| Download | Play |
هلالي |
غصه قلب ياس |
|
| Download | Play |
سيب سرخي |
فاطمه مادر بي مزارم |
|
| Download | Play |
سيب سرخي |
گل حيدر زهرا |
|
| Download | Play |
سيب سرخي |
مادر از عالمي تو سري |
|
| Download | Play |
حداديان |
سلام بر لاله هاي بقيع |
|
| Download | Play |
حداديان |
کاش مي مردن و غمخوار علي مي بودم |
|
| Download | Play |
حداديان |
به فصل جواني خميدي اي مادر |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
ضارب بر اشک حسن مي خنديد |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
يا فاطمه مدد |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
يا ابتا يا رسول الله |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
صورت سوخته |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
محرم غمهاي من |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
فاطمه يا فاطمه |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
اي تازيانه خورده مادر |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
عصمت کبري |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
بين ديوار و در |
|
| Download | Play |
حاج منصور |
بابا بابا |
سلام بر تو ای خلاصه زیبایی خداوند.. سلام بر تو که گلها شکفتن را از تو آموخته اند و پرستوها پرواز را... سلام بر تو که تمامی خاک از شرق تا غرب بارگاه توست.. سلام بر تو که آفتاب را در دوازده آیینه به وسعت آسمان تکثیر کردی... سلام بر تو که نام خدا را با دوازده قلم بر لوح خاک نوشتی... و سلام بر مادری که قهرمان کربلا را در دامان مهرش پرورش داد... ای فاطمه فاطمه ای عابدۀ بی همتا، چه شده است؟ چرا اینگونه گشته ای؟ ای فدای چشمان آسمانی از چه گریانی؟ نباشد علی که فاطمه را نگران بیند. حرفی بگو، بیش از این ساقی را در انتظار میِ لعلت، بی تاب مگذار. لب باز کن ای دردانه! ... علی جان، ای عابد بی همتا، مترس. مرا یاد قبر و مرگ، اینگونه پریشان کرده است. ای علی! از خانۀ پدرم به خانه ات آمدم و ناگاه به یاد شور قیامت افتادم برخیز ای همۀ وجودم تا در طلیعه زندگی مشترکمان، نماز گزاریم و با خدای خوبی ها مناجات کنیم. بنگرید ای ملائکه من، این بندۀ من فاطمه است که بر درگاه من قدم نهاده. نظر کنید که چگونه بند بندش از خوف من لرزان است. او با تمام وجودش و با صداقت قلبش به عبادت مشغول است. شما را گواه می گیرم که شیعیانش را از آتش، نجات دهم. یادم نمی رود آن روز، دستان خورشید را بسته بودند و او را به بیعت با ظلمت می بردند و تو ای مادر همچون آذرخش، تیرگی دلهای آنها را پاره می کردی. مادر تو را به خدا بلند شو، می دانم که سینه ات خونین شده است، می دانم که بازویت را شکسته اند اما برخیز،این قوم حیا ندارند. مادر، تو را به خدا دیگر روی خاک های این کوچه ها ننشین. برخیز، برخیز تا به خانه برویم. ...مادر چادرت خاکی شده است. من با چشمان کودکانۀ خود ضربه غلاف نامردی را دیده ام، دیدی پیش از آنکه دست تو را بشکند، کمر مرا شکست. دستانت را به دست مجروح بده، برخیز و به خانه برویم. علی جان...ای جان فاطمه، ای همسفر زمینی و یار آسمانی، دیگر جای ماندن نیست. من مسافرم ای علی، میروم و به انتظار می مانم. قومی که علی مرا نمی شناسند. بهتر است بی فاطمه شوند. اما فراق تو...تو ای علی من، ای همه احساس فاطمه سخت است. به خدای می سپارمت. علی جان، غبار غربت را از چهرۀ حسنم پاک کن و امید بخش آیندۀ زردگون او باش. حسین را در سایه سرو حمایتت بگیر تا دست او بر شمشیر استوارتر گردد. و تو را به خدا زینبم را آرام کن، تا اشکهایش ذخیره شبهای تاریک شام باشد. ای علی، بی تو غمگینم اما... اینک که آغاز راحتی من، و آغاز اندوه تو است، به مهر خدا گونه ات قسم، دلتنگ مشو و بیش از این آتش بر جگر پاره پارۀ من مزن. دیگر باید بروم، با محسنت چشم به معراج تو دوخته ایم، خدا حافظ علی و علیک السلام یا قابض الارواح ... و سلام بر تو ای بابا، ای اسماء، آب بریز لیکن بنگر که اشک علی، چگونه بر دشت گونه هایش جاری است. ای اسماء! از چه اینگونه مرا می نگری، علت تکان شانه های علی درد هجران زهراست. آری ای اسماء! این تن فرسودۀ زهرای من است. خدایا! اگر ضخامت این لباس مندرس را از آن کم کنیم. دیگر چیزی نمی ماند. آه! چه کرده اند با تو ای فاطمه، علی برایت بمیرد. آب بریز اسماء آب بریز، غبار رنج و محنت را از تن زهرای من بشوی، بیشتر بریز اسماء، بیشتر، زهرایم، امشب با پدرش ملاقات دارد. آرامتر اسماء، آرامتر، می خواهم جراحت های سینه او را بشمارم. آرامتر اسماء، آرامتر، می خواهم به نخلستان سینه ام یاد یاس زخمی خود را پاس بدارم. آرامتر، اسماء! آرامتر... مادر، اینک کدام دستی است که می تواند شاخۀ مهر تو را از قلب هایمان بر کند فرزندانت دیگر بزرگ شده اند، آماده اند و آمده اند. اگر اشارت کنی، شیشۀ تاریخ را می شکنند و به یاری علی ات می شتابند. مادر جان، ماه را برایمان تو به یادگار گذاشتی ما اینک به پاس و پاسداری از ماه، گردهم آمده ایم. ما آمده ایم مادر، ما آماده ایم مادر ، ای که در لعل پدر، دردانه بودی فاطمه! ای که بر شمع علی پروانه بودی فاطمه ! بالله آن دم که علی شد ساقی مهر و وفا تو برای شربتش پیمانه بودی فاطمه
دنيا " دنيا ميدان بزرگ آزمايش است که هدف آن جز عشق چيزي نيست. در اين دنيا همه چيز در اختيار بشر گذاشته شده، وسايل و ابزار کار فراوان است، عاليترين نمونه هاي صنعت، زيباترين مظاهرخلقت، از سنگريزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنايتکار تا دلهاي شکسته يتيمان، از نمونه هاي ظلم و جنايت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چيز و همه چيز در اين دنياي رنگارنگ خلق شده است. انسان را به اين بازيچه هاي خلقت مشغول کرده اند. هر کسي به شأن خود به چيزي مي پردازد، ولي کساني يافت مي شوند که سوزي در دل و شوري در سر دارند که به اين بازيچه راضي نمي شوند. اين نمونه هاي زيباي خلقت را دوست دارند و مي پرستند.
تو مرا عشق کردي " خدايا تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و در کوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي.
" سه طلاقه " من دنيا را طلاق دادم. خداي بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقياسها و معيارهاي جديد بر دلم گذاشت و خواسته هاي عادي و مادي و شخصي در نظرم حذف شد. روزگاري گذشت که دنيا و مافيها را سه طلاقه کردم و ازهمه چيز خود گذشتم. از همه چيز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهمترين و اساسي ترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد
." آرامش غروب " خوش دارم آزاد از قيد و بندها درغروب آفتاب بر بلنداي کوهي بنشينم و فرو رفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده کنم و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم و اين زيبايي سحرانگيز، با پنجه هاي هنرمندش با تار و پود وجودم بازي کند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حيات من است، آزادانه سرازيرنمايم، عقده ها و فشارهايي را که بر قلب و روحم سنگيني مي کنند بگشايم . غم هاي خسته کننده اي را که حلقومم را مي فشرند و دردهاي کشنده اي که قلبم را سوراخ سوراخ مي کند، با قدرت معجزه آساي زيبايي تغيير شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاري مبدل کند و آنگاه حياتم را بگيرد و من ديوانه وار همه وجودم را تسليم زيبايي کنم و روحم به سوي ابديتي که نورهاي زيبايي مي گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنينه از کهکشانها بگذرم و براي لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملکوتي لذت ببرم.
" آفرينش دريا " خدايا تو را شکر مي کنم که دريا را آفريدي ، کوهها را آفريدي و من مي توانم به کمک روح خود در موج دريا بنشينم و تا افق بي نهايت به پيش برانم و بدين وسيله از قيد زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگي را ناچيز نمايم. خدايا تو را شکر مي کنم که به من چشمي دادي که زيباييهاي دنيا را ببينم و درک زيبايي را به من رحمت کردي تا آنجا که زيباييهايت را و پرستش زيبايي را جزيي از پرستش ذاتت بدانم.
" سوگند " خدايا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علي سوگند، به حسين سوگند، به روح سوگند، به بي نهايت سوگند، به نور سوگند، به درياي وسيع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههاي سر به فلک کشيده سوگند، به شيپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداييان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشيده گان سوگند، به اشک يتيمان سوگند، به آه جانسوز بيوه زنان سوگند، به تنهايي مردان بلند سوگند که من عاشق زيبائيم. چه زيباست همدردعلي شدن، زجر کشيدن، از طرف پست ترين جنايتکاران تهمت شنيدن، از طرف کينه توزان بي انصاف نفرين شنيدن، چه زيباست در کنار نخلستان هاي بلند در نيمه هاي شب، سينه داغدار را گشودن و خروشيدن و با ستارگان زيباي آسمان سخن گفتن، چه زيباست که دراين موهبت بزرگ الهي که نامش غم و درد است، شيعه تمام عيارعلي شدن.
" قرباني فرزند آدم " اي خداي بزرگ ، اي آنکه نمونه ي بزرگي چون حسين عليه السلام را به جهان عرضه کرده اي، اي آنکه براي اتمام حجت به کافران وجودت... سياهي ها و تباهي ها را به آتش وجود حسين ها روشن نموده اي، اي آنکه راه پرافتخار شهادت را، براي آخرين راه حل انسانها باز کرده اي، اي خدا، اي معشوق من، اي ايده آل آرزوهاي مردم عارف، به من توفيق ده تا مثل مخلصان و شيفتگان ، در راهت بسوزم و ازين خاکستر مادي آزاد گردم. اي حسين عليه السلام، من براي زنده ماندن تلاش نمي کنم و از مرگ نمي هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام ، ولي نمي توانم بپذيرم که ارزشهاي الهي و حتي قداست انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار ماده پرست شده است. قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم. خدايا ابراهيم را گفتي که عزيز ترين فرزندش را قرباني کند، و او اسماعيل را مهياي قرباني کرد... هنگامي که پدر کارد را به گلوي فرزندش نزديک مي کرد، ندا آمد دست نگه دار . ابراهيم آزمايش خود را داد، ولي اسماعيل هنوز به آن درجه تکامل نرسيده بود که قرباني شود، زمان زيادي گذشت تا قرباني کاملي که عزيزترين فرزندان آدم بود، به درجه ارزش قرباني شدن رسيد، و در همان راه خدا قرباني شد و او حسين بود. خدايا تو به من دستور دادي که در راه تو قرباني شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه به سوي قرارگاه عشق حرکت کردم... اما تو مي خواستي که اين قرباني هر چه باشکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندم را و عزيزترين کسانم را به قرباني پذيرفتي... و مرا در آتش اشتياق منتظر گذاشتي..."
پرگشايم خوش دارم که در نيمه هاي شب در سکوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود در گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نکنم.
توکل و رضا " ترا شکر مي کنم که از پوچي ها ، ناپايداري ها ، خوشي ها و قيد و بندها آزادم کردي و مرا در طوفانهاي خطرناک حوادث رها ننمودي، و درغوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردي، لذت مبارزه را به من چشاندي ، مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي... فهميدم که سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است. خدايا ترا شکر مي کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردي، و در سخت ترين طوفانها و خطرناکترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادي که با سرنوشت و همه پستي ها و بلنديهايش آشتي کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده اي رضا دادم. خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي ، تو در کوير تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و کمک کردي... که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه پيش بيني نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي، و در ميان ابرهاي ابهام و در مسيري تاريک مجهور و وحشتناک مرا هدايت کردي.
" مي خواستم شمع باشم " هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند...
" در سرزمين کفر ، تو بودي " خدايا مي داني که در زندگي پرتلاطم خود، لحظه اي تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداري حق قيام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرايطي دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگويي ها و ناسزاهاي آنها ابا نکردم. در آن روزگاري که طرفداري ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگري تعبير مي شد و کمتر کسي جرأت مي کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتي در سرزمين کفر، علم اسلام را بر مي افراشتم و با تبليغ منطقي و قوي خود، همه مخالفين را وادار به احترام مي کردم و تو اي خداي بزرگ! خوب مي داني که اين فقط بر اساس اعتقاد و ايمان قلبي من بود و هيچ محرک ديگري جز تو نمي توانست داشته باشد.
" دنيا " دنيا ميدان بزرگ آزمايش است که هدف آن جز عشق چيزي نيست. در اين دنيا همه چيز در اختيار بشر گذاشته شده، وسايل و ابزار کار فراوان است، عاليترين نمونه هاي صنعت، زيباترين مظاهرخلقت، از سنگريزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنايتکار تا دلهاي شکسته يتيمان، از نمونه هاي ظلم و جنايت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چيز و همه چيز در اين دنياي رنگارنگ خلق شده است. انسان را به اين بازيچه هاي خلقت مشغول کرده اند. هر کسي به شأن خود به چيزي مي پردازد، ولي کساني يافت مي شوند که سوزي در دل و شوري در سر دارند که به اين بازيچه راضي نمي شوند. اين نمونه هاي زيباي خلقت را دوست دارند و مي پرستند.
سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، از اسوه اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، از شير بيشه نبرد و عارف شبهاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران ، بسيار سخت بلكه محال است
سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك اشتر جنوب لبنان و حمزه كربلاي خوزستان ، سخت و دشوار است. چرا كه حتي نميتوان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايد انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمود ، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نميشود توصيف نمود و سنجيد. به انگيزه سالگرد شهادت افتخار آفرين و انسان سازش، ضروري است تا آنجا كه مقدور است در شناخت ، ارائه افكار وبيان راه و اعمال او كوشش كنيم . اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه ، سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران .آخرين روز خرداد ، مصادف است با سالگرد شهادت دکتر مصطفي چمران. سالها از آرام گرفتن چمران مي گذرد. روزهاي تکاپو و از پشت صخره اي به پشت صخره ديگر پريدن و پناه گرفتن و زمان جنگ هاي سرنوشت ساز پايان يافته و اکنون ياد و خاطره اين سردار بزرگ اسلام همچنان باقي است. در سال 1311 شمسي در محله سرپولک ، بازار آهنگرهاي تهران در خانواده اي مذهبي، فرزندي به دنيا آمد که او را مصطفي ناميدند. وي دوران ابتدايي را در مدرسه انتصاريه محله پامنار گذراند و دوره متوسطه را در دبيرستان البرز و دارالفنون به پايان رسانيد و با ورود به دانشکده فني در رشته الکترومکانيک تحصيلات عالي خود را آغاز کرد و به عنوان شاگرد اول اين دانشکده فارغ التحصيل و در همانجا به مدت يکسال مشغول تدريس شد. چمران به سبب علاقه شديدي که به يادگيري مسائل مذهبي داشت از 15 سالگي در درس تفسيرآيت الله طالقاني و دروس منطق و فلسفه شهيد مطهري شرکت داشت و از اين رهگذر بهره هاي فراواني برد . او به هنگام تحصيل در دانشکده فني ، به عضويت انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در آمد و از اعضاي فعال اين انجمن شد و در جريانات ملي شدن صنعت نفت و مبارزات پس از آن فعالانه شرکت داشت . در سال 1332 ه. ش با استفاده از بورس تحصيلي دانشجويان ممتاز ، جهت ادامه تحصيل عازم آمريکا شد و در دانشگاه کاليفرنيا، تحصيلات خود را آغاز کرد. چمران با دريافت ممتازترين درجه علمي که همراه با تحسين بسياري از صاحبنظران بود درجه دکتراي الکترونيک و فيزيک پلاسما را اخذ کرد. پس از واقعه 15 خرداد 1342، تصميم به مبارزه مسلحانه با رژيم گرفت و به همين منظورعازم مصر شد و مدت دو سال دوره آموزشهاي چريکي وجنگهاي پارتيزاني را گذراند. سپس عازم لبنان شد و با کمک امام موسي صدر که سمت نمايندگي امام ( ره ) را در لبنان داشت، گروه " حرکت محرومين" را بنا نهاد و جناح نظامي آن را که به جنبش امل موسوم است، پايه گذاري کرد و پس از سازماندهي جنبش " امل " ، حملات بيشماري را بر عليه مواضع صهيونيزم اشغالگر و راستگرايان فالانژ وابسته انجام داد و خواب راحت را از چشمان غاصبان صهيونيستي ربود و توفيق يافت که خدمات ارزنده و بسياري را به امت اسلام انجام دهد. با پيروزي انقلاب اسلامي، دکتر چمران پس از 23 سال دوري از وطن به ايران بازگشت ونخستين گروه ازسپاه پاسداران را در سعدآباد تشکيل داده و به آموزش آنان پرداخت. دکتر چمران پس از بروز غائله پاوه به همراه شهيد سرلشگر ولي فلاحي به آن منطقه عزيمت کرد . هلي کوپتر چمران و همراهان در ميان حلقه محاصره گروهکهاي ضد انقلاب افتاد و زير آتش شديد آنها وارد پاوه شد و به ياري پاسداراني شتافت که در حلقه محاصره گيرافتاده بودند ، و در اين زمان فرماندهي منطقه از سوي امام (ره ) به وي سپرده شد. چمران ِ حماسه ساز در عرض 15 روز همه شهرها ، راهها و مواضع استراتژيک منطقه را آزاد و کردستان از اين مرحله به سلامتي گذر کرد. پس از اين پيروزي درخشان، دکتر چمران از سوي امام رحمة الله به وزارت دفاع منصوب شد و سپس در ارديبهشت 1359، به سمت نمايندگي و ناظر امام در شوراي عالي دفاع نصب گرديد و در کنار آيت الله خامنه اي نماينده ديگر امام در اين شورا، به امور دفاعي و نظامي مملکت پرداخت. او در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 1359، به عنوان نماينده مردم تهران انتخاب و در اين سنگر مشغول خدمت شد. با شروع جنگ تحميلي عراق، دکتر چمران در معيت آيت الله خامنه اي با اجازه امام (ره ) عازم جبهه هاي جنگ شد و درست شب بعد از ورود به خوزستان، اولين حمله چريکي خود را به همراه تعدادي از نيروهاي اسلام عليه تانکهاي دشمن که تا نزديکي اهواز رسيده بودند انجام داد و همين عمليات باعث شد تا نيروهاي دشمن کيلومترها عقب نشيني کنند . دکتر چمران ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشکيل داد و واحد مهندسي بسيار فعالي را فراهم کرد که در يک مورد، با نصب پمپهاي بسيار قوي ، آب رودخانه کارون را پمپاژ و با ساخت کانالي به طول 20 کيلومتر و عرض 100 متر اين آب را به درون اين کانال سرازير کردند و باعث شدند تا تانکهاي دشمن براي فرار از زمينهاي باتلاقي، کيلومترها عقب نشيني کرده و از فکر تسخير اهواز خارج شوند و اين همه در مدت يک ماه صورت پذيرفت. از ديگر کارهاي اساسي دکتر ، ايجاد هماهنگي بين نيروهاي سپاه و ارتش و نيروهاي مردمي بود که دوشادوش همه درعمليات ها دلاورانه مي جنگيدند. دکتر چمران در تاريخ 30 خرداد 1360، يک روز قبل از شهادت خود در اهواز و در جلسه شوراي عالي دفاع براي آخرين بار شرکت کرد و پس از آنکه خبر شهادت فرمانده نيروها ي دهلاويه، ايرج رستمي را در سحرگاه 31 خرداد دريافت کرد به سرعت فرد ديگري را براي فرماندهي انتخاب وبا خود به دهلاويه برد. او به سمت سوسنگرد به راه افتاد و در پشت نزديکترين خاکريز درمقابل نيروهاي عراقي قراري گرفت . خمپاره ها چپ و راست در اطراف او به زمين مي خوردند ، ناگهان خمپاره اي در نزديکي او منفجر شد و وي از ناحيه پشت سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به مقام رفيع شهادت نايل آمد. روح بلند و آسماني اش قرين رحمت واسعه ي الهي باد
زنان مسلمان ما در ابعاد مختلف مىتوانند از اين قوت و شجاعت روحى حضرت كه شكست دشمن را به دنبال اشتبهرههاى وافر برده درسهاى آموزنده بگيرند، كه البته ما در زمان خود و در طول عمر نهضت اسلاميمان شواهد عينى از اين مطلب در اختيار داريم. هركجا و هرزمان كه آحاد ملت ما محكم و پابرجا ايستادند و بر دشمن تاختند، چيزى جز زبونى و شكست نصيب دشمن نشد اما هرجا ملت غفلت كرد و از خود ضعف و سستى نشان داد و قدمى عقب نشست، دشمن احساس كرد كه از اين زاويه مىتواند وارد شود و به اهدافش برسد و در نتيجه يك قدم جلو آمد. بويژه در مورد تهاجم فرهنگى بايد به اين نكته دقيق عنايتخاص داشته باشيم. رهبر معظم انقلاب اسلامى نيز بطور مكرر هشدار دادهاند كه بايد در برابر دشمن در ميدان عقيده و فرهنگ، هوشيار و استوار بود و الا ضربه خواهيم خورد. چنانكه در ابتدا اشاره شد، اگر زنان ما به توانايىهاى خدادادى و استعدادهاى وجودى خود پى ببرند و از آنها بنحو احسن بهرهگيرند و از سوى ديگر جايگاه و مسؤوليتخويش را بشناسند، بسيارى از مشكلات فرهنگى جامعه ما خودبخود مرتفع خواهد شد. عنايتبه شخصيت عظيم حضرت زينب و درك اين مطلب كه "زن" مىتواند به مقامى چنين رفيع و جايگاهى چنين والا دستيابد، شناختى صحيح از اسلام و "زن" به ما مىدهد و در اين راستا بطلان بسيارى از ادعاها و تبليغاتى كه در باره جايگاه زن در مكتب اسلام مطرح مىشود، بوضوح ثابت مىگردد. يكى از روشنترين و بارزترين نكاتى كه در بررسى شخصيتحضرت زينب با آن مواجه مىشويم، مقام وصايت و يابتخاصه امام حسين«عليهالسلام» است كه به حضرت اعطا شده بود. از مرحوم صدوق«رحمه الله» عليه نقل شده كه: "زينب داراى مقام نيابتخاصه از سوى حضرت ابا عبدالله بود و مردم در حلال و حرام به ايشان مراجعه مىنمودند تا وقتى كه امام زينالعابدين كاملا بهبود يافتند."
به عهده گرفتن وظايف و مسؤوليتهاى يك امام معصوم، حاكى از ظرفيت وجودى بيكران ايشان است . روايت ديگرى كه علامه جعفر نقدى از كتاب "اكمال الدين و اتمام النعمة" نقل مىكند حاكى از آن است كه امام حسين حضرت را بر اسرار امامت، امين دانسته و آن را در اختيار ايشان نهادند. و اين شرافتى است كه هيچ چيز ديگر با آن برابرى نمىكند.
نقش سرنوشتسازى كه حضرت در احياء و مساعدت دين ايفا كردند، از آغاز خلقت تاكنون نظير ندارد. اين مخدره جليله علاوه بر آنكه همراه كاروان برادر بود، رياست كاروان و تدبير امور را نيز برعهده داشت، فرزندانش را نيز فدايى راه امام زمانش ساخت و عرض كرد: جدم خليل از خداوند، قبول فدا كرد، شما هم اين قربانى را از من بپذير. و به روايتبسيارى از كتب معتبر از عليا مخدره سكينه خاتون نقل شده است كه حضرت زينب در ضمن بعضى از كلماتشان فرمودند: ليتهم يقنعون بالفداء; اى كاش دشمنان حاضر مىشدند من به جاى برادر كشته شوم."
نكته مهم ديگر اينكه فرماندهى حركت عظيم سازندگى فكر ى و فرهنگى جامعه اسلامى به عهده حضرت زينب بود، همانطور كه اشاره رفتبدعتها و انحرافاتى كه امويان در دين ايجاد كرده بودند تا حدود زيادى با خون مقدس ابا عبدالله الحسين و يارانش شسته شده بود اما تكميل آن و بعد جايگزينى ارزشهاى اصيل اسلامى نيازمند حركت توفنده و حساب شدهاى كه متمم جريان عاشورا باشد، بود و رهبران اين حركت زينب كبرى و امام سجاد بودند. با توجه به بيمارى امام سجاد، عمده سنگينى اين مسؤوليتبر دوش حضرت زينب«عليهاالسلام» بود.
علامه جعفر نقدى مىنويسد:"آنچه در مورد فصاحت و بلاغتحضرت نقل شده منطبق نيست مگر بر كلام سيدالفصحاء و امام البلغاء حضرت اميرالمؤمنين«عليهالسلام» كه در مورد كلام او گفته شده است: برتر از كلام مخلوق و پايينتر از كلام خالق است. و اهل بلاغت و فصاحت از عرب بر اين مطلب گواهند. روايات متواترى از حذلم بن كثير(يا بشربن خزيم) كه خود يكى از فصحاء عرب بشمار مىرود نقل شده است كه مىگويد: در محرم سال شصت و يك هجرى وقتى وارد كوفه شدم و با كاروان اسيران برخورد كردم... زينب دختر على را ديدم در حالى كه تا بحال زن با شرم و حيايى فصيحتر و گوياتر از او نديده بودم. گويا كلام از زبان امير مؤمنان خارج مىشد. بعد مىگويد: "زينب به مردم اشارهاى كرد كه اكتشويد، ناگهان نفسها در سينهها حبس شد و صداها از حركتباز ايستاد..."
فصاحت زينب و شجاعت ادبى او و نفوذ كلامش در مردم چنان موجب تعجب راوى شده كه نمىتواند او را به هيچ كس جز على بن ابى طالب تشبيه كند، بلكه جريانى كه ضمن آن، حضرت امام سجاد را دلدارى مىدهد و حديث معروف ام ايمن را با تمام تفصيل آن، برايشان مىخواند و بىترديد در منظر دشمنان اين اتفاق افتاده است، خود بهترين گواه بر تسلط حضرت بر روح خود و قوت قلب و استقامت ايشان است. از امام زينالعابدين نقل شده است كه فرمودند: "من وقتى نگاهم به جنازههاى پدرم و يارانش افتاد، مصيبتى سنگين سينهام را فشرد و از آنچه مىديدم نزديك بود جانم از بدن مفارقت كند، عمهام زينب متوجه اين حالت من شد، سؤال كرد: چه مىبينم، اى باز مانده جد و برادرانم! تو جانت را به خطر انداختى؟ پاسخ دادم: چگونه جزع نكنم در حالى كه مىبينم آقايم، برادرانم، عموهايم، فرزندان عموهايم همه با اين وضع دلخراش بدون كفن بر روى خاك افتادهاند؟ در اينجا زينب فرمود: هرگز از آنچه مشاهده مىكنى جزع نكن، زيرا به خدا قسم اين عهدى است از رسول خدا«صلى الله عليه وآله» با جدت و پدرت و عمويت. اما بدان، عدهاى از مردم خواهند آمد و اين اعضاى متفرق و بدنهاى پاره پاره را دفن خواهند كرد و پرچم و نشانهاى بر قبر پدرت در اين مكان برپا خواهند نمود كه هرگز اثرش محو نخواهد شد و گذشت ايام و ليالى نشانهاش را از بين نخواهد برد و تلاش سردمداران كفر و گمراهى براى محو و نابوديش جز آشكار شدن و علو و رفعتبر آن نخواهد افزود. آنگاه حديثى كه امايمن از رسول خدا در مورد حوادث و جريانات عاشورا و مشتمل بر اخبار غيبى برايش نقل كرده بود بتمامه براى امام سجاد«عليهالسلام» روايت كرد. " مدتى بعد كه كاروان اسيران به شام و بارگاه يزيد وارد مىشوند باز قدرت روحى زينب تجلى كرد. يزيد در آن روز پادشاه مطلق و خليفه ظاهرى بر تمام بلاد اسلامى بود و مجلسى كه با عظمتتر از آن امكان نداشت آراسته بود و بيشترين فشار و خستگى را بر اهل بيت وارد و با وضعيتى بسيار فجيع آنها را وارد كاخ خود نموده بود. حضرت زينب«عليهاالسلام» با قلبى سوخته، چشمى گريان در حاليكه دشمنان از هر طرف او را احاطه كرده بودند وارد مجلس يزيد شد. اما كوچكترين اعتنايى به آن هيبت و ابهت ظاهرى ننمود، بلكه با سخنانش چنان يزيد را خوار و مفتضح كرد كه نظير نداشت. و به گونهاى معجزهوار با تصرف ولايى خود يزيد و اطرافيانش را مجبور ساخت تا به سخنان روشنگرانه او گوش فرا دهند، حتى هنگامى كه آنها را تكفير مىكرد، هيچكدام قدرت قطع كلام او يا جلوگيرى از ادامه خطابه او را نداشتند.
ابن طاوس از راوى نقل مىكند كه: وقتى در مجلس يزيد، حضرت با مشاهده سر برادر با صدايى حزين، واحسيناه، سر داد به خدا قسم تمام حضار مجلس را به گريه آورد، درحاليكه يزيد ساكتبود. مخفى نماند كه حضرت در تمام اين مراحل با هر جملهاى كه ادا مىكردند، يا حركتى كه نشان مىدادند، حق و باطل را معرفى نموده و فضايلى را كه دشمن سعى در محوشان داشت آشكار مىكردند و بدين وسيله تمام تبليغات دشمن را خنثى، مردم ناآگاه را بيدار و حقايق اسلام را به جاى بدعتها و دروغهاى امويان، بيان مىكردند و قطعا هيچ سلاح و شيوه ديگرى نمىتوانستبه اين سرعت و با اين شدت حقيقت ماجراى كربلا را بر مردم روشن ساخته سردمداران ظالم اموى را رسوا و خوار گرداند.
حضرت زينب«عليهاالسلام» در دو ميدان جهاد اصغر و جهاد اكبر، چون مبارزى خستگىناپذير قلههاى پيروزى را فتح مىكرد; اوج درخشش اين مجسمه علم و معرفت و صبر و شجاعت را در جريان عاشورا مىبينيم. موقعيت والايى كه اهل بيت«عليهمالسلام» براى حضرت زينب قائل بودند و فضايلى كه از ايشان در بيانات مورخان و علماى اسلام آمده جدا موجب حيرت است. فاضل اديب حسن قاسم در وصف حضرت مىنويسد: "گويا وجود مقدس حضرت زينب در قالبى معطر از عطر تمام فضايل ريخته شده است. انسان در برابر چشمانش مجسمه حق، فضيلت، شجاعت، مروت فصاحت زبان، قوت قلب، زهد و ورع، عفاف و شهامت را مىبيند. و اگر تمام فضايل را يك به يك برشمريم، زينب قويترين و عينىترين نمونه آنهاست. " زينب كبرى«عليهاالسلام» در حالى كه در خانه همسرش عبدالله بن جعفر كه بحرالجود يعنى درياى بخشش لقب اشتبه بهترين وضع زندگى مىكرد آنگاه كه رضاى خدا را در اين ديد كه همراه برادرش به حمايت از دين برخيزد از تمام آنچه زينت دنيا و مايه آسايش بود، دست كشيد و با وجود اينكه بر تمام مصايب و جريانات آينده دقيقا اطلاع داشت، آخرت را بر دنيا ترجيح داد. عنايتبه برخوردها، حركات و بيانات حضرت، ما را به اين نتيجه مىرساند كه اگرچه آن مخدره، مرتبه امامت و ولايت را دارا نبود اما مقامى را دريافته بود كه ما بين آن و درجه امامت ديگر هيچ فاصلهاى وجود نداشت. لها جلال ليس فوق جلالها جلال الا جلالة امها". حال با اين نگرش كلى به زمان خود باز مىگرديم. زنان مسلمان ما اگر به شخصيت و كرامت واقعى خود پى ببرند و احساس حقارت و خود كم بينى در آنها ريشه كن شود و توانايىهاى خداداديشان را درك كنند و سعى در به فعليت رساندن آن داشته باشند نه تنها هرگز قربانى شبيخون فرهنگى دشمن نخواهند شد، بلكه همچون شعلههايى فروزان، روشنگر راه ديگران شده و خود تهاجمى مقدس را عليه كفر و الحاد و هواپرستى پايهگذارى خواهند كرد. مرحوم سيد محسن امين مىنويسد: "حضرت زينب در واقعه طف در تمام حالات و مواقع جايگاهى بارز و آشكار داشت، هم از برادرزادهاش حضرت زينالعابدين«عليهالسلام» پرستارى مىكرد، هم لحظه به لحظه مراقب حال برادرش حسين«عليهالسلام» بود و با او در مورد جريانات گفتگو مىكرد، هم تدبير امر زنان و اطفال را برعهده داشت."
بطورى كه نقل شده استحضرت در چندين مورد با صلابت در برابر دشمن ايستاده جان حضرت امام زينالعابدين را نجات دادند. مرحوم حاج شيخ عباس قمى مىنويسد:"يكبار در حالى كه شمر ملعون قصد قتل حضرت سجاد را داشت، زينب كبرى«عليهاالسلام» از خيمه خارج شد و در برابر او ايستاد و فرمود: والله لا يقتل حتى اقتل; به خدا قسم او كشته نمىشود مگر اينكه من كشته شوم. و به اين وسيله آن پليد را از قصدش منصرف كرد."
همچنين در كوفه، وقتى كه ابن زياد بر حضرت سجاد غضبناك شد و با گستاخى دستور قتل ايشان را صادر كرد، زينب كبرى برخاست، دست در گردن حضرت كرد و فرمود: اى ابن زياد! آنچه خون از ما ريختى ترا بس است والله از او جدا نمىشوم، اگر او را مىكشى پس مرا هم بكش." و اينجا نيز دشمن را تسليم خود كرد. در نقلى آمده است كه وقتى زينب به همراه عيال ابا عبدالله وارد مجلس ابن زياد شد، به صورت ناشناس در حالى كه كنيزان در اطرافش بودند در قسمتى از قصر نشست. ابن زياد سؤال كرد اين زن كيست؟ زينب پاسخش را نداد. سه بار اين سؤال را تكرار كرد ولى پاسخى از زينب نشنيد. آنگاه يكى از كنيزان حضرت گفت: اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا است. اينجا حضرت با بىاعتنايى و سكوت، هيمنه و شكوه پوشالى ابن زياد را زير پا گذاشت، اما به محض اينكه ابن زياد گفت: الحمد لله الذى فضحكم و قتلكم و اكذب احدوثتكم، زبان گشود و چنان با وى به مجادله برخاست كه توان ادامه سخن از ابن زياد گرفته شد."
فصاحت و شجاعت ادبى حضرت در خطبى كه پس از جريان عاشورا ايراد كرده استبهترين دليل بر قدرت روحى و قوت قلب آن حضرت است چنانكه ابن حجر در اصابة و ابن اثير در اسدالغابة بر اين مطلب تصريح كردهاند.
پرستاري در اسلام پرستاري از مجروحان و كمك به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انساني وجود دارد كه حاكي از اهميت آن در زندگي اجتماعي است. سيره رهبران الهي نيز همواره بر اين بوده كه در ميدان انجام كارهاي پسنديده، گوي سبقت را از همه انسان ها بربايند و انسان كامل عصر خويش و الگو براي آيندگان باشند تا بدين ترتيب، بزرگ ترين مشوق انسان ها در عمل به نيكي ها گردند. يكي از كارهاي نيك ،« پرستاري» از بيماران است و رهبران الهي نيز بدان همت مي گماردند.
پرستاري حضرت يوسف (ع) زماني كه حضرت يوسف (ع) در زندان مصر بود، به زندانيان خدمت مي كرد. خدمات او به زندانيان به گونه اي بود كه توجه آنان را به سوي خود جلب كرد،به طوري كه آن حضرت را از نيكوكاران مي دانستند. در اين مورد در تفسير آيه 36 سوره يوسف «ما تو را از نيكوكاران قرار داديم» از امام صادق (ع) نقل مي كنند كه حضرت يوسف (ع) در زندان از بيماران زنداني پرستاري و نيازهاي آنان را برآورده مي كرد.
پرستاري در فرهنگ اسلامي در فرهنگ اسلامي و تعابير قرآني، آن هنگام كه پرستار براي ياري انسان نيازمندي تلاش مي كند و براي جلب رضاي پروردگار نيازهايش را برمي آورد، مثل آن است كه او را از مرگ رهايي بخشيده و بدين كار، موجبات خرسندي خداوند را فراهم كرده است؛ زيرا پرستاري كه با تلاش خويش جان مجروح يا بيمار ناتواني را نجات مي دهد و براي بهبودي وي فعاليت مي كند، به يقين او را زنده كرده است و هر كه فردي را زنده كند و به جامعه پر تلاش انسان ها باز گرداند، مثل آن است كه خدمتي شايان به همه مردمان كرده است. قرآن كريم در آيه 32 سوره مائده در اين باره مي فرمايد: « وهر كس انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده است».
نُسَيبه، پرستار با ارزش تاكيد اسلام بر بزرگداشت كار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود كه بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين كار اهتمام ورزند. «نسيبه» يكي از زنان صدراسلام است كه با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت، در جنگ هاي احد، حنين، حديبه و يمامه شركت داشت و همواره مشكي بر دوش مي كشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.
حضرت زينب (س) پرستار نهضت وانقلاب حسينى حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد. پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود. حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچكترين مسؤوليت هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمىآيد ولى با اين حال مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آنقدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت وانقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهمتر و سرنوشت سازتر از پرستارى بيمار بود. زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمىگرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مىشد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيشتازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مىآمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از منارههاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو مىكردند و اين بود نيت شوم آنان. حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان وهمچنين فريب خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت بايد برده شود. عقيله بنىهاشم عليها السلام در پس آن مصيبت بزرگى كه «تصغر عندها المصائب» آن چنان بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه ايستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بيدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابين و ديگر حركتهاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين حركت عظيم زينبى، هويدا است و به بركت اين بانوى بزرگوار و قيام مباركش، همچنان بيرقهاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مىشود زيرا زينب كبرى سلام الله عليها بود كه پيام خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسلها و عصرها رساند. در خاتمه شايسته است از پرستاران فداكار و بي توقعي ياد كنيم كه همواره از مهرباني و دلسوزيشان بهره مند بوده ايم: به مادراني كه همواره در زندگي به شير زناني همچون زينب (س) تاسي نموده اند تا دررويارويي با مصائب و دشواريهاي زندگي مرهمي بر دلهاي مجروحمان گذارند. لذا بخش آخر اين مقال به اين فرشتگان اختصاص يافته است .
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى
آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها مىباشد. در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد. هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند. امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
هوش و ذكاوت: صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین مىنویسد: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر مىكند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل مىنویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و مىگوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..» دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء مىباشد.
فصاحت و بلاغت: كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوىترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار مىباشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى: «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند مىكنیم: «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر مىكند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا مىدانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند مىفرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى مىخورند). آل عمران: 169 و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد. حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت. پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند. صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است. زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد. ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
كرامات به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى مىباشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند. حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است. به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد: «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار مىگوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
شهادت آن حضرت: حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد. مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.
ما در تمام طول عمر امام، شاهد بوديم كه ايشان چيزى بر اموال خود نيفزودند . تنها ملك مختصرى از پدربزرگشان مانده بود كه مزروعى بود . امام در آمدى كه از همان زمين به دست مىآمد را خرج مىكردند. زاهد بودن طلبه از نظر امام به اين معنى نبود كه طلبه لباس ژنده بپوشد، خوار شود يا علامت گدايى در لباسش باشد . امام معتقد بودند كه طلبه در عين حال كه بايد لباس متناسب بپوشد، بايد قلب خود را نيز آماده كند و مى فرمودند عمران و آبادى قلب با معنويت و توجه به خداست. (1)
اين ها را نگذاريد خراب شوند در منزل امام درخت توتى وجود داشت. توت زيادى مىآورد كه معمولا به زمين ريخته شده و از بين مىرفت .امام مى فرمودند : «اينها را نگذاريد خراب بشوند، جمع كنيد.» درخت خرمالويى هم بود كه آقا مىفرمودند:«از خرمالوهايى كه مىچينيد به باغبان ها هم بدهيد» . (2)
بايد رعايت كنيد يك بار كه خدمت امام بوديم، از من خواستند پاكت دارويشان را به ايشان بدهم . داخل پاكت، دارويى بود كه بايد به پايشان مىماليدند. بعد از مصرف دارو، امام يك دستمال كاغذى را به چهار تكه تقسيم كردند و با يك قسمت از آن چربى پايشان را پاك كردند و سه قسمت ديگر را داخل پاكت گذاشتند تا براى دفعات بعد بتوانند از آن استفاده كنند . به امام گفتم: اگر برنامه زندگى اين گونه است، پس ما همه جهنمى هستيم! چون ما واقعا اين رعايت ها را به خصوص در مورد دستمال كاغذى نمىكنيم . آقا فرمودند: «شما اين طور نباشيد، ولى بايد رعايت كنيد» . (3)
هيچ كس مثل امام از دنيا دورى نگرفت با اين كه به طور قطع و يقين خصوصا پس از انقلاب براى هيچ مرجعى سيل وجوهات ، خيرات ، نذورات ، هبهها و هديههاى شخصى به اندازه امام سرازير نمى شد اما اين كثرت و فراوانى در زندگى امام حتى در امور مربوط به زندگى شخصى و خصوصى ايشان هيچ تفاوت و تغييرى را پديد نياورد كه باعث شود با مصرف زيادتر و هزينه بيشتر از روال زندگى زاهدانه و على گونه خودشان فاصله بگيرند . در حقيقت، مى توانم بگويم براى هيچ كس مثل امام ، شهرت ، رياست ، دنيا و متاع آن روى نياورد وهيچ كس هم مانند امام از اين مناصب دورى و فاصله نگرفت . (4)
خودشان برمى خاستند امام در مصرف برق، بسيار صرفه جويى مىكردند. در اتاق اندرونى كه محل استراحت و مطالعه ايشان بود سه لامپ وجود داشت ، يك لامپ مهتابى ، يك لامپ صد و يك چراغ بسيار كوچك 15 ولت. وقتى امام ، قرآن تلاوت مىكردند يا گزارشات مختلف را مطالعه مى نمودند، دو چراغ مهتابى و يك لامپ صد ولت روشن بود ولى وقتى كه مطالعه و تلاوت ايشان قطع مىشد امام على رغم كهولت سنى كه داشتند و برخاستن برايشان مشكل بود، خودشان از جاى بر مىخاستند، لامپ را خاموش مىكردند و فقط از نور مهتابى استفاده مىنمودند. آنگاه كه به نماز مىايستادند نيازى به مهتابى هم احساس نمىكردند و فقط چراغ كوچك را در حدى كه نور ضعيفى در اتاق باشد روشن نگه مىداشتند. (5)
همه را به ديگران مىدادند لباس هاى امام از يكى دو دست تجاوز نمىكرد با اين كه پارچهها و لباس هاى دوخته و ندوخته زيادى براى ايشان هديه مىآوردند ولى هر چه براى ايشان سوغات يا هديه مىآوردند همه را به ديگران مىدادند. در خوراك نيز خيلى اهل قناعت بودند و اقتصادى زندگى مىكردند، در حالى كه همه گونه امكانات براى ايشان فراهم بود. (7)
امام حتى كفن از خود نداشتند نكتهاى كه مىتواند براى همه ما بسيار پند آموز باشد، اين است كه همان شبى كه مىخواستند امام را غسل و كفن كنند، ديدند كه اين رهبر عظيم و بزرگمرد عالم اسلام حتى يك كفن نيز از خود ندارد، و اين حاكى از نفس مهذب و خصلت هاى پيامبر گونه امام بود. (8)
بدهيد به كسى كه استفاده كند امام هداياى عتيقه و نفيسى از قبيل قرآن خطى را كه به ايشان داده مىشد مىفرمودند بدهيد به جايى كه بتوانند حفظ كنند. در يك مورد، قرآن خطى گران بهايى را فرمودند كه به كتابخانه آستان قدس رضوى فرستاده شود. ايشان كتاب هايى را كه از سوى مؤسسههاى انتشاراتى يا از سوى نويسندگان به محضرشان فرستاده مىشد جز در موارد انگشت شمار، كه كتاب هاى عرفانى جديد الطبع بود (كه آنها را نزد خودشان نگاه مىداشتند) در بقيه موارد، بعد از ملاحظه اجمالى مىفرمودند: «ببريد بدهيد به كسى كه از آنها استفاده كند» . (9)
از غذاى چرب پرهيز مى كردند امام همواره ساده زندگى مىكردند، ساده مىپوشيدند و ساده مىخوردند . از غذاهاى چرب و سنگين پرهيز مىكردند. در نجف غذاى مورد علاقه ايشان نان و پنير و مغز گردو بود. (10)
شما دو گناه كرديد روزى من در نوفل لوشاتو به علت ارزانى، دو كيلو پرتقال خريدم و چون هوا خنك بود فكر كردم تا سه چهار روز پرتقال خواهيم داشت. امام با ديدن پرتقال ها فرمودند: «اين همه پرتقال براى چيست؟» من براى اين كه كار خودم را توجيه كنم عرض كردم: «پرتقال ارزان بود براى چند روز اينقدر خريدم.» ايشان فرمودند: «شما مرتكب دو گناه شديد، يك گناه براى اين كه ما نياز به اين همه پرتقال نداشتيم و ديگر اين كه شايد امروز در نوفل لوشاتو كسانى باشند كه تا به حال به علت گران بودن پرتقال نتوانستهاند آن را تهيه كنند و شايد با ارزان شدن آن مىتوانستند تهيه كنند، در حالى كه شما اين مقدار پرتقال را براى سه چهار روز خريدهايد، ببريد مقدارى از آن را پس بدهيد. » گفتم: « پس دادن آنها ممكن نيست » فرمودند: «بايد راهى پيدا كرد.» عرض كردم: «چه كارى از دست من ساخته است .» فرمودند:« پرتقال ها را پوست بكنيد و به افرادى بدهيد كه تا به حال پرتقال نخوردهاند » . (11)
حاجى خيلى از آب استفاده مىكنى يك روز من داشتم به باغچه آب مىدادم، امام به من گفتند:«اين آب خوردن نباشد.» گفتم: نه آقاجان اين آبى است كه از چاه مىآيد. گفتند:« آب چاهى نباشد كه مردم از آن استفاده مىكنند.» گفتم نخير آقا آب چاهى است كه مخصوص همين جا است و براى درختان همين جا كندهاند. روز ديگر آمدند و گفتند: « حاجى خيلى از اين آب استفاده مىكنى.» من تعجب كردم كه مىگويند از آبى كه كسى از آن مصرف نمى كند زياد استفاده نكنيد. بعدا فهميدم كه آقا در مورد برق كه براى بالا آوردن آب از چاه مصرف مىشود ملاحظه مىكنند. خيلى مقيد بودند كه در هيچ زمينهاى اسراف نشود. اگر مىديدند چيز خوراكى در سطل زباله ريخته شده بسيار ناراحت مىشدند كه چرا خوراكى را در سطل ريختهاند. (12)
پىنوشتها: 1. آية الله جعفر سبحانى، پا به پاى آفتاب، ج 3- ص 213. 2. عيسى جعفرى. 3. فريده مصطفوى. 4 و5. حجة الاسلام و المسلمين رحيميان. 6. حجة الاسلام و المسلمين رحيميان. 7. حجة الاسلام و المسلمين رسولى محلاتى، حوزه ، ش 37 و 38 . 8. تيمورى، از محافظين بيت امام . 9. حجة الاسلام و المسلمين مسعودى خمينى، نور علم، دوره سوم، ش 7. 10. سيد رحيم ميريان. 11. زهرا مصطفوى، شاهد بانوان، ش 149. 12. زهرا مصطفوى.
انتخابات از مهم ترين مظاهر مردم سالاري ديني است
- در اسلام تقوا و عدالت پايه اصلي مشروعيت است ، اما اين مشروعيت بدون راى مردم ، مقبوليت و کارايي ندارد
- رأى مردم و انتخابات در نظام مردم سالارى ديني بسيار مهم است
- اگر راى مردم نباشد نظام مقبوليت و کارآيي ندارد
- خطاي بزرگ آن است كه اين خواسته هاي حقيقي مردم به دست غفلت و خواسته هاي جناحي وحزبي و شخصي به جاي مصالح ملي بنشيند.
- قانون پشتوانه انتخابات است و نتيجه آن را همه قبول دارند
- مردم حق دارند كه سرنوشت كشور را به دست خودشان رقم بزنند.
- شركت در انتخابات هم حق و هم تكليف مردم است.
- انتخابات بايد به دور از تشنج و در گيري برگزار شود.
- مردم را در تصميم گيري آزاد بگذاريد.
- بي گمان، پيروز و برنده اين انتخابات ملت بزرگ و با اراده ايران است.
- از حقوق اوليه هر ملتي است كه بايد سرنوشت و تعيين شكل و نوع حكومت خود را در دست داشته باشد. طبيعي است كه چون ملت ايران بيش از 90 درصد مسلمانند بايد اين حكومت بر پايه هاي موازين و قواعد اسلامي بنا شود
- جامعه فردا جامعه اي ارزياب، منتقد خواهد بود كه در آن تمامي مردم در رهبري امور خويش شركت خواهند جست.
- بايد اختيارات دست مردم باشد و هر آدم عاقلي اين را قبول دارد كه مقدرات هر كس بايد دست خودش باشد.
- قانون اين است، عقل اين است، حقوق بشر اين است كه سرنوشت هر آدمي بايد به دست خودش باشد. هرملتي سرنوشتش به دست خودش باشد
- البته آزاديد هر رأيي دلتان مي خواهد بدهيد اما بي تفاوت نباشيد نسبت به سرنوشت مملكت خودتان، نسبت به اسلام، نسبت به ملت، نسبت به كشور بي تفاوت نباشيد
- بايد همه شما، همه ما زن و مرد، هر مكلف همان طور كه بايد نماز بخواند همان طور بايد سرنوشت خودش را تعيين كند
- دولت اسلامي يك دولت دموكراتيك به معناي واقعي است و براي همه اقليت هاي مذهبي آزادي بطور كامل هست و هر كس مي تواند اظهار عقيده خودش را بكند و اسلام جواب همه عقايد را به عهده دارد و دولت اسلامي تمام منطق ها را با منطق جواب داد.
- هر كس مي تواند اظهار عقيده خودش را بكند، اسلام جواب همه عقايد را به عهده دارد و دولت اسلامي تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد
قيام 15 خرداد نقطه عطفي در تاريخ مبارزات ملت قهرمان ايران به شمار مي آيد، كه امام (ره) آفريننده و شكل دهنده آن قيام الهي است. روحانيان انقلابي در تداوم آن حركت عظيم و پرخروش امت مسلمان ايران، طي يك دوره پانزده ساله نقش اساسي داشتند و در اين مدت سالروز 15 خرداد هيچگاه در سكوت و خاموشي سپري نشده است؛ زيرا كه 15 خرداد براي امت قهرمان و شهيد پرور ايران، از اهميت و اعتبار ويژه اي برخوردار بوده و همواره خواهد بود. 15 خرداد روز قيام خونين مردم جان بر كفي است كه به نام اسلام و براي اسلام به ميدان آمدند و عليه نظام ستم شاهي شوريدند . 15 خرداد، روز آغاز نهضت مقدس اسلامي، روز عصيان عليه طاغوت و طاغوتيان و روزي است كه ملت ايران زير بيرق اسلام آمد و براي مقابله با دشمنان اسلام و قرآن وارد صحنه شد و پشت رژيم شاهنشاهي را به لرزه انداخت. در سحرگاه 15 خرداد سال 1342، دژخيمان رژيم شاهنشاهي به خانه ساده و بي آلايش امام در قم يورش بردند و امام (ره) را كه سه روز پيش از آن، به مناسبت عاشوراي حسيني در مدرسه فيضيه، طي سخناني كوبنده ، پرده از جنايات شاه و اربابان آمريكايي و اسرائيلي اش برداشته بود، دستگير و دور از چشم مردم به زنداني در تهران منتقل كردند. هنوز چند ساعتي از اين حادثه نگذشته بود كه خيابانهاي شهر قم زير پاي مردان و زنان مسلمان و انقلابي كه به قصد اعتراض از خانه هايشان بيرون آمده و به حمايت از رهبرشان فرياد برآورده بودند، به لرزه درآمد. همين صحنه در همان روز در تهران و چند شهر ديگر نيز تكرار شد و به همين جرم ، گلوله هاي خشم و كينه حكومت ننگين شاه، كه به دستور اربابانش شليك مي شد، قلب 15 هزار مسلمان انقلابي بپاخاسته را در 15 خرداد 1342 نشانه رفت و آنان را به خاك و خون كشيد. بدين ترتيب، تاريخ مبارزات امت اسلامي در روز 15 خرداد 1342ورق خورد و فصل جديدي در كارنامه رويارويي مستضعفان با مستكبران گشوده شد.
محرم 1383 ه. ق و مقدمات قيام خونين 15 خرداد 1342 ماه محرم هر سال ، ادآور قيام امام حسين بن علي (ع) است. امام حسين همواره مشعل فروزاني براي نهضتهاي اسلامي است و جامعه تشيع طي قرنها به ياد امام حسين (ع) مي گريد و خون او را حياتبخش نهال آزادي وحق و عدالت مي داند. اعلاميه شهرباني كل كشور در محرم 1383، عباراتي داشت كه نگراني دولت را مي رساند و از مردم مسلمان ، سوگواري مشروع مي خواست؛ يعني سوگواري كه توأم با دعا به تاج و تخت شاه باشد و زياني به منافع امپرياليسم آمريكا و انگليس نرساند. اما رهبري بيدار نهضت، تمام قوا را مجهز كرد تا محرم صورت واقعي خود را بازيابد و به همين لحاظ امام خميني (ره ) پيامي به وعاظ و گويندگان ديني و هيأتهاي مذهبي داد.
تظاهرات دهم محرم 1383 مقدمات ، حاكي از تظاهرات گسترده روز عاشورا بود. خطبا و وعاظ طي دهه محرم گفتنيها را بيان كرده بودند و روزنامه هاي دولتي هم به همراه راديو سعي كرده بودند آرامش حفظ شود. تمام تبليغات در اطراف نتايج رفراندوم و انقلاب سفيد شاه دور مي زد و ثمرات آينده آن ، يكي بعد از ديگري شمرده مي شد و به دهقان و كارگر و ديگر طبقات، نويد زندگي مرفهي را مي داد و اگر اشاره اي به دين و مذهب و روحانيت مي شد، من باب توجه به مسأله ارتجاع و خطر ارتجاع و موانعي بود كه مدعي بودند انقلاب سفيد را تهديد مي كند. روز عاشورا ده ها هزار نفر توده هاي مردم كه در جريان دقيق مبارزه امام بودند، با در دست داشتن عكس آية الله العظمي خميني و با شعار" خميني خدا نگهدار تو، ملت طرفدار تو" به خيابانهاي تهران ريختند. از قبل، محل اجتماع، مدرسه حاج ابوالفتح در نظر گرفته شده بود، اما اين مدرسه از صبح زود در محاصره پليس قرار گرفت و هنگامي كه ازدحام جمعيت براي مراسم عزاداري و فرياد شعارهاي ضد رژيم بالا گرفت ، كنترل از دست پليس خارج و مسجد واطراف آن در اختيار مردم قرار گرفت و راهپيمايي ، باشعار آغاز شد. تظاهر كنندگان پس ازعبور از سه راه امين حضور و سرچشمه به ميدان بهارستان رسيدند و عكس امام را در اين ميدان نصب كردند و سپس به خيابان فردوسي رفتند و با نطق و خطابه، انقلاب سفيد شاه را محكوم ساختند و آن گاه به سوي دانشگاه تهران رفتند و فرياد "خميني بت شكن خدانگهدار تو" اوج يافت. در بازگشت، وقتي جمعيت به مقابل كاخ مرمر رسيد بدون تصميمي قبلي ناگاه جمعيت فرياد برآورد "مرگ بر ديكتاتور" . در واقع هدف از تظاهرات در همين جمله خلاصه شده بود و مردم سقوط شاه را طلب مي كردند . راهپيمايي و تظاهرات آن روز در ساعت 3 پس از بازگشت به بازار پايان گرفت و تظاهرات فرداي آن روز از مسجد شاه اعلام شد. شب يازدهم هم تظاهراتي از جانب دانشجويان دانشگاه تهران در حمايت از رهبري آية الله خميني باشعار "خميني پيروز است " ، صورت گرفت . اين تظاهرات از مسجد هدايت خيابان اسلامبول تا ميدان شاه ادامه يافت . و جمعيت تظاهر كننده به مجلس عزاداري مدرسه حاج ابوالفتح پيوست.
دستگيري امام (ره) و قيام خونين 15 خرداد امام با ايراد اين سخنراني آتشين و كوبنده، در حقيقت رسماً و علناً رو به روي شاه قرار گرفت و پاسخ نطق كه در 4 بهمن 1341 درصحن مطهر قم ايراد كرده بود، به صورت دندان شكن و محكم داد. اين سخنان بلافاصله توسط ساواك و شهرباني به تهران گزارش شد. به دستور شاه ، ساواك مأموريت يافت ايشان را توقيف كند.ساعت 3 بامداد روز 15 خرداد مأموران امنيتي به منزل امام هجوم بردند و ايشان را دستگير كردند و فوراً به تهران حركت دادند.خبر دستگيري مرجع تقليد مردم، بسرعت در قم وسپس در تهران و ساير شهرها انتشار يافت. مردم قم به خيابانها ريختند و با تقبيح عمل دولت در دستگيري امام به راهپيمايي اعتراض آميز پرداختند. پليس براي متفرق ساختن مردم ابتدا به تيراندازي هوايي پرداخت، اما مردم خشمگين به پليس حمله كردند و در همان دقايق نخست، معاون شهرباني را به قتل رساندند و يك كاميون ارتش را آتش زدند. تيراندازي به طرف مردم شروع شد و عده اي از مردم بي دفاع كشته شدند. گلوله باران مردم تاعصرادامه داشت و بالاخره با وارد شدن ارتش در قضيه و مستقر كردن تانكها در شهر و به پرواز درآوردن هواپيماها و شكست ديوار صوتي توسط آنها براي ارعاب مردم و تاريكي هوا به طور موقت قضيه فيصله يافت. سيل خروشان كشاورزان غيور و كفن پوش ورامين، دهقانان كَن، و مردم جماران به سوي تهران سرازير شدند؛ و انبوه جمعيت اعم از بازاريان، بار فروشان، دانشگاهيان، و اقشار مختلف مردم باغريو رعد آساي " يا مرگ يا خميني" و " مرگ بر شاه"، تهران را به لرزه درآورد. شاه كه در برابر قيام قهرآلود ملت، تاج و تخت خود و سلطه آمريكا را در حال زوال و سقوط مي ديد، با رگبار مسلسل به جنگ ملت آمد و توسط نيروهاي جهنمي و خون آشام خود، تظاهر كنندگان را با وضع فجيعي كه قلم از توصيف آن عاجز است، قتل عام كرد، و تهران را در 15 خرداد 1342، به كشتارگاه مخوف و حمام خون مبدل ساخت. همزمان با قتل عام مردم مبارز ، در تهران، كشتارهاي فجيعي در قم، شيراز، مشهد، تبريز و ديگر شهرستانها توسط دژخيمان رژيم به وقوع پيوست و علي رغم سانسور شديد رژيم شاه، اخبار مربوط به دستگيري رهبر نهضت اسلامي ايران و قيام 15 خرداد و كشتارهاي قم، تهران، مشهد و ساير شهرستانها در مدت كوتاهي در سراسر كشور پخش شد و موجي از خشم و نفرت عليه شاه به راه افتاد. اعتصاب سراسري تهران در 21 خرداد به مناسبت هفتم فاجعه خونين فيضيه ، ضربه اي بود كه رژيم را درمانده تر كرد. مهاجرت مراجع قم و مشهد و علماي سرشناس شهرستانها به تهران موجب شد كه رژيم تن به سياست آرام سازي و تشنج زدايي بدهد و با ازاد نمودن رهبر نهضت اسلامي ايران خشمها را فرونشاند. 11 مرداد 1342، رسانه هاي گروهي ، آزادي امام را به اطلاع مردم رسانيدند، اما اين آزادي نمايشي در مدت كوتاهي تبديل به حصر گرديد. رژيم از ترس سيل خروشان جمعيت كه براي ديدار امام مي شتافتند، نخست وي را از زندان پادگان عشرت آباد به داوديه و از آنجا به قيطريه انتقال داد. بدين ترتيب امام در يك منزل شخصي كه به طور افتخاري در اختيار ايشان گذاشته شده بود، تحت نظرو مراقبت شديد مأموران قرار گرفتند و اقامت مراجع قم و مشهد و علماي شهرستانها در تهران تا مدتي ادامه يافت. سرانجام رژيم، هر كدام از آنان را به گونه اي مجبور به مراجعت كرد. علي رغم اين شرايط ، فريبكاري رژيم نتوانست از تداوم نهضت و ضربا ناشي از آن جلوگيري كند .
بسمه تعالي
اين وصيتنامه را پس از مرگ من احمد خميني براي مردم بخواند. و درصورت عذر، رئيس محترم جمهور يا رئيس محترم شوراي اسلامي يا رئيس محترم ديوان عالي كشور، اين زحمت را بپذيرند. و در صورت عذر، يكي ازفقهاي محترم نگهبان اين زحمت را قبول نمايد. روح الله الموسوي الخميني
بسمه تعالي
در زير اين وصيتنامه 92 صفحه اي و مقدمه ، چند مطلب را تذكر مي دهم :
1 - اكنون كه من حاضرم ، بعض نسبتهاي بي واقعيت به من داده مي شود وممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض مي كنم آنچه به من نسبت داده شده يا مي شود مورد تصديق نيست ، مگر آنكه صداي من يا خط وامضاي من باشد، با تصديق كارشناسان ؛ يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم .
2 - اشخاصي در حال حيات من ادعا نموده اند كه اعلاميه هاي اينجانب را مي نوشته اند. اين مطلب را شديدا تكذيب مي كنم . تاكنون هيچ اعلاميه اي را غيرشخص خودم تهيه كسي نكرده است .
3 - از قرار مذكور، بعضيها ادعا كرده اند كه رفتن من به پاريس به وسيله آنان بوده ، اين دروغ است . من پس از برگرداندنم از كويت ، با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم ، زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين احتمال نبود.
4 - من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسي و اسلام نمايي بعضي افراد ذكري از آنان كرده و تمجيدي نموده ام ، كه بعد فهميدم از دغلبازي آنان اغفال شده ام . آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مي نماياندند، و نبايد از آن مسائل سوءاستفاده شود. و ميزان درهر كس حال فعلي او است . روح الله الموسوي الخميني
ف - وصيت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان اين است كه شماها نبايدبنشينيد و منتظر آن باشيد كه حكام و دست اندركاران كشورتان يا قدرتهاي خارجي بيايند و براي شما استقلال و آزادي را تحفه بياورند. ما و شماها لااقل در اين صد سال اخير، كه بتدريج پاي قدرتهاي بزرگ جهانخوار به همه كشورهاي اسلامي و ساير كشورهاي كوچك باز شده است مشاهده كرديم ياتاريخهاي صحيح براي ما بازگو كردند كه هيچ يك از دول حاكم بر اين كشورها در فكر آزادي و استقلال و رفاه ملتهاي خود نبوده و نيستند؛ بلكه اكثريت قريب به اتفاق آنان يا خود به ستمگري و اختناق ملت خود پرداخته و هر چه كرده اندبراي منافع شخصي يا گروهي نموده ؛ يا براي رفاه قشر مرفه و بالانشين بوده وطبقات مظلوم كوخ و كپرنشين از همه مواهب زندگي حتي مثل آب و نان و قوت لايموت محروم بوده ، و آن بدبختان را براي منافع قشر مرفه و عياش به كارگرفته اند؛ و يا آنكه دست نشاندگان قدرتهاي بزرگ بوده اند كه براي وابسته كردن كشورها و ملتها هرچه توان داشته اند به كار گرفته و با حيله هاي مختلف كشورها را بازاري براي شرق و غرب درست كرده و منافع آنان را تامين نموده اند و ملتها را عقب مانده و مصرفي بار آوردند و اكنون نيز با اين نقشه درحركتند. و شما اي مستضعفان جهان و اي كشورهاي اسلامي و مسلمانان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرتها وعمال سرسپرده آنان نترسيد؛ و حكام جنايتكار كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم مي كنند از كشور خود برانيد؛ و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گيريد و همه در زير پرچم پرافتخاراسلام مجتمع ، و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد؛ و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل به پيش رويد كه با تحقق آن ،همه مستكبران جهان را به جاي خود خواهيد نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهيد رساند. به اميد آن روز كه خداوند تعالي وعده فرموده است . ص - يك مرتبه ديگر در خاتمه اين وصيتنامه ، به ملت شريف ايران وصيت مي كنم كه در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداكاريها و جان نثاريها ومحروميتها مناسب حجم بزرگي مقصود و ارزشمندي و علو رتبه آن است ، آنچه كه شما ملت شريف و مجاهد براي آن بپاخاستيد و دنبال مي كنيد و براي آن جان و مال نثار كرده و مي كنيد، والاترين و بالاترين و ارزشمندترين مقصدي است و مقصودي است كه از صدر عالم در ازل و از پس اين جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد؛ و آن مكتب الوهيت به معني وسيع آن و ايده توحيد باابعاد رفيع آن است كه اساس خلقت و غايت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غيب و شهود است ؛ و آن در مكتب محمدي - صلي الله عليه و آله وسلم - به تمام معني و درجات و ابعاد متجلي شده ؛ و كوشش تمام انبياي عظام - عليهم سلام الله - و اولياي معظم - سلام الله عليهم - براي تحقق آن بوده وراهيابي به كمال مطلق و جلال و جمال بي نهايت جز با آن ميسر نگردد. آن است كه خاكيان را بر ملكوتيان و برتر از آنان شرافت داده ، و آنچه براي خاكيان ازسير در آن حاصل مي شود براي هيچ موجودي در سراسر خلقت در سر و علن حاصل نشود. شما اي ملت مجاهد، در زير پرچمي مي رويد كه در سراسر جهان مادي ومعنوي در اهتزاز است ، بيابيد آن را يا نيابيد، شما راهي را مي رويد كه تنها راه تمام انبيا - عليهم سلام الله - و يكتا راه سعادت مطلق است . در اين انگيزه است كه همه اوليا شهادت را در راه آن به آغوش مي كشند و مرگ سرخ را "احلي من العسل " مي دانند؛ و جوانان شما در جبهه ها جرعه اي از آن را نوشيده و به وجد آمده اند و در مادران و خواهران و پدران و برادران آنان جلوه نموده و مابايد بحق بگوييم يا ليتنا كنا معكم فنفوز فوزا عظيما. گوارا باد بر آنان آن نسيم دل آرا وآن جلوه شورانگيز. و بايد بدانيم كه طرفي از اين جلوه در كشتزارهاي سوزان و در كارخانه هاي توانفرسا و در كارگاهها و در مراكز صنعت و اختراع و ابداع ، و در ملت به طوراكثريت در بازارها و خيابانها و روستاها و همه كساني كه متصدي اين امور براي اسلام و جمهوري اسلامي و پيشرفت و خودكفايي كشور به خدمتي اشتغال دارند جلوه گر است . و تا اين روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است كشور عزيز از آسيب دهران شاءالله تعالي مصون است . و بحمدالله تعالي حوزه هاي علميه و دانشگاهها وجوانان عزيز مراكز علم و تربيت از اين نفخه الهي غيبي برخوردارند؛ و اين مراكز دربست در اختيار آنان است ، و به اميد خدا دست تبهكاران و منحرفان ازآنها كوتاه . و وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال به سوي خودشناسي وخودكفايي و استقلال ، با همه ابعادش به پيش ، و بي ترديد دست خدا با شمااست ، اگر شما در خدمت او باشيد و براي ترقي و تعالي كشور اسلامي به روح تعاون ادامه دهيد. و اينجانب با آنچه در ملت عزيز از بيداري و هوشياري و تعهد و فداكاري وروح مقاومت و صلابت در راه حق مي بينم و اميد آن دارم كه به فضل خداوندمتعال اين معاني انساني به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد.
با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم . و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم . و از خداي رحمان و رحيم مي خواهم كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصير بپذيرد. سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد كه خدمتگزاران بالا و والاتر درخدمتند، والله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان است .
والسلام عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمه الله و بركاته 26 بهمن 1361 / 1 جمادي الاولي 1403 روح الله الموسوي الخميني
ع - وصيت اينجانب به آن طايفه از روحانيون و روحاني نماها كه با انگيزه هاي مختلف با جمهوري اسلامي و نهادهاي آن مخالفت مي كنند و وقت خود راوقف براندازي آن مي نمايند و با مخالفان توطئه گر و بازيگران سياسي كمك ، وگاهي به طوري كه نقل مي شود با پولهاي گزافي كه از سرمايه داران بيخبر از خدادريافت براي اين مقصد مي كنند كمكهاي كلان مي نمايند، آن است كه شماها طرفي از اين غلطكاريها تاكنون نبسته و بعد از اين هم گمان ندارم ببنديد. بهتر آن است كه اگر براي دنيا به اين عمل دست زده ايد - و خداوند نخواهد گذاشت كه شما به مقصد شوم خود برسيد - تا در توبه باز است از پيشگاه خداوند عذربخواهيد و با ملت مستمند مظلوم هم صدا شويد و از جمهوري اسلامي كه بافداكاريهاي ملت به دست آمده حمايت كنيد، كه خير دنيا و آخرت در آن است .گرچه گمان ندارم كه موفق به توبه شويد. و اما به آن دسته كه از روي بعض اشتباهات يا بعض خطاها، چه عمدي و چه غيرعمدي ، كه از اشخاص مختلف يا گروهها صادر شده و مخالف با احكام اسلام بوده است با اصل جمهوري اسلامي و حكومت آن مخالفت شديدمي كنند و براي خدا در براندازي آن فعاليت مي نمايند و با تصور خودشان اين جمهوري از رژيم سلطنتي بدتر يا مثل آن است ، با نيت صادق در خلوات تفكركنند و از روي انصاف مقايسه نمايند با حكومت و رژيم سابق . و باز توجه نمايندكه در انقلابهاي دنيا هرج و مرجها و غلطرويها و فرصت طلبيها غيرقابل اجتناب است و شما اگر توجه نماييد و گرفتاريهاي اين جمهوري را در نظر بگيريد - ازقبيل توطئه ها و تبليغات دروغين و حمله مسلحانه خارج مرز و داخل ، و نفوذ غيرقابل اجتناب گروههايي از مفسدان و مخالفان اسلام در تمام ارگانهاي دولتي به قصد ناراضي كردن ملت از اسلام و حكومت اسلامي ، و تازه كار بودن اكثر يابسياري از متصديان امور و پخش شايعات دروغين از كساني كه از استفاده هاي كلان غيرمشروع بازمانده يا استفاده آنان كم شده ، و كمبود چشمگير قضات شرع و گرفتاريهاي اقتصادي كمرشكن و اشكالات عظيم در تصفيه و تهذيب متصديان چند ميليوني ، و كمبود مردمان صالح كاردان و متخصص و دههاگرفتاري ديگر، كه تا انسان وارد گود نباشد از آنها بيخبر است - و از طرفي اشخاص غرضمند سلطنت طلب سرمايه دار هنگفت كه با رباخواري و سودجويي و با اخراج ارز و گرانفروشي به حد سرسام آور و قاچاق و احتكار، مستمندان ومحرومان جامعه را تا حد هلاكت در فشار قرار داده و جامعه را به فساد مي كشند، نزد شما آقايان به شكايت و فريبكاري آمده و گاهي هم براي باور آوردن وخود را مسلمان خالص نشان دادن به عنوان "سهم " مبلغي مي دهند و اشك تمساح مي ريزند و شما را عصباني كرده به مخالفت برمي انگيزانند، كه بسياري ازآنان با استفاده هاي نامشروع ، خون مردم را مي مكند و اقتصاد كشور را به شكست مي كشند. اينجانب نصيحت متواضعانه برادرانه مي كنم كه آقايان محترم تحت تاثيراينگونه شايعه سازيها قرار نگيرند و براي خدا و حفظ اسلام اين جمهوري راتقويت نمايند. و بايد بدانند كه اگر اين جمهوري اسلامي شكست بخورد، به جاي آن يك رژيم اسلامي دلخواه بقيه الله - روحي فداه - يا مطيع امر شماآقايان تحقق نخواهد پيدا كرد، بلكه يك رژيم دلخواه يكي از دو قطب قدرت به حكومت مي رسد و محرومان جهان ، كه به اسلام و حكومت اسلامي رو]ي [آورده و دل باخته اند، مايوس مي شوند و اسلام براي هميشه منزوي خواهد شد؛و شماها روزي از كردار خود پشيمان مي شويد كه كار گذشته و ديگر پشيماني سودي ندارد. و شما آقايان اگر توقع داريد كه در يك شب همه امور بر طبق اسلام و احكام خداوند تعالي متحول شود يك اشتباه است ، و در تمام طول تاريخ بشر چنين معجزه اي روي نداده است و نخواهد داد. و آن روزي كه ان شاءالله تعالي مصلح كل ظهور نمايد، گمان نكنيد كه يك معجزه شود ويكروزه عالم اصلاح شود؛ بلكه با كوششها و فداكاريها ستمكاران سركوب ومنزوي مي شوند. و اگر نظر شماها مثل نظر بعض عاميهاي منحرف ، آن است كه براي ظهور آن بزرگوار بايد كوشش در تحقق كفر و ظلم كرد تا عالم را ظلم فراگيرد و مقدمات ظهور فراهم شود، فانا لله و انا اليه راجعون .
لكن شما برادران مومن با دولت و مجلس كه كوشش دارد خدمت به محرومين و مظلومين و برادران سر و پا برهنه و از همه مواهب زندگي محروم نمايد چرا كمك نمي كنيد و شكايت داريد؟ آيا مقدار خدمت دولت و بنيادهاي جمهوري را با اين گرفتاريها و نابسامانيها كه لازمه هر انقلاب است ، و جنگ تحميلي با آنهمه خسارت و ميليونها آواره خارجي و داخلي و كارشكنيهاي بيرون از حد را در اين مدت كوتاه مقايسه با كارهاي عمراني رژيم سابق نموده ايد؟ آيا نمي دانيد كه كارهاي عمراني آن زمان اختصاص داشت تقريبا به شهرها آن هم به محلات مرفه ؛ و فقرا و مردمان محروم از آن امور بهره ناچيزداشته يا نداشتند؛ و دولت فعلي و بنيادهاي اسلامي براي اين طايفه محروم باجان و دل خدمت مي كنند؟ شما مومنان هم پشتيبان دولت باشيد تا كارها زودانجام گيرد و در محضر پروردگار كه خواه ناخواه خواهيد رفت با نشان خدمتگزاري به بندگان او برويد.
* * - چنانكه در نسخه خطي مشهود است امام خميني در اين قسمت مرقوم فرموده اند: "اين مقدار بريده شده راخودم انجام داده ام ".
س - يكي از اموري كه لازم به توصيه و تذكر است ، آن است كه اسلام نه باسرمايه داري ظالمانه و بيحساب و محروم كننده توده هاي تحت ستم و مظلوم موافق است ، بلكه آن را به طور جدي در كتاب و سنت محكوم مي كند ومخالف عدالت اجتماعي مي داند - گرچه بعض كج فهمان بي اطلاع از رژيم حكومت اسلامي و ازمسائل سياسي حاكم در اسلام در گفتار و نوشتار خودطوري وانمود كرده اند "و باز هم دست برنداشته اند" كه اسلام طرفدار بي مرز وحد سرمايه داري و مالكيت است و با اين شيوه كه با فهم كج خويش از اسلام برداشت نموده اند چهره نوراني اسلام را پوشانيده و راه را براي مغرضان ودشمنان اسلام باز نموده كه به اسلام بتازند، و آن را رژيمي چون رژيم سرمايه داري غرب مثل رژيم امريكا و انگلستان و ديگر چپاولگران غرب به حساب آورند، و با اتكال به قول و فعل اين نادانان يا غرضمندانه و يا ابلهانه بدون مراجعه به اسلام شناسان واقعي با اسلام به معارضه برخاسته اند - و نه رژيمي مانند رژيم كمونيسم و ماركسيسم لنينيسم است كه با مالكيت فردي مخالف و قائل به اشتراك مي باشند با اختلاف زيادي كه دوره هاي قديم تاكنون حتي اشتراك در زن و همجنس بازي بوده و يك ديكتاتوري و استبداد كوبنده در بر داشته . بلكه اسلام يك رژيم معتدل با شناخت مالكيت و احترام به آن به نحومحدود در پيدا شدن مالكيت و مصرف ، كه اگر بحق به آن عمل شود چرخهاي اقتصاد سالم به راه مي افتد و عدالت اجتماعي ، كه لازمه يك رژيم سالم است تحقق مي يابد. در اينجا نيز يك دسته با كج فهميها و بي اطلاعي از اسلام واقتصاد سالم آن در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهي با تمسك به بعضي آيات يا جملات نهج البلاغه ، اسلام را موافق با مكتبهاي انحرافي ماركس و امثال او معرفي نموده اند و توجه به ساير آيات و فقرات نهج البلاغه ننموده و سرخود،به فهم قاصر خود، بپاخاسته و "مذهب اشتراكي " را تعقيب مي كنند و از كفر و ديكتاتوري و اختناق كوبنده كه ارزشهاي انساني را ناديده گرفته و يك حزب اقليت با توده هاي انساني مثل حيوانات عمل مي كنند، حمايت مي كنند. وصيت من به مجلس و شوراي نگهبان و دولت و رئيس جمهور و شوراي قضايي آن است كه در مقابل احكام خداوند متعال خاضع بوده ؛ و تحت تاثيرتبليغات بي محتواي قطب ظالم چپاولگر سرمايه داري و قطب ملحد اشتراكي وكمونيستي واقع نشويد، و به مالكيت و سرمايه هاي مشروع با حدود اسلامي احترام گذاريد، و به ملت اطمينان دهيد تا سرمايه ها و فعاليتهاي سازنده به كارافتند و دولت و كشور را به خودكفايي و صنايع سبك و سنگين برسانند. و به ثروتمندان و پولداران مشروع وصيت مي كنم كه ثروتهاي عادلانه خود رابه كار اندازيد و به فعاليت سازنده در مزارع و روستاها و كارخانه ها برخيزيد كه اين خود عبادتي ارزشمند است . و به همه در كوشش براي رفاه طبقات محروم وصيت مي كنم كه خير دنيا وآخرت شماها رسيدگي به حال محرومان جامعه است كه در طول تاريخ ستمشاهي و خان خاني در رنج و زحمت بوده اند. و چه نيكو است كه طبقات تمكندار به طور داوطلب براي زاغه و چپرنشينان مسكن و رفاه تهيه كنند. ومطمئن باشند كه خير دنيا و آخرت در آن است . و از انصاف به دور است كه يكي بي خانمان و يكي داراي آپارتمانها باشد.
من به شما احزاب و گروهها، چه آنان كه به چپگرايي معروف - گرچه بعضي شواهد و قرائن دلالت دارد كه اينان كمونيست امريكايي هستند - و چه آنان كه از غرب ارتزاق مي كنند و الهام مي گيرند و چه آنها كه با اسم "خودمختاري " وطرفداري از كرد و بلوچ دست به اسلحه برده و مردم محروم كردستان و ديگرجاها را از هستي ساقط نموده و مانع از خدمتهاي فرهنگي و بهداشتي واقتصادي و بازسازي دولت جمهوري در آن استانها مي شوند، مثل حزب "دموكرات " و "كومله " وصيت مي كنم كه به ملت بپيوندند. و تاكنون تجربه كرده اند كه كاري جز بدبخت كردن اهالي آن مناطق نكرده اند و نمي توانندبكنند، پس مصلحت خود و ملت خود و مناطق خود آن است كه با دولت تشريك مساعي نموده و از ياغي گري و خدمت به بيگانگان و خيانت به ميهن خود دست بردارند و به ساختن كشور بپردازند و مطمئن باشند كه اسلام براي آنان هم از قطب جنايتكار غرب و هم از قطب ديكتاتور شرق بهتر است وآرزوهاي انساني خلق را بهتر انجام مي دهد. و وصيت من به گروههاي مسلمان كه از روي اشتباه به غرب و احيانا به شرق تمايل نشان مي دهند و از منافقان كه اكنون خيانتشان معلوم شد گاهي طرفداري مي كردند و به مخالفان بدخواهان اسلام از روي خطا و اشتباه گاهي لعن مي كردند و طعن مي زدند، آن است كه بر سر اشتباه خود پافشاري نكنند و باشهامت اسلامي به خطاي خود اعتراف ، و با دولت و مجلس و ملت مظلوم براي رضاي خداوند هم صدا و هم مسير شده و اين مستضعفان تاريخ را ازشرمستكبران نجات دهيد؛ و كلام مرحوم مدرس آن روحاني متعهد پاك سيرت و پاك انديشه را به خاطر بسپريد كه در مجلس افسرده آن روز گفت :اكنون كه بايد از بين برويم چرا با دست خود برويم . من هم امروز به ياد آن شهيد راه خدا به شما برادران مومن عرض مي كنم اگرما با دست جنايتكار امريكا و شوروي از صفحه روزگار محو شويم و با خون سرخ شرافتمندانه با خداي خويش ملاقات كنيم ، بهتر از آن است كه در زيرپرچم ارتش سرخ شرق و سياه غرب زندگي اشرافي مرفه داشته باشيم . و اين سيره و طريقه انبياي عظام و ائمه مسلمين و بزرگان دين مبين بوده است و ما بايداز آن تبعيت كنيم ؛ و بايد به خود بباورانيم كه اگر يك ملت بخواهند بدون وابستگيها زندگي كنند مي توانند؛ و قدرتمندان جهان بر يك ملت نمي توانندخلاف ايده آنان را تحميل كنند. از افغانستان عبرت بايد گرفت با آنكه دولت غاصب و احزاب چپي باشوروي بوده و هستند، تاكنون نتوانسته اند توده هاي مردم را سركوب نمايند.علاوه بر اين اكنون ملتهاي محروم جهان بيدار شده اند و طولي نخواهد كشيد كه اين بيداريها به قيام و نهضت و انقلاب انجاميده و خود را از تحت سلطه ستمگران مستكبر نجات خواهند داد. و شما مسلمانان پايبند به ارزشهاي اسلامي مي بينيد كه جدايي و انقطاع از شرق و غرب بركات خود را دارد نشان مي دهد؛ ومغزهاي متفكر بومي به كار افتاده و به سوي خودكفايي پيشروي مي كند و آنچه كارشناسان خائن غربي و شرقي براي ملت ما محال جلوه مي دادند، امروز به طورچشم گيري با دست و فكر ملت انجام گرفته و ان شاءالله تعالي در دراز مدت انجام خواهد گرفت . و صد افسوس كه اين انقلاب دير تحقق پيدا كرد و لااقل در اول سلطنت جابرانه كثيف محمدرضا تحقق نيافت ؛ و اگر شده بود، ايران غارتزده غير از اين ايران بود. و وصيت من به نويسندگان و گويندگان و روشنفكران و اشكالتراشان وصاحب عقدگان آن است كه به جاي آنكه وقت خود را در خلاف مسيرجمهوري اسلامي صرف كنيد و هرچه توان داريد در بدبيني و بدخواهي وبدگويي از مجلس و دولت و ساير خدمتگزاران به كار بريد، و با اين عمل كشورخود را به سوي ابرقدرتها سوق دهيد، با خداي خود يك شب خلوت كنيد و اگربه خداوند عقيده نداريد با وجدان خود خلوت كنيد و انگيزه باطني خود را كه بسيار مي شود خود انسانها از آن بيخبرند بررسي كنيد، ببينيد آيا با كدام معيار و باچه انصاف خون اين جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهرها ناديده مي گيريد و با ملتي كه مي خواهد از زير بار ستمگران و غارتگران خارجي وداخلي خارج شود و استقلال و آزادي را با جان خود و فرزندان عزيز خود به دست آورده و با فداكاري مي خواهد آن را حفظ كند، به جنگ اعصاب برخاسته ايد و به اختلاف انگيزي و توطئه هاي خائنانه دامن مي زنيد و راه را براي مستكبران و ستمگران باز مي كنيد. آيا بهتر نيست كه با فكر و قلم و بيان خوددولت و مجلس و ملت را راهنمايي براي حفظ ميهن خود نماييد؟ آيا سزاوارنيست كه به اين ملت مظلوم محروم كمك كنيد و با ياري خود حكومت اسلامي را استقرار دهيد؟ آيا اين مجلس و رئيس جمهور و دولت و قوه قضايي را ازآنچه در زمان رژيم سابق بود بدتر مي دانيد؟ آيا از ياد برده ايد ستمهايي كه آن رژيم لعنتي بر اين ملت مظلوم بي پناه روا مي داشت ؟ آيا نمي دانيد كه كشوراسلامي در آن زمان يك پايگاه نظامي براي امريكا بود و با آن عمل يك مستعمره مي كردند و از مجلس تا دولت و قواي نظامي در قبضه آنان بود ومستشاران و صنعتگران و متخصصان آنان با اين ملت و ذخائر آن چه مي كردند؟آيا اشاعه فحشا در سراسر كشور و مراكز فساد، از عشرتكده ها و قمارخانه ها وميخانه ها و مغازه هاي مشروب فروشي و سينماها و ديگر مراكز كه هر يك براي تباه كردن نسل جوان عاملي بزرگ بود، از خاطرتان محو شده ؟ آيا رسانه هاي گروهي و مجلات سراسر فسادانگيز و روزنامه هاي آن رژيم را به دست فراموشي سپرده ايد؟ و اكنون كه از آن بازارهاي فساد اثري نيست ، براي آنكه درچند دادگاه ، يا چند جوان كه شايد اكثر از گروههاي منحرف نفوذ كرده و براي بدنام نمودن اسلام و جمهوري اسلامي كارهاي انحرافي انجام مي دهند، و كشتن عده اي كه مفسد في الارض هستند و قيام بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي مي كنند شما را به فرياد درآورده ، و با كساني كه با صراحت اسلام را محكوم مي كنند و بر ضد آن قيام مسلحانه يا قيام با قلم و زبان كه اسفناكتر از قيام مسلحانه است ، نموده اند پيوند مي كنيد و دست برادري مي دهيد؛ و آنان را كه خداوندمهدورالدم فرموده نور چشم مي خوانيد، و در كنار بازيگراني كه فاجعه چهارده اسفند را برپا كردند و جوانان بيگناه را با ضرب و شتم كوبيدند نشسته وتماشاگر معركه مي شويد، يك عمل اسلامي و اخلاقي است ! و عمل دولت و قوه قضاييه كه معاندين و منحرفين و ملحدين را به جزاي اعمال خويش مي رسانند، شما را به فرياد درآورده و داد مظلوميت مي زنيد؟ من براي شمابرادران كه از سوابقتان تا حدي مطلع و علاقه مند به بعضي از شما هستم متاسف هستم ، نه براي آنان كه اشراري بودند در لباس خيرخواهي و گرگهايي در پوشش چوپان و بازيگراني بودند كه همه را به باد بازي و مسخره گرفته و در صددتباه كردن كشور و ملت و خدمتگزاري به يكي از دو قطب چپاولگر بودند - آنان كه با دست پليد خود جوانان و مردان ارزشمند و علماي مربي جامعه را شهيدنمودند و به كودكان مظلوم مسلمانان رحم نكردند، خود را در جامعه رسوا و درپيشگاه خداوند قهار مخذول نمودند و راه بازگشت ندارند كه شيطان نفس اماره بر آنان حكومت مي كند.
ن - نصيحت و وصيت من به گروهها و گروهكها و اشخاصي كه در ضديت باملت و جمهوري اسلامي و اسلام فعاليت مي كنند، اول به سران آنان در خارج وداخل ، آن است كه تجربه طولاني به هر راهي كه اقدام كرديد و به هر توطئه اي كه دست زديد و به هر كشور و مقامي كه توسل پيدا كرديد به شماها كه خود راعالم و عاقل مي دانيد بايد آموخته باشند كه مسير يك ملت فداكار را نمي شود بادست زدن به ترور و انفجار و بمب و دروغ پردازيهاي بي سر و پا و غيرحساب شده منحرف كرد، و هرگز هيچ حكومت و دولتي را نمي توان با اين شيوه هاي غيرانساني و غيرمنطقي ساقط نمود، بويژه ملتي مثل ايران را كه از بچه هاي خردسالش تا پيرزنها و پيرمردهاي بزرگسالش ، در راه هدف و جمهوري اسلامي و قرآن و مذهب جانفشاني و فداكاري مي كنند. شماها كه مي دانيد "و اگرندانيد بسيار ساده لوحانه فكر مي كنيد" كه ملت با شما نيست و ارتش با شماهادشمن است . و اگر فرض بكنيد با شما بودند و دوست شما بودند، حركات ناشيانه شما و جناياتي كه با تحريك شما رخ داد آنان را از شما جدا كرد و جزدشمن تراشي كار ديگري نتوانستيد بكنيد. من وصيت خيرخواهانه در اين آخر عمر به شما مي كنم كه اولا با اين ملت طاغوتزده رنج كشيده كه پس از 2500 سال ستمشاهي با فدا دادن بهترين فرزندان و جوانانش خود را از زير بار ستم جنايتكاراني همچون رژيم پهلوي وجهانخواران شرق و غرب نجات داده به جنگ و ستيز برخاسته ايد. چطوروجدان يك انسان هر چه پليد باشد، راضي مي شود براي احتمال رسيدن به يك مقام با ميهن خود و ملت خود اينگونه رفتار كند و به كوچك و بزرگ آنها رحم نكند؟ من به شما نصيحت مي كنم دست از اين كارهاي بيفايده و غيرعاقلانه برداريد و گول جهانخواران را نخوريد. و در هر جا هستيد اگر به جنايتي دست نزديد به ميهن خود و دامن اسلام برگرديد و توبه كنيد كه خداوند ارحم الراحمين است ؛ و جمهوري اسلامي و ملت از شما ان شاءالله مي گذرند. و اگر دست به جنايتي زديد كه حكم خداوند تكليف شما را معين كرده ، باز از نيمه راه برگشته و توبه كنيد. و اگر شهامت داريد تن به مجازات داده و با اين عمل خود را ازعذاب اليم خداوند نجات دهيد؛ و الا در هر جا هستيد عمر خود را بيش از اين هدر ندهيد و به كار ديگر مشغول شويد كه صلاح در آن است . و بعد، به هواداران داخلي و خارجي آنان وصيت مي كنم كه با چه انگيزه جواني خود را براي آنان كه اكنون ثابت است كه براي قدرتمندان جهانخوارخدمت مي كنند و از نقشه هاي آنها پيروي مي كنند و ندانسته به دام آنها افتاده اندبه هدر مي دهيد؟ و با ملت خود در راه چه كسي جفا مي كنيد؟ شما بازي خوردگان دست آنها هستيد. و اگر در ايران هستيد به عيان مشاهده مي كنيد كه توده هاي ميليوني به جمهوري اسلامي وفادار و براي آن فداكارند؛ و به عيان مي بينيد كه حكومت و رژيم فعلي با جان و دل در خدمت خلق و مستمندان هستند؛ و آنان كه به دروغ ادعاي "خلقي " بودن و "مجاهد" و "فدايي " براي خلق مي كنند، با خلق خدا به دشمني برخاسته و شما پسران و دختران ساده دل را براي مقاصد خود و مقاصد يكي از دو قطب قدرت جهانخوار به بازي گرفته و خود يادر خارج در آغوش يكي از دو قطب جنايتكار به خوشگذراني مشغول و يا در داخل به خانه هاي مجلل تيمي با زندگي اشرافي ، نظير منازل جنايتكاراني بدبخت به جنايت خود ادامه مي دهند و شما جوانان را به كام مرگ مي فرستند. نصيحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است كه ازراه اشتباه برگرديد؛ و با محرومين جامعه كه با جان و دل به جمهوري اسلامي خدمت مي كنند متحد شويد؛ و براي ايران مستقل و آزاد فعاليت نماييد تا كشورو ملت از شر مخالفين نجات پيدا كند، و همه با هم به زندگي شرافتمندانه ادامه دهيد. تا چه وقت و براي چه گوش به فرمان اشخاصي هستيد كه جز به نفع شخصي خود فكر نمي كنند و در آغوش و پناه ابرقدرتها با ملت خود در ستيزهستند و شما را فداي مقاصد شوم و قدرت طلبي خويش مي نمايند؟ شما در اين سالهاي پيروزي انقلاب ديديد كه ادعاهاي آنان با رفتار و عملشان مخالف است و ادعاها فقط براي فريب جوانان صاف دل است . و مي دانيد كه شما قدرتي درمقابل سيل خروشان ملت نداريد و كارهايتان جز به ضرر خودتان و تباهي عمرتان نتيجه اي ندارد. من تكليف خود را كه هدايت است ادا كردم . و اميداست به اين نصيحت كه پس از مرگ من به شما مي رسد و شائبه قدرت طلبي درآن نيست گوش فرا دهيد و خود را از عذاب اليم الهي نجات دهيد. خداوند منان شما را هدايت فرمايد و صراط مستقيم را به شما بنمايد. وصيت من به چپگرايان ، مثل كمونيستها و چريكهاي فدايي خلق و ديگرگروههاي متمايل به چپ ، آن است كه شماها بدون بررسي صحيح از مكتبها ومكتب اسلام نزد كساني كه از مكتبها و خصوص اسلام اطلاع صحيح دارند، باچه انگيزه خودتان را راضي كرديد به مكتبي كه امروز در دنيا شكست خورده رو آوريد و چه شده كه دل خود را به چند "ايسم " كه محتواي آنها پيش اهل تحقيق پوچ است خوش كرده ايد؟ و شما را چه انگيزه اي وادار كرده كه مي خواهيد كشور خود را به دامن شوروي يا چين بكشيد؛ و با ملت خود به اسم "توده دوستي " به جنگ برخاسته يا به توطئه هايي براي نفع اجنبي به ضد كشور خود و توده هاي ستمديده دست زديد؟ شما مي بينيد كه از اول پيدايش كمونيسم مدعيان آن ديكتاتورترين و قدرت طلب و انحصارطلبترين حكومتهاي جهان بوده و هستند. چه ملتهايي زير دست و پاي شوروي مدعي طرفدار توده ها خردشدند و از هستي ساقط گرديدند. ملت روسيه ، مسلمانان و غيرمسلمانان ، تاكنون در زير فشار ديكتاتوري حزب كمونيست دست و پا مي زنند و از هرگونه آزادي محروم و در اختناق بالاتر از اختناقهاي ديكتاتورهاي جهان به سر مي برند.استالين ، كه يكي از چهره هاي به اصطلاح "درخشان " حزب بود، ورود وخروجش را و تشريفات آن و اشرافيت او را ديديم . اكنون كه شما فريب خوردگان در عشق آن رژيم جان مي دهيد، مردم مظلوم شوروي و ديگر اقمار اوچون افغانستان از ستمگريهاي آنان جان مي سپارند، و آنگاه شما كه مدعي طرفداري از خلق هستيد، بر اين خلق محروم در هر جا كه دستتان رسيده چه جناياتي انجام داديد و با اهالي شريف آمل كه آنان را به غلط طرفدار پر و پاقرص خود معرفي مي كرديد و عده بسياري را به فريب به جنگ مردم و دولت فرستاديد و به كشتن داديد، چه جنايتها كه نكرديد. و شما "طرفدار خلق محروم "مي خواهيد خلق مظلوم و محروم ايران را به دست ديكتاتوري شوروي دهيد وچنين خيانتي را با سرپوش "فدايي خلق " و طرفدار محرومين در حال اجراهستيد، منتها "حزب توده " و رفقاي آن با توطئه و زير ماسك طرفداري ازجمهوري اسلامي ، و ديگر گروهها با اسلحه و ترور و انفجار.
و هم در اينجا بايد بيفزايم كه احتياج ما پس از اينهمه عقب ماندگي مصنوعي به صنعتهاي بزرگ كشورهاي خارجي حقيقتي است انكارناپذير. و اين به آن معني نيست كه ما بايد در علوم پيشرفته به يكي از دو قطب وابسته شويم . دولت و ارتش بايد كوشش كنند كه دانشجويان متعهد را در كشورهايي كه صنايع بزرگ پيشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نيستند بفرستند؛ و از فرستادن به امريكاو شوروي و كشورهاي ديگر كه در مسير اين دو قطب هستند احتراز كنند، مگران شاءالله روزي برسد كه اين دو قدرت به اشتباه خود پي برند و در مسير انسانيت و انساندوستي و احترام به حقوق ديگران واقع شوند؛ يا ان شاءالله مستضعفان جهان و ملتهاي بيدار و مسلمانان متعهد، آنان را به جاي خود نشانند. به اميدچنين روزي .
م - راديو و تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تئاترها از ابزارهاي موثر تباهي و تخدير ملتها، خصوصا نسل جوان بوده است . در اين صد سال اخير بويژه نيمه دوم آن ، چه نقشه هاي بزرگي از اين ابزار، چه در تبليغ ضد اسلام و ضدروحانيت خدمتگزار، و چه در تبليغ استعمارگران غرب و شرق ، كشيده شد و ازآنها براي درست كردن بازار كالاها خصوصا تجملي و تزئيني از هر قماش ، ازتقليد در ساختمانها و تزئينات و تجملات آنها و تقليد در اجناس نوشيدني وپوشيدني و در فرم آنها استفاده كردند، به طوري كه افتخار بزرگ فرنگي ماب بودن در تمام شئون زندگي از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن بويژه درخانمهاي مرفه يا نيمه مرفه بود، و در آداب معاشرت و كيفيت حرف زدن و به كار بردن لغات غربي در گفتار و نوشتار به صورتي بود كه فهم آن براي بيشترمردم غيرممكن ، و براي همرديفان نيز مشكل مي نمود! فيلمهاي تلويزيون ازفرآورده هاي غرب يا شرق بود كه طبقه جوان زن و مرد را از مسير عادي زندگي و كار و صنعت و توليد و دانش منحرف و به سوي بيخبري از خويش وشخصيت خود و يا بدبيني و بدگماني به همه چيز خود و كشور خود، حتي فرهنگ و ادب و ماثر پر ارزشي كه بسياري از آن با دست خيانتكار سودجويان ،به كتابخانه ها و موزه هاي غرب و شرق منتقل گرديده است . مجله ها با مقاله ها وعكسهاي افتضاح بار و اسف انگيز، و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضدفرهنگي خويش و ضداسلامي با افتخار، مردم بويژه طبقه جوان موثر را به سوي غرب يا شرق هدايت مي كردند. اضافه كنيد بر آن تبليغ دامنه دار در ترويج مراكز فساد و عشرتكده ها و مراكز قمار و لاتار و مغازه هاي فروش كالاهاي تجملاتي و اسباب آرايش و بازيها و مشروبات الكلي بويژه آنچه از غرب واردمي شد. و در مقابل صدور نفت و گاز و مخازن ديگر، عروسكها و اسباب بازيهاو كالاهاي تجملي وارد مي شد؛ و صدها چيزهايي كه امثال من از آنها بي اطلاع هستيم . و اگر خداي نخواسته عمر رژيم سرسپرده و خانمان برانداز پهلوي ادامه پيدا مي كرد، چيزي نمي گذشت كه جوانان برومند ما - اين فرزندان اسلام و ميهن كه چشم اميد ملت به آنها است - با انواع دسيسه ها و نقشه هاي شيطاني به دست رژيم فاسد و رسانه هاي گروهي و روشنفكران غرب و شرقگرا از دست ملت ودامن اسلام رخت برمي بستند: يا جواني خود را در مراكز فساد تباه مي كردند؛ ويا به خدمت قدرتهاي جهانخوار درآمده و كشور را به تباهي مي كشاندند.خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه را از شر مفسدين و غارتگران نجات داد. اكنون وصيت من به مجلس شوراي اسلامي در حال و آينده و رئيس جمهورو روساي جمهور مابعد و به شوراي نگهبان و شوراي قضايي و دولت در هرزمان ، آن است كه نگذارند اين دستگاههاي خبري و مطبوعات و مجله ها ازاسلام و مصالح كشور منحرف شوند. و بايد همه بدانيم كه آزادي به شكل غربي آن ، كه موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي شود، از نظر اسلام و عقل محكوم است . و تبليغات و مقالات و سخنرانيها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومي و مصالح كشور حرام است . و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگيري از آنها واجب است . و از آزاديهاي مخرب بايد جلوگيري شود. و ازآنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسير ملت و كشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است به طور قاطع اگر جلوگيري نشود، همه مسئول مي باشند. و مردم و جوانان حزب اللهي اگر برخورد به يكي از امور مذكورنمودند به دستگاههاي مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهي نمودند، خودشان مكلف به جلوگيري هستند. خداوند تعالي مددكار همه باشد.
ل - قواي مسلح ، از ارتش و سپاه و ژاندارمري و شهرباني تا كميته ها و بسيج وعشاير ويژگي خاص دارند. اينان كه بازوان قوي و قدرتمند جمهوري اسلامي مي باشند و نگهبان سرحدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنيت و آرامش بخشان به ملت مي باشند، مي بايست مورد توجه خاص ملت ودولت و مجلس باشند. و لازم است توجه داشته باشند كه در دنيا آنچه كه موردبهره برداري براي قدرتهاي بزرگ و سياستهاي مخرب ، بيشتر از هر چيز و هرگروهي است ، قواي مسلح است . قواي مسلح است كه با بازيهاي سياسي ،كودتاها و تغيير حكومتها و رژيمها به دست آنان واقع مي شود؛ و سودجويان دغل بعض سران آنان را مي خرند و با دست آنان و توطئه هاي فرماندهان بازي خورده كشورها را به دست مي گيرند، و ملتهاي مظلوم را تحت سلطه قرار داده واستقلال و آزادي را از كشورها سلب مي كنند. و اگر فرماندهان پاكدامن متصدي امر باشند، هرگز براي دشمنان كشورها امكان كودتا يا اشغال يك كشور پيش نمي آيد و يا اگر احيانا پيش آيد، به دست فرماندهان متعهد شكسته و ناكام خواهد ماند. و در ايران نيز كه اين معجزه عصر به دست ملت انجام گرفت ، قواي مسلح متعهد و فرماندهان پاك و ميهن دوست سهم بسزايي داشتند. و امروز كه جنگ لعنتي و تحميلي صدام تكريتي به امر و كمك امريكا وساير قدرتها پس از نزديك به دو سال با شكست سياسي و نظامي ارتش متجاوزبعث و پشتيبانان قدرتمند و وابستگان به آنان روبه رو است ، باز قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاهي و مردمي با پشتيباني بيدريغ ملت در جبهه ها و پشت جبهه ها اين افتخار بزرگ را آفريدند و ايران را سرافراز نمودند؛ و نيز شرارتها وتوطئه هاي داخلي را كه به دست عروسكهاي وابسته به غرب و شرق براي براندازي جمهوري اسلامي بسيج شده بودند با دست تواناي جوانان كميته ها وپاسداران بسيج و شهرباني و با كمك ملت غيرتمند درهم شكسته شد. و همين جوانان فداكار عزيزند كه شبها بيدارند تا خانواده ها با آرامش استراحت كنند.خدايشان يار و مددكار باد. پس وصيت برادرانه من در اين قدمهاي آخرين عمر بر قواي مسلح به طورعموم ، آن است كه اي عزيزان كه به اسلام عشق مي ورزيد و با عشق لقاالله به فداكاري در جبهه ها و در سطح كشور به كار ارزشمند خود ادامه مي دهيد، بيدارباشيد و هوشيار كه بازيگران سياسي و سياستمداران حرفه اي غرب و شرقزده ودستهاي مرموز جنايتكاران پشت پرده لبه تيز سلاح خيانت و جنايتكارشان از هرسو و بيشتر از هر گروه متوجه به شما عزيزان است ؛ و مي خواهند از شما عزيزان كه با جانفشاني خود انقلاب را پيروز نموديد و اسلام را زنده كرديد بهره گيري كرده و جمهوري اسلامي را براندازند؛ و شما را با اسم اسلام و خدمت به ميهن و ملت از اسلام و ملت جدا كرده به دامن يكي از دو قطب جهانخوار بيندازند؛ وبر زحمات و فداكاريهاي شما با حيله هاي سياسي و ظاهرهاي به صورت اسلامي و ملي خط بطلان بكشند. وصيت اكيد من به قواي مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام ،عدم دخول نظامي در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمايند؛ وقواي مسلح مطلقا، چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازيهاي سياسي دور نگه دارند. در اين صورت مي توانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون گروهي مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفه شرعي و ميهني آنان است كه اگر قواي مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب واردشوند كه - بي اشكال به تباهي كشيده مي شوند - و يا در بازيهاي سياسي واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شوراي رهبري است كه باقاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد. و من به همه نيروهاي مسلح در اين پايان زندگي خاكي ، وصيت مشفقانه مي كنم كه از اسلام كه يگانه مكتب استقلال و آزاديخواهي است و خداوندمتعال همه را با نور هدايت آن به مقام والاي انساني دعوت مي كند، چنانچه امروز وفاداريد در وفاداري استقامت كنيد كه شما را و كشور و ملت شما را ازننگ وابستگيها و پيوستگيها به قدرتهايي كه همه شما را جز براي بردگي خويش نمي خواهند و كشور و ملت عزيزتان را عقب مانده و بازار مصرف و زير بارننگين ستم پذيري نگه مي دارند نجات مي دهد. و زندگي انساني شرافتمندانه را ولو با مشكلات بر زندگاني ننگين بردگي اجانب ولو با رفاه حيواني ترجيح دهيد؛و بدانيد مادام كه در احتياجات صنايع پيشرفته ، دست خود را پيش ديگران درازكنيد و به دريوزگي عمر را بگذرانيد قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات درشما شكوفا نخواهد شد. و به خوبي و عينيت ديديد كه در اين مدت كوتاه پس از تحريم اقتصادي همانها كه از ساختن هرچيز خود را عاجز مي ديدند و از راه انداختن كارخانه ها آنان را مايوس مي نمودند، افكار خود را به كار بستند وبسياري از احتياجات ارتش و كارخانه ها را خود رفع نمودند. و اين جنگ وتحريم اقتصادي و اخراج كارشناسان خارجي ، تحفه اي الهي بود كه ما از آن غافل بوديم . اكنون اگر دولت و ارتش كالاهاي جهانخواران را خود تحريم كنندو به كوشش و سعي در راه ابتكار بيفزايند، اميد است كه كشور خودكفا شود و از دريوزگي از دشمن نجات يابد.
مع الاسف اكثر دولتهاي منطقه اسلامي كه به حكم اسلام بايد دست اخوت به ما دهند، به عداوت با ما و اسلام برخاسته اند و همه در خدمت جهانخواران ازهر طرف به ما هجوم آورده اند. و قدرت تبليغاتي ما بسيار ضعيف و ناتوان است و مي دانيد كه امروز جهان روي تبليغات مي چرخد. و با كمال تاسف ، نويسندگان به اصطلاح روشنفكر كه به سوي يكي از دو قطب گرايش دارند، به جاي آنكه در فكر استقلال و آزادي كشور و ملت خود باشند، خودخواهيها و فرصت طلبيهاو انحصارجوييها به آنان مجال نمي دهد كه لحظه اي تفكر نمايند و مصالح كشورو ملت خود را در نظر بگيرند، و مقايسه بين آزادي و استقلال را در اين جمهوري با رژيم ستمگر سابق نمايند و زندگي شرافتمندانه ارزنده را توام با بعض آنچه را كه از دست داده اند، كه رفاه و عيشزدگي است ، با آنچه از رژيم ستمشاهي دريافت مي كردند توام با وابستگي و نوكرمابي و ثناجويي و مداحي ازجرثومه هاي فساد و معادن ظلم و فحشا بسنجند؛ و از تهمتها و نارواها به اين جمهوري تازه تولد يافته دست بكشند و با ملت و دولت در صف واحد بر ضدطاغوتيان و ستم پيشگان زبانها و قلمها را به كار بگيرند. و مسئله تبليغ تنها به عهده وزارت ارشاد نيست بلكه وظيفه همه دانشمندان وگويندگان و نويسندگان و هنرمندان است . بايد وزارت خارجه كوشش كند تاسفارتخانه ها نشريات تبليغي داشته باشند و چهره نوراني اسلام را براي جهانيان روشن نمايند؛ كه اگر اين چهره با آن جمال جميل كه قرآن و سنت در همه ابعادبه آن دعوت كرده از زير نقاب مخالفان اسلام و كج فهميهاي دوستان خودنمايي نمايد، اسلام جهانگير خواهد شد و پرچم پرافتخار آن در همه جا به اهتزازخواهد آمد. چه مصيبت بار و غم انگيز است كه مسلمانان متاعي دارند كه ازصدر عالم تا نهايت آن نظير ندارد، نتوانسته اند اين گوهر گرانبها را كه هر انساني به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه كنند؛ بلكه خود نيز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهي از آن فراري اند!
ك - از امور بسيار با اهميت و سرنوشت ساز مسئله مراكز تعليم و تربيت ازكودكستانها تا دانشگاهها است كه به واسطه اهميت فوق العاده اش تكرار نموده وبا اشاره مي گذرم . بايد ملت غارت شده بدانند كه در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام ضربه مهلك زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است . اگردانشگاهها و مراكز تعليم و تربيت ديگر با برنامه هاي اسلامي و ملي در راه منافع كشور به تعليم و تهذيب و تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان جريان داشتند،هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امريكا و شوروي فرو نمي رفت وهرگز قراردادهاي خانه خراب كن بر ملت محروم غارتزده تحميل نمي شد و هرگز پاي مستشاران خارجي به ايران باز نمي شد و هرگز ذخائر ايران و طلاي سياه اين ملت رنجديده در جيب قدرتهاي شيطاني ريخته نمي شد و هرگزدودمان پهلوي و وابسته هاي به آن اموال ملت را نمي توانستند به غارت ببرند ودر خارج و داخل پاركها و ويلاها بر روي اجساد مظلومان بنا كنند و بانكهاي خارج را از دسترنج اين مظلومان پر كنند و صرف عياشي و هرزگي خود وبستگان خود نمايند. اگر مجلس و دولت و قوه قضاييه و ساير ارگانها ازدانشگاههاي اسلامي و ملي سرچشمه مي گرفت ملت ما امروز گرفتار مشكلات خانه برانداز نبود. و اگر شخصيتهاي پاكدامن با گرايش اسلامي و ملي به معناي صحيحش ، نه آنچه امروز در مقابل اسلام عرض اندام مي كند، از دانشگاهها به مراكز قواي سه گانه راه مي يافت ، امروز ما غير امروز، و ميهن ما غير اين ميهن ، ومحرومان ما از قيد محروميت رها، و بساط ظلم و ستمشاهي و مراكز فحشا واعتياد و عشرتكده ها كه هر يك براي تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده كافي بود، در هم پيچيده و اين ارث كشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسيده بود. و دانشگاهها اگر اسلامي - انساني - ملي بود، مي توانست صدها و هزارهامدرس به جامعه تحويل دهد؛ لكن چه غم انگيز و اسفبار است كه دانشگاهها ودبيرستانها به دست كساني اداره مي شد و عزيزان ما به دست كساني تعليم وتربيت مي ديدند كه جز اقليت مظلوم محرومي همه از غربزدگان و شرقزدگان بابرنامه و نقشه ديكته شده در دانشگاهها كرسي داشتند؛ و ناچار جوانان عزيز ومظلوم ما در دامن اين گرگان وابسته به ابرقدرتها بزرگ شده و به كرسيهاي قانونگذاري و حكومت و قضاوت تكيه مي كردند، و بر وفق دستور آنان ، يعني رژيم ستمگر پهلوي عمل مي كردند. اكنون بحمدالله تعالي دانشگاه از چنگال جنايتكاران خارج شده . و بر ملت ودولت جمهوري اسلامي است در همه اعصار، كه نگذارند عناصر فاسد داراي مكتبهاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا مشكلي پيش نيايد و اختيار از دست نرود. و وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشسراها و دبيرستانها و دانشگاهها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادي خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد.
ي - از اموري كه اصلاح و تصفيه و مراقبت از آن لازم است قوه اجراييه است . گاهي ممكن است كه قوانين مترقي و مفيد به حال جامعه از مجلس بگذردو شوراي نگهبان آن را تنفيذ كند و وزير مسئول هم ابلاغ نمايد، لكن به دست مجريان غير صالح كه افتاد آن را مسخ كنند و برخلاف مقررات يا با كاغذبازيهايا پيچ و خمها كه به آن عادت كرده اند يا عمدا براي نگران نمودن مردم عمل كنند، كه بتدريج و مسامحه غائله ايجاد مي كند. وصيت اينجانب به وزراي مسئول در عصر حاضر و در عصرهاي ديگر آن است كه علاوه بر آنكه شماها و كارمندان وزارتخانه ها بودجه اي كه از آن ارتزاق مي كنيد مال ملت ، و بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشيد، و ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل كردن حرام و خداي نخواسته گاهي موجب غضب الهي مي شود، همه شما به پشتيباني ملت احتياج داريد. با پشتيباني مردم خصوصا طبقات محروم بود كه پيروزي حاصل شد ودست ستمشاهي از كشور و ذخائر آن كوتاه گرديد. و اگر روزي از پشتيباني آنان محروم شويد، شماها كنار گذاشته مي شويد و همچون رژيم شاهنشاهي ستمكاربه جاي شما ستم پيشگان پستها را اشغال مي نمايند. بنابر اين حقيقت ملموس ،بايد كوشش در جلب نظر ملت بنماييد و از رفتار غير اسلامي - انساني احتراز نماييد. و در همين انگيزه به وزراي كشور در طول تاريخ آينده توصيه مي كنم كه درانتخاب استاندارها دقت كنند اشخاص لايق ، متدين ، متعهد، عاقل و سازگار بامردم انتخاب نمايند، تا آرامش در كشور هرچه بيشتر حكمفرما باشد. و بايددانست كه گرچه تمام وزيران وزارتخانه ها مسئوليت در اسلامي كردن و تنظيم امور محل مسئوليت خود دارند لكن بعضي از آنها ويژگي خاص دارند؛ مثل وزارت خارجه كه مسئوليت سفارتخانه ها را در خارج از كشور دارند. اينجانب از ابتداي پيروزي به وزراي خارجه راجع به طاغوتزدگي سفارتخانه ها و تحول آنها به سفارتخانه هاي مناسب با جمهوري اسلامي توصيه هايي نمودم ، لكن بعض آنان يا نخواستند يا نتوانستند عمل مثبتي انجام دهند. و اكنون كه سه سال ازپيروزي مي گذرد اگرچه وزير خارجه كنوني اقدام به اين امر نموده است و اميداست با پشتكار و صرف وقت اين امر مهم انجام گيرد.
و وصيت من به وزراي خارجه در اين زمان و زمانهاي بعد آن است كه مسئوليت شما بسيار زياد است ، چه در اصلاح و تحول وزارتخانه وسفارتخانه ها؛ و چه در سياست خارجي حفظ استقلال و منافع كشور و روابط حسنه با دولتهايي كه قصد دخالت در امور كشور ما را ندارند. و از هر امري كه شائبه وابستگي با همه ابعادي كه دارد به طور قاطع احتراز نماييد. و بايد بدانيد كه وابستگي در بعض امور هر چند ممكن است ظاهر فريبنده اي داشته باشد يامنفعت و فايده اي در حال داشته باشد، لكن در نتيجه ، ريشه كشور را به تباهي خواهد كشيد. و كوشش داشته باشيد در بهتر كردن روابط با كشورهاي اسلامي ودر بيدار كردن دولتمردان و دعوت به وحدت و اتحاد كنيد كه خداوند باشماست . و وصيت من به ملتهاي كشورهاي اسلامي است كه انتظار نداشته باشيد كه ازخارج كسي به شما در رسيدن به هدف كه آن اسلام و پياده كردن احكام اسلام است كمك كند؛ خود بايد به اين امر حياتي كه آزادي و استقلال را تحقق مي بخشد قيام كنيد. و علماي اعلام و خطباي محترم كشورهاي اسلامي دولتها رادعوت كنند كه از وابستگي به قدرتهاي بزرگ خارجي خود را رها كنند و با ملت خود تفاهم كنند؛ در اين صورت پيروزي را در آغوش خواهند كشيد. و نيز ملتهارا دعوت به وحدت كنند؛ و از نژادپرستي كه مخالف دستور اسلام است بپرهيزند؛ و با برادران ايماني خود در هر كشوري و با هر نژادي كه هستند دست برادري دهند كه اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده . و اگر اين برادري ايماني باهمت دولتها و ملتها و با تاييد خداوند متعال روزي تحقق يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت جهان را مسلمين تشكيل مي دهند. به اميد روزي كه با خواست پروردگار عالم اين برادري و برابري حاصل شود.
و وصيت اينجانب به وزارت ارشاد در همه اعصار خصوصا عصر حاضر كه ويژگي خاصي دارد، آن است كه براي تبليغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقيقي جمهوري اسلامي كوشش كنند. ما اكنون ، در اين زمان كه دست ابرقدرتها را از كشور خود كوتاه كرديم ، مورد تهاجم تبليغاتي تمام رسانه هاي گروهي وابسته به قدرتهاي بزرگ هستيم . چه دروغها و تهمتها كه گويندگان ونويسندگان وابسته به ابرقدرتها به اين جمهوري اسلامي نوپا نزده و نمي زنند.
و وصيت اينجانب به رهبر و شوراي رهبري در اين عصر كه عصر تهاجم ابرقدرتها و وابستگان به آنان در داخل و خارج كشور به جمهوري اسلامي و درحقيقت به اسلام است در پوشش جمهوري اسلامي و در عصرهاي آينده ، آن است كه خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوري اسلامي و محرومان ومستضعفان بنمايند؛ و گمان ننمايند كه رهبري في نفسه براي آنان تحفه اي است ومقام والايي ، بلكه وظيفه سنگين و خطرناكي است كه لغزش در آن اگر خداي نخواسته با هواي نفس باشد، ننگ ابدي در اين دنيا و آتش غضب خداي قهاردر جهان ديگر در پي دارد. از خداوند منان هادي با تضرع و ابتهال مي خواهم كه ما و شما را از اين امتحان خطرناك با روي سفيد در حضرت خود بپذيرد و نجات دهد و اين خطرقدري خفيفتر براي روساي جمهور حال و آينده و دولتها و دست اندركاران ، به حسب درجات در مسئوليتها نيز هست كه بايد خداي متعال را حاضر و ناظر وخود را در محضر مبارك او بدانند. خداوند متعال راهگشاي آنان باشد.
ح - از مهمات امور مساله قضاوت است كه سر و كار آن با جان و مال وناموس مردم است . وصيت اينجانب به رهبر و شوراي رهبري آن است كه درتعيين عاليترين مقام قضايي كه در عهده دارند، كوشش كنند كه اشخاص متعهدسابقه دار و صاحبنظر در امور شرعي و اسلامي و در سياست را نصب نمايند. و از شورايعالي قضايي مي خواهم امر قضاوت را كه در رژيم سابق به وضع اسفناك و غم انگيزي درآمده بود با جديت سر و سامان دهند؛ و دست كساني كه با جان و مال مردم بازي مي كنند و آنچه نزد آنان مطرح نيست عدالت اسلامي است از اين كرسي پراهميت كوتاه كنند، و با پشتكار و جديت بتدريج دادگستري را متحول نمايند؛ و قضات داراي شرايطي كه ، ان شاءالله با جديت حوزه هاي علميه مخصوصا حوزه مباركه علميه قم تربيت و تعليم مي شوند ومعرفي مي گردند، به جاي قضاتي كه شرايط مقرره اسلامي را ندارند نصب گردند، كه ان شاءالله تعالي بزودي قضاوت اسلامي در سراسر كشور جريان پيداكند. و به قضات محترم در عصر حاضر و اعصار آينده وصيت مي كنم كه با درنظرگرفتن احاديثي كه از معصومين - صلوات الله عليهم - در اهميت قضا و خطرعظيمي كه قضاوت دارد و توجه و نظر به آنچه درباره قضاوت به غير حق واردشده است ، اين امر خطير را تصدي نمايند و نگذارند اين مقام به غير اهلش سپرده شود. و كساني كه اهل هستند از تصدي اين امر سرباز نزنند و به اشخاص غير اهل ميدان ندهند؛ و بدانند كه همان طور كه خطر اين مقام بزرگ است اجرو فضل و ثواب آن نيز بزرگ است . و مي دانند كه تصدي قضا براي اهلش واجب كفايي است .
ط - وصيت اينجانب به حوزه هاي مقدسه علميه آن است كه كرارا عرض نموده ام كه در اين زمان كه مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي كمر به براندازي اسلام بسته اند و از هر راه ممكن براي اين مقصد شيطاني كوشش مي نمايند، ويكي از راههاي با اهميت براي مقصد شوم آنان و خطرناك براي اسلام وحوزه هاي اسلامي نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاي علميه است ،كه خطر بزرگ كوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشايسته و اخلاق وروش انحرافي است و خطر بسيار عظيم آن در درازمدت به مقامات بالا رسيدن يك يا چند نفر شياد كه با آگاهي بر علوم اسلامي و جا زدن خود را در بين توده ها و قشرهاي مردم پاكدل و علاقه مند نمودن آنان را به خويش و ضربه مهلك زدن به حوزه هاي اسلامي و اسلام عزيز و كشور در موقع مناسب مي باشد. و مي دانيم كه قدرتهاي بزرگ چپاولگر در ميان جامعه ها افرادي به صورتهاي مختلف از مليگراها و روشنفكران مصنوعي و روحاني نمايان كه اگرمجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب رسانترند ذخيره دارند كه گاهي سي - چهل سال با مشي اسلامي و مقدس مابي يا "پان ايرانيسم " و وطن پرستي و حيله هاي ديگر، با صبر و بردباري در ميان ملتها زيست مي كنند و در موقع مناسب ماموريت خود را انجام مي دهند. و ملت عزيز ما در اين مدت كوتاه پس ازپيروزي انقلاب نمونه هايي از قبيل "مجاهد خلق " و "فدايي خلق " و"توده اي "ها و ديگر عناوين ديده اند، و لازم است همه با هوشياري اين قسم توطئه را خنثي نمايند و از همه لازمتر حوزه هاي علميه است كه تنظيم و تصفيه آن با مدرسين محترم و افاضل سابقه دار است با تاييد مراجع وقت . و شايد تز"نظم در بي نظمي " است از القائات شوم همين نقشه ريزان و توطئه گران باشد. در هر صورت وصيت اينجانب آن است كه در همه اعصار خصوصا در عصرحاضر كه نقشه ها و توطئه ها سرعت و قوت گرفته است ، قيام براي نظام دادن به حوزه ها لازم و ضروري است ؛ كه علما و مدرسين و افاضل عظيم الشان صرف وقت نموده و با برنامه دقيق صحيح حوزه ها را و خصوصا حوزه علميه قم و سايرحوزه هاي بزرگ و با اهميت را در اين مقطع از زمان از آسيب حفظ نمايند. و لازم است علما و مدرسين محترم نگذارند در درسهايي كه مربوط به فقاهت است و حوزه هاي فقهي و اصولي از طريقه مشايخ معظم كه تنها راه براي حفظ فقه اسلامي است منحرف شوند، و كوشش نمايند كه هر روز بر دقتها وبحث و نظرها و ابتكار و تحقيقها افزوده شود؛ و فقه سنتي كه ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن اركان تحقيق و تدقيق است ، محفوظ بماند و تحقيقات بر تحقيقات اضافه گردد. و البته در رشته هاي ديگر علوم به مناسبت احتياجات كشور و اسلام برنامه هايي تهيه خواهد شد و رجالي در آن رشته تربيت بايد شود. و از بالاترين و والاترين حوزه هايي كه لازم است به طورهمگاني مورد تعليم و تعلم قرار گيرد، علوم معنوي اسلامي است ، از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله - رزقنا الله و اياكم - كه جهاد اكبرمي باشد.
اكنون كه بحمدالله تعالي موانع رفع گرديده و فضاي آزاد براي دخالت همه طبقات پيش آمده است ، هيچ عذري باقي نمانده و از گناهان بزرگ نابخشودني ،مسامحه در امر مسلمين است . هركس به مقدار توانش و حيطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و ميهن باشد؛ و با جديت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب يا شرقزدگان و منحرفان از مكتب بزرگ اسلام جلوگيري نمايند، و بدانند كه مخالفين اسلام و كشورهاي اسلامي كه همان ابرقدرتان چپاولگر بين المللي هستند، با تدريج و ظرافت در كشور ما و كشورهاي اسلامي ديگر رخنه ، و با دست افراد خود ملتها، كشورها را به دام استثمار مي كشانند. بايدبا هوشياري مراقب باشيد و با احساس اولين قدم نفوذي به مقابله برخيزيد و به آنان مهلت ندهيد. خدايتان يار و نگهدار باشد. و از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در اين عصر و عصرهاي آينده مي خواهم كه اگر خداي نخواسته عناصر منحرفي با دسيسه و بازي سياسي وكالت خود را به مردم تحميل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد كنند ونگذارند حتي يك عنصر خرابكار وابسته به مجلس راه يابد. و به اقليتهاي مذهبي رسمي وصيت مي كنم كه از دوره هاي رژيم پهلوي عبرت بگيرند و وكلاي خود را از اشخاص متعهد به مذهب خود و جمهوري اسلامي و غيروابسته به قدرتهاي جهانخوار و بدون گرايش به مكتبهاي الحادي وانحرافي و التقاطي انتخاب نمايند. و از همه نمايندگان خواستارم كه با كمال حسن نيت و برادري با هم مجلسان خود رفتار، و همه كوشا باشند كه قوانين خداي نخواسته از اسلام منحرف نباشدو همه به اسلام و احكام آسماني آن وفادار باشيد تا به سعادت دنيا و آخرت نايل آييد.
و از شوراي محترم نگهبان مي خواهم و توصيه مي كنم ، چه در نسل حاضر وچه در نسلهاي آينده ، كه با كمال دقت و قدرت وظايف اسلامي و ملي خود راايفا و تحت تاثير هيچ قدرتي واقع نشوند و از قوانين مخالف با شرع مطهر وقانون اساسي بدون هيچ ملاحظه جلوگيري نمايند و با ملاحظه ضرورات كشوركه گاهي با احكام ثانويه و گاهي به ولايت فقيه بايد اجرا شود توجه نمايند. و وصيت من به ملت شريف آن است كه در تمام انتخابات ، چه انتخاب رئيس جمهور و چه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و چه انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر، در صحنه باشند و اشخاصي كه انتخاب مي كنند روي ضوابطي باشد كه اعتبار مي شود مثلا در انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر، توجه كنند كه اگر مسامحه نمايند و خبرگان راروي موازين شرعيه و قانون انتخاب نكنند، چه بسا كه خساراتي به اسلام و كشوروارد شود كه جبران پذير نباشد. و در اين صورت همه در پيشگاه خداوند متعال مسئول مي باشند. از اين قرار، عدم دخالت ملت از مراجع و علماي بزرگ تا طبقه بازاري وكشاورز و كارگر و كارمند، همه و همه مسئول سرنوشت كشور و اسلام مي باشند؛چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آتيه ؛ و چه بسا كه در بعض مقاطع ، عدم حضور و مسامحه ، گناهي باشد كه در راس گناهان كبيره است . پس علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد، و الا كار از دست همه خارج خواهد شد. و اين حقيقتي است كه بعد از مشروطه لمس نموده ايد و نموده ايم . چه هيچ علاجي بالاتر ووالاتر از آن نيست كه ملت در سرتاسر كشور در كارهايي كه محول به اوست برطبق ضوابط اسلامي و قانون اساسي انجام دهد؛ و در تعيين رئيس جمهور ووكلاي مجلس با طبقه تحصيلكرده متعهد و روشنفكر با اطلاع از مجاري امور وغيروابسته به كشورهاي قدرتمند استثمارگر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام وجمهوري اسلامي مشورت كرده ، و با علما و روحانيون با تقوا و متعهد به جمهوري اسلامي نيز مشورت نموده ؛ و توجه داشته باشند رئيس جمهور ووكلاي مجلس از طبقه اي باشند؛ كه محروميت و مظلوميت مستضعفان ومحرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايه داران و زمينخواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات كه تلخي محروميت ورنج گرسنگان و پابرهنگان را نمي توانند بفهمند. و بايد بدانيم كه اگر رئيس جمهور و نمايندگان مجلس ، شايسته و متعهد به اسلام و دلسوز براي كشور و ملت باشند، بسياري از مشكلات پيش نمي آيد؛ ومشكلاتي اگر باشد رفع مي شود. و همين معني در انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر با ويژگي خاص بايد در نظر گرفته شود؛ كه اگر خبرگان كه با انتخاب ملت تعيين مي شوند از روي كمال دقت و با مشورت با مراجع عظام هر عصر و علماي بزرگ سرتاسر كشور و متدينين و دانشمندان متعهد، به مجلس خبرگان بروند، بسياري از مهمات و مشكلات به واسطه تعيين شايسته ترين و متعهدترين شخصيتها براي رهبري يا شوراي رهبري پيش نخواهد آمد، يا باشايستگي رفع خواهد شد. و با نظر به اصل يكصد و نهم و يكصد و دهم قانون اساسي ، وظيفه سنگين ملت در تعيين خبرگان و نمايندگان در تعيين رهبر ياشوراي رهبري روشن خواهد شد، كه اندك مسامحه در انتخاب ، چه آسيبي به اسلام و كشور و جمهوري اسلامي وارد خواهد كرد كه احتمال آن ، كه در سطح بالاي از اهميت است براي آنان تكليف الهي ايجاد مي كند.
و از جوانان ، دختران و پسران ، مي خواهم كه استقلال و آزادي و ارزشهاي انساني را، ولو با تحمل زحمت و رنج ، فداي تجملات و عشرتها و بي بند وباريها و حضور در مراكز فحشا كه از طرف غرب و عمال بي وطن به شما عرضه مي شود نكنند؛ كه آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهي شما و اغفالتان ازسرنوشت كشورتان و چاپيدن ذخائر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگي كشيدنتان و مصرفي نمودن ملت و كشورتان به چيز ديگر فكر نمي كنند؛ ومي خواهند با اين وسايل و امثال آن شما را عقب مانده ، و به اصطلاح آنان "نيمه وحشي " نگه دارند.
و - از توطئه هاي بزرگ آنان ، چنانچه اشاره شد و كرارا تذكر داده ام ، به دست گرفتن مراكز تعليم و تربيت خصوصا دانشگاهها است كه مقدرات كشورها دردست محصولات آنها است . روش آنان با روحانيون و مدارس علوم اسلامي فرق دارد با روشي كه در دانشگاهها و دبيرستانها دارند. نقشه آنان برداشتن روحانيون از سر راه و منزوي كردن آنان است ؛ يا با سركوبي و خشونت و هتاكي كه در زمان رضاخان عمل شد ولي نتيجه معكوس گرفته شد؛ يا با تبليغات وتهمتها و نقشه هاي شيطاني براي جدا كردن قشر تحصيلكرده و به اصطلاح روشنفكر كه اين هم در زمان رضاخان عمل مي شد و در رديف فشار و سركوبي بود؛ و در زمان محمدرضا ادامه يافت بدون خشونت ولي موذيانه . و اما در دانشگاه نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهاي خودي منحرف كنند و به سوي شرق يا غرب بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هرچه مي خواهند انجام دهند. اينان كشور را به غارتزدگي و غربزدگي بكشانند و قشرروحاني با انزوا و منفوريت و شكست قادر بر جلوگيري نباشد. و اين بهترين راه است براي عقب نگهداشتن و غارت كردن كشورهاي تحت سلطه ، زيرا براي ابرقدرتها بي زحمت و بي خرج و در جوامع ملي بي سر و صدا، هر چه هست به جيب آنان مي ريزد. پس اكنون كه دانشگاهها و دانشسراها در دست اصلاح و پاكسازي است ، برهمه ما لازم است با متصديان كمك كنيم و براي هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف كشيده شود؛ و هر جا انحرافي به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن كوشيم . و اين امر حياتي بايد در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گيرد كه نجات دانشگاه از انحراف ، نجات كشور وملت است . و اينجانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول ، و پدران و مادران ودوستان آنها در مرحله دوم ، و به دولتمردان و روشنفكران دلسوز براي كشور درمرحله بعد وصيت مي كنم كه در اين امر مهم كه كشورتان را از آسيب نگه مي دارد، با جان و دل كوشش كنيد و دانشگاهها را به نسل بعد بسپريد. و به همه نسلهاي مسلسل توصيه مي كنم كه براي نجات خود و كشور عزيز و اسلام آدم ساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرقزدگي حفظ و پاسداري كنيد و بااين عمل انساني - اسلامي خود دست قدرتهاي بزرگ را از كشور قطع و آنان رانااميد نماييد. خدايتان پشتيبان و نگهدار باد.
ز - از مهمات امور، تعهد وكلاي مجلس شوراي اسلامي است . ما ديديم كه اسلام و كشور ايران چه صدمات بسيار غم انگيزي از مجلس شوراي غيرصالح ومنحرف ، از بعد از مشروطه تا عصر رژيم جنايتكار پهلوي و از هر زمان بدتر وخطرناكتر در اين رژيم تحميلي فاسد خورد؛ و چه مصيبتها و خسارتهاي جانفرسا از اين جنايتكاران بي ارزش و نوكرماب به كشور و ملت وارد شد. دراين پنجاه سال يك اكثريت قلابي منحرف در مقابل يك اقليت مظلوم موجب شد كه هرچه انگلستان و شوروي و اخيرا امريكا خواستند، با دست همين منحرفان از خدا بيخبر انجام دهند و كشور را به تباهي و نيستي كشانند. از بعد ازمشروطه ، هيچ گاه تقريبا به مواد مهم قانون اساسي عمل نشد - قبل از رضاخان باتصدي غربزدگان و مشتي خان و زمينخواران ؛ و در زمان رژيم پهلوي به دست آن رژيم سفاك و وابستگان و حلقه به گوشان آن . اكنون كه با عنايت پروردگار و همت ملت عظيم الشان سرنوشت كشور به دست مردم افتاد و وكلا از خود مردم و با انتخاب خودشان ، بدون دخالت دولت و خانهاي ولايات به مجلس شوراي اسلامي راه يافتند، و اميد است كه با تعهدآنان به اسلام و مصالح كشور جلوگيري از هر انحراف بشود. وصيت اينجانب به ملت در حال و آتيه آن است كه با اراده مصمم خود و تعهد خود به احكام اسلام و مصالح كشور در هر دوره از انتخابات وكلاي داراي تعهد به اسلام وجمهوري اسلامي كه غالبا بين متوسطين جامعه و محرومين مي باشند و غيرمنحرف از صراط مستقيم - به سوي غرب يا شرق - و بدون گرايش به مكتبهاي انحرافي و اشخاص تحصيلكرده و مطلع بر مسائل روز و سياستهاي اسلامي ، به مجلس بفرستند. و به جامعه محترم روحانيت خصوصا مراجع معظم ، وصيت مي كنم كه خودرا از مسائل جامعه خصوصا مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاي مجلس ، كنارنكشند و بي تفاوت نباشند. همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو شرق و غرب ، روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازي سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند وصحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطيت و قانون اساسي و كشورو اسلام آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولاني دارد.
ه - از جمله نقشه ها كه مع الاسف تاثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده ، بيگانه نمودن كشورهاي استعمارزده از خويش ، و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوريكه خود را وفرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرق ، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند ووابستگي به يكي از دو قطب را از فرائض غيرقابل اجتناب معرفي نمودند! وقصه اين امر غم انگيز، طولاني و ضربه هايي كه از آن خورده و اكنون نيزمي خوريم كشنده و كوبنده است . و غم انگيزتر اينكه آنان ملتهاي ستمديده زير سلطه را در همه چيز عقب نگه داشته و كشورهايي مصرفي بار آوردند و به قدري ما را از پيشرفتهاي خود وقدرتهاي شيطاني شان ترسانده اند كه جرات دست زدن به هيچ ابتكاري نداريم وهمه چيز خود را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاي خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم . و اين پوچي و تهي مغزي مصنوعي موجب شده كه در هيچ امري به فكر و دانش خود اتكا نكنيم وكوركورانه از شرق و غرب تقليد نماييم بلكه از فرهنگ و ادب و صنعت وابتكار اگر داشتيم ، نويسندگان و گويندگان غرب و شرقزده بي فرهنگ ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومي ما را سركوب و مايوس نموده ومي نمايند و رسوم و آداب اجنبي را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل وگفتار و نوشتار ترويج كرده و با مداحي و ثناجويي آنها را به خورد ملتها داده ومي دهند. في المثل ، اگر در كتاب يا نوشته يا گفتاري چند واژه فرنگي باشد، بدون توجه به محتواي آن با اعجاب پذيرفته ، و گوينده و نويسنده آن را دانشمند وروشنفكر به حساب مي آورند. و از گهواره تا قبر به هرچه بنگريم اگر با واژه غربي و شرقي اسم گذاري شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن وپيشرفتگي محسوب ، و اگر واژه هاي بومي خودي به كار رود مطرود و كهنه وواپسزده خواهد بود. كودكان ما اگر نام غربي داشته باشند مفتخر؛ و اگر نام خودي دارند سر به زير و عقب افتاده اند. خيابانها، كوچه ها، مغازه ها، شركتها،داروخانه ها، كتابخانه ها، پارچه ها، و ديگر متاعها، هرچند در داخل تهيه شده بايد نام خارجي داشته باشد تا مردم از آن راضي و به آن اقبال كنند. فرنگي مابي از سر تا پا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها و تمام شئون زندگي موجب افتخار و سربلندي و تمدن و پيشرفت ، و در مقابل ، آداب و رسوم خودي ، كهنه پرستي و عقب افتادگي است . در هر مرض و كسالتي ولو جزئي وقابل علاج در داخل ، بايد به خارج رفت و دكترها و اطباي دانشمند خود رامحكوم و مايوس كرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و امريكا و مسكو افتخاري پرارزش و رفتن به حج و ساير اماكن متبركه كهنه پرستي و عقب ماندگي است .بي اعتنايي به آنچه مربوط به مذهب و معنويات است از نشانه هاي روشنفكري وتمدن ، و در مقابل ، تعهد به اين امور نشانه عقب ماندگي و كهنه پرستي است . اينجانب نمي گويم ما خود همه چيز داريم ؛ معلوم است ما را در طول تاريخ نه چندان دور خصوصا، و در سده هاي اخير از هر پيشرفتي محروم كرده اند ودولتمردان خائن و دودمان پهلوي خصوصا، و مراكز تبليغاتي عليه دستاوردهاي خودي و نيز خود كوچك ديدنها و يا ناچيزديدنها، ما را از هر فعاليتي براي پيشرفت محروم كرد. وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم كردن بانوان ومردان خصوصا طبقه جوان ، به اقسام اجناس وارداتي از قبيل ابزار آرايش وتزئينات و تجملات و بازيهاي كودكانه و به مسابقه كشاندن خانواده ها و مصرفي بار آوردن هر چه بيشتر، كه خود داستانهاي غم انگيز دارد، و سرگرم كردن و به تباهي كشاندن جوانها كه عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراكز فحشا وعشرتكده ها، و دهها از اين مصائب حساب شده ، براي عقب نگهداشتن كشورهاست . من وصيت دلسوزانه و خادمانه مي كنم به ملت عزيز كه اكنون كه تاحدود بسيار چشمگيري از بسياري از اين دامها نجات يافته و نسل محروم حاضربه فعاليت و ابتكار برخاسته و ديديم كه بسياري از كارخانه ها و وسايل پيشرفته مثل هواپيماها و ديگر چيزها كه گمان نمي رفت متخصصين ايران قادر به راه انداختن كارخانه ها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوي غرب يا شرق درازكرده بوديم كه متخصصين آنان اينها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادي و جنگ تحميلي ، خود جوانان عزيز ما قطعات محل احتياج را ساخته و با قيمتهاي ارزانتر عرضه كرده و رفع احتياج نمودند و ثابت كردند كه اگر بخواهيم مي توانيم . بايد هوشيار و بيدار و مراقب باشيد كه سياست بازان پيوسته به غرب و شرق باوسوسه هاي شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بين المللي نكشند؛ و با اراده مصمم و فعاليت و پشتكار خود به رفع وابستگيها قيام كنيد. و بدانيد كه نژاد آريا و عرب از نژاد اروپا و امريكا و شوروي كم ندارد و اگرخودي خود را بيابد و ياس را از خود دور كند و چشمداشت به غير خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد. و آنچه انسانهاي شبيه به اينان به آن رسيده اند شما هم خواهيد رسيد به شرط اتكال به خداوندتعالي و اتكا به نفس ، و قطع وابستگي به ديگران و تحمل سختيها براي رسيدن به زندگي شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب . و بر دولتها و دست اندركاران است چه در نسل حاضر و چه در نسلهاي آينده كه از متخصصين خود قدرداني كنند و آنان را با كمكهاي مادي و معنوي تشويق به كار نمايند و از ورود كالاهاي مصرف ساز و خانه برانداز جلوگيري نمايند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چيز بسازند.
و اينجانب در اينجا يك وصيت به اشخاصي كه به انگيزه مختلف باجمهوري اسلامي مخالفت مي كنند و به جوانان ، چه دختران و چه پسراني كه مورد بهره برداري منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اندمي نمايم ، كه بيطرفانه و با فكر آزاد به قضاوت بنشينيد و تبليغات آنان كه مي خواهند جمهوري اسلامي ساقط شود و كيفيت عمل آنان و رفتارشان باتوده هاي محروم و گروهها و دولتهايي كه از آنان پشتيباني كرده و مي كنند وگروهها و اشخاصي كه در داخل به آنان پيوسته و از آنان پشتيباني مي كنند واخلاق و رفتارشان در بين خود و هوادارانشان و تغيير موضعهايشان درپيشامدهاي مختلف را، با دقت و بدون هواي نفس بررسي كنيد، و مطالعه كنيدحالات آنان كه در اين جمهوري اسلامي به دست منافقان و منحرفان شهيدشدند، و ارزيابي كنيد بين آنان و دشمنانشان ؛ نوارهاي اين شهيدان تا حدي دردست و نوارهاي مخالفان شايد در دست شماها باشد، ببينيد كدام دسته طرفدارمحرومان و مظلومان جامعه هستند. برادران ! شما اين اوراق را قبل از مرگ من نمي خوانيد. ممكن است پس ازمن بخوانيد در آن وقت من نزد شما نيستم كه بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان براي كسب مقام و قدرتي با قلبهاي جوان شما بازي كنم . من براي آنكه شما جوانان شايسته اي هستيد علاقه دارم كه جواني خود را در راه خداوند و اسلام عزيز و جمهوري اسلامي صرف كنيد تا سعادت هر دو جهان را دريابيد. واز خداوند غفور مي خواهم كه شما را به راه مستقيم انسانيت هدايت كند و ازگذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نيز در خلوتها از خداوندهمين را بخواهيد، كه او هادي و رحمان است . و يك وصيت به ملت شريف ايران و ساير ملتهاي مبتلا به حكومتهاي فاسدو دربند قدرتهاي بزرگ مي كنم ؛ اما به ملت عزيز ايران توصيه مي كنم كه نعمتي كه با جهاد عظيم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد همچون عزيزترين امور قدرش را بدانيد و از آن حفاظت و پاسداري نماييد و در راه آن ،كه نعمتي عظيم الهي و امانت بزرگ خداوندي است كوشش كنيد و از مشكلاتي كه در اين صراط مستقيم پيش مي آيد نهراسيد كه ان تنصرواالله ينصركم ويثبت اقدامكم . و در مشكلات دولت جمهوري اسلامي با جان و دل شريك ودر رفع آنها كوشا باشيد، و دولت و مجلس را از خود بدانيد، و چون محبوبي گرامي از آن نگهداري كنيد. و به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي نمايم كه قدر اين ملت رابدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياي نعم همه هستند و جمهوري اسلامي رهاورد آنان و بافداكاريهاي آنان تحقق پيدا كرد و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است ،فروگذار نكنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد و حكومتهاي طاغوتي را كه چپاولگراني بي فرهنگ و زورگوياني تهي مغز بودند و هستند را هميشه محكوم نماييد، البته با اعمال انساني كه شايسته براي يك حكومت اسلامي است . و اما به ملتهاي اسلامي توصيه مي كنم كه از حكومت جمهوري اسلامي و ازملت مجاهد ايران الگو بگيريد و حكومتهاي جائر خود را در صورتي كه به خواست ملتها كه خواست ملت ايران است سر فرود نياوردند، با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد، كه مايه بدبختي مسلمانان ، حكومتهاي وابسته به شرق و غرب مي باشند. و اكيدا توصيه مي كنم كه به بوقهاي تبليغاتي مخالفان اسلام و جمهوري اسلامي گوش فرا ندهيد كه همه كوشش دارند كه اسلام را از صحنه بيرون كنندكه منافع ابرقدرتها تامين شود.
د - از نقشه هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگر كه سالهاي طولاني در دست اجرا است و در كشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و درزمان محمدرضا با روشهاي مختلف دنباله گيري شد، به انزواكشاندن روحانيت است ؛ كه در زمان رضاخان با فشار و سركوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد وهتك حرمات و اعدام و امثال آن ، و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهاي ديگر كه يكي از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود، كه تبليغات وسيعي در اين زمينه شد؛ و مع الاسف به واسطه بيخبري هر دو قشر از توطئه شيطاني ابرقدرتها نتيجه چشمگيري گرفته شد. از يك طرف ، از دبستانها تادانشگاهها كوشش شد كه معلمان و دبيران و اساتيد و روساي دانشگاهها از بين غربزدگان يا شرقزدگان و منحرفان از اسلام و ساير اديان انتخاب و به كار گماشته شوند و متعهدان مومن در اقليت قرار گيرند كه قشر موثر را كه در آتيه حكومت را به دست مي گيرند، از كودكي تا نوجواني و تا جواني طوري تربيت كنند كه ازاديان مطلقا، و اسلام بخصوص ، و از وابستگان به اديان خصوصا روحانيون ومبلغان ، متنفر باشند. و اينان را عمال انگليس در آن زمان ، و طرفدار سرمايه داران و زمينخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالي در بعد از آن معرفي مي نمودند. و از طرف ديگر، با تبليغات سوء، روحانيون و مبلغان و متدينان را ازدانشگاه و دانشگاهيان ترسانيده و همه را به بي ديني و بي بند و باري و مخالف بامظاهر اسلام و اديان متهم مي نمودند. نتيجه آنكه دولتمردان مخالف اديان واسلام و روحانيون و متدينان باشند؛ و توده هاي مردم كه علاقه به دين و روحاني دارند مخالف دولت و حكومت و هر چه متعلق به آن است باشند، و اختلاف عميق بين دولت و ملت و دانشگاهي و روحاني راه را براي چپاولگران آنچنان باز كند كه تمام شئون كشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخاير ملت در جيب آنان سرازير شود، چنانچه ديديد به سر اين ملت مظلوم چه آمد، و مي رفت كه چه آيد. اكنون كه به خواست خداوند متعال و مجاهدت ملت - از روحاني ودانشگاهي تا بازاري و كارگر و كشاورز و ساير قشرها - بند اسارت را پاره و سدقدرت ابرقدرتها را شكستند و كشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصيه اينجانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند ودانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها وتوطئه هاي دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنكه فرد يا افرادي را ديدند كه باگفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بين آنان افكند او را ارشاد و نصيحت نمايند؛ و اگر تاثير نكرد از او روگردان شوند و او را به انزوا كشانند و نگذارندتوطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به آساني مي توان گرفت . و مخصوصا اگر دراساتيد كسي پيدا شد كه مي خواهد انحراف ايجاد كند، او را ارشاد و اگر نشد، ازخود و كلاس خود طرد كنند. و اين توصيه بيشتر متوجه روحانيون و محصلين علوم ديني است . و توطئه ها در دانشگاهها از عمق ويژه اي برخوردار است و هرقشر محترم كه مغز متفكر جامعه هستند بايد مواظب توطئه ها باشند.
ج - و از همين قماش توطئه ها و شايد موذيانه تر، شايعه هاي وسيع در سطح كشور، و در شهرستانها بيشتر، بر اينكه جمهوري اسلامي هم كاري براي مردم انجام نداد. بيچاره مردم با آن شوق و شعف فداكاري كردند كه از رژيم ظالمانه طاغوت رهايي يابند، گرفتار يك رژيم بدتر شدند! مستكبران مستكبرتر ومستضعفان مستضعف تر شدند! زندانها پر از جوانان كه اميد آتيه كشور است مي باشد و شكنجه ها از رژيم سابق بدتر و غيرانسانيتر است ! هر روز عده اي رااعدام مي كنند به اسم اسلام ! و اي كاش اسم اسلام روي اين جمهوري نمي گذاشتند! اين زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است ! مردم در رنج و زحمت و گراني سرسام آور غوطه مي خورند و سردمداران دارند اين رژيم را به رژيمي كمونيستي هدايت مي كنند! اموال مردم مصادره مي شود و آزادي در هرچيز از ملت سلب شده ! و بسياري ديگر از اين قبيل امور كه با نقشه اجرا مي شود.و دليل آنكه نقشه و توطئه در كار است آنكه هرچند روز يك امر در هر گوشه وكنار و در هر كوي و برزن سر زبانها مي افتد؛ در تاكسيها همين مطلب واحد و دراتوبوسها نيز همين و در اجتماعات چند نفره باز همين صحبت مي شود؛ و يكي كه قدري كهنه شد يكي ديگر معروف مي شود. و مع الاسف بعض روحانيون كه از حيله هاي شيطاني بيخبرند با تماس يكي - دو نفر از عوامل توطئه گمان مي كنندمطلب همان است . و اساس مساله آن است كه بسياري از آنان كه اين مسائل رامي شنوند و باور مي كنند اطلاع از وضع دنيا و انقلابهاي جهان و حوادث بعد ازانقلاب و گرفتاريهاي عظيم اجتناب ناپذير آن ندارند - چنانچه اطلاع صحيح ازتحولاتي كه همه به سود اسلام است ندارند - و چشم بسته و بيخبر امثال اين مطالب را شنيده و خود نيز با غفلت يا عمد به آنان پيوسته اند. اينجانب توصيه مي كنم كه قبل از مطالعه وضعيت كنوني جهان و مقايسه بين انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات و قبل از آشنايي با وضعيت كشورها وملتهايي كه در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه مي گذشته است ، و قبل از توجه به گرفتاريهاي اين كشور طاغوتزده از ناحيه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا كه در طول چپاولگريهايشان براي اين دولت به ارث گذاشته اند، ازوابستگيهاي عظيم خانمانسوز، تا اوضاع وزارتخانه ها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراكز عياشي و مغازه هاي مسكرات فروشي و ايجاد بي بندوباري در تمام شئون زندگي و اوضاع تعليم و تربيت و اوضاع دبيرستانها و دانشگاهها و اوضاع سينماها و عشرتكده ها و وضعيت جوانها و زنها و وضعيت روحانيون و متدينين و آزاديخواهان متعهد و بانوان عفيف ستمديده و مساجد در زمان طاغوت ورسيدگي به پرونده اعدام شدگان و محكومان به حبس و رسيدگي به زندانها و كيفيت عملكرد متصديان و رسيدگي به مال سرمايه داران و زمينخواران بزرگ ومحتكران و گرانفروشان و رسيدگي به دادگستريها و دادگاههاي انقلاب و مقايسه با وضع سابق دادگستري و قضات و رسيدگي به حال نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و اعضاي دولت و استاندارها و ساير مامورين كه در اين زمان آمده اند ومقايسه با زمان سابق و رسيدگي به عملكرد دولت و جهاد سازندگي درروستاهاي محروم از همه مواهب حتي آب آشاميدني و درمانگاه و مقايسه باطول رژيم سابق با در نظر گرفتن گرفتاري به جنگ تحميلي و پيامدهاي آن ازقبيل آوارگان ميليوني و خانواده هاي شهدا و آسيب ديدگان در جنگ و آوارگان ميليوني افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادي و توطئه هاي پي در پي امريكا و وابستگان خارج و داخلش "اضافه كنيد فقدان مبلغ آشنا به مسائل به مقدار احتياج و قاضي شرع " و هرج و مرجهايي كه از طرف مخالفان اسلام ومنحرفان و حتي دوستان نادان در دست اجرا است و دهها مسائل ديگر، تقاضااين است كه قبل از آشنايي به مسائل ، به اشكالتراشي و انتقاد كوبنده و فحاشي برنخيزيد؛ و به حال اين اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگري قلدرها وجهل توده ها امروز طفلي تازه پا و وليده اي است محفوف به دشمنهاي خارج وداخل ، رحم كنيد. و شما اشكالتراشان به فكر بنشينيد كه آيا بهتر نيست به جاي سركوبي به اصلاح و كمك بكوشيد؛ و به جاي طرفداري از منافقان و ستمگران و سرمايه داران و محتكران بي انصاف از خدا بيخبر، طرفدار مظلومان وستمديدگان و محرومان باشيد؛ و به جاي گروههاي آشوبگر و تروريستهاي مفسد و طرفداري غيرمستقيم از آنان ، توجهي به ترور شدگان از روحانيون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشيد؟ اينجانب هيچ گاه نگفته و نمي گويم كه امروز در اين جمهوري به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل مي شود و اشخاصي از روي جهالت و عقده وبي انضباطي برخلاف مقررات اسلام عمل نمي كنند؛ لكن عرض مي كنم كه قوه مقننه و قضاييه و اجراييه با زحمات جانفرسا كوشش در اسلامي كردن اين كشورمي كنند و ملت دهها ميليوني نيز طرفدار و مددكار آنان هستند؛ و اگر اين اقليت اشكالتراش و كارشكن به كمك بشتابند، تحقق اين آمال آسانتر و سريعترخواهد بود. و اگر خداي نخواسته اينان به خود نيايند، چون توده ميليوني بيدارشده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ، آمال انساني - اسلامي به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگير خواهد پوشيد و كجروان واشكالتراشان در مقابل اين سيل خروشان نخواهند توانست مقاومت كنند. من با جرات مدعي هستم كه ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضربهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله - صلي الله عليه و آله - و كوفه و عراق درعهد اميرالمومنين و حسين بن علي - صلوات الله و سلامه عليهما - مي باشند. آن حجاز كه در عهد رسول الله - صلي الله عليه و آله - مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمي كردند و با بهانه هايي به جبهه نمي رفتند، كه خداوند تعالي در سوره "توبه " باآياتي آنها را توبيخ فرموده و وعده عذاب داده است . و آنقدر به ايشان دروغ بستند كه به حسب نقل ، در منبر به آنان نفرين فرمودند. و آن اهل عراق وكوفه كه با اميرالمومنين آنقدر بدرفتاري كردند و از اطاعتش سر باز زدند كه شكايات آن حضرت از آنان در كتب نقل و تاريخ معروف است . و آن مسلمانان عراق و كوفه كه با سيدالشهدا - عليه السلام - آن شد كه شد. و آنان كه درشهادت دست آلوده نكردند، يا گريختند از معركه و يا نشستند تا آن جنايت تاريخ واقع شد. اما امروز مي بينيم كه ملت ايران از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير و داوطلبان و از قواي در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها، با كمال شوق و اشتياق چه فداكاريها مي كنند و چه حماسه هامي آفرينند. و مي بينيم كه مردم محترم سراسر كشور چه كمكهاي ارزنده مي كنند.و مي بينيم كه بازماندگان شهدا و آسيب ديدگان جنگ و متعلقان آنان باچهره هاي حماسه آفرين و گفتار و كرداري مشتاقانه و اطمينان بخش با ما و شما روبه رو مي شوند. و اينها همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان . در صورتي كه نه در محضر مبارك رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - هستند، و نه در محضر امام معصوم -صلوات الله عليه . و انگيزه آنان ايمان و اطمينان به غيب است . و اين رمزموفقيت و پيروزي در ابعاد مختلف است . و اسلام بايد افتخار كند كه چنين فرزنداني تربيت نموده ، و ما همه مفتخريم كه در چنين عصري و در پيشگاه چنين ملتي مي باشيم .
الف - بي ترديد رمز بقاي انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است ؛ و رمزپيروزي را ملت مي داند و نسلهاي آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن اصلي آن : انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي ؛ و اجتماع ملت درسراسر كشور با وحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد. اينجانب به همه نسلهاي حاضر و آينده وصيت مي كنم كه اگر بخواهيد اسلام و حكومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل ازكشورتان قطع شود، اين انگيزه الهي را كه خداوند تعالي در قرآن كريم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهيد؛ و در مقابل اين انگيزه كه رمز پيروزي وبقاي آن است ، فراموشي هدف و تفرقه و اختلاف است . بي جهت نيست كه بوقهاي تبليغاتي در سراسر جهان و وليده هاي بومي آنان تمام توان خود راصرف شايعه ها و دروغهاي تفرقه افكن نموده اند و ميلياردها دلار براي آن صرف مي كنند. بي انگيزه نيست سفرهاي دائمي مخالفان جمهوري اسلامي به منطقه . و مع الاسف در بين آنان از سردمداران و حكومتهاي بعض كشورهاي اسلامي ، كه جز به منافع شخص خود فكر نمي كنند و چشم و گوش بسته تسليم امريكا هستند ديده مي شود؛ و بعض از روحاني نماها نيز به آنان ملحقند. امروز و در آتيه نيز آنچه براي ملت ايران ومسلمانان جهان بايد مطرح باشد واهميت آن را در نظر گيرند، خنثي كردن تبليغات تفرقه افكن خانه برانداز است .توصيه اينجانب به مسلمين و خصوص ايرانيان بويژه در عصر حاضر، آن است كه در مقابل اين توطئه ها عكس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممكن افزايش دهند و كفار و منافقان را مايوس نمايند.
ب - از توطئه هاي مهمي كه در قرن اخير، خصوصا در دهه هاي معاصر، وبويژه پس از پيروزي انقلاب آشكارا به چشم مي خورد، تبليغات دامنه دار با ابعاد مختلف براي مايوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداكار ايران از اسلام است .گاهي ناشيانه و با صراحت به اينكه احكام اسلام كه 1400 سال قبل وضع شده است نمي تواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند، يا آنكه اسلام يك دين ارتجاعي است و با هر نوآوري و مظاهر تمدن مخالف است ، و در عصر حاضرنمي شود كشورها از تمدن جهاني و مظاهر آن كناره گيرند، و امثال اين تبليغات ابلهانه و گاهي موذيانه و شيطنت آميز به گونه طرفداري از قداست اسلام كه اسلام و ديگر اديان الهي سر و كار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير ازمقامات دنيايي و دعوت به ترك دنيا و اشتغال به عبادات و اذكار و ادعيه كه انسان را به خداي تعالي نزديك و از دنيا دور مي كند، و حكومت و سياست وسررشته داري برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوي است ، چه اينها تمام براي تعمير دنيا است و آن مخالف مسلك انبياي عظام است ! و مع الاسف تبليغ به وجه دوم در بعض از روحانيان و متدينان بيخبر از اسلام تاثير گذاشته كه حتي دخالت در حكومت و سياست را به مثابه يك گناه و فسق مي دانستند و شايدبعضي بدانند! و اين فاجعه بزرگي است كه اسلام مبتلاي به آن بود. گروه اول كه بايد گفت از حكومت و قانون و سياست يا اطلاع ندارند ياغرضمندانه خود را به بي اطلاعي مي زنند. زيرا اجراي قوانين بر معيار قسط وعدل و جلوگيري از ستمگري و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي واجتماعي و منع از فساد و فحشا و انواع كجرويها، و آزادي بر معيار عقل و عدل و استقلال و خودكفايي و جلوگيري از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود وقصاص و تعزيرات بر ميزان عدل براي جلوگيري از فساد و تباهي يك جامعه ، و سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف و صدها ازاين قبيل ، چيزهايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه شود. اين دعوي به مثابه آن است كه گفته شود قواعد عقلي و رياضي درقرن حاضر بايد عوض شود و به جاي آن قواعد ديگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت ، عدالت اجتماعي بايد جاري شود و از ستمگري و چپاول و قتل بايدجلوگيري شود، امروز چون قرن اتم است آن روش كهنه شده ! و ادعاي آنكه اسلام با نوآوردها مخالف است - همان سان كه محمدرضا پهلوي مخلوع مي گفت كه اينان مي خواهند با چهارپايان در اين عصر سفر كنند - يك اتهام ابلهانه بيش نيست . زيرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات وابتكارات و صنعتهاي پيشرفته كه در پيشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هيچ گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدي با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد بلكه علم وصنعت مورد تاكيد اسلام و قرآن مجيد است . و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معني است كه بعضي روشنفكران حرفه اي مي گويند كه آزادي در تمام منكرات و فحشا حتي همجنس بازي و از اين قبيل ، تمام اديان آسماني و دانشمندان وعقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقليد كوركورانه آن را ترويج مي كنند. و اما طايفه دوم كه نقشه موذيانه دارند و اسلام را از حكومت و سياست جدامي دانند. بايد به اين نادانان گفت كه قرآن كريم و سنت رسول الله - صلي الله عليه و آله - آنقدر كه در حكومت و سياست احكام دارند در ساير چيزها ندارند؛بلكه بسيار از احكام عبادي اسلام ، عبادي - سياسي است كه غفلت از آنها اين مصيبتها را به بار آورده . پيغمبر اسلام "ص " تشكيل حكومت داد مثل ساير حكومتهاي جهان لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعي . و خلفاي اول اسلامي حكومتهاي وسيع داشته اند و حكومت علي بن ابيطالب - عليه السلام - نيز با همان انگيزه ، به طور وسيعتر و گسترده تر از واضحات تاريخ است . و پس از آن بتدريج حكومت به اسم اسلام بوده ؛ و اكنون نيز مدعيان حكومت اسلامي به پيروي از اسلام و رسول اكرم - صلي الله عليه و آله - بسيارند. اينجانب در اين وصيتنامه با اشاره مي گذرم ، ولي اميد آن دارم كه نويسندگان و جامعه شناسان و تاريخ نويسان ، مسلمانان را از اين اشتباه بيرون آورند. و آنچه گفته شده و مي شود كه انبيا - عليهم السلام - به معنويات كار دارند و حكومت وسررشته داري دنيايي مطرود است و انبيا و اوليا و بزرگان از آن احتراز مي كردندو ما نيز بايد چنين كنيم ، اشتباه تاسف آوري است كه نتايج آن به تباهي كشيدن ملتهاي اسلامي و باز كردن راه براي استعمارگران خونخوار است ، زيرا آنچه مردود است حكومتهاي شيطاني و ديكتاتوري و ستمگري است كه براي سلطه جويي و انگيزه هاي منحرف و دنيايي كه از آن تحذير نموده اند؛جمع آوري ثروت و مال و قدرت طلبي و طاغوت گرايي است و بالاخره دنيايي است كه انسان را از حق تعالي غافل كند. و اما حكومت حق براي نفع مستضعفان و جلوگيري از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعي ، همان است كه مثل سليمان بن داوود و پيامبر عظيم الشان اسلام - صلي الله عليه و آله - و اوصياي بزرگوارش براي آن كوشش مي كردند؛ از بزرگترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است ، چنانچه سياست سالم كه در اين حكومتها بوده از امور لازمه است . بايدملت بيدار و هوشيار ايران با ديد اسلامي اين توطئه ها را خنثي نمايند. وگويندگان و نويسندگان متعهد به كمك ملت برخيزند و دست شياطين توطئه گر راقطع نمايند.
بسم الله الرحمن الرحيم اهميت انقلاب شكوهمند اسلامي كه دستاورد ميليونها انسان ارزشمند وهزاران شهيد جاويد آن و آسيب ديدگان عزيز، اين شهيدان زنده است و مورداميد ميليونها مسلمانان و مستضعفان جهان است ، به قدري است كه ارزيابي آن ازعهده قلم و بيان والاتر و برتر است . اينجانب ، روح الله موسوي خميني كه از كرم عظيم خداوند متعال با همه خطايا مايوس نيستم و زاد راه پرخطرم همان دلبستگي به كرم كريم مطلق است ، به عنوان يك نفر طلبه حقير كه همچون ديگر برادران ايماني اميد به اين انقلاب و بقاي دستاوردهاي آن و به ثمررسيدن هرچه بيشتر آن دارم ، به عنوان وصيت به نسل حاضر و نسلهاي عزيزآينده مطالبي هر چند تكراري عرض مي نمايم . و از خداوند بخشاينده مي خواهم كه خلوص نيت در اين تذكرات عنايت فرمايد.
1- ما مي دانيم كه اين انقلاب بزرگ كه دست جهانخواران و ستمگران را ازايران بزرگ كوتاه كرد، با تاييدات غيبي الهي پيروز گرديد. اگر نبود دست تواناي خداوند امكان نداشت يك جمعيت 36 ميليوني با آن تبليغات ضداسلامي و ضدروحاني خصوص در اين صد سال اخير و با آن تفرقه افكنيهاي بيحساب قلمداران و زبان مزدان در مطبوعات و سخنرانيها و مجالس و محافل ضداسلامي و ضدملي به صورت مليت ، و آنهمه شعرها و بذله گوييها، و آنهمه مراكز عياشي و فحشا و قمار و مسكرات و مواد مخدره كه همه و همه براي كشيدن نسل جوان فعال كه بايد در راه پيشرفت و تعالي و ترقي ميهن عزيز خود فعاليت نمايند، به فساد و بي تفاوتي در پيشامدهاي خائنانه ، كه به دست شاه فاسد و پدر بي فرهنگش و دولتها و مجالس فرمايشي كه از طرف سفارتخانه هاي قدرتمندان بر ملت تحميل مي شد، و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبيرستانها و مراكز آموزشي كه مقدرات كشور به دست آنان سپرده مي شد، با به كار گرفتن معلمان و استادان غربزده يا شرقزده صددرصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامي بلكه ملي صحيح ، با نام "مليت " و "ملي گرايي "، گرچه در بين آنان مرداني متعهد و دلسوز بودند، لكن با اقليت فاحش آنان و درتنگنا قرار دادنشان كار مثبتي نمي توانستند انجام دهند و با اينهمه و دهها مسائل ديگر، از آن جمله به انزوا و عزلت كشيدن روحانيان و با قدرت تبليغات به انحراف فكري كشيدن بسياري از آنان ، ممكن نبود اين ملت با اين وضعيت يكپارچه قيام كنند و در سرتاسر كشور با ايده واحد و فرياد "الله اكبر" وفداكاريهاي حيرت آور و معجزه آسا تمام قدرتهاي داخل و خارج را كنار زده وخود مقدرات كشور را به دست گيرد. بنابراين شك نبايد كرد كه انقلاب اسلامي ايران از همه انقلابها جدا است : هم در پيدايش و هم در كيفيت مبارزه و هم درانگيزه انقلاب و قيام . و ترديد نيست كه اين يك تحفه الهي و هديه غيبي بوده كه از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم غارتزده عنايت شده است .
2- اسلام و حكومت اسلامي پديده الهي است كه با به كار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تامين مي كند و قدرت آن دارد كه قلم سرخ بر ستمگريها و چپاولگريها و فسادها و تجاوزها بكشد وانسانها را به كمال مطلوب خود برساند. و مكتبي است كه برخلاف مكتبهاي غيرتوحيدي ، در تمام شئون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته ، ولو بسيارناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فروگذارننموده است ؛ و موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزدنموده و به رفع آنها كوشيده است . اينك كه به توفيق و تاييد خداوند، جمهوري اسلامي با دست تواناي ملت متعهد پايه ريزي شده ، و آنچه در اين حكومت اسلامي مطرح است اسلام و احكام مترقي آن است ، بر ملت عظيم الشان ايران است كه در تحقق محتواي آن به جميع ابعاد و حفظ و حراست آن بكوشند كه حفظ اسلام در راس تمام واجبات است ، كه انبياي عظام از آدم - عليه السلام - تاخاتم النبيين - صلي الله عليه و آله و سلم - در راه آن كوشش و فداكاري جانفرسانموده اند و هيچ مانعي آنان را از اين فريضه بزرگ بازنداشته ؛ و همچنين پس ازآنان اصحاب متعهد و ائمه اسلام - عليهم صلوات الله - با كوششهاي توانفرسا تاحد نثار خون خود در حفظ آن كوشيده اند. و امروز بر ملت ايران ، خصوصا، وبر جميع مسلمانان ، عموما، واجب است اين امانت الهي را كه در ايران به طوررسمي اعلام شده و در مدتي كوتاه نتايج عظيمي به بار آورده ، با تمام توان حفظنموده و در راه ايجاد مقتضيات بقاي آن و رفع موانع و مشكلات آن كوشش نمايند. و اميد است كه پرتو نور آن بر تمام كشورهاي اسلامي تابيدن گرفته وتمام دولتها و ملتها با يكديگر تفاهم در اين امر حياتي نمايند، و دست ابرقدرتهاي عالمخوار و جنايتكاران تاريخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمديدگان جهان كوتاه نمايند. اينجانب كه نفسهاي آخر عمر را مي كشم به حسب وظيفه ، شطري از آنچه درحفظ و بقاي اين وديعه الهي دخالت دارد و شطري از موانع و خطرهايي كه آن را تهديد مي كنند، براي نسل حاضر و نسلهاي آينده عرض مي كنم و توفيق وتاييد همگان را از درگاه پروردگار عالميان خواهانم .
من اكنون به ملتهاي شريف ستمديده و به ملت عزيز ايران توصيه مي كنم كه از اين راه مستقيم الهي كه نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر كافر وابسته است ، بلكه به صراطي كه خداوند به آنها نصيب فرموده است محكم و استوار ومتعهد و پايدار پايبند بوده ، و لحظه (اي) از شكر اين نعمت غفلت نكرده ودستهاي ناپاك عمال ابرقدرتها، چه عمال خارجي و چه عمال داخلي بدتر ازخارجي ، تزلزلي در نيت پاك و اراده آهنين آنان رخنه نكند؛ و بدانند كه هرچه رسانه هاي گروهي عالم و قدرتهاي شيطاني غرب و شرق اشتلم مي زنند دليل برقدرت الهي آنان است و خداوند بزرگ سزاي آنان را هم در اين عالم و هم درعوالم ديگر خواهد داد. "انه ولي النعم و بيده ملكوت كل شي ء". و با كمال جد و عجز از ملتهاي مسلمان مي خواهم كه از ائمه اطهار و فرهنگ سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي ، نظامي اين بزرگ راهنمايان عالم بشريت به طورشايسته و به جان و دل و جانفشاني و نثار عزيزان پيروي كنند. از آن جمله دست از فقه سنتي كه بيانگر مكتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتهااست ، چه احكام اوليه و چه ثانويه كه هر دو مكتب فقه اسلامي است ، ذره اي منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند وبدانند قدمي انحرافي ، مقدمه سقوط مذهب و احكام اسلامي و حكومت عدل الهي است . و از آن جمله از نماز جمعه و جماعت كه بيانگر سياسي نماز است هرگز غفلت نكنند، كه اين نماز جمعه از بزرگترين عنايات حق تعالي برجمهوري اسلامي ايران است . و از آن جمله مراسم عزاداري ائمه اطهار و بويژه سيد مظلومان و سرور شهيدان ، حضرت ابي عبدالله الحسين - صلوات وافر الهي و انبيا و ملائكه الله و صلحا بر روح بزرگ حماسي او باد - هيچ گاه غفلت نكنند.و بدانند آنچه دستور ائمه - عليهم السلام - براي بزرگداشت اين حماسه تاريخي اسلام است و آنچه لعن و نفرين بر ستمگران آل بيت است ، تمام فرياد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران ستم پيشه در طول تاريخ الي الابد. و مي دانيد كه لعن ونفرين و فرياد از بيداد بني اميه - لعنه الله عليهم - با آنكه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده اند، فرياد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتن اين فريادستم شكن است . و لازم است در نوحه ها و اشعار مرثيه و اشعار ثناي از ائمه حق - عليهم سلام الله - به طور كوبنده فجايع و ستمگريهاي ستمگران هر عصر و مصريادآوري شود؛ و در اين عصر كه عصر مظلوميت جهان اسلام به دست امريكا وشوروي و ساير وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود، اين خائنين به حرم بزرگ الهي - لعنه الله و ملائكته و رسله عليهم - است به طور كوبنده يادآوري ولعن و نفرين شود. و همه بايد بدانيم كه آنچه موجب وحدت بين مسلمين است اين مراسم سياسي است كه حافظ مليت مسلمين ، بويژه شيعيان ائمه اثني عشر- عليهم صلوات الله و سلم - است . و آنچه لازم است تذكر دهم آن است كه وصيت سياسي - الهي اينجانب اختصاص به ملت عظيم الشان ايران ندارد، بلكه توصيه به جميع ملل اسلامي ومظلومان جهان از هر ملت و مذهب مي باشد. از خداوند - عزوجل - عاجزانه خواهانم كه لحظه اي ما و ملت ما را به خودواگذار نكند و از عنايات غيبي خود به اين فرزندان اسلام و رزمندگان عزيزلحظه اي دريغ نفرمايد. روح الله الموسوي الخميني
و اخيرا قدرتهاي شيطاني بزرگ به وسيله حكومتهاي منحرف خارج ازتعليمات اسلامي ، كه خود را به دروغ به اسلام بسته اند، براي محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطاني ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مي كنند و به اطراف مي فرستند و با اين حيله شيطاني قرآن را از صحنه خارج مي كنند. ما همه ديديم قرآني راكه محمدرضا خان پهلوي طبع كرد و عده اي را اغفال كرد و بعض آخوندهاي بيخبر از مقاصد اسلامي هم مداح او بودند. و مي بينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادي از ثروتهاي بي پايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و محال تبليغات مذهب ضد قرآني مي كند و وهابيت ، اين مذهب سراپا بي اساس و خرافاتي راترويج مي كند؛ و مردم و ملتهاي غافل را سوق به سوي ابرقدرتها مي دهد و ازاسلام عزيز و قرآن كريم براي هدم اسلام و قرآن بهره برداري مي كند. ما مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرومذهبي است كه مي خواهد حقايق قرآني ، كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم مي زند، از مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع قيودي كه بر پاي و دست و قلب و عقل اوپيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي و بندگي طاغوتيان مي كشاندنجات دهد. و ما مفتخريم كه پيرو مذهبي هستيم كه رسول خدا موسس آن به امر خداوندتعالي بوده ، و اميرالمومنين علي بن ابيطالب ، اين بنده رها شده از تمام قيود،مامور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است . ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگي مادي و معنوي و بالاترين كتاب رهايي بخش بشر است و دستورات معنوي وحكومتي آن بالاترين راه نجات است ، از امام معصوم ما است . ما مفتخريم كه ائمه معصومين ، از علي بن ابيطالب گرفته تا منجي بشرحضرت مهدي صاحب زمان - عليهم آلاف التحيات والسلام - كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند. ما مفتخريم كه ادعيه حياتبخش كه او را "قرآن صاعد" مي خوانند از ائمه معصومين ما است . ما به "مناجات شعبانيه " امامان و "دعاي عرفات "حسين بن علي - عليهما السلام - و "صحيفه سجاديه " اين زبور آل محمد و"صحيفه فاطميه " كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي به زهراي مرضيه است از ما است . ما مفتخريم كه "باقرالعلوم " بالاترين شخصيت تاريخ است و كسي جزخداي تعالي و رسول - صلي الله عليه و آله - و ائمه معصومين - عليهم السلام -مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد، از ما است . و ما مفتخريم كه مذهب ما "جعفري " است كه فقه ما كه درياي بي پايان است ،يكي از آثار اوست . و ما مفتخريم به همه ائمه معصومين - عليهم صلوات الله - ومتعهد به پيروي آنانيم . ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما - صلوات الله و سلامه عليهم - در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي ازابعاد آن است ، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مي خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته ، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدامي كنند. ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند؛ و آنان كه توان جنگ دارند، درآموزش نظامي كه براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي از واجبات مهم است شركت ، و از محروميتهايي كه توطئه دشمنان و ناآشنايي دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي آخوندهاي بي اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند، خارج نموده اند؛ و آنان كه توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحوارزشمندي كه دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمي آورد و دل دشمنان وجاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب مي لرزاند، اشتغال دارند. و ما مكررديديم كه زنان بزرگواري زينب گونه - عليها سلام الله - فرياد مي زنند كه فرزندان خود را از دست داده و در راه خداي تعالي و اسلام عزيز از همه چيز خودگذشته و مفتخرند به اين امر؛ و مي دانند آنچه به دست آورده اند بالاتر از جنات نعيم است ، چه رسد به متاع ناچيز دنيا. و ملت ما بلكه ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان آنان كه دشمنان خداي بزرگ و قرآن كريم و اسلام عزيزند، درندگاني هستند كه از هيچ جنايت و خيانتي براي مقاصد شوم جنايتكارانه خود دست نمي كشند وبراي رسيدن به رياست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمي شناسند. و درراس آنان امريكا اين تروريست بالذات دولتي است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهاني است كه براي رسيدن به مطامع خود جناياتي مرتكب مي شود كه قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند؛ و خيال ابلهانه "اسرائيل بزرگ "! آنان را به هر جنايتي مي كشاند. وملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اردني اين جنايت پيشه دوره گرد، و حسن و حسني مبارك هم آخور با اسرائيل جنايتكارند و در راه خدمت به امريكا و اسرائيل از هيچ خيانتي به ملتهاي خود رويگردان نيستند. و ما مفتخريم كه دشمن ما صدام عفلقي است كه دوست ودشمن او را به جنايتكاري و نقض حقوق بين المللي و حقوق بشر مي شناسند وهمه مي دانند كه خيانتكاري او به ملت مظلوم عراق و شيخ نشينان خليج ، كمتر ازخيانت به ملت ايران نباشد. و ما و ملتهاي مظلوم دنيا مفتخريم كه رسانه هاي گروهي و دستگاههاي تبليغات جهاني ، ما و همه مظلومان جهان را به هر جنايت و خيانتي كه ابرقدرتهاي جنايتكار دستور مي دهند متهم مي كنند. كدام افتخار بالاتر و والاتراز اينكه امريكا با همه ادعاهايش و همه ساز و برگهاي جنگي اش و آنهمه دولتهاي سرسپرده اش و به دست داشتن ثروتهاي بي پايان ملتهاي مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه هاي گروهي ، در مقابل ملت غيور ايران و كشور حضرت بقيه الله - ارواحنا لمقدمه الفدا - آنچنان وامانده و رسوا شده است كه نمي داند به كه متوسل شود! و رو به هر كس مي كند جواب رد مي شنود!و اين نيست جز به مددهاي غيبي حضرت باري تعالي - جلت عظمته - كه ملتهارا بويژه ملت ايران اسلامي را بيدار نموده و از ظلمات ستمشاهي به نور اسلام هدايت نموده .
بسم الله الرحمن الرحيم قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي؛ فانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض . الحمدلله و سبحانك؛ اللهم صل علي محمد و آله مظاهر جمالك و جلالك و خزائن اسرار كتابك الذي تجلي فيه الاحديه بجميع اسمائك حتي المستاثر منها الذي لايعلمه غيرك؛ و اللعن علي ظالميهم اصل الشجره الخبيثه . و بعد، اينجانب مناسب مي دانم كه شمه اي كوتاه و قاصر در باب "ثقلين" تذكر دهم؛ نه از حيث مقامات غيبي و معنوي و عرفاني، كه قلم مثل مني عاجز است از جسارت در مرتبه اي كه عرفان آن بر تمام دايره وجود، از ملك تا ملكوت اعلي و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو نايد، سنگين و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگويم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشريت گذشته است، از مهجور بودن از حقايق مقام والاي "ثقل اكبر" و "ثقل كبير" كه از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براي مثل مني ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب ديدم اشاره اي گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم . شايد جمله لن يفترقا حتي يردا علي الحوض اشاره باشد بر اينكه بعد از وجودمقدس رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - هرچه بر يكي از اين دو گذشته است بر ديگري گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگري است ، تاآنگاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در "حوض " وارد شوند. و آيا اين "حوض " مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دريااست ، يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهي ندارد. و بايد گفت آن ستمي كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - گذشته ،بر امت مسلمان بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است . و ذكر اين نكته لازم است كه حديث "ثقلين " متواتر بين جميع مسلمين است و در كتب اهل سنت از "صحاح ششگانه " تا كتب ديگر آنان ، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به طور متواترنقل شده است . و اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف ؛ و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوي آن باشند؛ و اگر عذري براي جاهلان بيخبر باشد براي علماي مذاهب نيست . اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهي و ماترك پيامبراسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - مسائل اسف انگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت علي "ع " شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان ،قرآن كريم را وسيله اي كردند براي حكومتهاي ضد قرآني ؛ و مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم - صلي الله عليه وآله و سلم - دريافت كرده بودند و نداي اني تارك فيكم الثقلان در گوششان بود با بهانه هاي مختلف و توطئه هاي از پيش تهيه شده ، آنان را عقب زده و باقرآن ، در حقيقت قرآن را - كه براي بشريت تا ورود به حوض بزرگترين دستور زندگاني مادي و معنوي بود و است - از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهي - كه يكي از آرمانهاي اين كتاب مقدس بوده و هست - خط بطلان كشيدندو انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهي را پايه گذاري كردند، تا كار به جايي رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است . و هرچه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشري ، ازمقام شامخ احديت به كشف تام محمدي "ص " تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند برساند و اين وليده "علم الاسما" را از شر شياطين و طاغوتهارها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياالله ،معصومين - عليهم صلوات الاولين و الاخرين - بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند - چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد و كار به جايي رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاي جائر وآخوندهاي خبيث بدتر از طاغوتيان وسيله اي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي شد. و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر ودوستان جاهل ، قرآن اين كتاب سرنوشت ساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا بكلي از صحنه خارج شد،كه ديديم اگر كسي دم از حكومت اسلامي برمي آورد و از سياست ، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار - صلي الله عليه و آله و سلم - و قرآن و سنت مشحون آن است ، سخن مي گفت گويي بزرگترين معصيت را مرتكب شده ؛ وكلمه "آخوند سياسي " موازن با آخوند بي دين شده بود و اكنون نيز هست .
پانزده خرداد مبدا نهضت اسلامى ايران است.
واقعه پانزده خرداد ننگ بزرگى براى هيات حاكمه به بار آورد. اين واقعهفراموش شدنى نيست.
بايد پانزده خرداد و نوزده دى جاويد و زنده نگه داشته شود تا جلادىشاه از خاطرهها نرود، و نسلهاى آتيه جرايم شاهان سفاك را بدانند.
من روز پانزدهم خرداد را براى هميشه عزاى عمومى اعلام مىكنم.
قيام پانزده خرداد اسطوره قدرت ستمشاهى را درهم شكست و افسانهها و افسونها را باطل كرد.
اولين و مهمترين فصل خونين مبارزه، در عاشوراى پانزده خرداد رقم خورد.
ملت عظيم ايران لازم استشكر نعمتهاى غيرمتناهى الهى را، در سالروز پانزده خرداد به جان و دل بجا آورد.
در حقيقت دستاورد نهضت ١٥ خرداد ٤٢، پيروى ٢٢ بهمن ٥٧ بود.
نوشته رجبعلى زمانى پانزده خرداد در تاريخ ملتسرفراز ايران يك نقطه عطف فراموش نشدنى است و براى نهضت اسلام اين ملت نيمه خرداد نقطه تحول بزرگى بوده است. در نيمه خرداد 1342 ماموران رژيم شاه به دستور اربابش آمريكاى جنايتكار اقدام به دستگيرى بزرگ مرجع دين، حضرت آيتالله العظمى امام خمينى - سلام الله عليه - در قم نموده، و سپس معظمله را به تهران منتقل كردند، حركت غيرعاقلانه رژيم شاه باعثشد كه مردم علاقه خود را در حمايت از اسلام و نيابت عامه ولى الله اعظم - روحى له الفداء - نشان دهند. آن روز مردم شهرهاى مختلف ايران همچون تهران، قم، مشهد، اصفهان، شيراز، ورامين و ... به پشتوانه امام خمينى - رحمة الله عليه - به خيابانها ريختند و در برابر جلادان تا ندان مسلح شاه با ستخالى ايستادند و پيوند ناگسستنى خويش را با امامشان و روحانيان فداكار و هميشه در صحنه به اثبات رساندند. ماموران شاه در روز پانزده خرداد هزاران نفر از مردم را به خاك و خون كشيدند و خون مردم مظلوم و مدافع اسلام را در خيابانها و كوچهها جارى ساختند، آنان هم با صلابت تمام به عشق حمايت از اسلام شربتشهادت نوشيدند، و همزمان با عاشوراى حسينى حماسهاى ديگر آفريدند و براى هميشه تاريخ جاودانگى نام خويش را با سالار شهيدان اباعبدالحسين - عليه السلام - و ياران جان بر كف او پيوند زدند، روزنامههاى آن روز در باره پانزده خرداد و شهيدان به خون غلطيده آن و پايدارى ملت مقاوم و رهبرى نهضت اسلامىنوشتند: واى بر آن تندباد نيمه خرداد كانهمه سرو بلند را ز بن افكند ننگ به جلاد، آن پليد كه رى را كرد به خون شهيد سرخ چو يا كند مويه بر آن كشتگان دشت ورامين سجده بر آن مردمان پاك خردمند و در روزنامه «فرياد» بعد از پانزده خرداد چنين آمد: آيةالله خمينى آيةاللهى تو راست مرجع تقليد مائى حق خونخواهى تو راست ما درودت مىفرستيم و سلامت مىكنيم (1) روزگار تلخ را شيرين به كامت مىكنيم لكه ناحق بر پيراهن پاكت زدند ما مسلمانان برى از اتهامت مىكنيم بر على سوگند و بر جان شهيدانش قسم شاه را ما عاقبت روزى غلامت مىكنيم بعد از پانزده خرداد 42 مراجع تقليد شيعه در ايران و نجف و ... به دنبال نهضت اسلامى امام خمينى(ره) آن امام را با بيانيههاى خويش يارى دادند و همين سبب شد كه پانزده خرداد به رهبرى امام(ره) سرمنشا آغاز انقلاب اسلامى و بركات فراوان آن گردد. امام خمينى(ره) پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سالروز پانزده خرداد سال 58 در ميان مدرسه مباركه فيضيه فرمودند: پانزده خرداد چرا به وجود آمد؟ و مبدا وجود آن چه بود؟ در دنباله آن در سابق چه بود؟ و الآن چيست؟ و بعدها چه خواهد بود؟ پانزده خرداد را بشناسيد و مقصد پانزده خرداد را بشناسيد و كسانى كه پانزده خرداد را به وجود آوردند بشناسيد ... مخالفين پانزده خرداد و مقصد پانزده خرداد را بشناسيد. پانزده خرداد از همين مدرسه - فيضيه - شروع شد عصر عاشورا در همين مدرسه اجتماع عظيمى بود و بعد از اينكه صحبتهايى و افشاگريهايى شد، دنباله آن منتهى به پانزده خرداد شد. پانزده خرداد براى اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدايت اسلامى و راهنمايى روحانيت و همين جمعيتها كه الآن اينجا هستند. اينها بودند كه پانزده خرداد را به وجود آوردند همين صنف جمعيتبودند كه پانزده خرداد را به وجود آوردند و همين صنف جمعيتبودند كه كشته شدند. همين طبقه از افراد اسلامى كه براى اسلام قيام كردند و هيچ نظرى جز اسلام نداشتند. و از همين جمعيت كه مقصدى غير از اسلام ندارند اميد آن است كه تعقيب كنند و نهضت ما را به ثمر برسانند. (2) سالروز قيام پانزده خرداد 42 آنان (استكبار و ايادى آن) از بزرگداشت پانزده خرداد وحشت دارند، چون اين روز بزرگ تاريخ سرآغاز شكوفايى اسلام و استقلال و آزادى ملت است، در سايه اسلام است كه استقلال به معناى واقعى آن و آزادى به معناى منزه آن تحقق مىيابد. روز پانزده خرداد در عين حال كه چون عاشورا روز عزاى عمومى ملت مظلوم است روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است. بزرگداشت روز حماسهآفرين پانزده خرداد بزرگداشت ارزشهاى انسانى در طول تاريخ است همان سان كه بزرگداشت روز سرنوشتساز عاشورا بزرگداشت اسلام و قرآن كريم است. ملتشريف ما، بلكه ملتهاى مظلوم، از هر چه غفلت كنند از اين روز الهى نبايد غفلت كنند. عاشورا با «نه» خود يزيديان را در طول تاريخ نفى كرد و به گورستان فرستاد، پانزده خرداد پهلويان و پهلوى صفتان و ابرقدرتها را مدفون كرد. (3)
پىنوشتها: 1- بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى(ره)، ج 1، ص 162. 2- بخشى از بيانات امام خمينى(ره) به مناسبت پانزده خرداد (15/3/58) صحيفه نور، ج7، ص53. 3- بخشى از پيام امام خمينى(ره) به مناسبت قيام 15 خرداد (15/3/63)
ندای ملکوتی امام حادثه سترگ پانزدهم خرداد 1342، در اوج اصلاحات دروغين شاه خائن اتفاق افتاد؛ چرا که در آن زمان، اختناقی فراگير بر ايران سايه افکنده بود. در اين جوٌ، ناگهان ندای ملکوتی امام از شهر مقدس قم بلند شد و باافشای نقشه خائنانه شاه، مردم را از آن چه درپشت پرده ها می گذشت، آگاه کرد. آری، امام در ضمن بيدار کردن مردم، آنان را برای قيامی صددرصد اسلامی دعوت کرد و چارچوب قيام را به آنان نشان داد. از اين رو در روز پانزده خرداد گروهی از متعهدان و مخلصان که خبر دستگيری امام را شنيدند، قيام خويش را آغاز نمودند و با شعارهای "لااله الا الله" و "يا مرگ يا خمينی" ديگران را از خواب غفلت بيدار و بنيان های انقلابی استوار را پايه ريزی کردند.
اسلامی بودن قيام پانزده خرداد در قيام پانزدهم خرداد 1342، شعارهايی که از حنجره های دردمند ملٌت ايران بلند می شد، صرفاً اسلامی و مذهبی بود و به طور کلٌی حرکت پانزدهم خرداد، به دليل توهين به اسلام و رهبری اسلام که از هر طرف مورد هجوم قرار گرفته بود، برپاشد. اگر اين نهضت خداجويانه مردم در آن روز با آن وسعت به وجود نمی آمد، رژيم ستم شاهی جرأت بيشتری از خود نشان می داد و اساس اسلام را در کشورمان از بين می برد و اهداف اربابان آمريکايی خود را محقق می گرداند.
مردمی بودن نهضت پانزده خرداد قيام پانزدهم خرداد 1342، قيامی کاملاً مردمی بود و تکيه گاهی جز مردم رنج ديده و مظلوم ايران نداشت. اصالت اين قيام، در خروش عاشقانی بود که عارفانه در راه رضای معبود خويش، به ندای رهبر دل سوزشان پاسخ مثبت دادند و برای حمايت از آرمان های او، آماده شهادت و جان فشانی شدند. اينان، نه چهره های سياسی محض بودند و نه مردمی که برای هواهای نفسانی و مادٌی قيام کرده باشند، بلکه همين مردم پاک دل کوچه و بازار بودند که يک صدا و يک نوا بر ضد ظلم و خيانت رژيم ستم شاهی پهلوی به پا خاستند. به همين دليل، رژيم شاه سخت به وحشت افتاد و چاره ای جز گلوله باران مردم نديد.
پايان افسانه جدايی دين از سياست قيام پانزده خرداد، به افسانه جدايی دين از سياست که بيش از نيم قرن، از سوی استعمارگران رژيم های دست نشانده آنان تبليغ و ترويج شده بود، پايان داد و جداناپذيری اسلام از سياست را، برای همگان آشکار کرد و اسلام ناب محمٌدی را از اسلام آمريکايی باز شناسانيد. از آن پس، اسلام راستين که تا دیروز جايی در مجامع علمی و روشن فکری نداشت، در ميان نسل تحصيل کرده و به ويژه دانشگاهيان راه يافت و گام به گام گسترش پيدا کرد و فعاليت های سياسی بر پايه اسلام، به عنوان بزرگ ترين جريان سياسی در ايران اوج گرفت و پيشرفت کرد و زمينه ساز انقلاب اسلامی شد.
پانزده خرداد در کلام امام خمينی (ره) امام خمينی (ره) آن پير فرزانه انقلاب، درباره روز پانزده خرداد 1342 چنين فرمودند: "روز پانزده خرداد، در عين حال که چون عاشورا، روز عزای عمومی ملٌت مظلوم است، روز حماسه آفرين 15 خرداد، بزرگداشت ارزش های انسانی در طول تاريخ است." ايشان در سخنانی ديگر فرمودند: "قيام پانزده خرداد، اسطوره قدرت ستم شاهی را در هم شکست و افسون ها را باطل کرد. شهادت جوانان رشيد و زنان و مردان در آن روز، سدٌ عظيم قدرت شيطانی را از بنيان سست کرد. خون سلحشوران کاخ نشين، کاخ های ستم را درهم کوبيد. ملٌت عظيم الشأن با قيام و نثار خون فرزندان عزيز راه قيام را برای نسل های آينده گشود و ناشدنی ها را شدنی کرد".
گرمی بخش جان ها قيام پانزده خرداد سال 1342، جرقٌه ای آتش بار بر خرمن باروت جامعه خفقان گرفته و شب زده ايران افکند و زمينه جنب و جوش و شور و خروش ايثار گرانه و فداکارانه را فراهم کرد. ملٌت ايران با الهام از راه و روند حماسه آفرينان پانزدهم خرداد، به عنوان اسوه های ايثار و شهادت، درس جانبازی، فداکاری و پايداری آموختند، روزهای شور و حماسه فراوانی پديد آوردند و نهضت اسلامی امام بر ضد طاغوت را تداوم بخشیدند. مبارزه پی گير و مقاومت خستگی ناپذير ملٌت ايران، از سال 42 تا 57 که به انقلابی اسلامی کشيده شد ريشه در قيام خونين پانزده خرداد داشت و برگرفته از جانبازی های زنان و مردان قهرمان آن روز تاريخی بود.
روز قيام خونين پانزدهم خرداد، نقطه عطفی است در تاريخ معاصر؛ يادگاری است از پيوند معنوی توده های عظيم مردم کشور ما؛ واکنشی است از احساس عميق مذهبی ملت ايران؛ نمايشی است ازبه پاخاستن مردمی که می خواستند ظلم و ستم را از بن بر کنند؛ تجسمی است از تاريخ اسلام و درجه ای است برای سنجش فداکاری و از خود گذشتگی انسان هايي که به دنبال آرمان الهی حرکت می کنند. پانزدهم خرداد، روز قيام خونين مردم جان برکفی است که به نام اسلام و برای اسلام به ميدان آمدند تا سلطه طاغوتيان را از کشورشان برچينند.
دستگيری امام خمينی (ره) در سحرگاه پانزدهم خرداد سال 1342، دژخيمان رژيم ستم شاهی به خانه امام خمينی رحمة الله يورش بردند. آنها امام را که سه روز پيش از آن، به مناسبت عاشورای حسينی در مدرسه فيضيه، در سخنان کوبنده ای، از جنايات شاه و اربابان آمريکايی و اسرائيلی او پرده برداشته بود، دستگير و دور از چشم مردم، به زندانی در تهران منتقل کردند. هنوز چند ساعتی از اين حادثه نگذشته بود که خيابان های شهر قم، زيرپای مردان و زنان انقلابی – که در اعتراض به رژيم شاه و حمايت از رهبرشان فرياد برآورده بودند – به لرزه درآمد. اين صحنه، درآن روز در تهران و چند شهر ديگر نيز به وجود آمد و بدین ترتيب، مردم ايران با اين قيام گسترده، نشان دادند که خواستار برقراری حکومت اسلامی و پايان دادن به رژيم ستمشاهی هستند.
قيام پانزدهم خرداد قم پس از انتشار خبر دستگيری امام (ره) در پانزدهم خرداد 1342، بسياری از مردم قم، به منزل ايشان رفتند و به اتفاق فرزندشان، حاج آقا مصطفی، در حدود ساعت شش بامداد، به سمت حرم مطهر حضرت معصومه (س) حرکت کردند. پس از مدتی، صحن مطهر و خيابان های اطراف، لبريز از جمعيتي شد که شعار " يا مرگ يا خمينی" را با هيجان شديدی تکرار می کردند. در همان زمان، علما و مراجع وقت هم با صدور بيانيه هايی، خواستار آزادی فوری حضرت امام (ره) شدند. در حدود ساعت ده صبح، با ورود نيروهای مسلّح برای تقويت نيروهای شهربانی قم، تيراندازی و رگبار مسلسل ها شروع شد و تعداد زيادی از مردم زخمی شده يا به شهادت رسيدند. شدّت تيراندازی به حدّی بود که امکان انتقال زخمی ها و اجساد شهيدان نبود و اين کشتار، تا ساعت پنج عصر ادامه يافت.
حمام خون در تهران در پانزدهم خرداد 1342، مردم تهران هم چون ساير شهرها، در اعتراض به دستگيری امام خمينی (ره) به خيابان ها ريختند و قيام خونين خويش را آغاز کردند. سيل خروشان کشاورزان غيور و کفن پوش ورامين، دهقانان کن و نيز مردم جماران به سوی تهران سرازير شد. انبوه جمعيت بازاری، بار فروش، دانشگاهی و اقشار مختلف مردم، با فريادهای رعد آسای "يا مرگ يا خمينی" و "مرگ بر شاه" تهران را به لرزه درآورد. شاه که در برابر قيام قهر آلود ملٌت، تاج و تخت خود را درحال زوال می ديد، با رگبار مسلسل به جنگ ملٌت مظلوم رفت و تهران را در پانزدهم خرداد 1342، به کشتارگاه مخوف و حمام خون تبديل ساخت.
راه پيمايی در ساير شهرها در روز پانزدهم خرداد 1342، در بيشتر شهرها، درگيری، راه پيمايی، برگزاری جلسات و نيز سخنرانی بر ضد رژيم و اعتراض به دستگيری امام صورت گرفت. در بعضی از شهرها مانند شيراز، تبريز و مشهد، اعتراض از شدٌت و گشتردگی بيشتری برخوردار بود که در اثر اين حوادث، تعداد زيادی کشته، مجروج يا زندانی شدند.
تلاش رژيم برای تغيير واقعيت قيام پانزدهم خرداد، جوششی از طرف مردم بود برای درهم کوبيدن رژيم سلطنت و گرچه به سرعت نتيجه قطعی نداد، آثار بسيار باقی گذاشت. از اين رو، عوامل رژيم حاکم، به روش های گوناگون کوشيدند با استفاده از همه امکانات و ازجمله رسانه های گروهی، جنبه اسلامی و مردمی را از آن بگيرند و جهت خارجی به آن داده، افکار عمومی را فريب دهند. بنابراين رژيم مدعی شد که عده ای از مردم، برای به دست آوردن پول، به تهاجم بر ضد دولت دست زده اند و گفتند که اين پول ها را شخصی به نام "جمال عبدالناصر" فرستاده تا در ايران، توطئه هايی صورت گيرد. البته با همه اين تلاش ها و ادعاهای پوچ و بی اساس، شعله قيام پانزدهم خرداد 1342، روز به روز روشن تر می گرديد.
پانزدهم خرداد در مطبوعات جهان پس از قيام پانزدهم خرداد 1342، مطبوعات خارجی به صورت های مختلف و با تيترهايی درشت، از اين روز نام بردند. برای مثال روزنامه "دی ولت" در شماره 129 خود نوشت: "در تهران، صدها نفر کشته شده اند. دولت عَلَم، حکومت نظامی اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل، بر ضد طرفداران رهبر مسلمانان، [امام] خمينی که عليه اصلاحات شاه دست به اعتراض زده اند، وارد عمل شد". يا روزنامه "الاهرام" در 16 خرداد نوشت: "ديروز تهران در آتش خشم شعله ور شد... اين، شديدترين تظاهرات ضد شاه بود وهنگامی آغاز شد که رهبر دينی، روح الله خمينی و ياوران او دستگير گرديدند".
انعکاس نهضت پانزدهم خرداد پس از واقعه پانزدهم خرداد 1342، با وجود سانسورهای شديد دستگاه شاه، خبرهای دستگيری امام خمينی(ره) و قيام 15 خرداد؛ در مدت کوتاهی، تنها در سراسر کشور، که به فراتر از مرزها گسترش يافت و موجی از نفرت و خشم بر ضد شاه به راه افتاد. حوزه های علميه نجف، کربلا و کاظمين، به حمايت از امام خمينی (ره)، تلگراف هايی به سران کشورهای اسلامی و سازمان های بين المللی مخابره و کشتار پانزدهم خرداد رژيم را به شدٌت محکوم کردند. تمام اين جريان ها در حالی صورت می پذيرفت که در مطبوعات کشور هيچ خبری ازحقايق و وقايع منعکس نمی شد.
اعتراض شخصيت ها پس از واقعه خونين پانزدهم خرداد 1342 و کشتار مردم ايران، شخصيت های سياسی و علمی نقاط مختلف جهان، با صدور اطلاعيه هايی، مراتب اعتراض خويش را اعلام می داشتند. از آن جمله می توان به اعلاميه اعتراض آميز شيخ محمود شلتوت، مفتی و رئيس دانشگاه الازهر مصر اشاره کرد که شش روز پس از قيام پانزدهم خرداد صادر شد. در اين بيانيه، دستگيری علما و اهانت به ساحت مقدٌس آنان، داغ ننگی بر پيشانی عالم انسانی معرفی گرديده است. وی طیٌ تلگرافی، خطاب به شاه خواست از تجاوز به حريم روحانيت و علمای اسلام خودداری کند وهر چه زودتر، علمای بازداشت شده را آزاد سازد.
آزادی امام امٌت جنبش پانزده خرداد، اگرچه واکنش طبيعی مردم مسلمان در برابر مصوٌبات خلاف اسلام رژيم و بازداشت امام خمينی(ره) بود، آزادی فوری ايشان را در برنداشت. از اين رو، اعتراض ها از همه نقاط ادامه داشت و سرانجام علمای طراز اوٌل کشور،برای چاره جويی، در تهران اجتماع کردند. رژيم حاکم که از يک پانزده خرداد ديگر بيمناک بود، کوشيد آنها را پراکنده سازد و قدمی در راه خواست آنها برندارد. از طرفی مراجع تقليد، اعلاميه ای صادر کردند مبنی بر اين که امام خمينی (ره) مجتهد جامع الشرايط و مرجع تقليد است و براساس قانون، از محاکمه و تعرٌض مصون است. سپس با انتشار اين مطلب، رژيم خود به خود مجبور شد برای فرو نشاندن نارضايتی های عمومی، امام خمينی را در هجدهم فروردين 1343 آزاد کند.
زنجير دل

جز گل ِ روي تو اميد به جايي نبود
درد عشق است ، به غير تو دوايي نبود
بنده ي موي توام دست فشاني نرسد
راهي ِ كوي توام راهنمايي نبود
حلقه ي زلف تو زنجير ِ دل غمگين است
از دلم جز رخ تو ، حلقه گشايي نبود
صوفي صافي از اين ميكده بيرون نرود
كه به جز كلبه ي عشاق ، صفايي نبود
عاكف كوي بتان باش كه درمسلك عشق
بوسه بر گونه ي دلدار ، خطايي نبود
خادم پير مغان باش كه در مذهب عشق
جز بت جام به كف ، حكمروايي نبود
عشق مسيحا دم
بلبل از جلوه ي گل نغمه داود نمود
نغمه اش درد دل غم زده بهبود نمود
ساقي از جام جهان ، تاب به جان عاشق
آنچه با جان خليل آتش نمرود نمود
بنده ي عشق مسيحا دم آن دلدارم
كه به يُمن قدمش ، هستي من دود نمود
در پريشاني ما هر چه شنيدي هيچ است
هيچ را كس نتوانست كه نابود نمود
نازم آن دلبر پر شور كه با صهبايش
پرده بردار رُخ عابد و معبود نمود
قدرت دوست نگر كز نگهي از سر لطف
ساجد خاك در ميكده مسجود نمود
درجاهليت قرن بيستم، نهضت تو بعثتي بود، براي كاشتن بذرايمان ، اعتماد ، آزادي و استقلال در ذهن و دل امت اسلام. صدايت ، فريادي بود ، عليه بتهايي جديد و مشركان اين روزگار! و كلامت،" آيه" هايي كه در " حرا" ي خودسازي ، بر دلت تابيده بود . و پانزده خرداد ، جلوه اي از" فاصدع بـِما تـُؤمر" كه خشم طاغوتها را برانگيخت . زنداني شدنت ، دوران تلخ " شعب ابي طالب" بود . و تبعيد تو و يارانت ، هجرت به حبشه! سالي كه مصطفايت را دادي ، " عام الحزن" تو بود . و عزيمت به پاريس ، هجرت مجددي بود كه در آنجا ياران مهاجر و انصارت در عقبه هاي غربت ، با تو بيعت كردند. امت در ايران ، انصار تو بودند كه نزول و آمدنت را به " يثرب انقلاب" ، انتظار مي كشيدند. انتظار به سر آمد. از " ثنية الوداع" مهرآباد ، بدر سيمايت در افق ايران تابيد و در" قـُبا" ي بهشت زهرا ، نمازعشق خواندي وهفتاد هزار شهيد گلگون كفن در آن روز به تو اقتدا كردند . و... بدينگونه ولايت تو برمؤمنان ، در شكل نظام اسلامي تحقق يافت و پيامت نافذ ، سخنت الفت آور و خانه ات قبله ي دلها شد. مدينه انقلاب، پيام تو را به خارج از مرزها صادر كرد . قبايل واحزاب ، براي خاموش ساختن اين نور، ائتلاف كردند .غزوات و سراياي تو آغاز شد . ده سال ازهجرت تا وفات ، بامنافقان درگير بودي ، احبار و رهبان و اهل كتاب ، كار شكني كردند . متحجران ِ بي درد ، دلت را خون ساختند. " پيام برائت ِ" تو، سوره ي توبه ي اين انقلاب بود وسالي كه آن " جام زهر" را دردمندانه سركشيدي و آخرين حرفهايت را در آن پيام شگفت گنجاندي ، به ياد " حجة الوداع " افتاديم . و ... آه از آن " وصيتنامه" كه كاش هرگز گشوده و خوانده نمي شد! ودرد از آن" رنجنامه " كه براي چندمين بار ، ما را به ياد رنجهاي علي عليه السلام در" حكميت" ودردهاي امام مجتبي عليه السلام در صلح با معاويه انداخت و مظلوميت " عترت" را تجديد كرد. اينك ، ماييم و درد فراق و داغ هجران . ماييم و رنج يتيمي و غم بي پناهي و اندوه بي پدري . " حسينيه ي جماران" ، مسجد مدينه انقلابمان بود و امت تو مهاجران و انصاري بودند كه بارها با تو بيعت رضوان كردند . دريغا كه ديگر خطبه هاي رسول انقلاب ، به گوش نمي رسد . اينك ، آن صندلي كه بر آن مي نشستي و موعظه مي كردي و رهنمود مي دادي، در فراق تو همچون " ستون حنانه " ناله سر مي دهد . ديگر" بلال " پس از تو اذان عشق نمي گويد وسايه دستانت بر سر ما چتر نوراني نمي شود. ما شيفتگان ، پنجه نياز به ضريح كلامت مي افكنديم. پاي پنجره ي ولايت تو، دخيل مي بستيم ؛ و از كرامت تو، درد بيدردي خود را " شفا " مي گرفتيم. حكومت اسلامي ما، زاييده "جهاد اكبر" تو بود. حوزه ها را جان دادي و اسلام را در سطح جهان ، آبرو بخشيدي. اي عزيز! .. اي يوسف سفر كرده ! ما يعقوب وار، چشم انتظار " فرج" هستيم. چه كنيم؟ پس از تو، غم، خانه اي جز دلهاي ما را سراغ نمي گيرد . اماما!... ما غريب و دل سوخته ايم و همه چيز برايت عزادار است. دستي كه تو را شستشو داد و كفن كرد و به خاك سپرد، شاعري كه در سوگ تو شعر سرود، خطاطي كه نام تو را بر كتيبه هاي عزا نوشت ، خطيبي كه در " ياد تو" منبر رفت، صفحه روزنامه اي كه درسوگ تو" ويژه نامه" منتشر ساخت ، چاپخانه اي كه " اعلاميه" مجالس تو را چاپ كرد، اسيراني كه درزندان هاي بغداد، به اميد ديدار تو" اسارت" را تحمل مي كردند، همه و همه... در سوگ تو داغدار و غمگين اند. حتي ، آن سجاده كه سحرگاهان، خود را به پاي تو مي افكند و بوسه مي زند، حسينيه جماران، جايگاه خالي تو، قلمي كه با آن ، پيام مي نوشتي ، شمدي كه روي پا مي انداختي، چه غربت سوزناكي!... اماما!... اين داغ، داغ جدايي است كه بردلمان نشسته ، اين سوز، سوزعشق است كه به آتشمان كشيده و اين درد، درد فراق است كه بي تابمان كرده است. دلي كه در سوگ تو نسوزد ، " دل " نيست. چشمي كه در عزاي تونگريد، چشم نيست، روزن بي روشنايي است. اي روح قدسي! اي جان جانها، اي جلوه ي آرمانها، اي عصاره ي پيدا و پنهان ها! سايه ي پرمهرالهي بودي كه برسرمان سايه ي عزت افكندي ! نوحي بودي، منجي ما در طوفانها ؛ ايوبي بودي ، صبر آموز امت در بالها ؛ يعقوبي بودي ، الهام بخش شكيبايي در فراق يوسف هاي جهاد و شهادت ؛ ابراهيمي بودي كه ما را آيين " تبرداري" و " بت شكني" آموختي ؛ خود، تبرزن توحيد بودي ، " خليل ِ " حادثه ي انقلاب و فدا كننده ي " اسماعيل" در قربانگاه رضاي حق امامي بودي كه با " امت" عشقي متقابل داشتي، رهبري بودي كه " راه " سعادت را به " رهروان" مي آموختي. اي كوچ شبانه ات مصيبت عظمي! آيا به راستي براي هميشه رفته اي؟ خوشا به حال شهيدان كه در " بهشت زهرا " ، همسايه ديوار به ديوار تواند. اي امام!... اي نگين افتاده ازانگشترامت ، اي جان رفته از پيكرايران، اي گوهردرخاك نهفته، اي پدر شهيدان و فرزندان شهدا، اي سالار بسيجيان عاشق! دريغ از پرچم پر سخاوت دستانت كه ديگر از فراز جايگاهت درجماران، بر سرمان در اهتزاز نيست. اينك مرقد پاك تو، پناهگاه دلهاي داغدار و جانهاي بي قرار و چشمهاي اشكبار است و سخنانت، نه تنها در" صحيفه نور" ، بلكه " در صفحه جان" هر شيفته ي صادق وبامعرفت است كه قدر آن گوهر تابناك را مي شناسد. اي روح بلندخدايي! ، اي منادي اسلام ناب محمدي! رحلت جانگدازت، روز رحلت پيامبر را در ذهن ها تداعي كرد و شور دلدادگانت ، كربلايي مجدد آفريد و غم رفتنت، عاشورايي بر پا ساخت. چرا نسوزيم؟... كه هر سنگ سنگ اين سرزمين، هر برگ برگ درختان، هر ستاره و هر سپيده، تو را به ياد ما مي آورد. اماما!... اي كلامت موزون، اي پيامت ميزان، اي حاضر عصر غيبت، اي بار يافته به حضور! بعد ازتو، خاطره محزون است. بعد از تو، خاطرمان خون است. بعد از تو، واژه تهيدست است. در سوگ تو، عقل، مجنون است. عجيب نيست كه " خرداد" داغ ما را در آن سوگ بزرگ تازه كند و همواره دست در دامن حسرت و غم داشته باشيم و در فراق تو، كه معجون " عرفان وجهاد" و آميخته اي از" اشك و سلاح " بودي ، همچنان غمي سنگين و جاني غمگين داشته باشيم! اماما! از آن جهان، دلهاي داغدار ما را به دعاي خيري تسلا بخش.
پسر عزيزم! حالا مي خواهم با تو با زبان و قلم ناقصي که دارم صحبت کنم: تو و همه مي دانيد که در نظامي واقع هستيد که به يمن قدرت الهي و توفيق او – جل و علا – و دعا و تأييد حضرت بقية الله – ارواحنا لتراب مقدمه الفداء – و ملت انقلابي ايران – که جان فداي يک يک آنها – دست رد به سينه ي همه قدرتهاي شيطاني زده است، نظام بي نظام ستمشاهي را که هزاران سال جز ستم و ظلم و مردم آزاري و قتل و غارت کاري نکرده اند به خاک مذلت کشاند و در اين راستا کساني که به طفيل آنان دود و دمي داشتند و ظلم و ستمي و غارت و چپاولي مي کردند و الان هم بسياري از آنان يا در ممالک ديگر و يا در داخل هستند و شيفته ي آنانند، و با بلوک غرب سرپنجه نرم کرده و آنان را که با قدرتهاي شيطاني و تبليغات وسيع عالم که در تحت فرمان آنان است از اوج قدرت نمايي به پايين کشيده و در صحنه هاي بين المللي مشت آنان را باز کرده و رسوايي آنان را بر سر زبانها انداخته. و اکنون همه خصوصاً امريکاي جهان خوار طرفداراني در جهان و بين ملتهاي دربند و غافل از قدرت اسلام و بين افراد بسياري از ملت ما که دل باخته آنان يا قدرت آنانند موجود و شمشير را بر ضد اين جمهوري و سران آن از نيام کشيده و در انتظار محو اين جمهوري به سر مي برند و چون منافع غرب در خطر است و اسلام قدرتمند تنها قدرتي است که اين خطر را پيش آورده است و همين طور بلوک شرق ملحد که با هر صدايي که منافي قدرت آنان است مخالف و نصفي از جهان به دست آنان است و احساس خطر بزرگ از اسلام قدرتمند براي خود و دوستان خود مي کنند و در داخل و خارج نيز دل باختگاني دارند که آنان نيز به تبع معبودشان با اسلام بزرگ و جمهوري اسلامي و دست اندرکاران آن در دشمني بسر مي برند و در فکر محو آثار آنند، با اين اوضاع و احوال توقع اين دارند که دست جمهوري اسلامي را بفشارند و «اهلا و سهلا» گويان به مداحي جمهوري اسلامي و گردانندگان آن برخيزند! اين طبيعي افکار فاسد بشر است که بايد به هر وسيله خار راه را از سر راه برداشت، و يک وسيله ي بزرگ علاوه بر وسايل نظامي و اقتصادي و قضايي همان بعد فرهنگي است. فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا مي کند که با وسايل عظيمي که در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغ پردازي و تهمت و افتراء بر فرهنگ الهي اسلام بتازند، و در هر فرصتي قوانين الهي جمهوري اسلامي و اصل اسلام را بکوبند و وابستگان به آن را مرتجع کهنه پرست فاقد شعور سياسي بخوانند، و قوانين اسلام را کافي براي اين زمان ندانند. به بهانه ي آنکه قوانيني که هزار و چهارصد سال بر آن گذشته قدرت اداره ي امور را ندارد، که دنيا نوآوردهايي دارد که در آن اعصار نبوده و بعض اشخاص مدعي اسلام نيز اين مطلب را تکرار کرده و مي کنند. در اين محيط بايد به حسب فرهنگ الهي اسلامي، در مقابل اين توطئه هاي دامنه دار استقامت کرد و از اين فرصت الهي که به دست آمده است نويسندگان متعهد و گويندگان و هنرمندان استفاده کرده و به مدد روحانيون آشنا به فقه اسلام و قرآن کريم، احکام الهي را – که براي همه ي قرون است – با اجتهاد صحيح از قرآن کريم، سنت نبي اکرم (ص) و اخبار سرشار از معارف الهي و فقه سنتي استخراج کرده و به عالم عرضه داشت. و از خرده گيري کج روشان و آخوندهاي درباري و وعاظ السلاطين نهراسيد و به آن روحاني نمايان يا روحانيان که از روي عمد يا کج فهمي، يا حسد و دسيسه هاي شيطاني [مخالفت مي کنند] با موعظه حسنه و طريقه ي نبي اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – و اميرالمؤمنين و ساير ائمه معصومين – عليهم صلوات الله – فهماند که اين کجروي ها اگر خداي نخواسته بجايي برسد و خللي در جمهوري اسلامي – که مي خواهد اسلام مظلوم در طول تاريخ را تجديد کند – وارد شود، اسلام چنان سيلي از غرب و شرق و وابستگان به آنان مي خورد که قرنها فسادي بالاتر از عصر ستمشاهي را شاهد خواهيم بود. و اکنون وقت آن است که وصيت و نصيحت پدرانه به احمد فرزند خود بکنم. پسرم! تو با آنکه در هيچ شغلي از شغلهاي سران اسلامي – ايدهم الله تعالي – وارد نيستي، اين سيلي هاي طاقت فرسا را که مي خوري براي آن است که فرزند مني و به حسب فرهنگ غرب و شرق بايد من و هر کس به من نزديک و به ويژه تو که از هر کس نزديکتري مورد تهمت و آزار و افتراء واقع شود. در حقيقت جرم تو اين است که فرزند مني و اين در نظر آنان کم جرمي نيست البته بالاتر از اينها همه بايد بگويند و خواهند گفت و بايد منتظر و مهيا باشي، اما اگر ايمان و اعتقاد به حق تعالي داشته باشي و اعتماد به حکمت و رحمت بي پايان او بکني، خواهي اين تهمتها و افتراها و آزارهاي بي پايان را تحفه اي از دوست براي خالص کردن بندگان خود. پس سيلي ها را بخور و شکر خداوند را به جا آور که چنين عنايتي فرموده و آرزوي بيشتر بکن. پسر عزيزم! بارها به من گفتي که درباره تو صحبتي که دال بر تبرئه تو از اين تهمتها است نکنم و اين را براي اسلام و مصلحت جمهوري اسلامي گفتي، لکن من اگر در اين ورقه بر خلاف آنچه گفتي درباره ي تو چيزي بگويم براي اداي تکليف الهي است که يک نفر مسلمان يا بنده ي خدا براي من، مورد اين همه تهمت و آزار باشد و من آنچه مي دانم درباره ي او نگويم. من خداي قاهر حاضر منتقم را شاهد مي گيرم که احمد از آن روزي که در کمک اينجانب در بيروني مشغول اداره ي امور من بوده تا الان که اين ورقه را مي نويسم قدمي يا قلمي برخلاف گفتار و نوشتار من بر نداشته و با وسواس عجيب در کليه ي گفتارهاي من يا نوشته هاي من سعي نموده که حتي يک کلمه بلکه گاهي يک حرف را که به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من تصرف نکند. من در نوشته و گفتارهايي که دارم به او و بعض اعضاي دفتر – حفظهم الله – و به اشخاصي که متکفل رسانه ها بوده اند و هستند اجازه دادم که هر چه بر خلاف صلاح به نظر آنها است به من تذکر دهند و احمد فرزند من در جريان اين امور بوده و هست و تاکنون اتفاق نيفتاده که کلمه [اي] را بدون رجوع به من اضافه يا کم کند «والله علي کل ذلک شهيد».(15) خداوندا! من با آنکه نمي خواهم از بستگانم چيزي که بوي مدح و ثنا – از آن– مي آيد بگويم يا بنويسم، لکن تو مي داني که ساکت ماندن در مقابل تهمتها جرم و گناه است، اينجانب از دوستاني که در دفتر هستند خلافي که موجب نارضايتي من باشد سراغ ندارم، اينان سابقه ي ممتد با من دارند و در بين آنها به آقاي صانعي (16) براي بستگي به من در طول زندگي من صدمات بسيار وارد شده است که از خداي متعال براي همه اجر جزيل و صبر جميل خواهانم. و در آخر اين را هم بگويم که احمد تاکنون براي مصارف خود ديناري از بيت المال صرف نکرده و من از مال شخصي خودم زندگي او را اداره مي کنم. خداوندا! بر ما بندگان ناچيز سرتا پا گناه ببخشا و رحمت واسعه ي خود را از ما دريغ نفرما هر چند نالايق هستيم لکن مخلوق تو هستيم. خداوندا! اين جمهوري اسلامي و دست اندرکاران آن را و رزمندگان عزيز ما را در پناه عنايت خود حفظ، و شهدا و مفقودين و شهداي عزيز را با خانواده ي آنها در رحمت خود غريق بفرما، و محبوسين و مفقودين ما را به وطن خود بازگردان، به حق محمد و آله الاطهار عليه صلوات و سلام. تاريخ 27 ربيع الثاني 1408 روح الله الموسوي الخميني
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين الذي لا رحمن ولا رحيم غيره، ولا يعبد ولا يستعان الا منه، ولا يحمد سواه، ولا رب ولا مربي الا اياه، و هو الهادي الي الصراط المستقيم ولا هادي ولا مرشد الا هو ولا يعرف الا به، هو الاول والاخر والظاهر والباطن. والصلاة و السلام علي سيد الرسل و مرشد الکل الذي ظهر من غيب الوجود الي عالم الشهود و اتم الدائره و ارجعها الي اولها، و علي آل بيته الطاهرين الذين هم مخازن سرّالله و معادن حکمة الله و هداة ما سوي الله . (1) و بعد اين وصيتي است از پيري درمانده که در تمام دوره ي عمر قريب به نود ساله اش در غرقاب ضلالت و سکر طبيعت به سر برده و اکنون ارذل العمر(2) را به سوي قعر جهنم مي پيمايد و اميدي به نجات خود ندارد ولي از روح الله و رحمته مأيوس نيست و اميدي جز او ندارد و آن چنان در پيچ و خم علوم رسمي – که سر به قيل است و قال(3) – خود را عاجز مي داند که جز خداي تبارک و تعالي نتواند احصاي معاصي او کند. اين وصيت به جواني است که اميد است به توفيق خداي بزرگ و هدايت هاديان سبل(4) – عليهم سلام الله – راهي به سوي حق پيدا کند و خود از اين منجلاب که پدرش را فرا گرفته نجات يابد. اي پسر عزيزم احمد – سلمک الله تعالي – در اين اوراق نظر کن و انظر الي ما قال ولا تنظر الي من قال(5) من خود آن چه به تو مي گويم گرچه خودم عاري و بري هستم لکن اميدوارم که براي تو تنبهي باشد. بدان که هيچ موجودي از موجودات از غيب عوالم جبروت و بالاتر و پايين تر چيزي ندارد و قدرتي و علمي و فضيلتي را دارا نيست و هرچه هست از او جل و علا است، او است که از ازل تا ابد زمام امور را به دست دارد واحد و صمد است. از اين مخلوقات ميان تهي پوچ و هيچ باکي نداشته باش و چشم اميدي هرگز به آنها مبند که چشم داشتن به غير او شرک است و باک از غير او – جل و علا – کفر. پسرم! تا نعمت جواني را از دست ندادي فکر اصلاح خود باش که در پيري همه چيز را از دست مي دهي، يکي از مکايد(6) شيطان که شايد بزرگ ترين آن باشد که پدرت بدان گرفتار بوده و هست – مگر رحمت حق تعالي دستگير او باشد – استدراج(7) است. در عهد نوجواني شيطان باطن که بزرگ ترين دشمنان اوست او را از فکر اصلاح خود باز مي دارد و اميد مي دهد که وقت زياد است، اکنون فصل برخورداري از جواني است و هر آن و هر ساعت و هر روز که بر انسان مي گذرد درجه درجه او را با وعده هاي پوچ از اين فکر باز مي دارد تا ايام جواني را از او بگيرد. و آنگاه که جواني رو به اتمام است، او را به اميد اصلاح در پيري سرخوش مي کند و در ايام پيري نيز اين وسوسه ي شيطاني از او دست نکشد و وعده ي توبه در آخر عمر مي دهد و در آخر عمر و شهود موت، حق تعالي را در نظر او مبغوض ترين موجود جلوه مي دهد که محبوب او که دنيا است از دستش گرفته است. اين حال اشخاصي است که نور فطرت در آنها به کلي خاموش نشده است و اشخاصي هستند که غرقاب دنيا آنها را از فکر اصلاح، به دور نگهداشته و غرور دنيا سرتاپاي آنان را فرا گرفته است. من خود چنين اشخاصي را در اهل علم اصطلاحي ديده ام و اکنون بعض آنها در قيد حياتند و اديان را هيچ و پوچ مي دانند. پسرم! توجه کن که هيچ يک از ما نمي تواند مطمئن باشد که به اين دام شيطاني نيفتد. عزيزم! ادعيه ي ائمه معصومين را بخوان و ببين که حسنات خود را سيئات مي دانند و خود را مستحق عذاب الهي مي دانند و بجز رحمت حق به چيزي نمي انديشند و اهل دنيا و آخوندهاي شکم پرور اين ادعيه را تأويل مي کنند، چون حق – جل و علا – را نشناخته اند. پسرم! مسئله بزرگتر از آن است که ما تصور مي کنيم. آنان که در پيشگاه عظمت حق تعالي از خود فاني شده اند و جز او چيزي نمي بينند در آن حال، کلام و ذکر و فکري نيست و خودي نيست، اين ادعيه کريمه در حال صحو قبل از محو(8) يا بعد از محو(9) که خود را در حضور حاضر مي بينند صادر شده است و دست ما و همه کس غير از اولياء خلص از آن کوتاه است. پس سخن را از آن که در خور مثل مني نيست در هم پيچم و آنچه براي تو فرزندم ممکن است که اميد است به فضل خدا و دستگيري اولياي او – عليهم السلام – بدان برسي آغاز کنم و آن چيزي است که در فطرة الله التي فطر الناس عليها(10) جميعاً حاصل است يعني فطرت توحيد که تمام انسانها بلکه تمام موجودات بر آن مفطورند و آنچه توجه به آن شود و دنبال آن هر کس رود چه در علوم و فضائل و فواضل و چه در معارف و امثال آنها و چه در شهوات و هواهاي نفساني و چه در توجه به هر چيز و هر کس از قبيل بتهاي معابد و محبوبهاي دنيوي و اخروي ظاهري و خيالي و معنوي و صوري، چون حب به زن و فرزند و قبيله و سران دنيوي چون شاهان و اميران و سپهبدان يا اخروي چون علما و دانشمندان و عارفان اولياء و انبياء – عليهم السلام – همه و همه عين توجه به واحد کامل مطلق است، حرکتي واقع نشود جز براي او و وصول به او، و قدمي برداشته نشود جز به سوي آن کمال مطلق. و اکنون امثال ما در حجابهاي ظلماني – بعضها فوق بعض(11) – واقعيم، دردها و رنجها و عذابها از اين احتجاب است. و اول قدم که مقدمه ي رفع حجب است آن است که گرايش پيدا کنيم که در حجابيم و از اين خدر(12) طبيعت که تمام وجود ما را از سر و علن و باطن و ظاهر فرا گرفته به تدريج به هوش آييم و اين «يقظر» ايست که بعض اهل سلوک، منزل اول دانسته اند، (13) و چنين نيست بلکه اين به هوش آمدن و بيدار شدن مقدمه ي دخول در سير است. و رفع همه ي حجب ظلماني و پس از آن نوراني، وصول به اول منزل توحيد است. و اگر به قدم عقال(14) عقل پيش رويم، آن هم با همه ي عقال، همين نغمه را دارد و گويد کمال مطلق همه ي کمالات است والا مطلق نيست و هيچ کمال و جمال و جميلي ممکن نيست درغير حق ظهور کند که اين غيريت، عين شرک است اگر نگويم الحاد است. عزيزم! اول بايد با قدم علم، لنگان لنگان پيش روي و اين هر علمي باشد حجاب اکبر است که با ورود به اين حجاب به رفع حجب آشنا مي شوي، بيا با هم به سوي وجدان رويم که ممکن است راهي بگشايد. هر انساني بلکه هر موجودي بالفطره عاشق کمالات است و متنفر از نقص، شما اگر علم مي جوييد چون کمال است مي جوييد و از اين جهت ممکن نيست که فطرت شما به هر علم که دست يابد به آن قانع شود و اگر توجه کند که مراتب بالاتري است در اين علم بالفطره آن را مي جويد و مي خواهد و از اين علم که دارد به واسطه ي محدوديت و نقصش متنفر است و آنچه بدان دل باخته حيث کمال آن است نه نقص. و اگر قادري توجه به قدرتش دارد اين توجه به کمال قدرت است نه نقص آن، و لهذا قدرتمندان دنبال قدرتهاي بالاتر مي گردند و خود نمي دانند. قدرت مطلق و به هر چه رو آوري به او رو آوردي و خود محبوبي و نمي داني، و اگر بقدم وجدان همين مقدار را درک کني بيابي ممکن نيست که بجز موجود مطلق به چيزي توجه کني و اين گنجينه اي است که انسان را بي نياز کند از غير او و هر چه به او برسد از محبوب مطلق رسيده و هر چه از او سلب شود، محبوب مطلق از او سلب کرده است، در اين حال از عيب جوييها و هرزه درايي هاي دشمنان لذت مي بري، چه که از محبوب است نه از اينان و دل به هيچ مقامي نمي بندي جز به مقام کمال مطلق.
با فرا رسيدن ماه خرداد، ناخود آگاه نام عمليات غرور آفرين "بيتالمقدس" سالروز فتح خرمشهر در روز سوم خرداد سال ۶۱را به خاطر ميآورد. آري بعد از ۵۷۵روز مبارزه بيامان،بالاخره در سوم خرداد ماه سال ۶۱و طي عمليات بيتالمقدس ، خرمشهر بدست نيروهاي نظامي و پشتيباني مردم، از اشغال رژيم بعثي آزاد شد. چه روز تلخي بود، ظهر يك روز داغ تابستان، ساعت ۲بعد از ظهر، روز ۳۱ شهريور، سال ،۵۹هواپيماهاي عراقي فرودگاه تهران و فرودگاههاي اغلب شهرها را بمباران كردند. دوازده لشكر زرهي و مكانيزه عراقي، كه از مدتها قبل در پشت مرزها بصورت آماده باش در آمده بودند، درطول ۸۰۰كيلومتر از شمال قصر شيرين تا آبادان و خرمشهر، حمله خود را آغاز كردند. هنگام شروع حمله دشمن، فقط دو لشكر ۹۲زرهي اهواز و لشكر ۸۱كرمانشاه حركتي از خود نشان دادند، آنهم دو لشكر بسيار ناقص با ادوات مستهلك نظامي و بدون تجهيزات كافي. آن روزها ارتش ايران درگير مشكلات داخلي بود، اما با اشغال خرمشهر، مردم فورا وارد معركه شدند و جلوي عراقيها را سد كردند و حماسههايي خلق كردند كه تاريخ از توصيف آن عاجز است. طبق محاسبات دشمن، قرار بود ظرف ۴۸ساعت اين شهر اشغال شود،اما خرمشهري هاي دلير، با دست خالي به مدت ۳۵روز از اين شهر دفاع كردند. سرانجام خرمشهر با دلاورمرديهاي نيروهاي سپاه اسلام و تيپ ۲۱امام رضاي خراسان آزاد شد. امروز كه به گذشته تاريخ نه چندان دور كشورم نگاه ميكنيم، در مييابم كه خرمشهر تنها يك شهر نيست، يك محدود جغرافيايي نيست، بلكه در پشت اين خاك و خشتهاي روي هم چيده شدهاش، يك تفكر جاي گرفته و آن تفكر مردمي است كه براي دفاع از خاك و ناموس خود، جانشان را در طبق اخلاص گذاشتند. هر چند امروز آنها در كنار ما نيستند، اما نام و يادشان هميشه در فكر و ذهن ما جاي دارد. در حماسه آزادسازي خرمشهر وحدت بين سپاه، ارتش و ديگر نيروها همراه با نفس مسيحايي امام راحل(ره) موجب درخشش نور پيروزي و نيز به اهتراز درآمدن پرچم اسلام بر گنبد مسجد جامع خرمشهر شد. در پيروزي خرمشهر ۱۵۰دستگاه تانك دشمن منهدم و ۵۰تانك به غنيمت گرفته شد. ۲۰۰خودرو دشمن منهدم و ۲۰هواپيما نيز سرنگون شد و ۱۹هزار عراقي، به اسارت رزمندگان ما درآمد و دشمن ۱۸هزار كشته و زخمي داد. باز پسگيري خرمشهر تنها فتح يك خاك نبود بلكه پيروزي حق بر باطل بود و رزمندگان اسلام با فتح خرمشهر،بار ديگر به قدرتهاي استكباري ثابت كردند كه اسلام در قلب اين ملت و در خاك مقدس ايران ريشه دارد و هميشه نيز در تاريخ جاودانه خواهد ماند. فتح خرمشهر نشان داد اگر مردمي اشغال دشمن را نپذيرند قادر خواهند بود سرزمين خود را آزاد كنند. سرهنگ ستاد "صبار فلاح" يكي از فرماندهان عراقي،در خاطرات خود(به نقل از كتاب همپاي صاعقه) از ماجراي محاصره خرمشهر، و متلاشي شدن شيرازه سپاه سوم ارتش عراق چنين ميگويد: با همه تمهيداتي كه پيش بيني كرده بوديم،ايرانيها خيلي راحت آمدند و شهر را محاصره كردند. سربازان برهنه آماده عبور از اروند بوده و تانكها دريك رديف همگي به گل نشسته بودند، نه راه پس داشتيم و نه راه پيش، به همين دليل خدمه تانكها مجبور شدند، تانكها را به حال خود رها كنند. در اين حال براي نجات خود از آتش بيامان ايرانيها، دستگاههاي بيسيم و با سيم را از كار انداختم، درجه و لباسهايم را كندم و خود را به اروند رود انداختم. او در جاي ديگري مينويسد: در همين حين، يكي از سربازان كنار من به گمان اين كه من سرباز هستم و نه افسر، فرياد زد: "خدا صدام و افسرانش را لعنت كند كه ما را فريب دادند و پايمان را به جنگ كشاندند" در اين حال فرياد زدم: ننگ و عار بر تواي قهرمان قادسيه،سربازان همراه من هم فرياد كشيدند: مرگ بر ستمگر، اما ديري نپاييد كه همه آن افراد، خشم خود را فرو خوردند و واقعيت موجود را كه همان شكست بود، پذيرفتند. اين افسر عراقي در خاتمه مينويسد: پس از تلاش بسيار خود را به ساحل غربي اروند رود رسانديم، از دور پرچمهاي سبز ايرانيها را ديديم كه بر فراز شهر خرمشهر در اهتزاز بود. اينك بر ماست كه به پاس آن خونهاي ريخته شده، ياد و خاطره سوم خرداد را گرامي بداريم و توشهاي هر چند كوچك از عشق به آرمانهاي امام راحل را در مدرسه عشق جستجو كنيم.
حماسه فتح خرمشهر نقطه عطفی در تاریخ پیروزهای انقلاب اسلامی به شمار می رود تا امروز صاحب نظران بسیاری به تجزیه و تحلیل این واقعه شگرف پرداخته اند كلام زیربخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای ( مد ظله العالی ) در اول خرداد سال 1381 در دیداراقشار مختلف مردم بمناسبت سالروز آزادی خرمشهر است " ...سالگرد حادثه ی بسیار مهم و ماندگار پیروزی در جبهه خرمشهر و بر گرداندن این شهر به پیكر خونین كشور به وسیله ی دلاوران مومن ارتش و سپاه و نیروهای جان بر كف بسیج را به همه ی رزمندگان و ایثارگران و خانواده های همه ی شهیدان و جانبازان تبریك عرض می كنم. . . ... واقعه خرمشهر از دور فقط یك حادثه ی تاریخی است كه برای ملت ایران هیجان آور و افتخار آمیز است، ولی از نزدیك، این قضیه شبیه یك معجزه بزرگ بود. وقتی رژیم عراق با تشویق دولتهای دشمن انقلاب به مرزهای ما حمله كرد، هدف گیری دقیقی كرده بود . خرمشهر، قدم اول و بسیار موثر از این هدفگیری بود. . . ...در قدم اول، نیروهای عراقی پیشرفتهایی كردند و تا سیزده چهارده كیلومتری اهواز هم رسیدند؛ اما وقتی خواستند به خرمشهر - كه مرز نزدیكتر بود - حمله كنند ، دچار مانع شدند. علت هم این بود كه نیروهای مردمی ، جوانهای مومن و مرد و زن انقلابی وارد میدان شدند؛ یعنی در اینجا انقلاب شروع كرد خود را نشان دادن؛ بنابراین دشمن نزدیك اهواز زمین گیر شد. آنجا نیروهای مسلح و ارتش و نیروهای مردمی پشت سر هم مثل كوه در مقابل دشمن ایستادند؛ این اولین تودهنی ای بود كه به آنها زده شد. اما غم، دل ملت ایران را گرفته بود؛ چون هزاران كیلومتر از خاك كشور زیر چكمه ی دشمن بود. بنده در ماههای اول جنگ ، در همان مناطق بودم؛ هم وضع مردم و هم وضع نیروهای مسلح را می دیدم. نیروهای مسلح ، عازم و جازم بودند؛ اما غم سنگینی بر دلشان نشسته بود. ...در چنین شرایطی كه غم، دلها را فرا گرفته و رجزخوانیهای عراق همه ی دنیا را پر كرده بود، نیروهای ما از كمترین امكانات مادی برخوردار نبودند. این كه می گویم كمترین امكانات مادی ، یك حقیقت است. من فراموش نمی كنم، یكی از سرداران و فداكاران آن روز - كه امروز بحمدالله در همین جلسه حضور دارند - به اتفاق چند نفر از اهواز پیش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز می خواستند تا بتوانند قدری در مناطق جلوتر ایستادگی و مبارزه كنند؛ اما كسی نبود به اینها این چند قبضه خمپاره انداز را بدهد! ما برای سیم خاردار و گلوله و آر.پی.چی مشكل داشتیم ؛ تانك و نفربر و امثال اینها كه به جای خود. آنچه در اختیار ملت ایران بود، عبارت بود از یك اراده ی قوی و نشاط همه جانبه كه برخاسته از ایمان و آگاهی بود. این كه امام فرمودند : "خرمشهر را خدا آزاد كرد" ، یعنی این." هیچ كس در دنیا باور نمی كرد كه نیروهای مسلح ما بتوانند خرمشهر را پس بگیرند بنده در ماههای اول جنگ ، در همان مناطق بودم؛ هم وضع مردم و هم وضع نیروهای مسلح را می دیدم. نیروهای مسلح ، عازم و جازم بودند؛ اما غم سنگینی بر دلشان نشسته بود. "
بسم الله الرحمن الرحيم با تشکر از تلگرافاتي که در فتح خرمشهر به اين جانب رسيده است، سپاس بي حد بر خداوند قادر که کشور اسلامي و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنايت و حمايت خويش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصيب ما فرمود؛ و اين جانب با يقين به آن که «مَا النصرُ اِلاّ مِن عندِ الله» از فرزندان اسلام و قواي سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستين آنان بيرون آمد و کشور بقية الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا را از چنگ گرگان آدمخوار که آلت هايي در دست ابرقدرتان خصوصاً امريکاي جهانخوارند، بيرون آورد و نداي «الله اکبر» را در خرمشهر عزيز طنين انداز کرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم که با دست پليد جنايتکاران غرب به خون کشيده شده و خونين شهر نام گرفت، - به اهتزاز در آورد – تشکر مي کنم و آنان فوق تشکر امثال من هستند. آنان به يقين مورد تقدير ناجي بشريت و برپا کننده ي عدل الهي در سراسر گيتي روحي لتراب مقدمه الفدا مي باشند. آنان به آرم «ما رميتَ اِذ رميتَ و لکنَّ الله رَمي» مفتخرند. مبارک باد و هزاران بار مبارک باد بر شما عزيزان و نورچشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم که با توفيق الهي و ضايعات کم و غنايم بي پايان و هزاران اسير گمراه و مقتولين و آسيب ديدگان بدبخت که با فريب و فشار صدام تکريتي اين ابرجنايتکار دهر به تباهي کشيده شدند، سرافرازانه براي اسلام و ميهن عزيز افتخار ابدي هديه آورديد و مبارک باد بر فرماندهان قدرتمند که فرماندهان چنين فداکاراني هستند که ستاره درخشنده ي پيروزي هاي آنان بر تارک تاريخ تا نفخ صور نورافشاني خواهد کرد و مبارک باد بر ملت عظيم الشأن ايران، اين چنين فرزندان سلحشور جان بر کفي که نام آنان و کشورشان را جاويدان کردند و مبارک باد بر اسلام بزرگ اين متابعاني که در دو جبهه ي جنگ با دشمنان باطني و دشمن ظاهري پيروزمندانه و سرافراز امتحان خويش را دادند و براي اسلام سرافرازي آفريدند و هان اي فرزندان قرآن کريم و نيروهاي ارتشي، سپاهي، بسيجي، ژاندارمري، شهرباني و کميته ها و عشاير و نيروهاي مردمي داوطلب و ملت عزيز، هشيار باشيد که پيروزي هر چند عظيم و حيرت انگيز است، شما را از ياد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح، شما را به خود جلب نکند که اين آفتي بزرگ و دامي خطرناک است که با وسوسه ي شيطان به سراغ آدم مي آيد و براي اولاد آدم تباهي مي آورد و من با آن که به همه ي شما اطمينان تعهد به اسلام دارم، از تذکري که براي مؤمنان نفع دارد بايد غفلت نکنم، چنانچه از نصيحت به حکومت هاي همجوار و منطقه دريغ ندارم و آنان مي دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن مي گويند و من به پيروي از آنان به شما اطمينان مي دهم که اگر از اطاعت بي چون و چراي امريکا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حکم اسلام و قرآن کريم رفتار کنيد، از ما جز خير و پشتيباني نخواهيد ديد و شما بدانيد آن قدر که ابرقدرت ها از صدام اين نوکر چشم و گوش بسته پشتيباني کردند، از شماها که قدرت هاي کوچک و حکومت هاي ضعيف هستيد، پشتيباني نمي کنند و شما عاقبت اين جنايتکار و هم قطار جنايتکارش شاه مخلوع را به عيان ديده ايد. قدرت هاي بزرگ پيش از آن که از شما استفاده نمايند، از شما طرفداري نمي کنند و شماها را براي منافع خويش به هلاکت مي کشند و من نصحيت برادرانه به شما مي کنم که کاري نکنيد که قرآن کريم براي برخورد با شما تکليف نمايد و ما به حکم خدا با شما رفتار کنيم، و يقين بدانيد که امثال حسني مبارک مصري و حسين اردني و ديگر هم جنايتکاران آنان براي شما نفعي ندارند و دين و دنياي شما را تباه مي کنند و اگر با نشست هاي خود بخواهيد «طرح کمپ ديويد» يا فهد را که مرده اند، زنده کنيد – که ما خطر بزرگ براي کشورهاي اسلامي خصوصاً حرمين شريفين مي دانيم – اسلام به ما اجازه سکوت نمي دهد و اين جانب در پيشگاه مقدس خداوند تکليف الهي خود را ادا نمودم، اکنون دست تضرع و دعا به سوي خالق يکتا بلند کرده و براي قواي مسلح اسلام و فداکاران قرآن کريم و ميهن عزيز ايران دعا مي کنم و سلامت و سعادت و پيروزي آنان را خواستار هستم. سلام و درود بي پايان بر فرماندهان قواي مسلح و بر رزمندگان فداکار و بر ملت دلير ايران عزيز و سرشار از شادي ها. والسلام علي عباد الله الصالحين روح الله الموسوي الخميني سوم خرداد ماه 1361
" فتح خرمشهر فتح خاك نيست ، فتح ارزشهاي اسلامي است . خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد. " از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی, امام خمينی (قدس سره) در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره ای نبود. نخلستان هايش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 که خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهای تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته، نخل های بی سر... فتح خرمشهر( سوم خرداد 1361) در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژهاي برخوردار است. خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفتآور بود كه در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانوادهاي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را بازيافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسهآفرين صحنههاي شورانگيز اين نبرد كردند. براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيهاي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند. همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان ميداد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت، اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد. هنگامي كه مرحله اول و دوم عمليات بيتالمقدس به پايان رسيد و رزمندگان ما دراطراف خرمشهر مستقرشدند، راديوي رژيم بعثي، ميكوشيد در تبليغات كاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بكشد تا توجيهي براي ترميم روحيه نيروهاي شكست خورده و رو به هزيمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت، موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند. نبرد بزرگ، سرنوشتساز و غرورآفرين بيت المقدس كه براي رهاسازي خرمشهر از سلطه نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد، از دهم ارديبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجاميد. اين نبرد حماسي علاوه بر پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال بخشي از حساسترين مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربهاي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و جنگ طلبيهاي دشمن مهاجم وارد ساخت. كوتاه سخن اينكه عمليات بيتالمقدس به عنوان برجستهترين عمليات پدآفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است. اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهيدان گذر كنيم و تاريخ نقش بسته بر سنگرها را مرور كنيم خواهيم ديد كه مجموعه شهيدان سوم خرداد 1360 الگويي كوچك از ملت مقاوم ايران است كه چونان سپهري پر ستاره مي درخشد. شاديهاي به ياد ماندني خودجوش و سراسري پس از آزادسازي خرمشهر نيز برگ ديگري از اين حماسه ملي بود و نشان داد كه مردم سراسر اقطار و بلاد ايران اعم از آن كه هرگز خرمشهر را به چشم ديده باشند يا نه چگونه از شنيدن خبر اين پيروزي ساعتها به دست افشاني و پايكوبي پرداختند وهزيمت دشمن اشغالگر را از خاك ميهن جشن گرفتند. سوم خرداد يك حماسه ملي است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه هاي دفاع نبود، نه حماسه آن پيروزي تحقق مي يافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پيروزي. لذا به حق مي توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمي در همه صحنه هاست. بياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه ميتپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بيپناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپسگيري شهر برآورده نميشد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود. خرمشهر از همان آغاز، خونينشهر شده بود. خرمشهر خونينشهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزمآوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق ميتوان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما… راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمييابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرينتر است؛ و نگو شيرينتر، بگو بسيار بسيار شيرينتر است. راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه حيات… و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس، بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي ميبخشد كه اين راز را دريابد. آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمييابد. آنان را كه از مرگ ميترسند از كربلا ميرانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جستهاند. آنان ترس را مغلوب كردهاند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد. آنان را كه از مرگ ميترسند از كربلا ميرانند. وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند… اين ويرانهها كه به ظاهر زبان دركشيدهاند و تن به استحالهاي تدريجي سپردهاند كه در زير تازيانه باد و باران روي ميدهد شاهدند كه عشق چگونه از ترس فراتر نشسته است. كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهانآرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بيانتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است



