. بسياری از پادشاهان، امرا و بزرگان به گسترش مرقد و تجديد بنای آن همت گماشتند. در دوره صفويه و قاجاريه توجه فراوانی به بازسازی و گسترش فضای صحن ، حرم و تزيينات آن شد تا اينکه به صورت فعلی درآمد. امروزه آستانه حضرت معصومه (ع) پس از آستانه حضرت رضا (ع) معروفترين و بزرگترين زيارتگاه ايران است. روايت شده است که حضرت صادق (ع) به گروهی از مردم ری که به ديدنشان رفته بودند بشارت دفن يکی از نوادگانشان را به نام فاطمه در قم داد و در فضيلت زيارت مرقد آن بانو تأکيد نمود. درباره عمر حضرت معصومه (ع) نيز روايات متفاوت است؛ سن ايشان را هيجده و بيشتر نيز نوشته اند. نظر به اينکه پدرشان ،امام موسی کاظم (ع) در سال 179 ه.ق به دستور هارون الرشيد دستگير و زندانی شدند و چهار سال در زندان ماندند و همانجا به شهادت رسيدند و حضرت معصومه (ع) در سال 201 ه.ق از دنيا رفتند ، سن ايشان حداقل بيست دو سال بوده است. آن حضرت از زنان عالم و محدث بود و روايات متعددی از طريق ايشان در کتب حديث شيعه و اهل سنت آمده است
« يكى از امتيازات بزرگى كه شهر عزيز قم دارد، اين است كه بر گرد مضجع شريف يكى از برگزيدگان اهل بيتعليهم السلام حضرت فاطمه معصومه عليها السلام بنا شده است. » مقام معظم رهبرى اجمالى از زندگى فاطمه معصومه عليها السلام نام شريف آن بزرگوار، «فاطمه» و مشهورترين لقب ايشان «معصومه» است. پدر بزرگوارش، امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفرعليه السلام و مادر مكرمهاش، حضرت نجمه خاتونعليها السلام است كه آن بانو، مادر امام هشتم حضرت على بن موسى الرضاعليه السلام نيز است . ازاين رو، حضرت معصومه (س) با حضرت رضاعليهما السلام از يك مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذىالقعده سال 173 ه . ق در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در سنين كودكى، با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد مواجه شدند. از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش، حضرت على بن موسى الرضا(ع) بزرگ شدند. در سال 200 ه . ق در پى اصرار و تهديد مامون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضاعليه السلام به مرو آغاز شد. آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند. يك سال پس از هجرت برادر، حضرت معصومه عليها السلام به شوق ديدار برادر، همراه عدهاى از برادران و برادرزادگان به سوى خراسان حركت نمودند و در هر شهر و محلى از سوى مردم مورد استقبال واقع مىشدند. اينجا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب (س) پيام مظلوميت و غربتبرادر گرامىشان را به مردم مؤمن و مسلمان مىرساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومتحيلهگر بنىعباس اظهار مىفرمودند. بدين ترتيب، تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد، عدهاى از مخالفين اهل بيت(ع) كه از پشتيبانى مامورين حكومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند. در نتيجه، تقريبا همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنا بر نقلى حضرت معصومهعليها السلام را نيز مسموم نمودند. به هرحال، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه عليها السلام مريض شدند و از آن جايى كه ديگر امكان ادامه راه به سوى خراسان ممكن نبود، قصد شهر قم را نموده و سؤال فرمودند: از اين شهر (ساوه) تا «قم» چند فرسخ راه است؟ در پاسخ گفتند: ده فرسخ. فرمودند: مرا به شهر قم ببريد؛ زيرا از پدرم شنيدم كه مىفرمود: «شهر قم مركز شيعيان ما است.» بزرگان شهر قم، وقتى از اين خبر مسرتبخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند، و در حالى كه، «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دست گرفته بود، و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند. در روز 23 ربيع الاول سال 201 ه . ق حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مىشود در جلوى منزل شخصى «موسى بن خزرج» شتر آن حضرت زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد. آن بزرگوار به مدت 17 روز در اين شهر زندگى نمود و در اين مدت، مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود. هماكنون محل عبادت آن حضرت حجرهاى است در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» كه محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام، آن بزرگ يادگار اهلبيت(ع) در روز دهم و يا دوازدهم ربيع الثانى سال 201 ه. ق، پيش از آنكه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فرو بست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محلى به نام «باغ بابلان»، كه قبرستان خانوادگى اشعريون بود، تشييع و به خاك سپردند . پس از دفن حضرت معصومه عليها السلام، "موسى بن خزرج" سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريف ايشان قرار داد، تا اينكه پس از سالها حضرت زينب(س) دختر امام جواد(ع) اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارشان بنا كرد و بدين سان، تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهل بيت عليهم السلام و دارالشفاى دل سوختگان عاشق ولايت و امامت شد. فضايل و مناقب حضرت معصومه عليها السلام الف. شرافت خانوادگى آن حضرت «بنت رسولاللهصلى الله عليه وآله» و «بنت ولىالله» و «اخت ولىالله» و «عمة ولىالله» است و اين امر خود سرچشمه ساير فضايل و كمالات معنوى و روحانى آن بزرگوار است. ب. عالمه و محدثه اهل بيت عليهم السلام يكى از والاترين عناوينى كه نشان دهنده بلندى مرتبه علم و آشنايى كريمه اهل بيتعليهم السلام با معارف بلند اسلام و مكتب حياتبخش تشيع است، محدثه بودن آن حضرت است. بزرگان علم حديث، احاديث و روايات رسيده از آن حضرت را قبول و به آن استناد مىنمايند؛ چرا كه آن حضرت جز از افراد مورد وثوق و اطمينان حديث نقل نمىكند. ج. معصومه فاطمه معصومه كه خود پرورش يافته مكتب ائمه طاهرين عليهم السلام و يادگار صاحبان آيه تطهير است، نمونه عالى از طهارت و پاكى است ، به حدى كه خاص و عام ايشان را "معصومه" لقب دادهاند. د. كريمه اهل بيت عليهم السلام از دير زمان آستان قدس فاطمى، منشا هزاران كرامت و عنايت ربانى بوده است. چه قلبهاى نااميدى كه سرشار از اميد به فضل و كرم الهى و چه دستهاى تهى كه سرشار از رحمت ربوبى؛ و چه انسانهاى بريده از همه جا و نااميد از همه كس، كه با دلى شاد و روحى پيوسته به ابديت از درگاه پر فيض و كرم اين كريمه اهل بيتعليهم السلام برگشته و براى خود نوعي زندگى براساس ايمان مستحكم به ولايت اولياى حق بنا نهادند. و. مقام شفاعت آن حضرت از جمله كسانى كه به شفيعه بودنش در روايات و آثار دينى تصريح شده است، فاطمه معصومه عليها السلام است. (1) حضرت معصومهعليها السلام در روايات امام صادق عليه السلام فرمود: براى خدا حرمى است و آن مكه است، و براى رسول خدا صلى الله عليه وآله حرمى است و آن مدينه است، براى اميرالمؤمنينعليه السلام حرمى است و آن كوفه است و براى ما حرمى است و آن شهر قم است و به زودى زنى از فرزندان من در آنجا دفن خواهد شد كه نامش «فاطمه» است. هركس كه او را زيارت كند بهشت بر او واجب خواهد شد(2) امام جواد عليه السلام فرمود: كسي كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است. (3) امام صادق (ع) : كسي كه آن خانم ( حضرت معصومه عليها السلام) را زيارت كند در حالي كه آگاه به شأن و منزلت ايشان باشد، به بهشت مي رود.(4) امام رضا عليه السلام فرمود: هركس معصومه را در قم زيارت كند ، مانند كسي است كخ مرا زيارت كرده است.(5) پي نوشت: 1- برگرفته و تلخيص است از كتاب زندگىنامه حضرت معصومهعليها السلام، انتشارات آستانه مقدسه قم. 2- البحار، ج 60، ص 216. 3- كامل الزيارة. 4- بحار الانوار، ج 48، ص 307. 5- ناسخ التواريخ، ج 3، ص 68.
|
منت ز بخت دارم و نصرت ز كردگار | |
|
كافكند در ديار قمم روزگار، بار |
|
|
خوش بار يافتم به حريمى كه جبرئيل | |
|
بىاذن خادمان به حريمش نجسته بار |
|
|
اين بارگاه بضعه باب الحوائج است | |
|
كز وى رواست، حاجت مخلوق روزگار |
|
|
اين پيشگاه فاطمه بنت موسى است | |
|
كز بعد فاطمه به زنان دارد افتخار |
|
|
خارى اگر خلد به كف پاى زائرش گيرد | |
|
ملك، به سوزن مژگان، ز پاش خار |
|
|
دختر بدين جلال، نپرورده مام دهر | |
|
دختر بدين مقام، نياورده روزگار |
|
|
چشم فلك نديده و نشنيده گوش دهر | |
|
دختر بدين جلالت و بانو بدين وقار |
|
|
اى بانوى بلند مقام فلك جناب | |
|
اى خانم رفيع مكان بزرگوار |
|
|
هم دختر امامى و هم خواهر امام | |
|
هم عمه امامى و هم نور هشت و چار |
|
|
تنها نه چشم من به در توست منتظر | |
|
چشم دو عالم است بر اين در، به انتظار |
|
|
اى والى ولايت عصمت! به عصمتت | |
|
چشم كرم ز بنده اين آستان، مدار |
|
|
مسكين «طرب» ز درگه لطفت كجا رود؟ | |
|
اميدوار بر توام، اميد من بر آر | |
دهم ربيع الثاني , روز وفات كريمه اهل بيت و دخت گرامي امام هفتم , حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليهاست . با تسليت وفات اين بانوي بزرگوار , گفتاري پيرامون زندگي و عظمت شخصيت آن حضرت كه عالمه و محدثه اهل بيت لقب يافته اند , تقديم حضورتان مي كنيم . مهاجرت علويان به ايران از امور مستمر قرون نخستين اسلامي است , اما شدت و ضعف روند مهاجرت در همه مقاطع اين دوران يكسان نبود و متاثر از عوامل مختلفي بود كه بر كيفيت اين روند تاثير مي گذاشت , يكي از عواملي كه موج مهاجرت علويان را تشديد مي كرد , فشارها و سختگيريهايي بود كه از طرف خلفا در عراق و حجاز بر علويان وارد مي شد. بنابراين , در هر دوره اي كه سختگيريها شدت مي يافت , مهاجرت ها نيز افزون مي شد. تا زمان مهاجرت امام رضا عليه السلام به ايران , عنصر اساسي كه روند مهاجرتها را تشديد مي كرد , فشارها و سختگيريها بود; اما زماني كه امام رضا عليه السلام به خراسان آمدند , عامل فشار به عامل شوق تبديل شد و موج ديگري از مهاجرت علويان به ايران آغاز گرديد. اين بار , آنچه علويان را بسوي ايران مي كشاند , شوق ديدار امام , استفاده از محضر مباركشان و پناه گرفتن در جوار قدسي آن حضرت بود. در اين زمان يكي از علويان محترم و بزرگواري كه دوري امام را نمي توانست تحمل كند و به همين منظور عازم ايران شد , خواهر امام هشتم , حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها بود. حضرت معصومه (س ) تقريبا يكسال بعد از هجرت برادرش به خراسان , در راس يك كاروان چهارصد نفره كه گويا همگي از علويان بودند , از مدينه به ايران مهاجرت كرد. اين گروه پس از طي مسافت طولاني , سرانجام در سال 201 هـ.ق به ساوه رسيد. حضرت معصومه (س ) در اين شهر بيمار شد و اين بيماري چنان شدت يافت كه حضرت از ادامه مسير بسوي خراسان منصرف شد و سراغ شهر قم را گرفت . همراهان حضرت عرض كردند كه از اينجا تا قم ده فرسنگ فاصله است . پس حضرت دستور داد كاروان به سوي قم حركت كند. به سخن ديگر , شيعيان مقيم قم از ورود حضرت معصومه (س ) به ساوه مطلع شدند و فورا براي دعوت اين بانوي بزرگ علوي به قم , اقدام كردند. در اين ميان , موسي بن خزرج اشعري كه از بزرگان شيعيان مقيم قم بود , گوي سبقت از ديگران ربود و بلافاصله خود را به محضر حضرت معصومه (س ) رساند. موسي بن خزرج از دخت گرامي امام تقاضا كرد دعوت شيعيان قم را بپذيرد و رهسپار اين شهر شود. بدين ترتيب , حضرت معصومه (س ) در حالي كه اشعريان در خدمتش حاضر بودند , به قم آمد و در خانه اي كه براي اين منظور تدارك ديده بودند منزل گرفت . دوره سكونت اين بانوي بزرگ در قم چندان طول نكشيد و پس از 17 روز اقامت , در اثر شدت بيماري به جوار الهي شتافت . كريمه اهل بيت , حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها , تبلوري از عصمت و پاكي اهل بيت بود و در زهد و عبادت , مقامي بس برتر از زنان عصر خويش داشت . آن بانوي بزرگوار در علم و دانش نيز به مرتبه بلندي رسيده و شايسته لقب عالمه و محدثه اهل بيت شده بود. حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها گذشته از آنكه با نقل روايت به نشر تعاليم اهل بيت مي پرداخت , با سلوك عملي خويش نيز شمع هدايتي بود كه مشتاقان اهل بيت را از معرفت سيراب مي كرد. مقام عالمه اهل بيت حضرت معصومه (س ) در نزد ائمه بزرگوار به حدي است كه آن هاديان نور , درباره زيارت مرقد شريفش تاكيدها دارند و به شيعيان سفارش فرموده اند كه با زيارت مرقد شريف حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها , خود را در زمره بهشتيان قرار دهند و از بركات معنوي اين بانوي بزرگ غفلت نورزند. بعد از رحلت حضرت معصومه (س ) , شيعيان صلاح ندانستند كه پيكر مطهر او را در قبرستان عمومي دفن كنند. بنابراين , موسي بن خزرج , باغ بزرگ خودش را كه در محدوده فعلي حرم مطهر بود به اين امر اختصاص داد. در نتيجه پيكر شريف حضرت فاطمه معصومه (س ) در آن باغ به خاك سپرده شد.
بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد : ( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ) و يا (10 بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم) در اين موارد مشكل چيست ؟ آيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما چنين نيست. واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:
زمان مطالعه را كاهش ميدهد.
ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .
مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.
بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.
براي داشتن مطالعه اي فعال وپويا نوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرورمطالب،دوباره كتاب رانخوانده ودر زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خودمطالب رامرور كرد . يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.
شش روش مطالعه : خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .
خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند
حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.
خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست
كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .
خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد
1 ـ مراحل نهادينه كردن «فرهنگ كارآفريني»: خانواده به عنوان انتقال دهنده جبههاي از اصطلاحات، آئينها و رفتارهاي اجتماعي ميتواند نقش ثمربخش خود را جهت آشنايي با مفاهيمي مثل: «توفيق طلبي»، «استقلال طلبي» و «خطرپذيري» در عرصه فعاليت اقتصادي و همسازي با واقعيتهاي كاري در جامعه، به اعضاء خود ارزاني دارد. نوع نگرش والدين به دنياي پيرامون خود و چگونگي تجسم ارزشهاي اجتماعي براي فرزندان در شكلگيري آينده شغلي آنها، ميتواند راه را براي دستيابي به اقتصاد سالم هموار سازد. مثلاً چنانچه كسب موفقيت در جهت خلق ثروت و ايجاد فرصتهاي شغلي جديد به عنوان بخشي از ارزشهاي مورد نظر والدين براي فرزند به تصوير كشيده شود، نوجوان در چنين شرايطي ذهن خود را براي رسيدن به چنين موقعيتي آماده ميسازد. در ادامه چنين فرآيند ذهني، فرد بدنبال راههاي دستيابي به چنين موقعيتي است. او موقعيتهاي متفاوت را با هم مقايسه ميكند؛ شبيهسازي ذهني انجام ميدهد؛ به پرس و جو ميپردازد؛ و گاهي اوقات در نشريات، كتب، محيط مدرسه و حتي مجالس سخنراني پرسشهاي ذهني خود را دنبال ميكند. آنگاه، فرد با آگاهي از ارزش كار و تلاش آماده است بخش بزرگي از خواستهها، آرمانها و ارزشهاي مورد نظر خانواده خود را به محك تجربه بگذارد.
2ـ تعيين مسير شغلي فضاي درون خانواده، خصوصاً رهنمودهاي والدين به فرزندان، اين امكان را به آنها ميدهد تا با گسستن از عادات و معتقدات پيشين خود يا ساير افراد خانواده، رفتار جديدي را مورد كند و كار قرار داده و خود را با نظم اجتماعي نوين هماهنگ سازند؛ به شكلي كه بتوانند بر فراز خواستهها و آرزوهاي ذهني خود و منطبق بر نظامهاي مدرن پرو بال بزنند و از نفوذ و سلطه انديشه و روشهاي سنتي در رفتار آتي خود بكاهند. در ادامه چنين روندي، نقش آفريني فرزند در درون خانواده معطوف به فرآيندهاي توليد و خلق ارزش در جامعه خواهد شد. در اين ارتباط، والدين با شناخت توانمنديهاي بالقوه فرزندان خود و هدايت آنها در مسير شغلي، نقش مهمي در شناسايي و پرورش افراد خلاق و كارآفرين در جامعه ايفاء ميكنند.
3ـ توانمندسازي ( يادگيري فنآوريهاي جديد) حمايت و تشويق والدين جهت يادگيري فن آوريهاي جديد از جمله فنآوريهاي تكنولوژيكي و اطلاعاتي و معرفي مشاغلي كه امكان كسب درآمد بالا را براي فرزندان فراهم ميسازد، آنان را علاوه بر نقشآفريني در درون خانواده، معطوف به اهداف توسعه در سطح جامعه يعني كار مفيد و بهرهوري بالا خواهد كرد. تغيير نگرشها و رفتارهاي كليشهاي در مورد ايفاء نقشهاي خانوادگي و اجتماعي و تشويق فرزندان به رفتارهاي مثبت اقتصادي و اجتماعي، آنان را افرادي كارآمد و هدفمند ميپروراند. زيرا پيروي از كليشههاي سنتي و تكراري در عرصه كار و فعاليت، هم به خانواده و هم به جامعه صدمات جبران ناپذيري وارد ميسازد. به همين دليل؛ گذر از اين مرحله، تاثيرپذيري فرد از تغييرات جديد و پذيرش مسئوليت خطير اجتماعي به منظور ايجاد كسب و كار جديد و دسترسي به موقعيتهاي بهتر و جديدتر، از فرد يك انسان مستقل و توانمند ميسازد كه در عرصههاي گوناگون زندگي ضمن پذيرش نقشهاي متفاوت ميتواند مفيد واقع شود.
4ـ راهاندازي و اداره كسب و كار اقتصادي در اين مرحله، فرد با ارزيابي مشاغل متناسب با خواستههاي خود و خانواده، به خلق ايده در زمينهكار و فعاليت ميپردازد؛ چارچوب فكري خود را در قالب طرح كسب و كار به جامعه عرضه ميكند؛ سپس، با مديريت خود فعاليت اقتصادي را آغاز ميكند. در اين مرحله، والدين با استفاده از تجارب خود ميتوانند فرزندشان را جهت اداره كسب و كار ياري كنند. هر چند ممكن است اين نياز صرفاً متوجه حمايتهاي مالي آنها نباشد. با ادامه حمايت خانواده و تقويت روحيه كارآفريني در فرزندان به منظور راهاندازي و مديريت كسب و كار اقتصادي توسط آنان، نتايج ذيل متوجه جامعه خواهد شد: ـ ايجاد و توسعه اشتغال در بخشهاي اقتصادي كشور و به تبع آن استقلال اقتصادي خانوادهها ـ دگرگوني در روند توليد با استفاده از تكنولوژي پيشرفته و بدنبال آن تغيير در فرهنگ مصرف ـ تنوع شغلي و ايجاد رقابت گسترده در بازارهاي اقتصادي ـ بسط و توسعه صادرات با اتكاء به منابع موجود در كشور ـ كاهش نرخ بيكاري و تورم و بدنبال آن كاهش آسيبهاي اجتماعي در جامعه
نتيجهگيري كارآفريني، كانون و مركز ثقل كار و تلاش و پيشرفت در عصر مدرنيته تلقي ميشود. ما بدون توجه كافي به مقوله «توسعه فرهنگ كارآفريني» نميتوانيم به شاخصهاي رشد و توسعه كه از طريق تغيير در روند توليد، بهرهوري و توان افزايي فني و صنعتي در عرصه اقتصاد حاصل ميشود، دست يابيم. در گذر از مرحله سنتي به صنعتي بايد به توانمنديها و قابليتهاي فردي كارآفرينان در بهرهگيري از منابع طبيعي و بكارگيري تكنولوژي مدرن اهتمام ويژهاي قائل شويم. زيرا، آنها با بكارگيري روشهاي جديد در بازار، خود را براي استفاده بهينه از ابزار و دستيابي به كيفيت مطلوب كالا و خدمات آماده ميسازند. كارآفريني، فرآيندي اكتسابي است و خانواده در شكلگيري اين فرآيند نقش اساسي را ايفاء ميكند. زيرا، خانواده ميتواند عنصر پويايي و تحرك را به ژرفاي وجود افراد تحت نفوذ و وابسته به خود تزريق كند به شكلي كه «فرد» و «جامعه» در محيطي هماهنگ به تعامل بپردازند و قالبهاي اجتماعي نوآورانه شكل گيرد. نقش و اهميت خانواده به عنوان كانون انديشه نوگرايي، در ايجاد روحيه خلاقيت و نوآوري در افراد، گسترش روحيه كارآفريني و توسعه كسب و كار جديد در جامعه، انكار ناپذير است، به طوري كه درزمينه فعاليت اقتصادي، خانواده ميتواند انديشه افراد تحت نفوذ خود را به سمت و سويي سوق دهد كه آنها را از مشكلات پيشرو از جمله؛ بيكاري، فقر، اعتياد، فساد و... برهاند و آنها را در مسيرهاي شغلي كه مولد سرمايه و فرصتهاي جديد است،هدايت نمايد. زيرا، خانواده علاوه بر نقش توليد نسل و پرورش ابعاد عاطفي و اخلاقي فرزندان، به عنوان كانوني براي رشد و پرورش انديشه خودباوري، اعتماد به نفس و خودشكوفايي در فرزندان، نقش بسيار مؤثري در راهاندازي كسب و كار اقتصادي و توسعه فعاليتهاي شغلي در جامعه خواهد داشت
خانواده به مفهوم محدود آن عبارت است از يك واحد اجتماعي، ناشي از ازدواج يك زن و يك مرد كه فرزندان پديد آمده از آنان خانواده را تكميل مي كند. تعريف ديگري، خانواده را شامل مجموعه اي از افرادمي داند كه با هدف و منافع مشتركي زير سقفي گرد هم مي آيند. اسلام خانواده را گروهي متشكل از افراد، داراي شخصيت مدني، حقوقي و معنوي معرفي مي كند كه هسته اوليه آن را ازدواج مشروع زن و مردي تشكيل مي دهند و نكاح عقدي است كه براساس آن رابطه زوجيت بين زن و مرد برقرار مي شود و در آن طرفين داراي وظايف و حقوق جديد مي شوند. ارتباط خويشاوندي در سايه نكاح پديد مي آيد و اعضاي آن روابط قانوني، اخلاقي و عاطفي دارند. اساس تشكيل آن اين است كه زن و مردي مي كوشند ارائه خود را بر تأسيس آن و قبول تكاليفي كه شرع براي آنها معين كرده است، محقق سازند. بر اين اساس خانواده يك تأسيس حقوقي به حساب خواهد آمد كه اعضاي آن با رشته خوني با هم پيوند پيدا مي كنند. جامعه شناسان خانواده را يك پديده تاريخي مي دانند كه از اجتماع كلي جدا نيست. واحدي است اجتماعي كه در عين حال خصايص يك نهاد و يك گروه را واجد است.
وظايف و كاركرد آن: خانواده عهده دار وظايف مهم و فوق العاده اي است كه اهم آن عبارت اند از: ـ ابقاي نسل ـ پرورش نسل و مراقبت از آن به سبب حفظش از خطرات گوناگون ـ صميميت و نزديكي تنگاتنگ با اعضا و همرنگي و همدلي و تعاون ـ تكميل و تكامل و ايجاد زمينه امن و آسايش در خانواده به گونه اي كه امكان عبادت خدا و موجبات رشد از هر حيث فراهم شود
نقش و اهميت خانواده: خانواده تنها نظام اجتماعي است كه در همه جوامع، از مذهبي و غير مذهبي پذيرفته شده و در جوامع گوناگون داراي نقش، پايگاه و منزلتهاي گوناگون است، با اينكه خانواده هسته اي كوچك از اجتماع است، در حيات اجتماعي مردم نقش و تأثيري فراوان دارد. خانواده هسته اول همه سازمانها و نهادهاي اجتماعي است همه نقش هاي مربوط به ايجاد تمدن و انتقال مواريث و رشد و شكوفايي انسانيت به آن مربوط مي شود و نيز همه سنت ها، عقايد و آداب ويژگي هاي فردي و اجتماعي از طريق خانواده به نسل جديد انتقال مي يابد. جامعه متشكل از خانواده هاست، مختصات آن از طريق روابط خانوادگي قابل توصيف است. اثر وجودي مفيد و يا زيانبخش آن، به جامعه هم مي رسد. ساخت و مشي آن در سكون يا اضطراب جامعه مؤثر است. انگيزه اعضايش در انگيزه هاي اجتماع تأثير مي گذارد. چگونگي مشي و سبك زندگي آن در اخلاق جامعه و در صحت يا بيماري آن نقشي مؤثر دارد
نامگذاري " ۱۵ماهمه" برابر با ۲۵ارديبهشت به نام روز "جهاني خانواده" فرصت گرانقدري است تا جامعه جهاني با بازنگري به جايگاه رفيع خانواده، راهبردهاي مناسب براي تحكيم بنياد اين نهاد مقدس را جست وجو كند. روز جهاني خانواده همچنين فرصت مناسبي فراهم ميكند تا درعصري كهارزشهاي انساني و فضيلتهاي اخلاقي رنگ باخته و به قربانگاه جاهليت جديد كشانده ميشود، حريم خانواده پاس داشته شود. مجامع جهاني و به ويژه سازمان ملل متحد در نشست سال ۱۹۸۴از همه اعضا درخواست كرد پس از مرور برنامههاي خود پيشنهادهاي مورد نظرشان را درباره روز جهاني خانواده ارايه دهند. اين مجمع پس از بررسي پيشنهادها در قطعنامه ۴۷/۳۲۷مورخ ۲۰سپتامبر۱۹۸۹ مصوب نمود سال " ۱۹۹۴سال جهاني خانواده" و روز ۱۵مه هر سال به عنوان روز جهاني خانواده" نامگذاري شود. سال جهاني خانواده باعنوان "ايجاد كوچكترين دموكراسي در قلب جامعه" و اولين روزجهاني خانواده نيز درسال ۱۹۹۴باعنوان"خانواده،منابع ومسووليتها در جهان متغير" در كشورهاي مختلف پاس داشته شد. سازمان ملل متحد گراميداشت اين روز را اقدامي آگاهكننده و وسيلهاي براي افزايش آگاهي از مسايل خانواده به عنوان واحد اصلي جامعه و همچنين گسترش فعاليتهاي مناسب ميداند. همچنين از اين روز به عنوان فرصتي براي به اجرا درآوردن قوانين مدون خانواده يابحث درباره خط مشي خانواده دركشورها،برگزاري جشنوارههاي فرهنگي وهنري، گردهماييهاي خانوادگي و كنفرانسهاي ويژه وفرصتي براي آغازپروژههاي جهت دار خانوادگي ياد كرده است. دبير كل سازمان ملل متحد در اين روز خواستار تعهد جامعه جهاني نسبت به خانواده به عنوان بستر پيشرفت و دموكراسي شد. در سالجاري كه يازدهمين سالروز برگزاري اين روز گرامي داشته ميشود، موضوع "اچ.آي.وي، ايدز و سلامت خانواده" با هدف دستيابي به استانداردهايي بهتر براي زندگي در محور اصلي روز جهاني خانواده قرار گرفته است. مراسم جهاني خانواده امكان ارتقاي آگاهي عمومي نسبت به مسايل مربوط به خانوادهها و به اجرا درآوردن اقدامات لازم و مناسب در اين زمينه را بيشتر فراهم ميكند
روزنامه شرق استاد مطهرى هم در علم كلام و احاطه بر انديشه هاى متكلمين اسلامى و هم در فلسفه اسلامى و آگاهى بر نظريات فلسفه اسلامى تبحر خاصى داشت.وى از اين جهت بسيار عزيزالوجود و كمياب بود و از معدود افرادى بود كه واقعاً فلسفه اسلامى را درك كرده و لذت آن را چشيده و به اهميت اين ميراث گرانبها پى برده بود.كتاب ها و مقالاتى كه از استاد مطهرى منتشر شده و يا در شرف انتشار است و بيشتر جنبه فلسفى دارد عبارت است از: ۱- مقدمه و پاورقى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم (۵ جلد) ۲- علل گرايش به مادى گرى ۳- انسان و سرنوشت ۴- آشنايى با علوم انسانى (منطق و فلسفه) ۵- تصحيح و تعليق كتاب التحصيل ۶- بخشى از كتاب سيرى در نهج البلاغه ۷- مقالات فلسفى ۸- نقدى بر ماركسيسم ۹- شرح منظومه ۱۰- شرح مبسوط منظومه (۴ جلد) ۱۱- حركت و زمان (تاكنون دو جلد آن منتشر شده است.) ۱۲- درس هاى شفا (۱) درس و بحث علوم رسمى عقلى و نقلى نتوانست مانند بعضى از از طلاب حوزه علميه استاد مطهرى را از قرآن دور نگه دارد. او كه به قرآن و معارف قرآنى سخت عشق مى ورزيد ارتباط و انس نزديكى با قرآن داشت.وى جلسات تفسير متعددى در تهران داشته اند كه شروع آن از سال ۱۳۳۴ بوده است. براى نمونه مى توان جلسه تفسير ايشان در قلهك كه به مدت پانزده سال ادامه داشته است و نيز درس هاى تفسير ايشان در مسجدالجواد را نام برد. او نسبت به نهج البلاغه و حضرت على(ع) علاقه خاصى داشت. با اين كتاب مانوس بود و معمولاً در سخنرانى ها هر جا مناسبتى پيش مى آمد به فرازهايى از نهج البلاغه اشاره مى كرد. به عرفان نظرى و عملى هر دو واقف بود و در اين مورد از محضر اساتيد متعددى بهره برده بود. به علم اخلاق همانند ديگر فنون فرهنگ اسلامى آشنايى كامل داشت. كتب بسيارى را در علم اخلاق مطالعه كرده بود و به معارف ارزشمندى در مورد فلسفه اخلاق رسيده بود كه نمونه اى از آن را مترجم كتاب كليات فلسفه با استفاده از تقريرات استاد مرتضى مطهرى ذكر كرده است. (كتاب كليات فلسفه، ترجمه دكتر سيدجلال الدين مجتبوى) مطهرى در طول مدت پانزده سال اشتغال به تحصيل در شهر مقدس قم از محضر اساتيد بسيارى بهره مند شده است كه مشهورترين آنها عبارتند از: ۱ _ امام خمينى كه مطهرى در درس اصول و فلسفه او شركت فعال داشته است. ۲ _ آيت الله بروجردى كه مطهرى در فقه و اصول از محضر او استفاده كرده است. ۳ _ حاج ميرزاعلى آقاشيرازى ۴ _ ميرزامهدى آشتيانى ۵ _ علامه محمدحسين طباطبايى ۶ _ آيت الله سيدمحمد محقق داماد ۷ _ آيت الله سيداحمد خوانسارى شخصيت هايى كه در تكوين شخصيت علمى استاد مطهرى نقش سازنده داشته اند. ۱ _ حجت الاسلام شيخ محمد حسين مطهرى (پدر استاد مطهرى) ۲ _ آيت الله خمينى ۳ _ علامه محمدحسين طباطبايى ۴ _ مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى ۵ _ آيت الله حسينعلى منتظرى (دوست و هم مباحثه مرحوم مطهرى) مطهرى بيش از ۲۵ سال با مجامع و سمينارهاى علمى و دانشگاهى در ارتباط بود از اين رو توانست بيش از همه به دردها و مشكلات آنها و روح غالب بر افكار آنها پى ببرد. «در سال ۱۳۵۴ در محفلى كه مرحوم شهيد مطهرى و مرحوم شهيد شريعتى حضور داشتند، گروهى مى گفتند كسى كه نسل جوان را با دين آشنا كرد و معرف اسلام واقعى شد شريعتى است، گروه ديگرى مى گفتند كه خير بلكه آقاى مطهرى است. در اين ميان مرحوم مطهرى صريحاً مى گويد: پايه گذار آشنايى نسل جوان به دين و اسلام نه من هستم و نه شريعتى، بلكه پايه گذار طالقانى و بازرگان هستند كه اين راه را باز كردند و ما بعدها به دنبال آنها حركت كرديم.» (صفحه ۱۶ يادنامه ابوذر زمان) مطهرى و مبارزات سياسى بعد از سال ۱۳۳۲ فعاليت هاى سياسى به تدريج در زندگى مطهرى جا باز مى كند. در اين سال ها ميان ايشان و آيت الله طالقانى و مهندس بازرگان همكارى هايى وجود داشته است كه اين همكارى ها تا سال هاى بعد و تا زمان شهادت ايشان ادامه مى يابد. پيشنهاد نخست وزيرى دولت موقت را مرحوم مطهرى به مرحوم مهندس بازرگان مى دهد و تا لحظه شهادت از ايشان و دولت موقت حمايت مى كند. مطهرى كه از فعالان حسينيه ارشاد بود، به دلايلى تصميم به استعفا گرفت. او در بخشى از استعفانامه مطهرى خطاب به محمد همايون رئيس هيات مديره حسينيه ارشاد آمده است: «اين بنده با عرض نهايت سپاسگزارى از محبت هاى بى شائبه شخص حضرتعالى و با آگاهى كامل از كمال صفا و خلوص نيت و علو همت آن جناب كه بانى و موسس واقعى موسسه اسلامى حسينيه ارشاد مى باشيد، با كمال معذرت در اين هنگام كه يكى از پيش بينى هاى صحيح اينجانب به وقوع پيوسته استعفاى خودم را از عضويت در هيات مديره حسينيه ارشاد تقديم مى دارم. براى اين بنده ترديدى باقى نمانده كه روش خودسرانه و تصميمات فردى آقاى... اين موسسه را به سقوط قطعى خواهد كشاند و اميدهايى را كه در نسل جوان به وسيله اين موسسه به وجود آمده تبديل به نوعى سرخوردگى و بلكه بدبينى به هر موسسه دينى خواهد كرد. (سيرى در زندگى استاد مطهرى، صفحه ۹۸ و ،۹۹ انتشارات صدرا) شهادت به روايت فرزند او مجتبى مطهرى «حدود ساعت هشت بعدازظهر بود، پدرم نماز مغرب و عشا را خوانده بود و خود را براى رفتن به منزل دكتر سحابى كه جلسه اى خصوصى براى بررسى مسائل اجتماعى با هيات دولت بود آماده كرد. ابتدا قرار بود من و برادرم او را به محل جلسه برسانيم، اما بعد از چندى به ما گفت كه يكى از دوستانش به منزل ما مى آيد و با وسيله نقليه او به آنجا مى روند. هنگامى كه او عازم رفتن بود من مشغول نماز بودم. به هر حال بعد از برگزار شدن جلسه ساعت حدود ۱۰ و ۳۰ دقيقه يازدهم ارديبهشت ماه بود كه پدرم عازم بازگشت به منزل مى شود. به اتفاق دوستش و آقاى مهندس كتيرايى نيز از منزل دكتر سحابى خارج مى گردند و بقيه اعضاى جلسه براى تبادل نظر و مشورت در منزل مى مانند. پدرم متوجه بحث خصوصى آقاى مهندس كتيرايى و دوستانش مى گردد لذا چند قدمى از آنان فاصله مى گيرد و قدم زنان به طرف اتومبيل دوستش كه در خيابان فرعى روبه روى كوچه اى كه منزل دكتر سحابى در آن قرار داشت راه مى افتد. وقتى كه به اول كوچه مى رسد، شخصى او را صدا مى زند سرش را به عقب مى چرخاند. شايد فكر مى كرد از منزل دكتر سحابى با او كارى دارند و صدا از آنجا به گوش مى رسد اما لحظه اى بعد صداى تيرى فضا را مى شكافد و پدرم غرق در خون به زمين مى غلتد. آقاى مهندس كتيرايى و ديگران متوجه اين واقعه مى گردند و به سرعت او را بيمارستان طرفه در خيابان بهارستان مى رسانند. در بيمارستان پزشكان نظر مى دهند كه پدرم شهيد شده است و امكان مداوا و بهبودى او به هيچ وجه ممكن نيست. گلوله از زير بناگوش راست وارد و از بالاى ابروى چپ خارج شده است. يك روز جنازه را در بيمارستان نگه مى دارند و صبح پنجشنبه سيزده ارديبهشت ماه از دانشگاه تهران تشييع مى شود و سپس با آمبولانس به طرف شهرستان قم حركت داده مى شود و بعدازظهر پنجشنبه در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها نزديك به آرامگاه آيت الله شيخ عبدالكريم حائرى قدس سره به خاك سپرده مى شود.»
روزنامه شرق مرتضى مطهرى در ۱۳ بهمن ماه ۱۲۹۸ هجرى شمسى در قريه فريمان واقع در ده فرسنگى مشهد مقدس- كه بعداً به شهرستان تبديل گرديد- در خانواده اى روحانى زاده شد. دروس ابتدايى را در مكتب خانه و نزد پدر آموخت. پدر وى كه عمرى دراز كرد و چند سال پيش درگذشت، عالمى وارسته و پايبند به سنت هاى اسلامى و آداب و رسوم مذهبى و متعلق به دو نسل پيش بود و بنا به گفته استاد مطهرى به علامه مجلسى و آثار او از قبيل «عين الحيات و حليه المتقين» عقيده اى راسخ داشت و در عمل به آنها ملتزم بود. مطهرى پيش از رسيدن به حد بلوغ به حوزه علميه مشهد وارد شد و به تحصيل پرداخت. شهر مشهد و حوزه قديمى و پرمايه آن از لحاظ مدرسان متبحر در رشته هاى ادبى و فقهى و فلسفى و ساير علوم اسلامى و نيز گويندگان و وعاظ كاركشته و مطلع بسيار غنى بود و بر شهر هاى مذهبى و حوزه هاى علمى ديگر رجحان و برترى داشت اما آن هنگام در حال از هم پاشيدن بود و رو به انقراض مى رفت و سياست الحاد گونه رضاخان با تمام قدرت آن را مى كوبيد. گويا همين امر باعث شد كه مرحوم مطهرى در حالى كه هنوز بچه طلبه اى بود روانه حوزه علميه قم گردد اما باز هم به جهت كاردانى و بردبارى و مجاهدت موسس آن آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى به حيات خود ادامه مى داد و بازار دانش در آنجا رونق داشت. (يادنامه استاد شهيد مرتضى مطهرى زير نظر دكتر سروش) مطهرى در سال ۱۳۱۱ در سن دوازده سالگى به حوزه علميه مشهد عزيمت كرده و تحصيل علوم دينى را آغاز مى كند.در اين دوران باز يكى ديگر از فراز هاى حساس زندگى استاد مطهرى كه نقش بسيار تعيين كننده در حيات علمى و معنوى او و نيز نقشى موثر در حيات ايدئولوژى اسلامى داشته است نمايان مى گردد. انديشه هاى مربوط به خداشناسى سخت او را به خود مشغول مى دارد به طورى كه خواب و استراحت را از او باز مى گيرد، روز را در اين انديشه به شام و شام را به صبح مى رساند. روز ها و شب ها سپرى مى شود هفته ها و ماه ها و سال ها مى گذرد و استاد مطهرى در اين دغدغه هاى روحى به سر مى برد. شك و حيرت وجود او را فرا مى گيرد و به اصالت و اهميت اين افكار و دغدغه هاى روحى پى مى برد كه اگر اين مسائل براى او حل نگردد و از اين وادى حيرت به سرزمين يقين و ايمان پاى ننهد در هر موضوع ديگر انديشه كردن جز اتلاف وقت نخواهد بود و لذا مقدمات عربى، فقهى، اصولى و منطقى را تنها از آن جهت مى آموخت كه بتواند او را آماده بررسى سخن فيلسوفان بزرگ بنمايد و لذا از همان دوران فيلسوفان و عارفان و متكلمان تنها به اين دليل كه آنها را قهرمانان صحنه اين انديشه ها مى دانست در نظرش بزرگ مى نمودند. و لذا مرحوم آقا ميرزا مهدى شهيدى رضوى مدرس فلسفه الهى حوزه مشهد در ميان آن همه علما و مدرسين حوزه تنها كسى است كه استاد مطهرى را شيفته خود كرده و دل از دست او ربوده است و شايد جاذبه معنوى و آرزوى حاضر شدن در درس او بزرگترين مشوق و محرك استاد مطهرى در طى هر چه سريع تر علوم مقدماتى بوده است. مطهرى پس از حدود چهار سال تحصيل در حوزه علميه مشهد، در حدود سال ۱۳۱۶ شمسى عازم حوزه علميه قم مى گردد و اين باز فرازى ديگر از زندگى پرفراز و نشيب اوست كه در تكوين شخصيت علمى و روحى او نقشى بسيار موثر ايفا نموده است. طى پانزده سال اقامت در حوزه علميه قم و كسب فيض از محضر اساتيد بزرگ بر اندوخته علمى و معنوى خود افزوده و تحصيلات خود را در علوم و فنون مختلفه اسلامى ارتقا مى بخشد. يكى از فراز هاى حساس اين دوران كه در شخصيت روحى استاد مطهرى تاثير بسزايى بخشيده است آشنايى با مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى بوده است كه در سال ۱۳۲۰ در اصفهان رخ مى دهد. استاد مطهرى در سال ۱۳۳۱ به تهران مهاجرت كرد. فعاليت علمى استاد مطهرى از همين سال آغاز مى گردد، مقدمه و پاورقى بر جلد اول اصول فلسفه را در سال ۱۳۳۲ به پايان رسانده و شرح جلد دوم آن را نيز در سال بعد به انجام مى رساند. استاد مطهرى از سال ۱۳۳۲ به بعد مبارزات سياسى خود را شروع نموده و تا آخرين روز هاى حياتش آن را ادامه مى دهد؛ گرچه در طول تحصيل در حوزه علميه قم نيز با «فداييان اسلام» مرتبط بوده است. از سال ۱۳۳۴ فعاليت علمى خود را در دانشكده الهيات و معارف اسلامى شروع نموده و كار تعليم و تدريس را در آنجا به مدت بيست سال ادامه مى دهد. ضمناً حوزه درسى ايشان در مدرسه مروى در زمينه تدريس علوم مختلف اسلامى خصوصاً فلسفه اسلامى از همان سال هاى اول مهاجرت به تهران تشكيل شده بود و تا سه سال قبل از شهادت ايشان ادامه داشته است. از مشخصات بارز و مزاياى ارزنده استاد مطهرى احاطه وسيع او بر فرهنگ اسلامى و جميع فنون مختلف آن از قبيل فقه و ادبيات و اصول و تفسير و حديث و فلسفه و اخلاق و عرفان و سير و سلوك و تاريخ بود. اوبه ادبيات عرب و رشته هاى مختلف آن از قبيل صرف و نحو، و بيان و بديع كه به عنوان مقدمه اى بر ديگر علوم اسلامى محسوب مى شود وقوف و آشنايى كامل داشته و در اين موارد در دوران اقامت در قم تدريس نيز مى كرد كه از آن جمله حوزه درسى مطول ايشان را مى توان نام برد. آشنايى و اطلاع وسيع استاد مطهرى از ادبيات فارسى نيز شايان توجه است. در اثر همين آشنايى دوجانبه با اسلام و ادبيات فارسى بود كه مطهرى به نقش بسيار موثر اسلام در ادبيات فارسى پى برد و در غالب كتب ايشان اشعار زيبايى از مولوى و حافظ و سعدى و ديگران مى بينيم كه به مناسبت مطلب آورده شده است. احاطه استاد مطهرى بر شرح اشعار عرفانى و فلسفى خصوصاً مثنوى مولوى و ديوان حافظ شايان توجه است. به ويژه مباحثى از فقه اسلامى را كه مورد حمله قرار مى گرفت مورد بحث و تجزيه و تحليل همه جانبه قرار مى داد. تحقيقات ايشان راجع به «مسئله بردگى» كه در انجمن اسلامى پزشكان ايراد شده و نيز مباحث مربوط به «اسلام و مقتضيات زمان» از آن جمله اند.
معلمي شغل انبياست. اين بهترين سخني است كه مي توان در وصف مقام معلم گفت. شايد هرگز كسي نتواند مانند امام شيعيان حضرت علي عليه السلام ارادت و ميزان سپاسگزاري خود را در مورد كسي كه حتي يك كلمه به او بياموزد بيان كند، اما قطعاً مي توان تا حد بضاعت از اين انسان شريف قدرداني و تشكر كرد. براستي كه معلم با علمش مقام يافت و مقامش با خون شرف پيدا كرد. در زمانه اي كه در تقويم دست ساخت بشر براي حمايت و قدرداني از هر قشري مادر، پرستار، ارتشي، روزي نام گذاري شده است، دست تاريخ مطهري را نشانه گرفت تا دوازده ارديبهشت به ياد او روز معلم نام بگيرد. اينك ما با وارد شدن به اين روز بزرگ در تدارك جشني در خور مقام معلم هستيم، اما چگونه؟ معلمين مانند پدران و مادرانند- دلسوز و مهربان- براي دانش آموزان. در اين صورت هر قدر بخواهيم ارزش كارهايشان را با هداياي مادي بسنجيم و با كميت اجناس بازاري جبران كنيم، ره به ناكجا آباد برده ايم. ما بايد بدانيم معلم خود به تنهايي بهترين چيزهاست. او بوستان خرد و فهم است. كوه زرين حلم و صبر است. گنجينه مهرباني و صفاست. كليد درهاي روشني فرداهاي بي خطاست. معلم عظمتي به اندازه بلنداي بي انتهاست. هر عزيزي عزتش از اوست و هر بزرگي وامدار بزرگواري اوست. معلم سوداگر بازار شرف است. چه آسان علم مي بازد و چه سخت و ذي قيمت شرف مي يابد. معلم شعبده باز كارگاه خرد است. از نيستي به هستي مي كشاند و از پوچي به هدف مي نشاند و از گنگي به بيان مي رساند. معلم پادشه اقليم ايثار است. ستاره فروزان ايمان است. خودش مرشدي شايسته و علمش چراغ راه هر پير و جوان است. او احسن مردم زمان است؛ بهترين فرد براي سلام (درود) است؛ جايگاه هرگونه سپاس است. مدرسه اش مسجد، كلاسش محراب و حرفش اذان است. او آيتي از وجود خدايست. معلم زيباترين جمع حروف الفبايست. پاسخ زحماتش خلاصه در يك نگاه است. نگاهي مملو از عشق و وفاست. چشمي پر از حس نياز است. براستي كه بي نياز و نياز نيازمندان است
در كار پيمبر شده همكار معلم
بر عرش خدا آيت گفتار معلم
بر چهره او نور خدايي شده پيدا
اين جلوه عشق است به رخسار معلم
در دايره چرخ نگنجد هنر او
هر نكته كتابي است در افكار معلم
درياي هنر، كوه تحمل، دل آرام
از مهر و صفا پر شده كردار معلم
در كنج ضميرش تو بجز عشق نيابي
يابي اثر عشق به رفتار معلم
چون شمع بسوزد كه بسازد دگران را
بين سوختن وساختن و كار معلم
خورشيد كه بخشد همه جا نور به عالم
دارد اثر از سينه پرنار معلم
آن كوردلاني كه نديدند حقيقت
بهره نگرفتند ز افكار معلم
«علم الآدم» است در قرآن
داده تعليم حضرت منان
ياد دادش به نوح كشتي ساز
شكلش اينطور باشد و آنسان
گفت داوود را زره سازد
آهن سفت و سخت كرد ليان
گفت موسي كه بر شود بر كوه
تا بخواند به خلق ده فرمان
بعد ا ز آن بر رسول امجد گفت
«اقرأ» اين آيه را تو از قرآن
گفت من امي ام خداوندا
گفت تعليم مي دهم تو بخوان
هست «موسي» و «عيسي» و «احمد»
همه شاگرد مكتب يزدان
پس رسولان معلم خلقند
كارشان درس دادن انسان
داد رحمان مقام خويش به ما
پرورانيم جمله جسم و روان
با خدا و رسول همكاريم
پس تو اين شغل را مگيرآسان
هست زينب و مادرش زهرا
دو معلم براي هر انسان
اي معلم بكوش بر تعليم
گم نگردد سزات با سبحان
اين جهان اندك است و زودگذر
كه نپايد كسي در آن چندان
مطهري به راستي مطهر بود. فاقد هرگونه نقص در رفتار و گفتار و كردار. او شاگرد عزيز امام خميني (ره)، مبلغ شور حسيني (ع) و معلم شاگردان مكتب خميني (ره) بود. استاد اخلاق و فلسفه، جامعه شناس نكته سنج، مولف و سخنران براي خرد و كلان بود. روح ساده و بي آلايش او را مي توان در ميان قصه ها و روايت هاي داستان و راستان خواند. بزرگي و عظمت اعتقادش را در گفتار بي نقصش در كتاب معاد مي توان ديد. خواسته هايش را كه تكامل روح بشر در عصر حاضر بود در كتاب تكامل انسان مي توان فهميد. براستي كه مطهري را فقط با مطهري مي توان شناخت؛ استادي كه معلم بودن را به همگان آموزش مي داد در سيزدهم بهمن ماه يكهزار و دويست و نودو هشت هجري در قريه فريمان در دوازده فرسنگي شهر مقدس مشهد و در يك خانواده اصيل روحاني چشم به جهان گشود. پدرش شيخ محمدحسين نيز از مردان با تقوي و از شخصيت هاي مورد احترام زمان بود. استاد از همان كودكي با ديگر كودكان همسن خود فرقها داشت. به جاي بازي ساعتها به نماز مي ايستاد. از چهار سالگي به خواندن نماز و كتب ديني علاقه نشان مي داد تا جايي كه در سيزده سالگي به حوزه علميه مشهد راه يافت و به مدت چهار سال به تحصيل در آنجا مشغول شد و نزد استادان بزرگي همچون آقا ميرزا مهدي شهيدي رضوي دين و فلسفه آموخت. بعدها به خاطر فشار شديد رضاخان به حوزه هاي علميه از جمله مشهد به شهر قم عزيمت كرد. در آن زمان به جهت تلاش آيت الله حائري حوزه قم به حيات خود ادامه مي داد. مطهري در سالهاي 22 و 23 در آنجا به فراگيري ادبيات، منطق، فقه و اصول اشتغال داشت و از آن به بعد به تحصيل علوم عقلي پرداخت و در همان زمانها بود كه به تفسير و تدريس قرآن نيز مي پرداخت. اساتيد او حضرت امام (ره) و آيت الله بروجردي و علامه هاي بزرگوار آن زمان بودند. نقطه اوج زندگي استاد آشناييش با مكتب و كتب مادي گرايان بود. از آنجايي كه استاد به فلسفه علاقه اي وافر داشت مطالعات خود را در زمينه فلسفه مادي و فلسفه الهي ادامه داد تا جايي كه توانست محل جدايي اين دو فلسفه را از يكديگر بازشناسد و نقطه اختلاف نظر را دايره وجود و واقعيت پيدا كند. ايشان دو نوع جهان بيني مادي و الهي را با يكديگر مقايسه و اصالت جهان بيني اسلامي را در برابر هجوم انديشه هاي مادي اثبات نمود و از آن حمايت كرد. آشنايي استاد در دوران تحصيل حوزوي با مشكلات جامعه اسلامي و نزديكي ايشان با مبارزان سياسي و نحوه مبارزات بزرگان فصل ديگري را در زندگيش باز كرد، تا جايي كه بعد از مهاجرت ايشان به تهران از سال 1331 زندگي استاد مطهري ابعاد گسترده تري پيدا كرد. آثار نوشتاري ارزنده وي به صورت مقاله و سخنراني هاي ايشان در تهران آغاز شد. از آبان ماه 1334 بود كه تدريس خود را در دانشگاه الهيات آغاز كرد. وي تنها متخصص فلسفه مشا بود و كتب ابن سينا را در دوره دكتري تدريس مي كرد، البته بر شرح منظومه سبزواري و شواهد ابوبونيه ملاصدرا نيز تسلط كاملي داشت. متاسفانه بعدها به دليل اعمال نفوذ شديد دستگاه حكومتي در دانشگاه و به خاطر فعاليت هاي سياسي و اجتماعيش سالها از دانشياري وي جلوگيري كردند، اما رتبه علمي او بر همگان معلوم بود و بالاخره كرسي استادي دانشگاه را اخذ كرد. از سالهاي 1336 كه همكاري استاد با انتشارات مكتب تشيع با نوشتن مقالات آغاز شد تا جريان 15 خرداد 1342 در تمامي جريانات انقلابي نقش موثري ايفا مي كرد، در حالي كه رژيم فقط به گوشه اي از فعاليت هاي استاد پي برده بود تا اين كه در روز چهارشنبه 15 خرداد سال 42 به وسيله نيروهاي حكومتي به همراه شش تن ديگر از علما دستگير و به زندان انداخته شد، اما فشار مردم و علماي ديگر شهرستان ها رژيم را مجبور به آزادي زندانيان كرد. استاد مطهري در آن سالها در فكر تاسيس يك مركز علمي و تحقيقي براي آموزش معارف اسلامي بود و بعدها در تشكيل آن نقش مهمي ايفا كرد تا جايي كه جزء اعضاي هيئت مديره آن شد. از طرف ديگر پيش از پيروزي انقلاب از طرف امام خميني (ره) مسئوليت شوراي انقلاب برعهده ايشان قرار گرفت. شهيد مطهري از ياران نزديك امام خميني (ره) بود و به قول امام (ره) پاره تن او بود، تا جايي كه بعد از بازگشت امام (ره) به ايران همواره در مدرسه علوي تهران در كنار امام خميني بودند. استاد شهيد مطهري دو ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به دست گروهك فرقان به آرزوي ديرينه اش كه همان پرواز به سوي لقاءالله بود، نائل گشت. از اين روحاني شهيد و عالم برجسته كتابها و مقالات و سخنراني هاي زيادي به يادگار مانده است از جمله: قيام و انقلاب مهدي (ع)، مسئله حجاب، بيست گفتار، ده گفتار، جاذبه و دافعه علي عليه السلام، مقدمه هايي بر جهان بيني اسلامي و...
دوازدهم ارديبهشت ماه مقارن با سالروز شهادت استاد قلم و انديشه، "مرتضي مطهري" و گراميداشت
مقام " معلم " است. كمتر كسي است كه پس از پيروزي انقلاب با نام و انديشه استاد شهيد آشنا نبوده و يا از زحمات بيدريغ معلمان آگاه نباشد. شناخت انديشه سياسي و ديني مطهري بخوبي ميتواند رواج اين انديشه را در ادبيات سياسي پس از انقلاب و نقشي راكه بهواقع معلمان در ترويج اين انديشه ايفا كردند، آشكار كند. درنوشته حاضر تلاش شده تا به اختصار به اين پرسش پاسخ داده شود كه مطهري چگونه توانست "معارف دين" را با تعاريف "مدرنيته" در هم آميزد و با ارايه تعاريفي مدرن و مبتني بر علوم جديده موجب تقويت نظريه "اجتهاد به روز" امام خميني(ره) باشد. اگر بتوانيم پاسخ درستي براي اين سئوال بيابيم، بدرستي به اين جمله امام خميني (ره) درباره اين استاد گرانقدر كه گفت ; "مطهري حاصل عمر من بود"، پي خواهيم برد. يكي از ويژگيهاي دين اسلام بخصوص درانديشه تشيع، توجه ويژه به جايگاه فقه و پويايي و تحرك احكام آن است. در طول تاريخ اسلام علما و انديش ورزان بسياري تلاش كردند تا با استفاده از دو عنصر "زمان و مكان" جايگاه انديشه بويژه انديشه سياسي در اسلام را ارتقا داده و به آن حياتي دوباره بخشند. فقه سياسي در اسلام تقريبا از دوران امامت امام جعفر صادق (ع) شكل اصولي به خود گرفت و امام با تاسيس مكتب "فقه جعفري" و تربيت شاگردان زيادي به اين امر اهتمام ورزيدند. بينش سياسي و اجتماعي امام جعفر صادق (ع) صرف نظر از مقام امامت و عصمت وي، بر پايه دو عنصر پاسخ گويي به شبهات و احياي روشها و منشهاي اسلامي بود. فقه در واقع نگاهي عالمانه به اوضاع سياسي و اجتماعي و يافتن پاسخهاي مناسب به شبهات بر اساس آموزههاي ديني است. با اين تعريف نميتوان بدون در نظرگرفتن اصل زمان و مكان پاسخ پرسشهايي را داد كه در حوزه معرفتي دين و يا سياست و يا تواما طرح ميشود. شهيد مطهري با درك صحيح اين آموزه و با الهام از فقه جعفري و نيز پيامي كه از استادش امام خميني(ره) دريافت كرده بود، گفتمان جديدي را در انديشه اسلامي پايه ريزي كرد كه اين گفتمان جديد خيلي زود توانست نقش موثري را در تبيين فقه و كلام اسلامي در عصر حاضر ايفا كند. بهعبارتي ديگر استاد كوشيد تا با استفادهاز كلامجديد، نظريههايي را در حوزه معرفتي انديشه سياسي اسلام ارايه كند كه اين موضوع همان آموزههاي فقه جعفري و خواسته امام خميني در طول دوران حياتش بود. يكي از ويژگيهاي بارز امام خميني اين بود كه وي صاحب يك مكتب سياسي و فكري منحصر بفرد در جهان اسلام بود. اين موضوع بدان معنا است كه رفتار و سيره سياسي امام منحصر به يك دوره زماني خاص نبودبلكه اين مكتب مجموعهاياز گفتمانهاي متعددي را در برميگيرد كه شايد در يك فضاي خاص شكل گرفتهباشد اما براي ادوار مختلف قابل استفاده است. اين مكتب دركنارتمام ايدههايي كه صاحب آن ارايه داد ، نيازمند نظريه- پردازي خاص ديگري بود كه بتواند كاربردي و عملي تر يا بنوعي "پراگماتيسم" باشد. بدون ترديد نقش استاد مطهري در بيان مكتب سياسي امام (ره)كه با تحقياتي روزآمد به انجام رسيد در راستا و تحقق اين آرمان و انديشه امام خميني بي اثر نبود و به همين دليل مطهري پاره تن و حاصل عمر امام لقب گرفت. استاد بااستفاده از مباني فقهي و بر اساس "واقع گرايي معتدل" (رئاليستي و بدور از جنجالهاي پوزيويتيستي و منفعلانه) به نقد "آرمانخواهي افراطي" (ايده آليسم) و "نيچريسم مطلق" (ماترياليسم) پرداخت. نگاه استاد به پديدهها يك نگاه اعتدالي و با پرهيز از جنجالهاي سياسي بود. انديشه سياسي او در پايه ريزي نظام اسلامي نيز ناشي از اين نگرشي بود كه استاد با درك عميق از شرايط زمان و بخصوص جنجالهاي سياسي برخي گروه- هاي سياسي به تبيين آن ميپرداخت. اگر استاد ميتوانست مباني اين نگرش را در جامعه اسلامي و در نظام نوپاي اسلامي در ايران كامل كند (بزودي) ميتوانست با ارايه نظريههاي بنيادين و البته نوين، بسياري از مكتبهاي سياسي و جريانهاي فكري را در ميدان "آزمون نظري"از دور خارج كند. اين موضوع نيز از نگاه دشمنانش مغفول نماند و آنان با درك اين موقعيت استاد و عدم توانايي در پاسخگويي به وي تنها چاره را در شهادت وي ديدند. * زندگي نامه استاد: استاد مرتضي مطهري در ۱۳بهمن ماه ۱۲۹۸در قريه فريمان واقع در ۷۵ كيلومتري مشهد مقدس به دنيا آمد. در سن ۱۲سالگي به حوزه علميه مشهد رفت و پس از گذراندن مقدمات در سال ۱۳۱۶به قم عزيمت كرد. ۱۵سال در قم اقامت داشت و در آنجا از محضر آيت الله بروجردي در فقه و اصول ، امام خميني در فلسفه ملاصدرا، عرفان، اخلاق و اصول ، علامه سيد حسين طباطبايي در فلسفه، الهيات ، شفاي بوعلي و دروس ديگر بهره گرفت. از ديگر اساتيد وي ميتوان به آيت الله سيد محمد بهجت، سيد محمد محقق داماد و حاج ميرزا علي آقا شيرازي اشاره كرد. در سال ۱۳۳۱به تهران آمد و در مدرسه مروي تهران به تدريس و تاليف آثار و ايراد سخنرانيهاي متعدد پرداخت. در سال ۱۳۳۴اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد تشكيل شد و در همان سال تدريس خود را در دانشكده الهيات و معارف اسلامي آغاز كرد. در سال ۱۳۴۶به كمك چند تن از دوستان و اساتيد از جمله مرحوم "دكتر علي شريعتي " حسينيه ارشاد را تاسيس كرد. وي به دليل فعاليتهاي سياسي و ايراد سخنرانيهاي خاص ابتدا در سال ۱۳۵۳ از طرف ساواك ممنوع المنبر و سپس در سال ۱۳۵۵زودتر از موعد از تدريس در الهيات بازنشسته شد. استاد از اوايل پيروزي انقلاب بنابه توصيه حضرت امام هفتهاي دو روز براي تدريس به قم عزيمت ميكرد و در همين زمان با همكاري عدهاي از روحانيون و شخصيتهاي ديگر "جامعه روحانيت مبارز تهران" را بنيانگذاري كرد. استاد در طول عمر پربركت خويش حدود ۶۰اثر مكتوب و دهها سخنراني علمي از خود بجاي گذاشت كه مجموعه اين آثار تحول شگرفي را در نسل نوگراي انقلاب ايجاد كرد. سرانجام در ۱۲ارديبهشت سال ۱۳۵۸و درتاريكي شب گروهي موسوم به" فرقان" با يك اقدام ناجوانمردانه گلولهاي را به مغز متفكر اسلام معاصر شليك و او را به شهادت رساندند. اهتمام استاد به فراگيري علم و اشتياقش به تدريس و نشر علوم نام او را به عنوان معلمي جاويدان نه تنها در ارديبهشت ماه و در سرآغاز هفته معلم بلكه در دفتر تاريخ ماندگار كرد.
1. شهادت امام باقر ( عليه السلام ) ، پدر امام جعفر صادق ( عليه السلام ) ، در سال 114 هجري
2. قيام زيد بن علي (عليه السلام) ، عموي امام جعفر صادق (عليه السلام) بر ضد امويان و شهادت او در اين واقعه ، در سال 121 هجري
3. گسترش نهضت بني هاشم ( علويان و عباسيان ) ، در سراسر قلمرو حكمراني امويان .
4. سرنگوني سلسله امويان و پيروزي عباسيان وتسخير خلافت اسلامي توسط ابو العباس سفاح ، در سال 133 هجري .
5. قيام علويان بني الحسن ( عليه السلام ) بر ضد عباسيان و سركوب شدن آنان به دست منصور دوانيقي .
6. بهره جويي امام صادق ( عليه السلام ) از فرصت به دست آمده از نبرد ميان عباسيان و امويان ، براي تشكيل حوزه علمي اسلامي و تربيت هزاران شاگرد در رشته هاي فقه ، تفسير و علوم قرآن ، كلام ، شيمي ، تاريخ و غيره ، در زمينه مشرفه .
7. فراخواني امام صادق ( عليه السلام ) از مدينه به بغداد ، توسط سفاح عباسي و زير نظر قرار گرفتن آن حضرت .
8. فراخواني مجدد امام صادق ( عليه السلام ) از مدينه به بغداد ، توسط منصور دوانيقي و اذيت و آزار آن حضرت .
9. وفات اسماعيل ، پسر امام صادق ( عليه السلام ) ، در سال 142 هجري و اندوه فراوان آن حضرت در اين مصيبت .
10. رفتار نا مناسب عاملان منصور دوانيقي ، در مدينه ، با امام صادق ( عليه السلام ) و بسياري از علويان .
11. مبارزه علمي و فرهنگي امام صادق ( عليه السلام ) و ياران ايشان با مخالفان ، ملحدان و مدعيان دروغين .
12. مسموميت امام صادق ( عليه السلام ) و شهادت آن حضرت ، در سال 148 هجري ، به دستور منصور دوانيقي .
13. به خاك سپاري پيكر مطهر امام صادق ( عليه السلام ) ، در قبرستان بقيع ، در كنار قبر پدر ، جد و عمويشان ، امام حسن مجتبي ( عليهم السلام )
در دوره امامت امام صادق ( عليه السلام ) مسلمانان بيش از پيش به علم و دانش روي آوردند و در بيشتر شهرهاي قلمرو اسلام بويژه در مدينه ، مكه ، كوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق خاصي برخوردار گرديد . در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده امام صادق( عليه السلام ) توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر( عليه السلام ) را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان كرده در همه جا منتشر كند . سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي حيره ، هاشميه و كوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي وكلامي نقش بسزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت . در اين شهرها گروههاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت مي آمدند و از درياي دانش او بهره مند مي بردند . برخورد وي با گروههاي مختلف مردم سبب شد كه آوازه شهرتش در دانش و بينش ديني ، علم و تقوي ، سخاوت و جود وكرم و ... در تمام قلمرو اسلام طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيكران وي رو سوي كنند . در اين دوره علوم و فلسفه ايراني ، هندي و يوناني به حوزه اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاي مختلف به زبان عربي گرم و پررونق گرديد . همچنين مكتبهاي كلامي و فرقه مذهبي و فقهي در اين عصر پايه گذاري شد . امام صادق ( عليه السلام ) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيعي را ثابت كرده است . مناظرات امام صادق (عليه السلام) با اربابان دانشهاي گوناگون چون پزشكان ، فقيهان ، منجمان ، متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات وي با ابوحنيفه مشهور و در منابع شيعه و سني ثبت است . ( 3 ) شاگردان امام باقر (عليه السلام) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق( عليه السلام ) حلقه زدند . امام ( عليه السلام ) نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يك نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد ، به گونه اي كه طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس و بني اميه ، آنان را آن چنان به خود مشغول كرده بود ، كه فرصتي طلايي براي امام صادق ( عليه السلام ) و يارانش به دست آمد . آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مكتب حق از اطراف و اكناف ، از بصره ، كوفه ، واسط ، يمن و نقاط مختلف حجاز به مركز اسلام ؛ يعني مدينه ، سرازير شدند وچون پروانگي دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( عليه السلام ) تجمع كردند . امام صادق ( عليه السلام ) هر يك از شاگردان خود را رشته هاي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود ، تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه ، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، فقه و كلام ، تخصص پيدا مي كردند . دردانشگاهي كه امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته اي همچون هشام بن حكم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و... تربيت كرد كه هر يك از آنها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند كه خدمات شاياني انجام دادند . به عنوان نمونه هشام بن حكم 31 جلد كتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي كتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است . دانشمندان علم حديث شمار كساني را كه مورد اعتماد بوده اند - راويان ثقه - و از آن حضرت نقل كرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند . شاگردان دانشگاه امام منحصر به شيعيان نبوده بلكه پيروان اهل تسنن نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي شدند . بزرگان اهل سنت چون مالي بن انس ، ابوحنيفه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، ابن جريح ، روح ابن قاسم و... ريزه خوار خوان دانش بيكران او بودند . ابو حنيفه كه دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي كرده مي گويد : اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بين رفته بود .
عصر امام صادق( عليه السلام ) يكي از طوفانيترين ادوارتاريخ اسلام است كه ازيك سواغتشاشها و انقلابهاي پياپي گروههاي مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (عليه السلام ) رخ ميداد ، كه انقلاب ابو سلمه در كوفه و ابو مسلم در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و از ديگر سو عصر برخورد مكتبها و ايدهئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفي و كلامي مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهاي فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامي با دنياي خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجاني براي فهميدن وپژوهش پديد آورده بود . عصري كه كوچكترين كم كاري يا عدم بيداري و تحرك پاسدار راستين اسلام يعني امام ( عليه السلام ) ، موجب نابودي دين و پوسيدگي تعليمات حياتبخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون ميشد . زمان امام صادق(عليه السلام) ، زمان تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود واين دوگروه مدتي درحال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند . از زمان هشام بن عبدالملي ، تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد . بني اميه در اين مدت ، گرفتار مشكلات سياسي فراواني بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند . عباسيان نيز چون از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل مي كردند ، فشاري از طرف آنان مطرح نبود . از اينرو اين دوران ، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق ( عليه السلام ) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگي وسيعي را آغاز كرد . پيشواي ششم در چنين دوراني به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد وبدبيني وكفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي از مسير راستين بود ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين كه به وسيله خلفاي وقت صورت مي گرفت جلوگيري مي كرد . اينجا بود كه امام( عليه السلام ) دشواري فراوان در پيش ومسئوليت عظيم بر دوش داشت . امام صادق ( عليه السلام ) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنياي شيعه را به فروغ تعاعليم خويش روشني بخشيد و حقيقت اسلام را از آلايش انحرافات وگزند فريبكاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعي را فراهم ساختكه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت يافت . آن اندازه كه دانشمندان و راويان از دانش امام بهره مند برده واز ايشان حرف و حديث نقل كرده اند از هيچ يك از ديگرائمه نقل نكرده اند . ليكن طولي نكشيد كه بني عباس پس از تحكيم پاييهاي حكومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بني اميه را پيش گرفتند و حتي از آنان هم گوي سبقت را ربودند . وضع به حدي ناگوار وشد كه همگي ياران امام ( عليه السلام ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانچه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . امام صادق ( عليه السلام ) كه همواره مبارزي نستوه و خستگي ناپذير وانقلابي بنيادي درميدان فكر و عمل بوده ، كاري كه امام حسين (عليه السلام ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وي قيام خود را درلباس تدريس وتأسيس مكتب وانسان سازي انجام داد و جهادي راستين كرد . رحلت امام را به سبب مسموميت دانسته اند . از ارتكاب اين جنايت را كه منصور درتوان خود نمي ديد به جعفر بن سليمان پسر عموي خويش و والي وقت مدينه محول كرد . فرزند برومندش امام موسي بن جعفر( عليه السلام ) او را دو جامه سفيد مصري كه درآن احرام مي بست ودر پيراهني مه مي پوشيد ودرعمامه اي كه ازامام زين العابدين(عليه السلام ) به او رسيده بود ، كفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقيع در كنار قبر پدربزرگوارش سيد الساجدين( عليه السلام ) به خاك سپرد . سلام بر او از ميلاد تا ميعاد
پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر شريفش را درکنار جدش امام سجاد ( عليه السلام ) و نوزده سال را در كنار پدرش امام باقر ( عليه السلام ) گذراند . پيامبر اكرم ( ص ) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است . ابن بابويه و قطب راوندي روايت كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) پرسيدند كه امام بعد از تو كيست ؟ فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه : بعد از اوامام كه خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق است.امام ششم شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري در سن 31 سالگي به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت. دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد . كه حدود هجده سال آن ( 132-114 ) همزمان با حكومت امويان و شانزده سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با حكومت عباسيان بود . آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ( 125-105 ه. ق ) ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ( 126-125 ه. ق ) ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ( 126 ه. ق ) ، ابراهيم بن وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد ملقب به حمار ( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 ( 137 ) ه. ق ) و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود . در يك دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق ( عليه السلام ) مي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود : الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر ( عليهما السلام ) كه تقريبا نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره ( 83-114 ) امام صادق ( عليه السلام ) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد . ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق( عليه السلام ) ازسال 114 هجري تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را كه جامعه آن روز تشنه آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني داشت . ج - هشت سال آخرامام( عليه السلام ) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد .
اسم : جعفر لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام ) نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 ) محل تولد : مدينه منوره عمر شريفش : 65 سال مدت امامت : 34 سال زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 ) قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر محل دفن : قبرستان بقيع زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب( عليهم السلام ) فرزندان پسر : موسي ( عليه السلام ) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين ( عليهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند . نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله . اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي . روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد . رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر بودند . مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت . ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت . بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد
دومين منبع انديشه اسلامي روايات بجا مانده از پيامبر (ص) و ائمه هدي (ع) است. بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: “شيعه جعفري”. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است: يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري) ، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست. عليرغم اهميت فراوان معارف و تعاليم جعفري، محافل و منابر مذهبي ما همت خود را مصروف بيان فضائل و مناقب ائمه كرده اند و در اعياد و وفيات، بيشتر به تاريخ زندگي ائمه (ع) پرداخته مي شود. حال آنكه اسوه بودن امامان (ع) اقتضاي آن دارد كه از وقايع خاص حيات آن بزرگواران به تعاليم عام آنان هجرت كنيم، با آراء مختلف آنان آشنا شويم، از روش زندگي و سيره عملي آن الگوهاي جاويد درس بياموزيم و عملا به آنان اقتدا كنيم. مهم اينست كه در مباحث نظري مبتلا به بتوانيم عمق و كارايي و اعتبار آراء اهل بيت (ع) را نشان دهيم. جامعه ما بيش از آنكه به دانستن تاريخ تولد و وفات، نام مادر و همسر و فرزندان، القاب و كنيه ها، اسم سلاطين معاصر، معجزات و خوارق عادات، فضائل ومناقب و كرامات ائمه (ع) نياز داشته باشد به استخراج آراء امامان (ع) در عرصه هاي مختلف انساني نيازمند است. شرمسارانه بايد اذعان كنيم كه ما تشنه لبان در ساحل درياي معارف اهل بيت (ع) در عرضه مباني، اصول و قواعد آراء پيشوايان دينمان به زبان روز عذر تقصير داريم و از بسياري امامانمان هيچ نكته نظري و عملي بخاطر نداريم. اگر در هر سال در سالروز تولد يا وفات هر يك از امامان بكوشيم از مكتب آنان يك درس زندگي – ولو كوتاه – بياموزيم و مقيد به عمل همان يك درس شويم، شايد به حداقل وظائف يك شيعه اهل بيت جامه عمل پوشانده باشيم. تعاليم ائمه (ع) از “درس زندگي” آكنده است. بدون آشنايي با اين تعاليم مطمئن باشيم به بيراهه مي رويم. از جمله ابعاد معارف اهل بيت (ع)، تعاليم سياسي ايشان است. مرادم از سياست مباحث مسائل مربوط به قدرت و سلطه است. اين تعاليم سياسي را از دو منبع مي بايد استخراج كرد: يكي آراء و اقوال سياسي و ديگري رفتار و عمل سياسي ائمه (ع). در بين تعاليم سياسي امامان (ع)، سياست علوي و سياست حسيني تا حدودي از اقبال بيشتري برخوردار بوده و مطالعات و مباحث مختلفي درباره آن انجام گرفته و منتشر شده است، اما نسبت به ديگر ائمه در اين زمينه كمتر بحث شده است. درباره سياست حسني، سياست جعفري يا سياست رضوي چه كرده ايم؟ اميد آن دارم كه با تدوين اصول، ضوابط و مباني سياست امامان (ع)، آنچه در عصر ما سياست ديني ناميده شده، در بوته نقد گذاشته شود و با ارزيابي و مقايسه با اين الگوهاي متعالي امكان اصلاح آن فراهم آيد. در اين مجال بحث را بر آراء سياسي امام صادق (ع) متمركز مي كنم، به اين اميد كه در فرصتي ديگر با تكميل بحث با مطالعه رفتار سياسي آن امام همام توفيق ترسيم “سياست جعفري” نصيب شود. با توجه به گستردگي فراوان روايات بجا مانده از صادق آل محمد (ص) و در دست نبودن مسند جعفر بن محمد (ع) (مجموعه كامل روايات منقول از امام ششم) به بيان نمونه هايي از آراء سياسي ابوعبدالله (ع) اكتفا مي كنيم. به اين اميد كه به تدريج توفيق تدوين و انتشار مجموعه آراء سياسي امام (ع) حاصل شود، كه ما لا يدرك كله لايترك كله. پيشاپيش از تذكرات و انتقادات دوستداران اهل بيت (ع) استقبال مي كنم.
مشخصات حضرت اسم : جعفر لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام ) نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 ) محل تولد : مدينه منوره عمر شريفش : 65 سال مدت امامت : 34 سال زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 ) قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر محل دفن : قبرستان بقيع زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب( عليهم السلام ) فرزندان پسر : موسي ( عليه السلام ) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين ( عليهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند . نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله . اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي . روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد . رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر بودند . مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت . ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت . بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد . گوشه اي از حيات امام صادق ( عليه السلام ) پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر شريفش را درکنار جدش امام سجاد ( عليه السلام ) و نوزده سال را در كنار پدرش امام باقر ( عليه السلام ) گذراند . پيامبر اكرم ( ص ) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است . ابن بابويه و قطب راوندي روايت كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) پرسيدند كه امام بعد از تو كيست ؟ فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه : بعد از اوامام كه خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق است.امام ششم شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري در سن 31 سالگي به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت. دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد . كه حدود هجده سال آن ( 132-114 ) همزمان با حكومت امويان و شانزده سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با حكومت عباسيان بود . آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ( 125-105 ه. ق ) ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ( 126-125 ه. ق ) ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ( 126 ه. ق ) ، ابراهيم بن وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد ملقب به حمار ( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 ( 137 ) ه. ق ) و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود . در يك دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق ( عليه السلام ) مي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود : الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر ( عليهما السلام ) كه تقريبا نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره ( 83-114 ) امام صادق ( عليه السلام ) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد . ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق( عليه السلام ) ازسال 114 هجري تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را كه جامعه آن روز تشنه آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني داشت . ج - هشت سال آخرامام( عليه السلام ) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد
اهل كاروان به جز حضرت محمد(ص) كه در كنار اثاثیه ایستاده بود، نزد او آمدند. بحیرا ك ه می دید ابر بر جای خود ایستاده و حركت نمی كند گفت:آیا همه افراد قافله در اینجا ح اضرند؟ گفتند:آری، مگر جوانی كه از حیث سن از همه كوچكتر است. بحیرا گفت:او را هم بگو یید بیاید. حضرت محمد(ص) را هم آوردند. چون آمد، ابر هم با او آمد. راهب خیره خیره د ر او می نگریست پس از صرف غذا به او گفت:من از تو پرسشی دارم؟ تو را به "لات" و "عز ی" قسم می دهم كه جواب مرا بدهی. حضرت محمد(ص) فرمود:مبغوض ترین چیزها در نظر من، همین دو اسم است كه مرا به آنها قسم دادی. بحیرا گفت:تو را به "ا..." قسم می دهم كه پاسخ مرا بدهی. حضرت محمد(ص) فرمود:سؤال خود را بگو. بحیرا پس از یك مصاحبه كوتاه با حضرت محمد(ص) بر دست و پای او افتاد گفت:اگر زمان تو را دریابم پیشاپیش با دشمنان تو خواهم جنگید. تو از بزرگترین فرزندان بشریت هستی... سپس پرسید:این جوان فرزند كیست؟ اهل كاروان به ابوطالب اشاره كردند. بحیرا گفت:نه، پدر این جوان نباید در حیات باشد. ابوطالب گفت:آری او برادرزاده من است. بحیرا گفت:این جوان آتیه درخشان و مهمی دارد، اگر آنچه را من در او می بینم، یهودیا ن او را ببینند، او را نابود می كنند. مواظب باش یهودیان به او آسیبی نرسانند. ابوطالب گفت:او مگر چه خواهد كرد؟ و یهود با او چه خواهد كرد؟ بحیرا گفت:او در آینده پیامبر خواهد بود و فرشته وحی بر او فرود خواهد آمد. ابوطالب گفت:خدا او را وانمی گذارد و از شر دشمنان و یهودیان محافظت می نماید.(2) رفتار و كردار پیامبر اكرم(ص) درباره اخلاق و رفتار پیامبر اكرم(ص) چه می توان گفت كه خدا فرمود:به راستی اخلاق نیكو ی تو، والا و شكوهمند است و درباره مهربانی و عطوفت آن حضرت نسبت به تمام مردم بخصوص مؤم نان فرمود:پیامبر از خود شما به سوی شما آمده است كه آنچه بر شما سخت می گذرد و همواره بر سعادت و خوشبختی شما حریص است و نسبت به مؤمنان بسیار با محبت و مهربان و با عطوفت است. پیامبر اكرم(ص) خود درباره تربیت خویش چنین فرمود:"ادبنی ربی فاحسن تادیبی"، خداو ند مرا تربیت كرده و چه نیكو تربیت كرد. و بی گمان اگر خداوند مربی و تربیت كننده كسی باشد، او را آن چنان تزكیه می كند و می پروراند كه بر بالاترین درجات اخلاق عالیه استوارش گرداند. امام صادق(ع) در این باره می فرماید:خداوند پیامبرش را تربیت كرد و چه نیكو تربیت كرد، پس هنگامی كه مراتب اد ب را برای آن حضرت تكمیل نمود و فرمود:همانا تو بر اخلاق والا استوار هستی. سپس امر امت و دین را به او واگذار كرد تا بر بندگانش حكومت كند و فرمود:آنچه پیامبر برای شما آ ورد، بگیرید و از آنچه شما را نهی می كند، اجتناب ورزید و همانا پیامبر اكرم،كه درود خ دا بر او و اهل بیتش باد،موفق بود و با تأییدش روح القدس مؤید این بود كه هرگز راه خطا نمی پیمود و در اداره امور مردم هیچ اشتباه نمی كرد. حضرت علی(ع) درباره رفتار پیامبر اكرم(ص) با مردم چنین می فرماید:"... آن حضرت با م ردم مهربان بود و هرگز آنان را از خود دور نمی كرد. بزرگ هر طایفه ای را تجلیل می نمو د و گرامی می داشت. با مردم خوشرفتاری می كرد. همیشه از دوستان و اصحاب خود دلجویی می نمود و احوال افراد را جویا می شد. خیر و نیكی را تأیید و شر و بدی را تضعیف می كرد . بهترین مردم را گرداگرد خویش جمع می نمود و كسی را كه بیشتر خیرخواه مردم بود؛ بر دیگر ان ترجیح می داد و كسی را كه بیشتر با مردم همراهی می كرد و در فكر آسایش آنان بود بی شتر گرامی می داشت. اگر در جایی وارد می شد، هر جا كه بود، می نشست و این را برای دی گران نیز سفارش می فرمود. در مجلس، حق تمام افراد را مراعات می كرد؛ به گونه ای كه كس ی احساس نكند نزد آن حضرت از دیگران قرب بیشتری دارد. اگر حضرت با كسی می نشست، برنمی خاست تا وقتی كه خود او برخیزد. چنان اخلاق والای او، مردم را شیفته خود كرده بود كه همه او را پدر خویش به حساب می آوردند و همه در برابر او از یك حق برخوردار بودند. و نیز حضرت علی(ع) می فرماید:رسول خدا(ص) همواره خوشرو و خوش خلق و فروتن بود. خشن و تندخو و فحاش نبود. كسی را بیش از استحقاق مدح نمی كرد. درباره مردم از سه كار پره یز می كرد:هرگز كسی را سرزنش نمی كرد و از او عیب نمی گرفت، در جست وجوی لغزشها و عی بهای مردم نبود، جز در جایی كه امید ثواب داشت سخن نمی گفت. هرگز سخن كسی را نمی برید، مگر از حد مشروع تجاوز می كرد، در آن صورت با نهی یا برخاستن از مجلس، گفتار او را قطع می نمود.(5) رسول خدا(ص) هرگاه یكی از یارانش را غمگین می یافت او را با شوخی خرسند می كرد و می فرمود:خداوند كسی را كه در روی برادرش چهره درهم كشد، دشمن می دارد.(6) رسول خدا(ص) به زنها سلام می كرد، آنها نیز جواب سلامش را می دادند.(7) روزی بانویی سالخ ورده در مدینه به دیدن رسول خدا(ص) آمد. آن حضرت با احترام كامل و خوشرویی به استقبا ل او شتافت، جامه خود را زیر پای او پهن كردند آن گاه چون دیدار به پایان رسید، همسر رسول خدا(ص) راز آن احترام را جویا شد، پیامبر فرمود:این بانویی است كه در زمان حیات خدیجه به دیدن ما می آمد. رسول خدا(ص) چون كودكان انصار را می دید، دست بر سرشان می كشید و به آنها سلام می كرد و برایشان دعا می نمود.(8) چون رسول خدا(ص) از سفر برمی گشت، كودكان به استقبال وی می آمدند، رسول خدا(ص) می ایستاد و می فرمود تا آنها را با خود سوار كنند و خود برخی را بر مركب می نشاند و برخی را می فرمود تا اصحاب را سوار كنند. منابع و مأخذ 1. سیره ابن هشام، ج1، ص180. 2. اقتباس از سیره ابن هشام، ج1، ص181،اعلام الوری ص26،بحارالانوار، ج15، ص93 تا 204. 3. سیره ابن هشام، ج1، ص167. 4. همان، ص164. 5. سنن النبی، ص60. 6. بحارالانوار، ج16، ص152. 7. اصول كافی، ج2، ص648. 8. سنن النبی، ص65.
شب جمعه، هفدهم ماه ربیع الاول از سال عام الفیل بود كه هنگام سپیده دم، آفتابی تابان در افق بطحا پدید آمد و جهان از فروغ رخش، غرق در نور شد. در این مبارك ترین و مق دس ترین شبهای تاریخ، كودكی در خانه عبدالمطلب چشم به دنیا گشود كه چون گوهر شب چراغ ، تاریكی های ضلالت و گمراهی را در هم درید و چون گوهری درخشان در فضای مكه جلوه كرد كه از فرش خاك تا عرش پاك را از نور وجودش، روشن و منور كرد. در این ماه بزرگ بود كه سرسلسله ملكوتیان پای به عالم نهاد و واسطه فیض الهی، بی واسطه به افاضه نور برای همی شه تاریخ پرداخت. آری، در شب هفدهم ماه ربیع الاول بود كه یكباره نور پر فروغ محمد(ص ) تمام جهان را روشن كرد و هر سنگ و درخت و جماد و نبا ت به تسبیح و تهلیل پروردگار پر داخت و شیطان و دار و دسته اش، سرافكنده و مغلوب و بتهای كعبه و تمام بتهای دیگر سرن گون شدند. همچنین با ولادت پیامبر(ص) حوادثی كه در آسمان و زمین پدید آمد، زمینه ای شد كه آداب و رسوم كهنه و خرافی ملتها درهم پیچید و اساس و شالوده ای نو برای پیشرفت و ترقی انسانه ا بوجود آمد. كاخ با عظمت انوشیروان كه شبحی از قدرت و سلطنت ابدی را در نظر ها مجسم می كرد و مرد م به آن و صاحبش چشم دوخته بودند، آن شب لرزید و چهارده كنگره آن فروریخت و آتشكد ه فارس كه شعله های آتش آن هزار سال زبانه می كشید به یكباره خاموش شد. سیمای محمد(ص) همان طور كه ولادت پیامبر اسلام(ص) و حوادث بعد از آن خارق العاده بود و از شخصیت و عظم ت او حكایت می كرد، همچنین گفتار و كردار دوران كودكی آن حضرت او را از سایر كودكان ممتاز می ساخت به طوری كه عبدالمطلب به این حقیقت واقف شد و حضرتش را فوق العاده احترا م می كرد. ابوطالب عموی پیامبر(ص) می گفت:هرگز از محمد(ص) دروغ و كار ناشایست و جاهلانه ندیدم. نه بی جا می خندید و نه سخنان بیهوده می گفت، و بیشتر تنها بود. هنگامی كه محمد(ص) هفت ساله بود، یهودیان گفتند ما در كتابهایمان خوانده ایم كه پیامبر اسلام(ص) از غذای حرام و شبهه دار اجتناب می نماید، خوب است او را امتحان كنیم، لذا مرغی ربودند و برای ابوطالب فرستادند، همه از آن خوردند چون نمی دانستند، ولی محمد(ص) ب ه آن دست نزد. وقتی علت آن را پرسیدند در جواب فرمود:آن حرام است و خداوند مرا از ح رام حفظ می فرماید. سپس مرغ همسایه را گرفته و فرستادند به خیال اینكه بعداً پولش را بپردازند آن حضرت باز میل نكرد و فرمود:این غذا شبهه ناك است. آن گاه یهود گفت:ای ن طفل دارای شأن و مقام عالی و ارجمندی است. بزرگ قریش "عبدالمطلب" با حضرت محمد(ص) مانند سایر كودكان رفتار نمی كرد، بلكه برای او مقام و مرتبه ای رفیع قایل بود. هنگامی كه برای عبدالمطلب جایگاهی در كنار كعبه ترت یب می دادند و فرزندانش اطراف جایگاه مخصوص را احاطه می كردند عظمت و ابهت او مانع بو د شخصی به آنجا وارد شود، ولی پیامبر(ص) مقهور آن جلال و جبروت نمی شد و یك راست به جایگا ه مخصوص می رفت. عبدالمطلب به فرزندانش كه مانع ورود پیامبر(ص) می شدند، می گفت:پسرم را رها كنید، به خدا سوگند او دارای شأن عظیمی است. آن گاه پیامبر(ص) با بزرگ قریش ع بدالمطلب می نشست و با او به سخن می پرداخت. خاطراتی از كودكی و دوران جوانی حضرت محمد(ص) دوران كودكی پیامبر اكرم(ص) با رنج یتیمی در سایه حمایت نیای بزرگوارش، عبدالمطلب و عم وی مهربانش ابوطالب سپری شد. گویا این دوره سراسر رنج یتیمی، كه از هر غمی جانكاهتر است و روح لطیفش را آزار می داد؛ برای زیرسازی شخصیت عظیم حضرت محمد(ص) لازم بود و در س بردباری در برابر حوادث، و تحمیل بار گران رسالت را، كه بعدآً باید به عهده می گرفت ، به او می آموخت. حضرت محمد(ص) كم كم بزرگ می شد و دوران جوانی كه دوره شكفتگی غرایز و نیروهاست، فرا م ی رسید. او اگرچه از مهر مادر و لطف و محبت پدر محروم شده بود، ولی ابوطالب به حكم وظی فه اخلاقی و سفارش اكید پدرش عبدالمطلب از او نگهداری و حمایت می كرد، حضرت محمد(ص) در حقیقت برای او پسر، یادگار برادر و پدرش عبدالمطلب بود، لذا جزو خانواده او به شمار م ی رفت و مانند فرزندان دیگرش بر سفره او می نشست و در خانه او به سر می برد. ابوطال ب برای حضرت محمد(ص) پدری مهربان، عمویی باوفا و مربی دلسوز بود و این عمو و برادرزاد ه، چنان به یكدیگر علاقه مند بودند كه گویی رشته حیات و عمر آنها به یكدیگر بسته بود . همین علاقه مندی شدید آنها، موجب می شد كه ابوطالب هیچ وقت محمد(ص) را از خود دور نكن د و دست او را گرفته و به بازارهای عمومی عرب مانند "عكاض" و "مجنه" و "ذی المجاز" ببرد و حتی هنگامی كه می خواست با كاروان مكه برای تجارت به شام برود، نتوانست مفارقت او را تحمل كند، لذا او را با خود برد. محمد(ص) در حالی كه روی شتر سوار بود، راه دور و در از یثرب و شام را می پیمود.(1) مصاحبه بحیرا با حضرت محمد(ص) روزی كه قافله قریش به "بصری" نزدیك می شد، زاهدی گوشه گیر به نام بحیرا در صومعه خو د بود، ناگهان دید كاروانی می آید در حالی كه تكه ابری بالای سر آنها سایه افكنده و همرا ه آنان حركت می كند. بحیرا از صومعه به زیر آمد و در گوشه ای ایستاد و به پیشكار خود گفت:برو به آنان بگو امروز همه شما میهمان من هستید.
اختر اميد مىتابد زمين و آسمان «مكه» آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنيان باد مىپيچيد، اميد زندگى در جان موجودات مىجوشيد هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود. شبى مرموز و رؤيايى به شهر«مكه» مهد پاكجانان، دختر مهتاب مىخنديد. شبانگه ساحت «ام القرى» در خواب مىخنديد، ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابى دمادم بس ستاره مىشكفت و آسمان پولك نشان مىشد صداى حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ به سوى كهكشان مىشد. دل سيارهها در آسمان حال تپيدن داشت و دست باغبان آفرينش در چنان حالت سر«گل آفريدن» داشت. خانه«ام القرى» در انتظار رويدادى بود شب جهل و ستمكارى به اميد طلوع بامدادى بود. سراسر دستگاه آفرينش اضطرابى داشت و نبض كائنات از انتظارى دمبدم مىزد كه: امشب، نيمه شب خورشيد مىتابد ز شرق آفرينش، اختر اميد مىتابد. در آن حال «آمنه» در عالم سرگشتگى مىديد: به بام خانهاش بس آبشار نور مىبارد و هر دم يك ستاره در سرايش ميچكد، رنگين و نورانى و زين قدرت نماييها نصيب او شگفتى بود و حيرانى. در آن دم مرغكى را ديد با پرهاى ياقوتى و منقارى زمرد فام كه سويش پر كشيد از بام و در صحن سرا پر زد و پرهاى پرندين را به پهلوى زن درد آشنا ساييد، بناگه درد او آرام شد، آرام به كوته لحظهاى گرداند سر را «آمنه» با هاله اميد تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را دو چشمش برق زد تا ديد رخشان چهر«احمد(ص)» را شنيد از هر كران عطر دلاويز محمد را. سپس بشنيد اين گفتار وحى آميز: الا،اى «آمنه» اى مادر پيغمبر خاتم! سرايت خانه توحيد ما باد و مشيد باد سعادت همره جان تو و جان «محمد» باد. - بدو بخشيدهايم اى «آمنه» اى مادر تقوى! صداى دلكش «داوود» و حب «دانيال» و عصمت «يحيي». - به فرزند تو بخشيديم: كردار«خليل» و قول «اسماعيل» و حسن چهره «يوسف» شكيب «موسى عمران» و زهد و عفت «عيسي». - بدو داديم: خلق «آدم» و نيروى «نوح» و طاعت «يونس» وقار و صولت «الياس» و صبر بى حد «ايوب» بود فرزند تو يكتا بود دلبند تو محبوب سراسر پاك سرا پا خوب. دو گوش «آمنه» بر وحى ذات پاك سرمد بود، دو چشم «آمنه» در چشم رخشان «محمد» بود كه ناگه ديد روى دخترانى آسمانى را به دست اين يكى ابريق سيمين در كف آن ديگرى طشت زمرد بود دگر حورى، پرندى چون گل مهتاب در كف داشت، «محمد» را چو مرواريد غلتان شستشو دادند به نام پاك يزدان بوسهها بر روى او دادند. سپس از آستين كردند بيرون «دست قدرت» را زدند از سوى درگاه خداوندى ميان شانههاى حضرتش «مُهر نبوت» را سپس در پرنيانى نقره گون، آرام پيچيدند و زآنجا «آسمانى دختران» بر«عرش» كوچيدند. همان شب قصه پردازان ايرانى خبر دادند: كه آمد تك سوارى در«مدائن» سوى «نوشروان» و گفت: اى پادشه «آتشكده آذرگشسب» ما كه صدها سال روشن بود هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش به «يثرب» يك «يهودى» بر فراز قلهاى فرياد را سر داد: كه امشب اخترى تابنده پيدا شد و اين نجم درخشان اختر فرزند«عبد الله» نوين پيغمبر پاك خداوندست و انسانى كرامندست. يكى مرد عرب اما بيابانگرد و صحرائى قدم بگذاشت در«ام القرى» وين شعر خوش برخواند: كه اى ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟ چه كس ديد از شما آن روشنان آسمانى را؟ كه ديد از «مكيان» آن ماهتاب پرنيانى را؟ زمين و آسمان «مكه» ديشب نور باران بود هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود بيابان بود و تنهائى و من ديدم كه از هر سو ستاره بر زمين ما فرود آمد به چشم خويش ديدم: ماه را از جاى خود كندند ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوى عود آمد بيابان بود و من، اما چه مهتاب دلارايى! بيابان بود و من، اما چه اخترهاى زيبايى! بيابان، رازها دارد ولى در شهر، آن اسرار، پيدا نيست بيابان نقشها دارد كه در شهر آشكارا نيست كجا بوديد اى ياران؟ كه ديشب آسمانيها زمين «مكه» را كردند گلباران ولى گل نه، ستاره بود جاى گل زمين و آسمان «مكه» ديشب نور باران بود هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود. به شعر آن عرب، مردم همه حالى عجب ديدند به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند: كه اى ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟ چه كس ديد از شما آن روشنان آسمانى را؟ كه ديد از «مكيان» آن ماهتاب پرنيانى را؟ بيابان بود و تنهايى و من ديدم كه از هر سو ستاره بر زمين ما فرود آمد به چشم خويش ديدم ماه را از جاى خود كندند ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوى عود آمد بيابان بود و من، اما چه مهتاب دلارايى! بيابان بود و من، اما چه اخترهاى زيبايى! بيابان رازها دارد، بيابان، نقشها دارد كه در شهر آشكارا نيست كجا بوديد اى ياران؟ كه ديشب آسمانيها زمين «مكه» را كردند گلباران ولى گل نه، ستاره بود جاى گل زمين و آسمان «مكه» ديشب نور باران بود هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود. روانت شادمان بادا! كجايى اى عرب، اى ساربان پير صحرايى؟! كجايى اى بيابانگرد روشن راى بطحايى؟! كه اينك بر فراز چرخ، بينى نام «احمد» را و در هر موج بينى اوج گلبانگ «محمد» را «محمد» زنده و جاويد خواهد ماند «محمد» تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند جهانى نيك مىداند كه نامى همچو نام پاك پيغمبر مؤيد نيست و مردى زير اين سبز آسمان همتاى «احمد» نيست زمين ويرانه باد و سرنگون باد آسمان پير، اگر بينيم روزى در جهان نام «محمد» نيست



