تبليغاتX
مناسبتها
بدرود فاطمه (س) قسمت سوم

۳- شايد نتوان گفت دقيقاً اما كمتر از چند ماه از رحلت جان سوز پيامبر(ص) نگذشته بود كه زهرا در آستانه شهادت بود. روزي پس از شرم مردان از ملاقات زهرا(س) كه ديگر پس از آن همه بي شرمي نه جاي شرم بود كه جاي مردن از خجلت بود، زنان مهاجر و انصار به رسم عيادت به ديدن فاطمه آمدند و از حالش پرسيدند؛ زهرا(س) در پاسخ بعد از حمد و ثناي حضرت حق و درود و صلوات بر پدرش با زبان محمد(ص) و از سينه علي(ع) فاطمه وار اينچنين خروشيد كه:« از حالم مي پرسيد؟ بدانيد كه در حالي اوفتاده ام كه از دنياي شما سخت بيزار و از مردانتان بسيار متنفرم؛ زيرا كه ايشان را به آزمايشها بيازمودم و چون شايستگي از آنان نديدم، به دورشان افكندم و اميد از آنان ببريدم و پس از كاوش كه در اعماقشان كردم، نفرتشان را به دل گرفتم، كه چه زشت است، آدمي چونان شمشيري دم شكسته، نابرا و بي حاصل گردد و پس از آنهمه كوشش و تلاش جدي، به بازيچه نشيند. آنكس كه وجودش بيهوده و بي اثر شود و از نوك نيزه خويش در پريشان كردن دشمنان كار نگيرد، به تلون مزاج و عقيدت دچار آمده و از هوي و هوس، به لغزش ها درافتد؛ كه چه بد آينده اي براي خود پايه ريزي كرده اند، كه خداوند بر ايشان خشمگين شده و در شكنجه و عذاب بي پايان گرفتار خواهند آمد. چون چنين ديدم، به ناچار زمام كار را به گردن خودشان رها كردم و وبال اين امر را به دوش خودشان نهادم و ننگ و عار آن را بر دامن خودشان گذاشتم كه به مجازات اعمال بد و كردار تباهشان، گوش و بيني بريده گردند و جزا و پاداش بدكرداريهاي خويش را ببينند و از رحمت حق، دور و مهجور شوند. واي بر اين مردمان، كه چگونه رهبري و زمامداري را، از آن كس كه شايسته اين مقام و سزاوار اين امر بود و چونان كوهي استوار پايگاه رسالت و پايه هاي مستحكم نبوت و هدايت محسوب مي شد، منحرف نمودند و آن را از مهبط روح الامين و داناي به مسائل دنيا و دين بازگردانده و دور ساختند، ليكن بدانيد كه اين كار، زياني آشكار و خسراني جبران ناپذير به بار خواهد آورد.آخر چرا از ابوالحسن ناراحت و دلزده شده اند؟ از شمشير آخته اش، يا از بي باكي ها و بي پروايي ها كه نسبت به جان و زندگي خويش داشت، يا از آن كوششها و تلاش ها كه در كوبيدن دشمنان مي نمود، يا از آن يورشهاي سهمگين كه بر صفوف تبهكاران مي برد و يا از آن پايداريها و پافشاريها كه در راه حق مي كرد كه در كار خدا، در برابر هيچ نيرويي سرتمكين فرود نمي آورد؟ از كدام اينها و به چه سبب، دست از او برداشتند؟ به خدا قسم كه اگر زعامت را در دست علي رها مي كردند و او را برخويشتن امير و فرمانروا مي ساختند، هركس را كه از راه نوراني حقيقت، گامي به انحراف برمي داشت و يا هر آن كس كه در برابر حق آشكار، سر تسليم نداشت، به راه مي آورد و به تمكين از صواب و مصلحت وادارش مي نمود؛ به خدا كه اگر مانع نمي شدند، زمامي كه پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم، به پيش علي افكنده بود، بردارد و اختيار امر را در دست گيرد، ملت را همچون كارواني نرم و سبكبار به پيش مي راند، آن سان كه نه بر مركوب صدمه رسد و نه رونده به زحمت درافتد و نه راكب قدم منحرف نهد؛ مردم را به چشمه هاي آب خوشگوار و زلال و فراوان راهبري مي نمود، چشمه هايي كه جويباران آن لبريز و سرشار و كرانه هايش پاك و پاكيزه باشد و پس از سيرابي، بازشان مي گردانيد؛ در آشكارا و نهان پندشان مي داد و موعظتشان مي نمود، بي آنكه در برابر كار خود، كم و يا زياد، به كسي چشم انتظاري داشته باشد و يا از نعم اين جهان بهره خواهد، مگر به همان قدر كه تشنه اي عطش خود فرو نشاند و يا گرسنه اي سد جوع از خود كند؛ آنگاه بود كه زاهد از رياكار و راستگو از دروغ پرداز ممتاز مي گرديد. «و اگر شهرنشينان و ساكنان قريه ها ايمان مي آوردند و تقوي پيشه مي كردند، ما نيز درهاي بركات آسمان و زمين را بروي ايشان مي گشوديم ليكن حقايق را دروغ شمردند و ما هم ايشان را فروگرفتيم و در برابر آنچه كه از بدي ها كسب كردند، مؤاخذه نموديم.» «از اين گروه، آنها كه ستم پيشه كردند، نتايج بد آنچه كردند، به ايشان خواهد رسيد و از تحت قدرت خداوند، توانايي بيرون شدنشان نيست.» «آيات كريمه» بياييد و بشنويد، بشتابيد و بنيوشيد كه اگر در جهان ديرماني، شگفتي ها خواهي ديد. ليكن از همه شگفت انگيزتر، كار و گفتار اين مردم است؛ كاش مي دانستم كه به كجا پناهنده شده اند و به چه دليلي استناد و استدلال دارند و بر چه پايه اي تكيه گاه ساخته و به كدام رشته چنگ زده اند و از كدام ذريه، پيش افتاده و نزد ايشان، اظهار خبرويت و تجربه داري مي كنند؟ «چه بد مولا و رهنمايي براي خود برگزيده و چه بديار و مددكاري انتخاب نموده اند و چه بد معاوضه و مبادله اي ستمكاران راست!» «آيه شريفه» . عقب افتادگان را بر پيشروان مقدم داشته و ناتوانان را بر نيرومندان برگزيده اند، با اين كار، دماغ خود را به خاك بدبختي و مذلت ساييده اند، آنها كه بد كرده و به تصور خود، كار نيك انجام داده اند «آگاه باشيد كه اينان مفسدان و تباهكارانند وليكن شعور تشخيص خويش را از دست داده اند.» واي بر آنها! آيا آن كس كه به حق، راهنما و راهبر است، كار رهبري و پيروي را سزاوارتر، يا آن كس كه تا راهش ننمايند، خود راه نمي شناسد، شما را چه شده و چگونه چنين داوري مي كنيد؟ «آيات شريفه» اما بجان خودم كه نطفه فتنه در خاطرها منعقد گرديده، اندكي ببايد، تا اين آبستن فرزند آرد؛ آن گاه، وقت آن است كه به جاي شير، از پستان روزگار خون بدوشيد و قدحها لبريز از خون تازه و زهر كشنده كنيد، آن جاست كه بدكاران و خرابكاران را جز از زيان، سودي نباشد و آنگاه است كه آيندگان، سرانجام شومي كه پيشينيانشان طرح و اجرا نموده اند، بيابند.اينك دل خود به دنيايي كه داريد، خوش كنيد و به نزول بلاها و فتنه ها مطمئن سازيد كه شما را به شمشيرهاي بران بشارت و به قدرتهاي جبار و متجاوز حوالت باد كه هرج و مرج كامل بر جامعه سايه اندازد و استبداد و خودسري بر مردم حكومت كند و بيت المالتان را به جز اندكي، غارت كنند و كشته هاتان را به ستم بدروند.دريغا بر شما، به كجا افتاديد؟ كه ديده هاتان از ديدار حقايق نابينا مانده است و آيا ما را توانايي آن هست كه شما را به آنچه بايد، واداريم، در حالي كه شما، خود در آن، به كراهت مي نگريد؟(۵)



( شنبه هجدهم تیر 1384  |  14:26   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


بدرود فاطمه (س) قسمت دوم

در اين ميان فاطمه زهرا(س) است كه با چشمان غم آلوده از مرگ پدري چون محمد(ص) هجمه هاي نشانه رفته به ريشه اسلام را مي بيند و اين بار فغانش دردناك تر از هميشه است و او كه از پدر شنيده كه نزديكترين فرد است در ملحق شدن به پيامبر(ص) بعد از رحلتش، آخرين شعله هاي خويش را باشكوه تر از هميشه مي خواهد. چنان كه گفته وقتي پيكر پاك رسول الله(ص) را به خاك سپردند فاطمه به انس بن مالك گفت: چگونه دلتان راضي شد كه پيامبر را در زير خاك ها پنهان كنيد؟ و پس از آن بسيار گريست و چنين مرثيه خواني كرد: اغير افاق السماء و كورت شمس النهار و اظلم العصران و الارض من بعد النبي كئيبه اسفاً عليه كثيره الرجفان فليبكه شرق البلاد و غربها و لتبكه مضر وكل يمان وليبكه الطود المعظم جوده والبيت ذوالاستار و الاركان يا خاتم الرسل المبارك ضوءه صلي عليك منزل القرآن ديگر كرانه هاي آسمان تيره و تار شد و خورشيد روز، به تاريكي افتاد و روزگار به سياهي نشست. پس از مرگ پيامبر خدا، زمين از شدت تأسف رنگ ماتم گرفت و به زلزله و اضطراب درافتاد. جاي آن است كه خاور و باختر گيتي در اين ماتم، گريان باشند و در اين سوگ بزرگ، قبيله مضر و اهل يمن اشك بريزند. سزاوار است كه آن كوه سرفراز نيز بگريد و كعبه پوشيده به پرده ها نيز زاري كند. اي خاتم پيامبر كه پرتويي مبارك داشتي، فرو فرستنده قرآن بر تو صلوات و درود فرستد(۴). اينها نه همه در سوگ محمد(ص) بود كه فاطمه(س) بر آن ضجه مي زد بلكه ضجه هايي بود كه آنگاهي كه با دستان كوچك خود در هيبت ام ابيها غبار از صورت مبارك پدر مي سترد و نوازش خديجه وار خود را معطوف چشمهاي خسته پدر مي كرد تا بار ديگر عزم رسالت حضرت جزم تر شود و اندك آرامشي در سايه سار اين كوچك نخل بزرگ آل الله پيدا كند.آن هنگام كه به همراه ديگر زنان بني هاشم چشم به راه دروازه هاي مدينه بود تا پدر و شوي گرامي اش از غبار غزوه ها برسند و او زخمهاي جان و دلشان را به مرهم مهرباني و عطوفت بشويد آن هنگام كه پدر چون زمردي يگانه در حلقه ياران خويش در مسجد از فضايل فاطمه (س) مي گفت و... خلاصه آن هنگام كه داشت نهال حق و حقيقت با دستان نحيف تازه مسلمانان آرام آرام بزرگ مي شد و حالا خفاش بود كه مي خواست حرباي حقيقت را به آفتاب مجازات كند با اين درنگ كه منتهاي آرزوي حربا لقاي آفتاب است اما مردمان با كوري و تاريكي چه كنند كه رسول آفتاب دارد از ميانشان مي رود. ۲- عايشه: «فاطمه(س) در سخن گفتن از همه به پيامبر(ص) شبيه تر بود». اگرچه تلخ ترين حوادث نه بلكه فجايعي كه مي توانست رخ دهد و بنيان اسلام تازه بنياد گرفته را دستخوش شديدترين بحرانها و انحرافها كند، در به شهادت رساندن فاطمه زهرا(س) در تاريخ اسلام اتفاق افتاد. اما آنچه كه از اين مقطع تاريخي براي ما به جا مانده است از مهم ترين فصول تحقق نظري و عملي شيعه است. به عبارت ديگر بغضي كه از شهادت مظلومانه و فريادهاي ستيهنده حضرت در سراسر تاريخ اسلام نشسته آغاز جستجوي تشيع است، تشيع اصيل علوي، بغضي كه با سكوت علي گاه كه مجالي براي فوران پيدا مي كرد خطابه هاي زهرا(س) در مدينه در مواضع مختلف مي شد يا«تلك شقشقه هدرت». واي بر اين مردمان، كه چگونه رهبري و زمامداري را، از آن كس كه شايسته اين مقام و سزاوار اين امر بود و چونان كوهي استوار پايگاه رسالت و پايه هاي مستحكم نبوت و هدايت محسوب مي شد، منحرف نمودند و آن را از مهبط روح الامين و داناي به مسائل دنيا و دين بازگردانده و دور ساختند



( شنبه هجدهم تیر 1384  |  14:25   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


بدرود فاطمه (س) قسمت اول

محمد ياسر زفرقندي فاطمه زهرا(س) كه با چشمان غم آلوده از مرگ پدري چون محمد(ص) هجمه هاي نشانه رفته به ريشه اسلام را مي بيند اين بار فغانش دردناك تر از هميشه است و او كه از پدر شنيده كه نزديكترين فرد است در ملحق شدن به پيامبر(ص) بعد از رحلتش، آخرين شعله هاي خويش را باشكوه تر از هميشه مي خواهد  بدرود فاطمه(س). فردا ديگر چشمهاي نبايد تو را نمي بينند. فردا ديگر آن همه سينه پرعداوت پس مانده از حقدهاي بدر و احد و خندق نمي توانند در فضايي تنفس كنند كه تو و علي(ع) نفس مي كشيده ايد، كه علي(ع) هم ديگر در چاه هاي مدينه داد دلتنگي اش را سر خواهد داد. بدرود اي خير كثيري كه تا هميشه تاريخ جاري خواهد بود. تويي كه فريادهاي ستيهنده ات خواب هاي ناخوش نامردمان را برهم مي زد. بدرود اي حقيقت مجسم انسان، زن، شيعه ... ۱- دقيقاً هفتاد روز از هجدهم ذيحجه سال دهم هجري گذشته است كه آخرين فرستاده خداوند، رحمة للعالمين حضرت محمد(ص) به لقاي ابدي حق شتافته. بيست و هشتم صفر سال يازدهم هجري است. هفتاد روز بيشتر از اين نگذشته است كه پيامبر در آخرين سفر حج خود رو به مردم كرده مي گويد، مردم! نمي دانم سال ديگر شما را خواهم ديد يا نه. مردم! هر خوني كه در جاهليت ريخته شده زيرپا مي گذارم. خون و مال شما بر يكديگر حرام است تا آن گاه كه خدا را ملاقات كنيد(۱). در بازگشت از مدينه در منزل جحفه آن جا كه راه مردم مصر، حجاز و عراق از يكديگر جدا مي شود در مكاني به نام (غدير خم) فرمان الهي را بايد اجرا كند: دست علي(ع) را گرفته بالا مي برد: «من كنت مولا فعلي مولاه...» بر هر كسي كه من ولايت دارم، علي مولاي اوست. خدايا بپيوند با كسي كه به او بپيوندد و دشمن بدار كسي را كه او را دشمن دارد و دوست بدار كسي را كه او را دوست بدارد و دشمن باش با كسي كه دشمن اوست و خوار كن كسي كه او را خوار كند و حق را با او بگردان، هرجا كه بگردد. آن كس كه حاضر است اين سخنان را به آن كس كه غائب است برساند. (۲) پيامبر در اين سفر احكام حج را به مردم تعليم داد و امتيازات قريش را در زيارت خانه خدا از ميان برد. درست در همين سفر بود و دقيقاً هفتاد روز بيشتر نگذشته بود كه نسياني اين چنيني چون صاعقه اي كه برقوم عاد آمده گويي همه را كور و كر كرده حافظه ها را به يغما برده بود. آنچنان كه همين مردم كه پيشتر سفارش شده بودند جنازه فرد مؤمن بر زمين نماند پيكر پيامبر خود را رها كرده غسل و كفن و دفن و نماز را به خاندان بني هاشم واگذار كرده خود در ايوانچه سايبان دار بني ساعده گرد هم آمدند تا مبادا آفتاب حقيقت بر ايشان بتابد و سايه گمراهيشان كفايتي بس خطرناك براي ايشان كرد. هفتاد روز پيش پيامبر امتيازات اشرافي قريش را _كه خود نيز از همان قوم و قبيله بود- در زيارت خانه خدا از ايشان سلب كرد و امروز سخني از آستيني بيرون مي آيد كه از پيامبر شنيدم كه فرمود: «الائمه من قريش». داغ ها تازه شده انگار دوباره مويه هاي مادران كفر در عصر بدر از پس كوچه هاي جنازه كشان مكه وزيدن گرفته. دوباره رجزهاي زنان گريبان چاك كفر در تهييج شوهران و پسران و برادرانشان در هتك حرمت به پيامبر و مسلمانان در دامنه احد زنده شده. اربابان غلام ازدست داده بارسنگين عدالت مانده بردوششان را رم كرده زمين مي گذارند. سران اوس و خزرج ياد قبل از صلح حديبيه و رياست يثرب برافروخته شان كرده و اينها اكنون همه التهابي برنده شده در زير ايوانچه سايبان دار بني ساعده. آن چنانكه شهرستاني در اختلاف پنجم مسلمانان در ملل والنحل مي گويد: در هيچ هنگامي، در اسلام هيچ شمشيري چون شمشيري كه به خاطر امامت (خلافت) كشيده شد بر بنياد دين اسلام آهيخته نگرديد.» (۳)



( شنبه هجدهم تیر 1384  |  14:23   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


فاطمه(س) فرشته نجات انسان ها در طول تاريخ

 زندگي فاطمه زهرا (سلام اللَّه عليها) به خاطر عظمت و شگفتيهاي فراواني كه در آن هست، شبيه اسطوره هاي تاريخ است. حقيقتاً چشم ما نمي تواند مقامات معنوي آن بزرگوار را ببيند «تو بزرگي و در آيينه كوچك ننمايي» - ما نمي توانيم آن قامت رسا و آن عظمت را حتّي در چشم كوته بين ذهن خودمان تصوير كنيم؛ ليكن همان چيزي كه چشمان سطحي نگر ما مي بيند، خيلي باعظمت است. يعني آن زندگي كوتاه چه در دوران كودكي، چه در دوران نوجواني و چه در دوران تأهّل و ازدواج و خانه داري اين قدر پُرمغز است! مگر هر كسي مي تواند همسر اميرالمؤمنين باشد؟ عظمت علي آن گونه است كه كوههاي عظيم را در مقابل خود آب مي كند. نَفس همسري اميرالمؤمنين، يك نشانه بزرگ عظمت است؛ ليكن شما ببينيد تعامل اين زن و شوهر چگونه است و دو بزرگِ خارج از ابعاد ذهن انسان، چگونه با هم حرف مي زنند؛ چگونه زندگي مي كنند؛ چگونه اين زندگيِ الگو و نمونه تاريخ را اداره مي كنند و چگونه هركدام نقشي به عهده مي گيرند! اينها تصادفي نيست. نقش آن شوهر در دوران مبارزات و جنگها اين است كه نفر اوّل و خط شكنِ درجه يك و گره گشاي اوّل و آخر باشد. در دوران بعد از رحلتِ پيغمبر، اين نقش تغيير پيدا مي كند. همان شجاعت، همان قدرت و همان عظمت وجود دارد؛ منتها در نقش ديگري ظهور مي كند. مگر هركسي مي تواند آن حادثه عظيم بعد از پيغمبر را تحمّل كند؟ اما علي تحمّل كرد و اين همان شجاعت خيبر و همان قدرت اُحد است كه در اين جا طاقت مي آورد. بعد، دوران خلافت است كه هر كلمه كلمه و هر قدم به قدم آن، اثري در تاريخ اسلام و تاريخ بشر گذاشته است. آن گاه نقش همخوان با اين شخص، نقش فاطمه زهرا (سلام اللَّه عليها) است. اگر آن مظلوميت عظيم و جانسوز در تاريخ خود را نشان نمي داد، حقايق اسلام آن چنان كه بعداً آشكار شد، آشكار نمي شد. اينها تصادفي نيست. همه اينها طرّاحي شده با تدبير الهي است؛ منتها كساني براي اين ميدانها و اين نقشهاي دشوار انتخاب مي شوند كه جوهر آنها، جوهر برگزيده خداست. در بين همه انسانهاي طول تاريخ، خداي متعال انتخاب مي كند«امتحنك اللَّه الّذي خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابره». ميدان، ميدان امتحان است؛ ميدان كار تصادفي نيست. ميدان امتياز دادنِ بيخودي نيست. خداي متعال بيخودي به كسي امتياز نمي دهد. اين جوهر، اين اراده قوي، اين عزم راسخ، اين گذشت و فداكاري در فاطمه زهرا (سلام اللَّه عليها) كار را به آن جا مي رساند كه او سنگ الماسي مي شود كه همه اين چرخها بر روي آن مي چرخد. دشوارترين چرخها را بايد بر روي سخت ترين پايه ها و قاعده ها بچرخانند. اين چرخ عظيم تاريخ اسلام و امتحانهاي دشوار، در همان دوران كوتاه، بر روي دوش فاطمه زهرا (سلام اللَّه عليها) بود. خدا او را انتخاب كرد و او توانست بشريّت را نجات دهد. فاطمه زهرا(سلام اللَّه عليها) فرشته نجات انسانها در طول تاريخ است. براي همين هم هست كه ائمّه(عليهم السّلام) اين قدر براي آن بزرگوار تكريم و حرمت قائلند و نسبت به او اظهار خشوع مي كنند. هيچ مقامي از اين بالاتر وجود دارد؟!

 فرازي از بيانات مقام معظم رهبري ۱۹/۷/۱۳۷۷



( شنبه هجدهم تیر 1384  |  14:21   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


عوامل سانسور حضرت فاطمه زهرا«س» ( قسمت دوم )

در بررسي علل و عوامل پيدا و پنهاني كه منجر به سانسور حضرت صديقه كبري گرديده مي توان برخي از موارد ذيل را نام برد: 1- از عوامل عمده اي كه در اين خصوص وجود دارد، دوران حاكميت سياه و ننگين دودمان اموي بر مسلمانان و زمامداري آنان است. از دوران معاويه كه با بخشنامه كردن سب و لعن علي عليه السلام، سانسور اهل بيت و آل علي رسميت يافته و تا دوران خلافت عباسيان كه به اوج خود رسيد.(10) بني اميه كه همواره در انتقام جويي از عترت پاك پيامبر اسلام لحظه اي درنگ نمي نمودند، دشمني با اهل بيت و از جمله اميرمؤمنان و علي عليه السلام را سرلوحه برنامه ها و اهداف خاص و شوم خود قرار دادند و علاوه بر جعل مناقب و فضايل دروغين براي صحابه هاي ساختگي كه توسط خودشان صورت مي گرفت تا آنجا به دشمني با فاطمه زهرا پيش رفتند كه نه تنها به تصفيه نژادي و كشتار وسيع سادات علوي پرداختند بلكه حتي غذاي مورد نظر حضرت زهرا را نيز مورد طعن قرار دادند. در شرايطي كه مسلمانان دايما در جنگ و محاصره بودند، حضرت فاطمه در زمان حيات مباركشان، به باغ هاي اطراف مدينه مي رفتند و گياهي به نام «فرفخ» را به عنوان ارتزاق تهيه مي نمودند، اما بني اميه با تمسخر، آن را «بقله الحمقاء» ناميده بودند. امام صادق عليه السلام در اين خصوص مي فرمايند: ليس علي وجه الارض بقله اشرف ولا انفع من الفرفخ و هو بقله فاطمه عليهاالسلام، لعن الله بني اميه هم - سمّوها البقله الحمقا بغضا لنا وعداوه لفاطمه عليهاالسلام(11) هيچ گياهي بر روي زمين شريف تر و مفيدتر از گياهي كه حضرت فاطمه سلام الله عليها تناول مي فرمودند وجود ندارد، خداوند لعنت كند بني اميه را كه نام آن گياه را «بقله الحمقاء» ناميدند و اين كار را تنها به سبب كينه اي كه به ما و عداوت و دشمني كه با فاطمه- سلام الله عليها- داشته اند، انجام دادند. 2- موقعيت ممتاز و جايگاه والاي اجتماعي حضرت صديقه در ميان مسلمانان بعنوان عامل مهم و تأثيرگذار، دشمني منافقان با آن حضرت را برانگيخته بود. برخورداري ايشان از موقوفه هائي كه نبض شريان اقتصادي و رونق بازار مسلمانان را موجب مي گشت و موقعيت ممتاز شغلي را در آن دوران بوجود آورده بود عملا نقش ديگران را هم اگر نقشي ظاهري داشتند كم رنگ مي نمود. امام باقر عليه السلام درباره موقوفه هاي حضرت فاطمه- سلام الله عليها مي فرمايد: حضرت فاطمه وصيت كرد كه حوائط (باغهاي هفتگانه) در دست علي باشد و پس از او به حسن و پس از او به حسين و پس از او در دست بزرگترين فرزندان او قرارگيرد، متن اين وصيت نامه به خط اميرالمؤمنين نوشته شده بود و مقدادبن اسود و زبيربن عوام آن را گواهي كرده بودند (12) در كنار اينها برخورداري از «فدك» كه پيامبر به امر پروردگار عالم آن را به دختر گرامي خود، فاطمه بخشيد عامل سياسي و اقتصادي ديگري بود كه چشم طمع ديگران را به سوي آن جلب كرده بود. درباره داستان غم انگيز غصب فدك كه در منابع روايي اهل سنت و شيعه نقل شده تنها به اين نكته از قول ابن ابي الحديد معتزلي بسنده مي كنيم كه خود حاوي نكات و اسرار فراوان است. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي نويسد: از علي بن فاروقي مدرس بغدادي پرسيدم كه اگر حضرت زهرا در ادعاي فدك راست مي گفت، چرا فدك را به او ندادند؟ وي با لبخندي پاسخ داد: لو اعطاها اليوم فدك بمجرد دعواها لجائت اليه غدا و ادعت لزوجها الخلافه (13) اگر آن روز فدك را به فاطمه مي دادند، فردا خلافت شوهرش (علي) را ادعا مي كرد. 3- اين نكته كه مهدي موعود و حجت الهي امام زمان- عجل الله تعالي فرجه- از نسل پاك و مطهر فاطمه زهرا(س) مي باشد عاملي بود تا سبب ساز ظهور عده اي باشد كه خود را مهدي موعود بنامند و حتي با تحريف و دستبرد در كلمات و سخنان رسول اكرم كه از آمدن مهدي موعود از نسل حضرت زهرا خبر داده بود، سعي كنند تا به زعم باطل خويش نور الهي را خاموش سازند. در برخي از احاديث ساختگي، پدر حضرت مهدي(ع) برخلاف احاديث فراوان همنام پدر پيامبر(عبدالله) معرفي شده است. (14) درحالي كه بنابر عقيده مسلم شيعه اثني عشري- و نيز وجود روايات فراوان در مصادر و منابع روايي اهل سنت، مهدي موعود از نسل فاطمه زهرا «سلام الله عليها» است. حضرت فاطمه درباره حضرت مهدي مي فرمايد: رسولخدا (به هنگام ولادت حسين«ع») او را بغل كرد و فرمود: اي فاطمه! حسين را بگير و بدان كه او پدر نه امام است و از نسلش امامان صالحي به وجود خواهند آمد كه نهمين آنها «قائم» است. (15) اين نكته كه حضرت مهدي(عج) نيز در حديثي فرموده اند: «و في ابنه رسول الله لي اسوه حسنه... (16) براي من دخت پيامبر(فاطمه) الگويي نيكوست كه بيانگر سيره طيبه حجت الهي است و در حقيقت بدين وسيله آن حضرت نظامنامه حكومت الهي و جهاني خود را مبتني بر سيره فاطمي اعلام داشته است. 4- الگو بودن فاطمه زهرا از آن رو حائز اهميت است كه براساس آن ده ها مسايل فراوان فقهي، حقوقي، اجتماعي، اخلاقي، تربيتي، عرفاني، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... قابل طرح بوده كه هريك در رفع معضلات امت اسلام و ايجاد فرهنگي مبتني بر آموزه هاي ديني، تاثيرگذار مي باشند. درهمين راستا و در عصر مدرنيته شاهد بروز پديده اي به نام «فمينيسم» و جريان برانداز نهاد خانواده هستيم كه قطعاً در پشت پرده اين سناريو دستان پليد لابي صهيونيستي دخيل است. در اينجا بعنوان الگوپذيري از سيره طيبه فاطمه زهرا ذكر اين روايت بسيار كارساز و مفيد است. در روايت آمده كه زني به محضر امام صادق آمد و اظهار داشت كه ازدواج نكرده است. وقتي كه امام از علت ازدواج نكردن آن زن سؤال كرد، آن زن علت عدم ازدواج خود را بخاطر اينكه آن را نوعي فضل و مايه مباهات مي داند، عنوان نمود. امام صادق عليه السلام با نكوهش آن زن فرمود: انصرفي فلوكانت ذلك فضلا لكانت فاطمه عليها السلام احق بذلك منك، انه ليس احد يسبقها الي الفضل» (17) از اين فكري كه داري منصرف شو! زيرا اگر اينگونه كه تو مي گويي، ازدواج نكردن فضيلت بحساب مي آمد حضرت فاطمه در داشتن اين فضيلت از تو سزاوارتر بود. زيرا كسي در فضيلت به آن حضرت نمي رسد. درحالي كه اين گونه نيست و آن حضرت با امير مومنان ازدواج نمودند. امروزه كه بعلت مشكلات ساختگي در جامعه اسلامي، شاهد بالا رفتن سن ازدواج هستيم، راهبردي حياتي و اساسي در رفع مشكلات و نابساماني هاي اجتماعي و اخلاقي ضروري مي نمايد كه دراين ميان ضرورت برنامه ريزي اصولي از سوي متوليان و مسئولان امر اجتناب ناپذير است. 5- يكي ديگر از عوامل دشمني با حضرت فاطمه- سلام الله عليها- همسري آن حضرت با اميرمومنان علي عليه السلام است. در حديثي قدسي خداي تعالي به پيامبر اسلام مي فرمايند: لولم يخلق عليا لما كان لفاطمه ابنتك كفو علي وجه الارض(18) اگر علي نيافريده شده بود، قطعاً براي دخترت فاطمه، همتا و كفويي بر روي زمين يافت نمي شد. بقول شاعر: اگر نامدي شيرحق در وجود به گيتي كسي كفو زهرا نبود با اين حال اين ازدواج مبارك بر دشمنان و منافقان بسيار سخت آمد و آنان تحمل ديدن آن را نداشتند. از اين روي به جنگ رواني وسيع و همه جانبه عليه خانواده علي عليه السلام دست يازيدند و تا بدانجا پيش رفتند كه عنوان كردند علت ازدواج علي عليه السلام با فاطمه اين بود كه دخت پيامبر زشت بود- العياذ بالله- و تا سن هفده سالگي يا بيشتر كسي براي خواستگاري- او نمي آمد و روزي كه پدرش به او گفت علي تو را مي خواهد، يكه خورد كه مگر چنين چيزي ممكن است. دانشمند محقق دكتر سيدجعفر شهيدي پس از نقل اين مطالب در رد اين سخنان سخيف و ناروا كه ساخته و پرداخته امويان است مي گويد: عموما تاريخ نويسان و نويسندگان، سيره محمد صلي الله عليه و آله را به زيبايي چهره و تناسب اندام ستوده اند و خديجه تا آنجا كه ما مي دانيم زني زيبا بوده است. طبيعي است كه فرزندان پدر ومادر زيباچهره، نيكوصورت باشند... طبق آنچه كتابهاي محدثان و مورخان طبقه اول و سندهاي اصلي شيعه و سني به صراحت نوشته اند و آنچنانكه قرينه هاي خارجي، نوشته اين مورخان را تاييد مي كند، دختر پيغمبر خواستگاراني داشت، ليكن پدرش از ميان همه پسرعموي خود علي بن ابيطالب را براي شوهري او برگزيد.»(19) با مراجعه به منابع روايي با اسناد فراواني كه به اوصاف و شمايل آن حضرت پرداخته اند مواجه مي شويم از جمله آنها اين گفته ام سلمه همسر پيامبر است كه مي گويد: كانت فاطمه بنت رسول الله اشبه الناس وجها و شبها برسول الله»(20) فاطمه دخت پيامبر شبيه ترين مردمان نسبت به پيامبر از جهت چهره و شباهت بود. انس بن مالك نيز مي گويد: از مادرم درباره شمايل حضرت زهرا پرسيدم. مادرم گفت: حضرت فاطمه همچون ماه شب چهارده بود و نيز همون خورشيدي كه پشت ابر پنهان باشد و آنگاه از پشت آن بدرآيد و نيز آن حضرت از رنگ و شمايل سفيدي برخوردار بود.(21) داستان دشمني با علي و فاطمه به اينجا ختم نمي شود بلكه وقاحت و بي شرمي دشمنان اهل بيت تا بدانجاست كه حتي از اين كه حضرت علي را به گرفتن زن ديگري با وجود همسري فاطمه زهرا - سلام الله عليها - متهم سازند ابايي نداشتند. از جمله در روايتي جعلي از ابوهريره نقل شده است كه علي(ع) در زمان حيات پيامبر از دختر ابوجهل خواستگاري كرد. پيامبر خشمگين شد و در خطبه اي چنين فرمود: نه، به خدا سوگند، دختر ولي خدا نمي تواند با دختر دشمن خدا - ابوجهل - در زير يك سقف جمع شوند. فاطمه پاره تن من است، آنچه موجب آزار او شود موجب آزار من نيز هست، اگر علي دختر ابوجهل را مي خواهد از دختر من جدا شود و هر كار مي خواهد بكند.(22) در اينجا اشاره به سخنان حضرت علي و حضرت زهرا نسبت به يكديگر در برملا ساختن اين جعليات و سخنان گزافه كه از دهانهاي آلوده بيرون آمده ضروري است و مبين نهايت احترام و رفتار توام با وقار حضرت علي و زهرا نسبت به يكديگر است. به هنگام وفات حضرت فاطمه، ايشان خطاب به اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد: اي علي! در مدتي كه با تو زندگي نمودم مرا دروغ گو و خائن نيافتي و نيز هيچ گاه مخالفت تو را ننمودم. امام علي عليه السلام نيز در پاسخ به پاره تن رسول خدا فرمود: پناه بر خدا! تو (اي فاطمه) داناتر و سطح معرفت تو به خداوند بيشتر است و از جهت نيكوكاري و تقوا و كرامت و نيز شدت ترس از پروردگار در مرتبه والايي قرار داري و تو بالاتر از اين هستي كه بخواهم تو را نسبت به مخالفت با من ملامت كنم.»(23) بعد از شهادت حضرت فاطمه، امير مؤمنان بارها در ذكر فضايل همسرگرامي خود مي فرمود: بخدا سوگند هيچ گاه فاطمه را به خشم نياوردم و نسبت به چيزي او را ناراحت نساختم تا آن هنگام كه خداي عزوجل او را قبض نمود و نيز او هيچ گاه مرا خشمگين نساخت و نسبت به هيچ چيز مرا مخالفت نكرد سپس فرمود: هرگاه به او نگاه مي كردم همه غمها و غصه ها از من برطرف مي شد (24) در كنار عواملي كه بعنوان موارد سانسور و بايكوت نمودن دخت رسول گرامي اسلام برشمرديم، ضعف عقول و جهالت افراد نسبت به مقام عصمت كبراي الهي موجبات غفلت و عدم توجه به جايگاه ومنزلت والاي حضرت صديقه گشته است. بعنوان مثال يكي از مسلمانان به نزد امام صادق آمد و اظهار داشت ما شنيده ايم كه از شما روايت نقل مي كنند كه «خدا از خشم فاطمه بخشم مي آيد» و اين براي ما باور كردني نيست. امام صادق در پاسخ آن شخص فرمودند: مگر شما اين روايت را در كتابهاي خود نداريد كه خدا از خشم بنده مومن بخشم مي آيد؟ پس چرا باور نمي كنيد كه فاطمه زني با ايمان باشد و خدا به واسطه ايمان او بخشم آيد (25)

10- العضائم الكافيه تاليف سيد محمد بن عقيل ص 87 11- بحار الانوار ج 43 ص 89 12-زندگاني حضرت زهرا و دختران آن حضرت تاليف: سيد هاشم رسولي محلاتي ص 227 13- شرح نهج البلاغه ابن الحديد ج 16 ص 284 14- دادگستر مهمان، ابراهيم اميني ص 52 15- اثبات الهداه ج 2 ص 552 16- بحارالانوار ج 53 ص 180 17- اصول كافي ج 5 ص 494 18- بحارالانوار ج 43 ص 92 19- زندگاني فاطمه زهرا سيد جعفر شهيدي ص 50- 48 20- بحارالانوار ج 43 ص 55 21- بحار الانوار ج 43 ص 6 22- التفسير و المفسرون تاليف محمد هادي معرفت ج 2 ص 38 23- بحار الانوار ج 43 ص 151 24- همان 134 25- تاريخ خوارزمي ج 1 ص 60


( جمعه هفدهم تیر 1384  |  13:58   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


عوامل سانسور حضرت فاطمه زهرا«س»

عبدالرزاق اهوازي سخن در قدر و منزلت صديقه طاهره، بسيار و درعين حال دشوار است، در وصف آن حضرت همين بس كه امام خميني(ره) فرمودند: «زني كه تمام خاصه هاي انبيا در اوست، زني كه اگر مرد بود نبي بود، زني كه اگر مرد بود، به جاي رسول الله بود.»(1) بدون ترديد يكي از علل مهم پيشرفت اسلام و نيز موفقيت پيامبر عظيم الشأن حضرت ختمي مرتبت- صلي الله عليه و اله در ابلاغ رسالت الهي، مرهون وجود بابركت و تأثيرگذار حضرت فاطمه سلام الله عليها و مجاهدت هاي آن حضرت است، و اين گفته نه يك ادعا بلكه امري بديهي و برهاني يقيني است كه پشتوانه آن را شواهد بيشمار تاريخي كه بر تارك اسلام مي درخشند تشكيل مي دهد. دوران طفوليت حضرت فاطمه در مكه مقارن با محاصره مسلمانان و آزار و اذيت پيامبر توسط مشركان، همراه بود. ايام طاقت فرسا و سخت شعب ابي طالب كه در آن مسلمانان سه سال تحريم اقتصادي شده بودند از حوادث تلخ و درعين حال حماسه آفرين براي دخت نبي اكرم بود. آن هنگام كه كافران و مشركان، پيامبر رحمت را مورد اذيت قرا رمي دادند اين حضرت فاطمه بود كه به پاسداري از حريم رسالت و دفاع از پدرش رسول گرامي اسلام مبادرت مي ورزيد. مسلم در «صحيح» خود به سندش از ابن مسعود داستان نمازگزاردن پيامبر و اهانت مشركان به ايشان را كه برسر مبارك پيامبر شكمبه شتر ريختند، اين گونه نقل مي كند: «ابن مسعود مي گويد: من ايستاده بودم و آن منظره ناگوار را مشاهده مي كردم ولي جرئت نداشتم كه به جلو بروم و آن شكنبه پركثافت را از پشت سر پيامبر بردارم در همين حال فاطمه كه دختر كوچكي بود و گويا كسي او را از اين واقعه باخبر ساخته بود، به سرعت خود را به رسول اكرم رسانيد و آن شكنبه را برداشت و سپس روبه ابوجهل و اطرافيان او كرد و به سختي آنها را شماتت نمود(2) از سوي ديگر علاقه بي نظير و زايدالوصف پيامبر اكرم(ص) به دخت مكرم خود به گونه اي بود كه آن حضرت را «ام ابيها»(3) لقب داد. او بارها دستان كوچك و پرمهر دخترش را مي بوسيد و «فداك ابوك يا فاطمه»(ع) «پدرت بقربانت اي فاطمه (4) » را بارها بر زبان مباركش جاري مي ساخت. ام المؤمنين عايشه همسر پيامبر اكرم كه خود از نزديك شاهد و ناظر عيني بر حركات و سكنات رسول خدا بود، در توصيف حالات رسول اكرم نسبت به حضرت فاطمه(س) مي گويد: «هرگاه حضرت فاطمه بر پيامبر وارد مي شد آن حضرت دخترش را گرامي داشته و دستانش را مي بوسيد و او را در جاي خود مي نشانيد و متقابلاً به هنگامي كه پيامبر به نزد فاطمه مي رفت، ايشان هم مقدم رسول خدا را گرامي مي داشت و دستان پدر را مي بوسيد.»(5) مقام و عظمت حضرت صديقه را در اين فرمايش پيامبر خطاب به سلمان فارسي مي توان درك كرد كه فرمودند: «اي سلمان! محبت فاطمه زهرا در 100مكان داراي فايده است كه آسانترين آن جاها عبارتند از لحظه مردن، در قبر، به هنگام حاضر شدن در ميزان و سئوال الهي، در محشر، در پل صراط و به هنگام حساب»(6) و نيز آن حضرت فرمودند: «فاطمه بضعه مني»(7) فاطمه پاره تن من است. آنچه كه در اين نوشتار قصد پرداختن به آن را داريم پيرامون سانسوري است كه در طول دوران ها عليه ساحت مقدس فاطمه زهرا سلام الله عليها روا داشته شده است ازاين رو سعي در كالبد شكافي و تحليل آن برآمده ايم. در وهله اول بايد بگوئيم كه دامنه اين سانسور از ولادت تا شهادت آن حضرت بوده و تا امروز كه در عصر اتم و ارتباطات قرار گرفته ايم، امتداد يافته است. با مراجعه به منابع تاريخي، زنجيره شوم اين سانسور را مي توان تركيبي از منافقان و شكم پرستاني دانست كه به طمع قدرت و كسب رياست به ريا و تزوير اظهار اسلام مي نمودند اما در باطن كفرآلود خود همان مرام الحادي و افكار شرك آميز را دنبال مي كردند. در قرآن كريم نيز مشاهده مي كنيم كه خداي تعالي بارها خطر منافقان را به پيامبر گوشزد فرموده است. از آنجا كه بناي اين نوشتار براساس مدارك و اسناد تاريخي از منابع روايي شيعه و اهل سنت است، مناسب است كه در اينجا براي تبيين موضوع و زدودن ابهام، جرياني را از كتاب مسند احمدبن حنبل در همين خصوص نقل نماييم. احمد بن حنبل در مسند خود مي نويسد: جابرن سمره مي گويد: پيامبر در عرفات يا مني درحال ايراد خطبه بودند، من از ايشان شنيدم كه فرمودند: لن يزال هذا الامر عزيزا ظاهرا حتي يملك اثناعشر كلهم ثم لغط القوم و تكلموا فلم افهم قوله بعد «كلهم» فقلت لابي يا ابتاه ما بعد «كلهم» قال: كلهم من قريش(8) امر خلافت همواره عزيز و آشكار است تا اينكه همه دوازده نفر حكومت كنند. پس مردم همهمه كردند و به سخن گفتن پرداختند درنتيجه سخن پيامبر را بعد از كلمه «كلهم» نفهميدم. از پدرم پرسيدم: رسول خدا بعد از اين كلمه چه فرمود؟ پدرم گفت: پيامبر فرمود: همه آن دوازده نفر از قريش هستند. علامه ذوفنون آيت الله حسن زاده آملي درباره داستان غم انگيز سانسور صديقه كبري مي نويسند: «يكي از مصيبت هاي بزرگ براي علماي اماميه بلكه براي اسلام و عالم علم اين كه متظاهرين به دين اسلام به تحريف كتب اكابر علماء دست يازيده اند و برخي از كتاب ها را به كلي مثله كرده اند. اين سيرت سيئه بعد از پيدايش چاپ، خيلي ريشه دوانيده است و در چاپخانه ها رسم شده است. يكي از اين كتب تحريف شده، كشكول شيخ بهايي چاپ مصر است كه كساني كه او را ديده باشند مي دانند چه بلايي بر سر اين كتاب آوردند از جمله اين كه: آن چه كه در منقبت صديقه طاهره فاطمه زهرا بنت رسول الله بوده است كه از جوامع روايي عامه (اهل سنت) در آن روايت شده است برداشته اند.»(9)

پاورقي 1- صحيفه امام ج 7 ص 337 2- صحيح مسلم ج 3 ص 167 3- كشف الغمه ص 139 4- بحارالانوار ج 22 ص 490 5- سفينه البحار 2 ص 374 6- فرائد السمطين ج 2 ص 67 7- صحيح ترمذي ج 2 ص 319 8- مسند احمد بن حنبل ج 5 ص 99 9- هزار و يك نكته ص 633


( جمعه هفدهم تیر 1384  |  13:56   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


امام علي(ع) در سوگ زهرا(س) ( قسمت دوم )

... چون شايستگان مدينه براي اقامه نماز بر جنازه زهرا(س)، گرد آمدند، علي(ع) به امامت ايستاد و حاضران به همراه او و در قفاي او، بر پيكر دخت رسول(ص)، نماز گذاردند. آنگاه پيكر نحيف زهرا(س) را بر دوش جسم و اندوه عظيم فقدانش را بر دوش جان گذارده و تا محل دفن پيش آوردند. علي(ع) مكان خاكسپاري صديقه طاهره(س) را مي نماياند و گروهي از همراهان به حفر قبر مشغول مي شوند. ... اينك قبر آماده است. ولي كدام دست را ياراي آن است كه خورشيد را در دل زمين پنهان كند؟! علي(ع) هم كه باشي باز در اين كار سترگ از ياري ديگران گريزي نخواهي داشت!! جمعي از اصحاب به ياري اش مي آيند و آن پيكر نحيف و لاغر را نزديك قبر مي برند. علي(ع) خود داخل قبر مي شود. با دستاني لرزان و قلبي اندوهناك، پيكر زهرا(س) را مي گيرد تا در گودال قبر قرار دهد. «ابن شهرآشوب و ديگران روايت كرده اند كه چون آن حضرت را خواستند كه در قبر گذارند دو دست از ميان قبر پيدا شد شبيه به دست هاي رسول خدا(ص) و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.»6 و علي(ع) به نجوا پرداخت: «اي زمين امانت خود را بتو سپردم، اين دخت رسول خداست، بسم الله الرحمن الرحيم. بسم الله و بالله و علي مله رسول الله محمدبن عبدالله(ص). اي صديقه تو را به كسي تسليم كردم كه از من بتو سزاوارتر و شايسته تر است، و راضي شدم براي تو آنچه را كه خداي تعالي براي تو راضي شود.»7 آنگاه خشت ها را چيد و از قبر خارج شد. قبري كه محبوب ترين خلق خدا را بدان سپرده بود. قبري كه شبيه ترين خلق خدا از حيث سيما و رفتار به رسول الله در آن خفته بود. قبري كه پيكر بهترين حامي و ياورش را در برگرفته بود. ولي اگرچه جسمش از آن گودال بيرون آمد ولي يقيناً دل و جانش هنوز در كنار زهرا(س) بود. ... اطرافيان به كار خاك افشاني پرداختند و آرام آرام گودال از انبوهي از خاك پر شد و علي(ع) فقدان زهرا(س) را با تمام وجود احساس كرد. تا پيش از اين لحظه اگرچه زهرا(س) ديگر با او سخن نمي گفت و نگاه مهربانش را در نگاه او گره نمي زد، ولي باز هم حضور آن پيكر بي روح باعث تسلاي خاطرش بود، و با نگاه بدان قدري آرام مي گرفت، ولي حال ديگر حتي آن جسم بي جان هم حضور ندارد و علي(ع) با تمام وجود، بار سنگين اندوه و فراق را بر پشت خويش و در دل آگاه و پردردش احساس مي كند و اينجاست كه آن كوه صبر و استقامت و قامت استوار امامت لب مي گشايد و سوگوارانه مويه مي كند و نخست رسول گرامي(ص) را مخاطب قرار داده و به او مي گويد: «سلام بر تو اي رسول خدا از من سلام بر تو از دخترت و زيارت كننده ات و آنكس كه بقعه شما در خاك آرميده خدا زود رسيدن او را نزد تو برايش برگزيده اي رسول خدا! شكيبائي ام از فراق محبوبه ات كم شد و خود داريم در فراق سرور زنان جهان از بين رفت جز اينكه من در پيروي از تو كه در مصيبت ها گريه مي كردي گريه مي كنم ولي باتوجه به تأثري كه من در فقدان شما داشتم در اين مصيبت جاي تسليت و خويشتن داري ام وجود دارد. زيرا من سر ترا در لحد آرامگاهت نهادم بعد از آنكه جان مقدس به ميان گلو و سينه من ريخت (هنگام جان دادن سرت بر سينه من بود) و به دست خود چشمانت را بستم. و انجام مراسم غسل و كفن و دفن تو را من عهده دار بودم. آري در برابر تقدير خدا جز قبول چاره اي نيست كه ميفرمايد: انالله و انااليه راجعون پس امانت پس گرفته شد. و گروگان دريافت گشت. اي رسول خدا! ديگر چه اندازه آسمان نيلگون و زمين تيره در نظرم زشت جلوه مي كند اي رسول خدا! اما اندوهم هميشگي است، و اما شبم در بي خوابي مي گذرد، و غم پيوسته در دلم خانه كرده است. تا خدا خانه اي را كه تو در آن اقامت داري برايم برگزيند. غصه اي دارم كه دلت را خون مي كند و اندوهي دارم كه به جوشش در آمده است. چه زود خدا ميان ما جدائي انداخت و من از اين فراق به خدا شكايت مي برم. و بزودي دخت شما براي شما خبر خواهد آورد كه امت شما بر عليه من با يكديگر همدست شدند. و بر خوردن حق وي نيز. سرگذشت ما را از او بپرس و گزارش را از او بخواه. زيرا چه بسا درد دلهائي داشت كه چون آتش در سينه اش مي جوشيد و در دنيا راهي براي گفتن آن نيافت. ولي بزودي خواهد گفت و خدا داوري خواهد كرد كه او بهترين داوران است. و سلام بر هر دوي شما باد اي رسول خدا سلام وداع كننده اي كه نه دلتنگ است و نه خشمگين زيرا اگر از اينجا برگردم بواسطه دل تنگي ام نيست. و اگر بمانم بواسطه بدگماني به آنچه خدا به صابران وعده فرموده نمي باشد. به به! باز هم بردباري مبارك تر و پسنديده تر است. و اگر بيم چيرگي دشمنان بر ما نبود، در كنار قبر تو اي فاطمه اقامت اختيار مي نمودم. و درنگ نزد تو را مانند معتكفان برمي گزيدم. و مانند مادري كه جوانش مرده باشد بر اين مصيبت بزرگ مي گريستم. آري پيامبر، در محضر خدا دختر تو مخفيانه به خاك سپرده شد. و با زور و قهر حقش را خوردند. و علناً وي را از ارثش بازداشتند. با آنكه زمان رفتن شما از دنيا طولاني نشده بود. و ياد شما كهنه نگرديده بود. پس اي رسول الله! من شكايت فقط به سوي خدا مي برم. و بهترين دلداري از جانب توست (چون تو درباره صبر بسيار سخن گفتي) پس درودهاي خدا بر فاطمه و بر تو يا رسول الله و رحمت و بركات خدا.»9 ... چون خطبه تمام گشت، به كار ساختن قبر پرداخت و صورت چندين قبر تازه را در مكان هاي متفاوت ايجاد كرد، تا منافقان مدينه از مكان دفن زهرا «س» مطلع نشوند و وصيت آن يكتا گوهر اقيانوس نبوت به بهترين شكلي اجراء گردد. محدث قمي (ره) مي گويد: «حضرت امير عليه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن حضرت كدام است. و به روايتي ديگر، چهل قبر ديگر را آب پاشيد كه قبر آن مظلومه در ميان آنها مشتبه باشد، و به روايت ديگر قبر آن حضرت را با زمين هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد. اينها براي آن بود كه عين موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر او نماز نكنند و خيال نبش قبر آن حضرت را به خاطر نگذرانند و به اين سبب در موضع قبر آن حضرت اختلاف واقع شده است. بعضي گفته اند كه در بقيع است نزديك قبور ائمه بقيع عليهم السلام و بعضي گفته اند مابين قبر حضرت رسالت صلي الله عليه و آله وسلم و منبر آن حضرت مدفون است، زيرا كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمودند: مابين قبر من و منبر من باغي است از باغ هاي بهشت و منبر من بر دري است از درهاي بهشت. و بعضي گفته اند كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند و اين اصح اقوال است چنانكه روايت صحيحه بر آن دلالت مي كند.»10

پي نوشت ها: 1- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، ص 690 غريب كلام 9 2- فاطمه زهرا «س» از ولادت تا شهادت، سيد محمد كاظم قزويني، ترجمه دكتر حسين فريدوني ص 601 3- همان، ص 602 4- منتهي الامال، شيخ عباس قمي، تحقيق و ترجمه: صادق حسن زاده، ص 301، ج اول. 5- همان، ص 304 6- همان. 7- ص 605، فاطمه زهرا «س» از ولادت تا شهادت، سيد محمد كاظم قزويني، ترجمه دكتر حسين فريدوني. 8- اصول كافي، ثقه الاسلام كليني، ترجمه شيخ محمد باقر كمره اي، ج 3 ص .321 9- ص 607 تا ص 611، فاطمه زهرا «س» از ولادت تا شهادت، سيد محمد كاظم قزويني، ترجمه دكتر حسين فريدوني. 10- ص 304 ، منتهي الامال، شيخ عباس قمي، تحقيق و ترجمه: صادق حسن زاده.



( جمعه هفدهم تیر 1384  |  13:54   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


امام علي(ع) در سوگ زهرا(س) ( قسمت اول )

 محتشم مومني ... ساعتي چند از شب گذشته است. شبي به غايت تاريك از نخستين شب هاي جمادي الثاني، كه ماه هنوز فرصت نورافشاني و خودنمايي و جلوه گري نيافته است. مدينه را سكوتي غريب فراگرفته و چشمان بي فروغ منافقان، عليرغم همدردي كاذبانه با علي(ع) و خانواده اش در شهادت زهرا(س)، در خوابي آرام(!) فرورفته و رؤياهاي شيرين(!) را تجربه مي كند. و در اين ميان تنها، عده اي معدود از ساكنان شهر رسول الله(ص)، در اندوه اين مصيبت بي بديل، در غربتي جانسوز سرشگ غم از ديدگان فرو مي ريزند. اما در خانه گلين و محقر علي(ع) بساط سوگواري رونقي دوچندان دارد!! علي(ع) با قلبي آكنده از اندوه، خاطرات روزهاي با زهرا(س) بودن را از نظر مي گذراند و غريبانه مي گريد. گاه گذشته را مي كاود و گاه چشم دل به آينده خيره مي كند. آينده اي كه بايد بي حضور زهرا(س) از ميان «حوادث ناچار» عبور كند. علي(ع) خود مرد حماسه ها و حادثه هاست. مرد ليله المبيت و ليله الهرير، مرد يوم البدر و يوم الاحد، مرد خندق و خيبر و صدها حادثه كوچك و بزرگ ديگر، ولي آنچه او را در اين حوادث استوار مي داشت، دوچيز بود. يكي ايمان بي چون و يقين متقن به هستي بخش يكتا و دوديگر حضور پرطراوت و باصلابت رسول الله(ص)، كه به او و ديگر مؤمنان قوت قلب مي بخشيد، چرا كه خود فرمود: «كنا اذا احمر البأس اتقينا برسول الله صلي الله عليه و اله و سلم...: هرگاه آتش جنگ شعله مي كشيد، ما به رسول خدا(ص) پناه مي برديم...»1 و آنگاه كه رسول گرامي(ص) رحلت فرمود، حضور زهرا(س) كه خلقاً و خلقاً شباهتي تام به پدر داشت براي او موجب تسلاي دل بود و قوت قلب، ولي اينك از آن همراه همدل، تنها جسم بي روحي باقي مانده كه آن نيز تا ساعتي ديگر در دل تيره خاك مأوا مي گيرد و اين چنين است كه در مدينه امشب، هيچ دل و جاني را محزون تر از علي(ع) نخواهي يافت. و اما يتيمان زهرا(س)، حسنين عليهم السلام به همراه زينب و ام كلثوم. اينان نيز در كنار پيكر مادر كه لحظاتي پيش علي(ع) به دستياري «اسماء بنت عميش» آن را غسل داده و در كفن پيچيده بود، مويه مي كنند و هر يك به زباني با مادر خفته در آغوش مرگ نجوا مي نمايند و البته حسن و حسين عليهم السلام را سوز ديگري است. چرا كه همواره ميان مادر و پسر انس و علاقه اي بوده كه دختران را از آن بهره اي نبوده كمااينكه ميان پدر و دختر نيز ألفتي بوده كه پسران را نه، و از همين روي آنگاه كه فرزندان زهرا(س) بر پيكر مادر افتاده و صدا به گريه و ناله بلند كرده بودند: «واقعه اي رخ داد كه قلم از شرح و تحليلش عاجز و ناتوان است، قضيه اي كه قوانين طبيعت را زيرپا مي نهد و از قواعد ماوراء الطبيعي نشأت مي يابد، قضيه اي كه در حد خود عجيب است زيرا كه خرق عادت و سنن طبيعي را مي نمايد. علي عليه السلام مي فرمايد: در آن هنگام -كه با يتيمان فاطمه(س) در گريه و اندوهشان همراه بود- خداي را شاهد مي گيرم كه فاطمه نيز شروع به ناله و آه نموده و دستهاي خويش را از كفن بيرون آورده و دوپسر خويش را مدتي به خويش چسبانيد.»...2 «اين منظره براي اهل آسمان نيز كه چشمانشان متوجه و خيره به آن نقطه از منزل علي(ع) گرديده بود سخت تكان دهنده بود پس تعجبي ندارد فرشتگان نيز ضجه زنند و با اهل آن خانه در گريه همراهي نمايند. و مانعي نيز نخواهد داشت كه علي عليه السلام صداي يكي از آنان را بشنود كه ندا مي دهد: يا علي! آندو را از روي بدن مادر بلند كن چرا كه فرشتگان آسمان را به گريه انداختند، حبيب و دوست يعني خداي مشتاق حبيبه خود فاطمه زهراست. امام علي عليه السلام پيش آمد تا دوطفل خود را از سينه مادر بلند كند در حالي كه از دو چشم او اشك به شدت مي باريد.»3 ... شب به نيمه نزديك مي شود. علي(ع) به آسمان مي نگرد. مبادا سپيده سرزند و وصيت زهرا(س) كه فرموده بود: «... وصيت مي كنم ترا كه نگذاري بر جنازه من حاضر شوند يكي از آنهائي كه بر من ستم كردند و حق مرا گرفتند؛ چه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدا صلي الله عليه و آله اند و نگذاري كه احدي از ايشان و اتباع ايشان بر من نماز كنند و مرا در شب دفن كني در وقتي كه ديده ها در خواب باشد.»4 بر زمين ماند! قاصدي فرامي خواند و به سوي برخي خويشان و اصحاب گسيل مي دارد. «عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بني هاشم»5 يكي يكي و به آرامي وارد مي شوند. همگي مي دانند كه بايد سكوت كرده و صدا به ناله بلند نكنند، مبادا منافقان مدينه از خواب نوشين(!) بيدار شده و در راه اجراي وصيت زهرا(س) مانع شوند. بغض گلوها را مي فشرد و سينه ها مالامال درد و اندوه است، ولي خفقان حاكم بر مدينه جرأت ناليدن را از آنان گرفته و بناچار بايد سكوت كرده سكوتي كه صدالبته از هزاران فرياد رساتر است، چرا كه در آينده اي كه با طلوع سپيده چهارم جمادي الثاني سال يازدهم هجري، آغاز مي شود تا هميشه تاريخ، وجدان هاي بيدار و جان هاي آگاه را به پاسخ جوئي از اين سؤال فرا مي خواند كه: چه اتفاقي روي داده و چه شرايطي بر جامعه مسلمانان حاكم شد كه تنها دو ماه و اندي از رحلت پيامبر(ص) گذشته، بايد مراسم تشييع پيكر تنها يادگارش در سكوت و شبانه برگزار گردد؟



( جمعه هفدهم تیر 1384  |  13:53   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


سوگ ريحانه رسول خدا (ص)، حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (س)

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی... وجود مبارك حضرت فاطمه (س) تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست. بلكه تجسمي عيني و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ايشان در عالم خاكي انسان معنا گرا مجبور بود گوشه هايي از نعمت يك زن مقدس را در اسطوره ها، الهه ها و افسانه ها جستجو كند يا متوسل به پاكدامني حضرت مريم (ع) يا خردمندي آسيه و وفاداري سارا بشود، بعد از تجسم خاكي و عيني ايشان براي انسان كمال گرا يك الگوي زنده و جاويد پديد آمد و آن شخصيتي والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود. از اين رو است كه فاطمه (س) را ناموس و علت هستي مي دانند. اگر فاطمه (س) پا به جهان فاني نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمي كرد، ديگر براي پيروانش هدفي وجود نداشت تا براي آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانيان با توسل به اوست كه توكل به احد را مي آموزند و از نور هدايت ايشان است كه بركت زندگي دنيايي درك مي شود. بنابراين بي دليل نيست كه بعد از درگذشت ملكوتي ايشان، بشريت، سرگشته به دنبال مرهمي است تا زخم نبود روح بخش ايشان در عالم فاني التيام يابد. از اين روست كه هرچه انسان براي درك حضرت فاطمه (س) تلاش مي كند، بركت آن بر خودش مي تابد و اين اصل وجودي نعمت فاطمه (س) در دنيا است. امروز هم شاهد تلاش انسان هاي پاكي هستيم كه به دنبال معنويت فاطمه (س) در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و يادمانهايي سعي دارند آواي خوش چشمه كوثر را در يادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ايشان باشند. رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم روايت نموده اند كه خداي متعال فرمود: اي احمد! اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي آفريدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمي آفريدم. (يعني شمايان رمز خلقتيد) (مستدرك سفينة البحار؛3/334.) از امام محمّد باقر عليه السلام روايت شده است كه، ولادت حضرت زهرا عليهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم و سن شريف آن بانو در هنگام وفات هيجده سال و هفتاد و پنج روز بود. (الكافي؛1/457) راز دل‌ غمين‌ فاطمه (س) "شما اي‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بوديد و از فرط‌ ذلت‌ نزد ديگران، همچون‌ جرعه ‌آبي‌ در دست‌ تشنه‌ كامي‌ يا لقمه‌اي‌ در دست‌ گرسنه‌اي‌ و يا چون‌ آتشي‌ كه‌ شخص‌ مستعجلي‌ از آن‌ برگيرد. شما لگدكوب‌ و پايمال‌ بوديد و از آب‌ متعفن‌ با سرگين‌ شتر مي ‌آشاميديد و از برگهاي‌ خاكمال‌ و علف‌ بيابان‌ مي‌خورديد. ذليل‌ بوديد و زبون‌ مي ‌زيستيد و هر آن‌ مضطرب‌ بوديد كه‌ مبادا از اين‌ سوي‌ يا آن‌ سوي‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما اين‌ بوديد تا خداوند به‌ دست‌ محمد (ص) با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهايتان‌ كرد. چه‌ سختيها كه‌ نكشيد و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ نديد. هرگاه‌ شاخي‌ از شاخهاي‌ شيطان‌ و گردنكشي‌ از يارانش‌ سر بر مي‌داشت‌ و فتنه‌اي‌ از مشركان‌ به‌ خونخواري‌ دهان‌ مي‌گشود، او برادرش‌ علي (ع) را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر مي‌افكند و او‌ نيز، تا مغز دشمن‌ را نمي ‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشيرش‌ خاموش‌ نمي‌كرد، آرام‌ نمي‌گرفت. در همه‌ اين‌ مدت، علي (ع) در راه‌ خدا سختي‌ مي‌ كشيد و به‌ آب‌ و آتش‌ مي ‌زد. در كار خدا از جان‌ مايه‌ مي ‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا (ص) نزديك‌ بود. در ميان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ مي‌انداخت. در درياي‌ رنج‌ فرو مي‌ رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعي‌ نمي‌ نهاد و به‌ ستوه‌ نمي ‌آمد. ولي‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عيش‌ بوديد، خوش‌ مي ‌گذرانديد و زندگي‌ مي ‌كرديد و بي ‌درد بوديد. هرگاه‌ درگيري‌ و نبرد پيش‌ مي ‌آمد، خود را كنار مي ‌كشيديد و ما را تنها مي ‌گذارديد و از جنگ‌ مي ‌گريختيد. ...به‌ كجا مي ‌رويد؟ چه‌ مي ‌كنيد؟ هنوز پيكر پيامبر (ص) تازه‌ است؛ آيا مي ‌گوييد كه‌ محمد مرد و همه‌ چيز تمام‌ شد؟ هرگز! ...هان‌ مي‌بينم‌ كه‌ اينك‌ باز زمينگير شده‌ايد و دل‌ به‌ تن ‌آسايي‌ و راحت‌ طلبي‌ و دنيا خواهي‌ داده‌ايد و قصد هميشه ‌ماندن‌ در دنيا كرده‌ايد و كسي‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌ايد و با راحتي‌ و عياشي، خلوت‌ كرده‌ايد. ... بدانيد اگر همه‌ شما هم‌ كافر شويد و به‌ حق‌ پشت‌ كنيد، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتياجي‌ به‌ شمايان‌ ندارد. و بدانيد آنچه‌ را كه‌ اينك‌ گفتم؛ گفتم، در حالي‌ كه‌ مي‌دانستم‌ هرگز ياوري‌ نخواهيد كرد. ولي‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمين‌ من‌ بود كه‌ در سينه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزي‌ كه‌ از سينه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشيده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم." از سخنراني‌ تاريخي‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (س) در مسجدالنبي، ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پدر (برگرفته‌ از كتاب‌ "زندگاني‌ حضرت‌ فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعيل‌ حسيني).

فاطمه‌ فاطمه‌ است‌. "براي‌ تمام‌ كساني‌ كه‌ مي‌خواهند الهي‌ زندگي‌ كنند، فاطمه (س) دفاع‌ از حريم‌ ولايت‌ را، زيباتر از هر كس‌ به‌ معرض‌ نمايش‌ گذارد. خطبه‌ غرايش‌ در مسجد مدينه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بي‌نظير آن‌ حضرت‌ است. مضامين‌ عالي‌ خطبه، اسلام‌ راستين‌ را معرفي‌ مي‌كند و اهميت‌ ولايت‌ و امامت‌ را روشن‌ مي‌سازد. فاطمه‌ چون‌ مريم‌ نيست‌ كه‌ به‌ قول‌ بوسوئه‌ خطيب‌ نامور فرانسه‌ عظمتهايش‌ در جمله‌ "مريم‌ مادر عيسي‌ است" ظهور يابد. فاطمه، دختر خديجه‌ بزرگ‌ است. فاطمه‌ دختر محمد است. فاطمه، همسر علي‌ است، فاطمه‌ مادر حسنين‌ است. فاطمه‌ مادر زينب‌ است. فاطمه، اينها همه‌ هست‌ و اين‌ همه‌ فاطمه‌ نيست؛ فاطمه‌ فاطمه‌ است." برگرفته‌ از كتاب‌ "فاطمه‌ فاطمه‌ است"، نوشتهِ دكتر علي‌ شريعتي.



( جمعه هفدهم تیر 1384  |  13:50   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


12 تیر 67 یادآور حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس توسط ناو آمریکایی

هواپيماي ايرباس جمهوري اسلامي ايران در دوازدهم تير ۱۳۶۷ (۳ جولاي ۱۹۸۸) به همراه ۲۷۵ مسافر و ۱۶ خدمه، فرودگاه بندرعباس را به مقصد دوبي ترك كرد. سطح پرواز اين هواپيما ۱۴۰۰۰ پا تعيين شده بود. در ساعت ۱۰:۱۵ دقيقه محلي (۴۵: ۶ گرينويچ) شروع به اوج گيري كرد و در ساعت ۲۴: ۱۰ دقيقه به وقت محلي سطح ۱۲۰۰۰ پا را گزارش كرد، ولي بعد از آن ديگر تماسي از طرف خلبان گرفته نشد. دقيقاً در همان روز ناو جنگي نيروي دريايي ايالات متحده آمريكا موسوم به وينسنس به طور غيرقانوني وارد آب هاي ايران در خليج فارس شده بود. گويي اين ناو كه يكي از پيشرفته ترين ناوهاي جنگي آمريكا محسوب مي شود در خليج فارس به دنبال يافتن طعمه اي است كه پس از دقايقي آن را مي يابد. كاپيتان ويليام راجرز فرمانده ناو وينسنس پس از پرواز يك هواپيماي ايراني در منطقه دستور به شليك دو فروند موشك سطح به هوا مي دهد. هر دو موشك به هواپيماي مسافربري برخورد و پس از لحظاتي هواپيما منفجر و در نزديكي جزيره ايراني، «هنگام» سقوط مي كند. در اين حادثه دردناك تمام سرنشينان هواپيما كه در ميان آنها ۶۶ كودك زير ۱۲ سال و ۵۲ زن و همچنين ۴۲ تبعه كشورهاي يوگسلاوي، كويت، افغانستان، هندوستان، پاكستان، ايتاليا و وابسته نظامي پاكستان در ايران و خانواده اش ديده مي شدند جان باختند. مقامات آمريكايي در نخستين واكنش اعلام كردند كه هواپيماي منهدم شده نظامي بوده و قصد داشته است تا به ناو فوق پيشرفته وينسنس حمله كند. اما حتي پس از روشن شدن موضوع در مورد نوع هواپيما و كوتاهي عامدانه ارتش آمريكا باز هم سعي در توجيه عمل خود نموده و حاضر نشدند به تخلف خود اقرار كنند بلكه رئيس ستاد مشترك نيروهاي مسلح آمريكا اظهار كردند: «اقدام ناو دريايي آمريكا براي دفاع از خود بوده است.» البته برخي از مقامات واشنگتن اذعان كردند كه حمله به هواپيماي ايراني ايرباس در خليج فارس يك فاجعه بوده است، هر چند از نظر سياسي و استراتژيكي گريزي از آن نبوده است. راديو آمريكا در ۱۷ تير ۶۷ با پخش برنامه اي اعلام كرد: «برقراري صلح تنها نفعي است كه آمريكا در خليج فارس به دنبال آن است و اين فاجعه انساني(انهدام ايرباس) ضرورت دست يابي به آن هدف را به شدت افزايش داده است"



( یکشنبه دوازدهم تیر 1384  |  20:23   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


اسامى شهداى انفجار دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى در وقعه هفتم تیر

1-آيت الله دكتر سيد محمد حسينى بهشتى - رئيس ديوان عالى كشور 2-رحمان استكى - نماينده مردم شهر كرد 3-دكتر سيد محمد باقرى لواسانى - نماينده مردم تهران 4-دكتر سيد رضا پاك نژاد - نماينده مردم يزد 5-عليرضا چراغ زاده دزفولى - نماينده مردم رامهرمز 6-حجت الاسلام غلامحسين حقانى - نماينده مردم بندرعباس 7-حجت الاسلام محمد على حيدرى - نماينده مردم نهاوند 8-حجت الاسلام سيد محمد تقى حسينى طباطبائى - نماينده مردم زابل 9-عباس حيدرى - نماينده مردم بوشهر 10-دكتر سيد شمش الدين حسينى نائينى - نماينده مردم نائين 11-سيد محمد كاظم دانش - نماينده مردم شوش و انديمشك 12-على اكبر دهقان - نماينده مردم تربت جام 13-دكتر عبدالحميد ديالمه - نماينده مردم بوشهر 14-حجت الاسلام دكتر غلامرضا دانش آشتيانى - نماينده مردم تفرش و آشتيان 15-حجت الاسلام سيد فخر الدين رحيمى - نماينده مردم ملاوى لرستان 16-سيد محمد جواد شرافت - نماينده مردم شوشتر 17-مير بهزاد شهريارى - نماينده مردم رودباران 18-حجت الاسلام محمد حسين صادقى - نماينده مردم درود و ازنا 19-دكتر قاسم صادقى - نماينده مردم مشهد 20-حجت الاسلام سيد نور الله طباطبائى نژاد - نماينده مردم اردستان 21-حجت الاسلام حسن طيبى - نماينده مردم اسفراين 23-سيف الله عبدالكريمى - نماينده مردم لنگرود 23-حجت الاسلام عبدالوهاب قاسمى - نماينده مردم سارى 24-حجت الاسلام عماد الدين كريمى - نماينده مردم نوشهر 25-حجت الاسلام محمد منتظرى - نماينده مردم نجف آباد 26-عباسعلى ناطق نورى - نماينده مردم نور 27-مهدى نصيرى لارى - نماينده مردم لارستان 28-حجت الاسلام على هاشمى سنجانى - نماينده مردم اراك 29-دكتر حسن عباسپور - وزير نيرو 30- دكتر محمد على فياض بخش - وزير مشاور و سرپرست سازمان بهزيستى كشور 31-دكتر محمود قندى - وزير پست و تلگراف و تلفن 32-موسى كلانترى - وزير راه و ترابرى 33-دكتر جواد اسد الله زاده - معاون بازرگانى خارجى وزارت بازرگانى 34-عباس ارشاد - معاون دفتر آموزش سازمان بهزيستى 35-مهدى امين زاده - بازرگانى داخلى وزارت بازرگانى 36-محمد صادق اسلامى - معاون پارلمانى و هماهنگى وزارت بازرگانى 37-مهندس محمود تفويضى زواره - معاون وزارت راه و ترابرى 38-دكتر هاشم جعفرى معبرى - معاون امور مالى وزارت بهدارى 39-ايرج شهوارى - معاون وزارت آموزش و پرورش 40-عباس شاهوى - معاون وزارت بازرگانى 41-دكتر حسن عضدى - معاون وزارت فرهنگ و آموزش عالى 42- على اكبر فلاح شورشانى - معاون ادارى و مالى وزارت آموزش و پرورش 43-حبيب الله مهمانچى - معاون امور پارلمانى و هماهنگ وزارت كار 44-غلامعلى معتمدى - معاون رفاه تعاون وزارت كار 45-سيد كاظم موسوى - معاون وزارت آموزش و پرورش 46-حسن اجاره دار (حسنى ) - عضو شوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى و سردبير نشريه عروة الوثقى 47-عباس ابراهيميان - عضو حزب جمهورى اسلامى 48-حجت الاسلام على اكبر اژه اى - عضو دفتر سياسى حزب جمهورى اسلامى 49-على اصغر آقازمانى - عضو حزب جمهورى اسلامى 50-محمود بالاگر - عضو حزب جمهورى اسلامى 51-حسن بخشايش - عضو حزب جمهورى اسلامى 52-محمد پور ولى - عضو حزب جمهورى اسلامى 53-رضا ترابى - عضو حزب جمهرى اسلامى 54-مهندس مهدى حاجيان مقدم - مسئول آموزش واحد مهندسين حزب جمهورى اسلامى 55-محمد خوش زبان - عضو حزب جمهورى اسلامى 56-على درخشان - عضو شوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى 57-جواد سرافراز - عضو شوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى 58-حجت الاسلام حسين سعادتى - عضو حزب جمهورى اسلامى (مسئول آموزش شهرستانها) 59-حبيب الله مهدى زاده طالعى - عضو حزب جمهورى اسلامى 60-سيد محمد موسوى فر - عضو حزب جمهورى اسلامى 61-محسن مولائى - عضو حزب جمهورى اسلامى 62-جواد مالكى - عضو شوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى 63-حجت الاسلام عبدالحسين اكبرى مازندرانى ساوى - عضو هياءت پنچ نفره كشاورزى منطقه مازندران 64-مهندس حسين اكبرى - مدير عامل بانك كشاورزى 65-مهندس هادى امينى - عضو واحد مهندسين حزب مهندسين اسلامى 66-سيد محمد پاك نژاد - عضو هياءت مديره چوب و كاغذ 67-محمد رواقى - مدير شركت فرش ايران 68- مهندس توحيد رزمجومين - عضو هياءت مديره گروه صنعتى ملى 69-على اكبر سليمى جهرمى - دبير كل سازمان امور ادارى و اسستخدامى 70-جواد سرحدى - مدير عامل سازمان تعاون مصرف شهر و روستا 71- محمد حسن محمد عينى 72-حبيب مالكى - فرماندار ايرانشهر 73-مهندس محمد على مجيدى - مشاور عمرانى وزارت كشور



( دوشنبه ششم تیر 1384  |  14:0   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


پيام امام خميني در رابطه با فاجعه بمب گذاري دفتر حزب جمهوري اسلامي

 بسم الله الرحمن الرحيم، انا لله و انا اليه راجعون ملتي كه براي اقامه عدل اسلامي و اجراي احكام قرآن مجيد و كوتاه كردن دست جنايتكاران ابرقدرت و زيستن با استقلال و آزادي، قيام نموده است و به خود باكي راه نمي دهد كه دست جنايت ابرقدرتها از آستين مشتي جنايتكار حرفه اي بيرون آيد و بهترين فرزندان راستين او را به شهادت رساند مگر شهادت ارثي نيست كه از مواليان ما كه حيات راعقيده و جهاد مي دانستند و درراه مكتب پرافتخار اسلام با خون خود و جوانان عزيز خود، از آن پاسداري مي كردند به ملت شهيد پرور ما رسيده است، مگر عزت و شرف و ارزشهاي انساني گوهرهاي گرانبهايي نيستند كه اسلام صالح اين مكتب عمر خود و ياران خود را در راه حراست و نگهباني از آن وقف نمودند. مگر ما پيروان پاكان سرباخته در راه هدف نيستيم كه از شهادت عزيزان خود به دل ترديدي راه دهيم، مگر دشمن قدرت آن دارد كه با جنايت خود مكارم و ارزشهاي انساني شهيدان عزيز ما را از آنان سلب كند، مگر دشمنان فضيلت مي توانند جز اين خرقه خاكي را از دوستان خدا و عاشقان حقيقت بگيرند. بگذار اين ددمنشان كه جز به (من) و ماهاي خود نميانديشند (ياكلون كما تاكل الانعام)، عاشقان راه خدا را از بند طبيعت رهانده و به فضاي آزاد جوار معشوق برسانند. ننگتان باد اي تفاله هاي شيطان، و عارتان باد اي خود فروختگان به جنايتكاران بين المللي كه در سوراخها خزيده و در مقابل ملتي كه دربرابر ابرقدرتها برخاسته است به خرابكاريهاي جاهلانه پرداخته ايد، عيب بزرگ شما و هوادارانتان آن است كه نه ازاسلام و قدرت معنوي آن و نه از ملت مسلمان و انگيزه فداكاري او اطلاعي داريد. شما ملتي را كه براي سقوط رژيم پليد پهلوي و رها شدن ازاسارت شيطان بزرگ، دهها جوان عزيز خود را فدا كرد و با شجاعت بي مانند ايستاد و خم به ابرو نياورد نشناخته ايد. شما ملتي را كه معلولاتشان در تختهاي بيمارستانها آرزوي شهادت مي كنند و ياران را به شهادت دعوت مي كنند، نشناخته ايد. شما كوردلان با آنكه ديده ايد با شهادت رساندن شخصيتهاي بزرگ صفوف فداكاري در راه اسلام فشرده تر و عزم آنان مصم تر مي شود، مي خواهيد با به شهادت رساندن عزيزاني چون شهيد بهشتي و شهداي عزيز مجلس و كابينه با حربه ناسزا و تهمت هاي ناجوانمردانه حمله كرديد كه آنها را از ملت جدا كنيد و اكنون كه آن حربه از كار افتاد و كوس رسوائي همه تان بر سر بازارها زده شد در سوراخها خزيده و دست به جناياتي ابلهانه زده ايد كه به خيال خام خود ملت شهيد پرور و فداكار را با اين اعمال وحشيانه بترسانيد و نمي دانيد كه در قاموس شهادت واژه وحشت نيست. اكنون اسلام به اين شهيدان و شهيد پروران افتخار مي كند و با سرافرازي همه مردم را دعوت به پايداري مي نمايد و ما مصمم هستيم كه روزي رخش به بينيم و اين جان كه از اوست تسليم وي كنيم. ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 72 تن بيگناه بعدد شهداي كربلا از دست داد، ملت ايران سرافراز است كه مرداني را به جامعه تقديم مي كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند و دشمنان خلق، گروهي را شهيد نمودند كه براي مشورت در مصالح كشور گردهم آمده بودند، ملت عزيز، اين كوردلان مدعي مجاهدت براي خلق، ‌گروهي را از خلق گرفتند كه از خدمتگزاران فعال و صديق بودند. گيرم شما با دكتر بهشتي ، كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و به خصوص شما بود، دشمني سرسختانه داشتيد، با بيش از 70 نفر بيگناه كه بسيارشان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان كشور و ملت بودند چه دشمني دانشتيد، جز آنكه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صافكنان چپاولگران شرق و غرب مي باشيد، ما گرچه دوستان و عزيزان وفاداري را از دست داديم،‌ كه هر يك براي ملت ستمديده استوانه بسيار قوي و پشتوانه ارزشمند بودند، ما گرچه برادران بسيار متعددي را از دست داديم كه (اشداء علي الكفار رحماء بينهم) بودند و براي ملت مظلوم و نهادهاي انقلابي سدي استوار و شجره اي ثمربخش بشمار مي رفتند، لكن سيل خروشان خلق و امواج شكننده ملت با اتحاد و اتكال به خداي بزرگ هر كمبودي را جبران خواهد كرد. ملت ايران با اعتماد به قدرت لايزال قادر متعال همچون دريائي مواج به پيش مي رود و در مقابل ابرقدرتها وتفاله هاي آنان با صفي مرصوص ايستاده است و شما درماندگان عاجز را كه در سوراخها خزيده ايد و نفسهاي آخر را مي كشيد به جهنم مي فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه اين كشور و ملت است. اينجانب بار ديگر اين ضايعه عظيم را به حضور بقيه الله ارواحنا الفدا و ملتهاي مظلوم جهان و ملت رزمنده ايران تبريك و تسليت عرض مي كنم. من با بازماندگان شريف و عزيز اين شهدا در غم و سوگ شريك و رحمت واسعه خداوند رحمان را براي اين مظلومان و صبر و شكيبايي رابراي بازماندگان محترم آنان از درگاه خداوند متعال خواستارم. رحمت خدا و درود بي پايان ملت بر شهداي انقلاب از پانزده خرداد 42 تا 7 تيرماه 60 و سلام و تحيت بر مظلومان جهان و مظلومان ايران در طول تاريخ. روح الله الموسوي الخميني نهم تيرماه 1360



( دوشنبه ششم تیر 1384  |  13:59   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


ياد و خاطره شهداي هفتم تير گرامي باد

شكل گيري حزب جمهوري اسلامي: ـ ... يك هفته پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جمعي از ياران صادق و لايق و وفادار امام (ره) كه چهره هاي شناخته شده دوران طولاني مبارزه عليه طاغوت بودند و همواره با جمع همفكران درد آشناي خود تلاش سارنده اي براي ايجاد يك تشكل صددرصد اسلامي داشتند، در 30 بهمن 1357 موجوديت حزب جمهوري اسلامي را اعلام نمودند...

 فاجعه 7 تير يک روز پس از سوء قصد به جان حضر آيت الله خامنه اي در ششم تير ماه 1360، در ساعت 20 و 30 دقيقة شامگاه روز يکشنبه هفتم تير ماه 1360، جلسه اي در سالن اجتماعات دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. افراد حاضر در جلسه نمايندگان مجلس، و برخي از اعضاي هيات دولت و... بودند و بحث روز دربارة تورم بود اما عده اي از اعضاء خواستند که درباره انتخابات رياست جمهوري نيز صحبت شود. شهيد بهشتي جملاتش را با اين عنوان آغاز کرد: « ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم استعمارگران براي ما مهره سازي کنند و سرنوشت مردم ما را به بازي بگيرند و ..... » اين آخرين کلمات آن بزرگوار بود که از لبانِ حقگوي ايشان بيرون تراويد. ناگهان انفجاري مهيب روي داد و در کمتر از ثانيه اي، از سالن اجتماعات حزب جهموري اسلامي جز تلي از خاک، چيزي نماند. فاجعه انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي درتهران و شهادت مظلومانه هفتاد و دو تن از برجستگان و نيروهاي لايق و کارآمد انقلاب و در رأس آنها شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از سوي سازمان جهنمي منافقين، عکس العمل استکبار جهاني و عوامل داخلي آنها در قبال برکناري بني صدر خائن و حذف ضد انقلاب از صحنه سياسي کشور توسط مسئوولين نظام اسلامي بود. عوامل اين جنايت بزرگ معتقد بودند که در اثر کشتار مسئوولان عالي رتبه، اوضاع کشور بهم مي ريزد و انقلاب اسلامي از بين خواهد رفت ولي به کوري چشم دشمنان، انقلاب ما پايدارتر شد و هيچگونه تزلزلي در ارکان نظام به وجود نيامد. در انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي علاوه بر آيت الله بهشتي، تعداد زيادي از وزراي کابينه و نيز نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به شهادت رسيدند. حضرت امام خميني (ره) پس از اين حادثه فرمودند: « ملت ايران در اين واقعه، 72 نفر به عدد شهداي کربلا را از دست داد. بهشتي خار در چشم دشمنان اسلام بود. »



( دوشنبه ششم تیر 1384  |  13:58   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


سخنان خاتمي رئیس جمهور : واقعه هفتم تير موجب تثبيت انقلاب اسلامي شد

 رييس جمهوري ايران گفت ": واقعه هفتم تير با عمق و گستردگي که داشت موجب تثبيت بيشتر انقلاب اسلامي شد". سيد محمد خاتمي   در ديدار خانواده هاي شهداي هفتم تير با وي افزود :اين واقعه اوج پديده شومي بود که امروز همه جهان را به نحوي تحت تاثير قرار داده و نگراني جدي در اين باره وجود دارد و آن پديده تروريسم است . وي خاطرنشان کرد :هفتم تير در تاريخ انقلاب اسلامي يک واقعه متمايز از ساير وقايع است که هم مظلوميت انقلاب اسلامي و هم مشکلات آينده آن را نشان داد. در عين حال نشان داد که اين ملت در مسيري که انتخاب کرده پايدار است

هدف از حادثه هفتم تير سرنگون کردن يک نظام مردمي با هدف قراردادن مسوولان آن بود که نقش مهمي در کشور داشتند . وي با بيان اين نکته اسلامي که اگر انساني به ناحق کشته شود مثل اين است که همه انسانها کشته شده اند گفت : اما از دست رفتن انسانهاي بزرگ که نقش بزرگي در هدايت انسانها دارند گرانتر و سنگين تر است . وي اضافه کرد :در واقع با شهيد کردن افرادي همچون شهيد بهشتي و قضات و نمايندگان مجلس و مسوولان دلسوز که هرکدام نقششان بيش از يک فرد عادي بود يک ملت را هدف قرار دادند. خاتمي با تاکيد بر اينکه فاجعه هفتم تير يک چشمه از چشمه هاي ننگين تروريسم در تاريخ ما بود اظهار داشت : بعد از آن حادثه انفجار نخست وزيري انفجار نماز جمعه شهيد کردن هزاران انسان بيگناه در کوچه و منزل و محل کارشان و انفجار هواپيماي مسافربري رخ داد. وي با بيان اينکه " لطمات تروريسم در ايران به لحاظ کمي هم ازآمريکا بيشتر است " تصريح کرد :ما خود قرباني تروريسم در دنيا هستيم و همچنين مخالف ترور و تروريسم ميباشيم . وي در ادامه سخنانش با گراميداشت ياد شهيد بهشتي و شهداي هفتم تير گفت شهيد بهشتي شخصيتي متفکر جامع فقيه زمانشناس روشن بين مدير مدبر آينده نگر اهل منطق و صبور بود. خاتمي با بيان اينکه قانون اساسي از امتيازات انقلاب اسلامي است گفت : شهيد بهشتي در راهبرد جرياني که به قانون اساسي منجر شد نقش مهمي داشت . وي از بانيان تاسيس بنياد هفتم تير تقدير کرد و گفت : اين بنياد براي زنده نگه داشتن راه شهداي هفتم تير که شخصيت اصيل انقلاب هستند تاسيس شد



( دوشنبه ششم تیر 1384  |  13:56   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


سخنان مقام معظم رهبری در مورد هفتم تیر

مساءله ى هفتم تير، حادثه يى فراموش نشدنى در تاريخ انقلاب ماست و هنوز هم در دنياى سياست و در سطح جهان ، هفتم تير قابل طرح و احتجاج است . در ماجراى هفتم تير، دو گروه رسوا شدند: گروه اول كسانى بودند كه ادعا مى كردند طرفدار مردم و خلق و انقلابند. آنها پرده ى غليظى از ريا و دروغ و خدعه بر كار خودشان كشيده بودند. حادثه ى هفتم تير، اين پرده را دريد و آنها را افشا كرد. گروهكها بعد از اين واقعه خيلى هم تبليغات كردند، اما ملت ايران تحت تاءثير آن حادثه و حوادث مشابه آن كه بعدا اتفاق افتاد اگرچه به آن عظمت نبود چهره ى منافقين و گروهكهاى مدعى را شناخت ؛ معلوم شد اينها ضد همه ى ارزشهاى انسانى هستند و از آدمكشى در ابعاد وسيع آن ابايى ندارند و به خاطر تحقق هدفها و مقاصد شوم خود، حاضرند با انقلاب بزرگ اسلامى كه در حساسترين لحظات عمر خود، درگير جنگ همه جانبه شده بود مبارزه كنند و در چنين شرايطى دست به جنايتى بزرگ بزنند و ملت ايران را داغدار كنند. گروه دوم ، قدرتهاى جهانى مدعى حقوق بشر و ضديت با تروريسم بودند. البته باز هم سردمداران سياستهاى جهانى ، با وقاحت و گستاخى همين شعارها را مى دهند و هنوز هم سردمداران رژيم امريكا و بسيارى از كشورهاى اروپايى ادعا مى كنند كه با تروريسم مخالفند! ليكن مساءله ى تبليغات و هياهو و جنجال يك مساءله است ، و واقعيتهايى كه براى مردم آگاه و بصير در سطح عالم روشن مى شود، مساءله ى ديگرى است .



( دوشنبه ششم تیر 1384  |  13:53   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


 

جديدترين اخبار آموزشي ايران و جهان در سايت آموزش نيوز