زماني خواندن يك كتاب براي كودك خوشايند و لذتبخش است كه موجودات خيالي داستان به پرواز در آيند ، قطارها به صورت واقعي حركت كنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زير نورماه به خواب بروند. هنگامي كه براي كودك خود كتاب مي خوانيد فرصت پيدا مي كنيد تا با صداهاي موجودات و شخصيت هاي داستاني سخن بگوييد ، تخيلي رفتار كنيد و حتي مانند يك كودك باشيد . به عبارت ديگر از شخصيت واقعي خود خارج شده و مانند شخصيت هاي داستاني رفتار كنيد . شما تصميم مي گيريد كه چقدر هيجان زده باشيد، شادي كنيد ، يا غمگين و حتي عصباني شويد. چقدر بايد روي يك شخصيت تأكيد كنيد و چه اندازه لازم است كه بر هيجان قصه بيفزاييد، به اين ترتيب نتيجه كار منحصر به فرد خواهد بود. كودك در سنين خيلي پايين ( شيرخوارگي ) كه دركي از معاني واژه ها ندارد و تفاوت ظريف موجود بين آنها را نمي فهمد، از شنيدن صداهاي متنوع شما و ديدن احساسات و عواطف شما لذت مي برد . اداي عبارت هاي داستان توسط شما حاوي علايم و نشانه هاي محرمانه است كه فقط شما و فرزندتان مفهوم آن ها را درك مي كنيد.
چگونه براي فرزند خود كتاب مي خوانيد؟ با صداي آهسته ، با لحني گرم و دلنشين ، با شور و حرارت يا ...؟ به هر شيوه اي كه براي كودك خود كتاب بخوانيد، مي توانيد بيش از پيش به او نزديك شده و از كنار يكديگر بودن لذت ببريد. وقتي كه كودك از سنين پايين با كتابخواني آشنا شود، همراهي شما به او كمك مي كند كه به تدريج مهارت هاي فردي خود را گسترش داده و تكامل بخشد. ارزشمندترين دستاورد نيز علاقه مند شدن به كتاب است .
انتخاب كردن كتاب براي كودكان
به دنبال كتاب هايي بگرديد كه داستان هاي خوب و متنوعي دارند، كتاب ها ي مصور و كتاب هايي كه شما نيز از مطالعه آنها لذت مي بريد و كتاب هايي كه با خلق و خوي كودك شما سازگار است .
براي انتخاب كتاب مرحله زندگي كودك خود را در نظر بگيريد، و ببينيد در چه دوره تكاملي قراردارد. نخستين دوره كودكي ، دوره اي است كه بچه ها مهارت هاي سرگرم كننده متعددي را فرا مي گيرند و با شرايط تازه اي روبه رو مي شوند. براي كودكان مختلف و مناسبت هاي گوناگون ، كتاب هاي متنوعي موجود است ، تقريباً درباره هر موضوعي كتاب وجود دارد.
به دنيا آمدن فرزند دوم، نگهداري از كودك ، دوست يابي ، دوستان واقعي و غيرواقعي ، به مدرسه رفتن ، اخلاق هاي خوب ، اخلاق هاي بد ، عواطف و احساسات ، همكاري كردن ، به دكتر رفتن ، به دندانپزشكي رفتن، تنها بودن با خواهر يا برادر خود، خوابيدن و حتي مراسم مذهبي .
آيا تا به حال پس از خواندن عبارتي از يك كتاب به فكر نيفتاده ايد كه : " اين موضوع همان چيزي است كه مي خواهم با كودكم در ميان بگذارم... "؟ خواندن كتاب كودكان ، به بزرگسالان ( والدين ) كمك مي كند تا بتوانند آنچه در ذهن خود دارند ، بيان كنند . چيزهايي كه گاه والدين نمي توانند براي اداي آن واژه اي بيابند.
كتابي را براي فرزند خود انتخاب كنيد كه :
- هر دو از خواندن آن لذت مي بريد و به موضوع آن علاقه منديد.
- با خواندن آن ، كودك شما دانستني هايي درباره جهان پيرامون خود مي آموزد.
- به شما كمك مي كند كه آنچه درذهن خود داريد ، بيان كنيد.
-به كودك كمك مي كند تا احساس خوب و مثبتي از خود داشته باشد و به قابليت هاي تازه خود پي ببرد.
- به كودك كمك كند كه بداند در دنياي اطراف او كودكان ديگري هم هستند كه شرايط و احساسات مشابهي با او دارند.
- به كودك كمك كند تا مفاهيم و معاني ارزش ها، سنت ها ، خانواده ، جامعه و... را درك كند.
در سنين شيرخوارگي ، كودك از خواندن چه نوع كتاب هايي لذت مي برد؟
- كودك از بدو تولد از شنيدن صداي كتاب خواندن شما لذت مي برد، براي او شنيدن صداي گرم و دلنشين شما لذتبخش ترين چيز در دنياست . تا زماني كه كودك با حوصله به سخنان شما گوش مي دهد كتابخواني را ادامه دهيد.
- قبل از خواب ، هنگامي كه كودك با شيئي بازي مي كند و آن را روي زمين مي غلتاند زمان مناسبي براي گوش كردن به كتاب خواني شماست.
- به كودك امكان آشنا شدن با كتاب به شيوه خودش را بدهيد. در اين سن ، كودك دوست دارد اشياء را بـِجَود، پاره كند، روي آنها بنشيند يا بايستد . بنابراين از كتابهاي نرم ، پارچه اي و مقاوم استفاده كنيد.
- كتاب هايي كه در هر صفحه ، يك تصوير كامل و مشخص دارند.
- كتاب هايي كه داستان بسيار كوتاه و درباره موضوع هايي آشنا و مملوس با زندگي كودك دارند .
در دوره نوپايي ، مناسب ترين كتاب ها براي كودكان كدامند؟
- داستان هاي كوتاه در باره موضوع هاي مختلف و متنوع .
- كتاب هاي كارتي ( هرصفحه از كتاب يك كارت جداگانه است) و داستان هايي كه از زندگي روزمره كودك سرچشمه گرفته اند.
- كتاب هايي كه اشعار موزون دارند و بچه ها مي توانند آنها را تكراركنند.
- كتاب هايي كه مضمون واحدي دارند . به طور مثال درباره شكل هاي هندسي، رنگ ها يا حروف الفبا نوشته شده اند.
كتاب هاي مورد علاقه كودكان پيش دبستاني كدامند؟
- كتاب هايي كه داستان بلند و كمي پيچيده تردارند.
- كتاب هايي كه اشعار موزوني دارند و درباره زندگي روزمره كودكان نوشته شده اند و براي گسترش دنياي آنها و افزايش دانسته هايشان سودمندند.
- لطيفه ، قصه هاي بلند، قصه هاي محلي و سنتي كه ترسناك نباشند.
در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه هيچ گاه بيش از حد به مطالعه كتاب اصرار نكنيد. چون اين امر نتيجه ي معكوس دارد و كودك را از كتاب گريزان مي سازد.
براي بيدار کردن ميل به مطالعه در کودکان رازي وجود ندارد ؛ تنها بايد آنها را آزاد بگذاريم تا آنچه را واقعاً دوست دارند انتخاب کنند. بسياري از بچه ها در دوران کودکي در برابر مطالعه بي تفاوت هستند. ولي بهترين هديه اي که والدين مي توانند به کودکانشان بدهند، کمک کردن به آنها در راه کشف و سپس حفظ اشتياق به مطالعه در طول دوران زندگي است.
مطالعه روزنامه ها و مجلات کم اهميت نيستند. بچه ها را مشترک مجلاتي کنيد که دوست دارند. به خوانندگاني که با سماجت در برابر مطالعه مقاومت مي کنند اجازه دهيد آنچه را دوست دارند مطالعه کنند و زياد از انتخاب آنها انتقاد نکنيد .
در اينجا چند راهکار براي رسيدن به اين هدف ارائه شده است:
با کودکانتان صحبت کنيد
وقتي مشغول پوشاندن لباس به کودکانتان هستيد، غذايي مي پزيد يا خريد مي کنيد، براي آنها در مورد کارهايي که انجام مي دهيد، حرف بزنيد . درست مثل اين که با افراد بزرگسال روبرو هستيد، از افراد و اشيايي که دور و بر آنها هستند ، صحبت کنيد. بدين ترتيب کودکان خيلي زود مفهوم لغات را در جمله ياد مي گيرند.
براي آنها با صداي بلند کتاب بخوانيد
اين کار را از همان دوران کودکي شروع کنيد. تجربيات نشان داده اند که صداي والدين مي تواند کودکان شلوغ را آرام و کودکان آرام را سرگرم کند. اگر همراه کودکانتان کتاب بخوانيد ، به آنها نزديکتر مي شويد. اين مهمترين چيزي است که مي تواند به آنها در يادگيري خواندن کمک کند.
اگر فرزند شما مدام تکرار مي کند که از خواندن متنفر است، فکر مي کند که اين امر کسل کننده يا خيلي مشکل است ، شايد هم حق با او باشد. از معلم فرزندتان بخواهيد که از او تست بگيرد. هرچه زودتر به مشکلي پي برده شود، بهتر مي توان راه حلي براي آن جست.
آنها را به مشارکت وا داريد
از کودکانتان بخواهيد تصاوير يک داستان را توصيف کنند. بچه هاي بزرگتر را تشويق کنيد تا براي برادر يا خواهر کوچک خود کتاب بخوانند. شعر يا آواز گروهي مورد علاقه شان را روي نوار ضبط کنيد و در اختيار آنان قرار دهيد. وقتي بچه ها صداي خودشان را مي شنوند، اعتماد به نفس بيشتري پيدا مي کنند و همين امر آنان را تشويق مي کند تا پيشرفت کنند.
وقتي کودک شما شروع به ياد گرفتن الفبا مي کند، از او بخواهيد که حروف الفبايي را که در تيترهاي درشت روزنامه ها يا مجلات کهنه چاپ شده است پيدا کند و از روزنامه جدا کند. فعاليت هايي از اين قبيل به او کمک خواهند کرد تا با الفبا انس بگيرد.
به علاوه بچه ها بايد شما را در حال مطالعه کردن ببينند. آنان از رفتار والدين تبعيت مي کنند. در صورتي که متوجه شوند که به مطالعه کردن علاقه منديد آنان نيز چنين خواهند کرد.
مرتب به کتابخانه سربزنيد
حتي اگر کودکانتان هنوز خواندن بلد نيستند، متوجه خواهند شد که اين امر براي شما اهميت دارد. آنها را در کتابخانه اي ثبت نام کنيد تا کارتي با نام خود داشته باشند و آنها را به استفاده از اين کارت تشويق نمائيد. مسئولين کتابخانه ها مي توانند آنها را در انتخاب کتاب هاي مورد علاقه شان و نويسندگاني که متناسب سنين آنان هستند، کمک کنند.
تمرين خواندن
توانايي خواندن در سنين پايين هميشه لزوماً به معناي کار خوب و موفقي نيست. والدين مي توانند در آموزش خواندن به کودکانشان بسيار مثمر ثمر باشند ولي نبايد از نظر دور داشت که اگر کودک آمادگي نداشته باشد، فشار وارد آوردن بر او مي تواند نتايج منفي به بار آورد .
تحقيقات نشان داده است که عده اي از کودکاني که والدين مضطرب و نگرانشان آنان را خيلي زود وادار به يادگيري خواندن کرده بودند، ديگر حتي نمي توانستند کلمه اي در مورد کتاب و مطالعه بشنوند.
اغلب کودکان وقتي در خود احساس آمادگي کنند، خواندن را ياد مي گيرند. براي برخي از آنان اين امر در سنين چهار يا پنج سالگي رخ مي دهد و براي برخي ديگر در هفت سالگي .
اگر همراه کودکانتان کتاب بخوانيد ، به آنها نزديکتر مي شويد. اين مهمترين چيزي است که مي تواند به آنها در يادگيري خواندن کمک کند.
اغلب مشاهده مي شود کودکي به طور مرتب و با شور و هيجان تا سن نوزده سالگي به مطالعه مي پردازد ولي ناگهان والدين متوجه مي شوند که تلويزيون جاي مطالعه را گرفته است. اين مسئله دلايل مختلفي دارد ؛ از جمله وقتي بچه ها در مدرسه ابتدايي به خواندن کتاب ها و جزوات درسي مي پردازند ديگر هدف مطالعه تنها لذت بردن از کتاب ها نيست. به علاوه ، شايد والدين انتظارات بيش از حدي از فرزندان خود داشته باشند آنان گاهي بايد فرزندان خود را آزاد بگذارند تا به تنهايي از عهده حل اين مسئله برآيند.
اگر فرزند شما مدام تکرار مي کند که از خواندن متنفر است، فکر مي کند که اين امر کسل کننده يا خيلي مشکل است ، شايد هم حق با او باشد. از معلم فرزندتان بخواهيد که از او تست بگيرد. هرچه زودتر به مشکلي پي برده شود، بهتر مي توان راه حلي براي آن جست.
اگر حس مي کنيد نتوانسته ايد اشتياق خود را به مطالعه ، به نوجوانتان منتقل کنيد، نااميد نشويد. در زير چند پيشنهاد براي حل اين مشکل ارائه مي شود.
واقع بين باشيداگر نوجوانتان از کودکي از مطالعه ابا داشته ، اين انتظار را نداشته باشيد که در نوجواني ناگهان تمام کتاب هاي نويسندگان کلاسيک را بخواند.
کتاب هايي را به او پيشنهاد کنيد که مورد توجه او باشد. مجموعه جدول و سرگرمي هايي را که به او انگيزه دهند، در اختيارش قرار دهيد چرا که اين مجموعه ها او را به سوي تفکر بيشتر رهنمون خواهند شد. اگر او مشتاق شنيدن موسيقي است ، کتابي در مورد خواننده يا موسيقيدان مورد علاقه اش براي او تهيه کنيد و به او بگوييد : اين کتاب را ديدم و فکر کردم ممکن است خوشت بيايد .
اگر موضوع کتاب براي او جذاب باشد شايد آن را بخواند و بدين ترتيب به مطالعه کتاب هاي بعدي بپردازد.
وقتي کودک شما شروع به ياد گرفتن الفبا مي کند، از او بخواهيد که حروف الفبايي را که در تيترهاي درشت روزنامه ها يا مجلات کهنه چاپ شده است پيدا کند و از روزنامه جدا کند. فعاليت هايي از اين قبيل به او کمک خواهند کرد تا با الفبا انس بگيرد.
الگوي خوبي باشيداگر شما در تمام طول مدت روز تا دير وقت تلويزيون را روشن نگاه مي داريد، متقاعد کردن نوجواني در اين مورد که مطالعه بهتر از تماشاي يک برنامه تلويزيوني است ، مشکل خواهد بود.
هميشه مطالبي براي خواندن در منزل داشته باشيد.مطالعه روزنامه ها و مجلات کم اهميت نيستند. بچه ها را مشترک مجلاتي کنيد که دوست دارند. به خوانندگاني که با سماجت در برابر مطالعه مقاومت مي کنند اجازه دهيد آنچه را دوست دارند مطالعه کنند و زياد از انتخاب آنها انتقاد نکنيد .
مضطرب نشويد و پرتوقع نباشيد بدانيد که تمام کودکان و بخصوص نوجوانان در بخش هايي از زندگي خود اصلاً مطالعه نمي کنند. با گنجاندن مطالعه در زندگي روزمره ، با ايجاد ميل و شوق مطالعه در فرزندانتان از کودکي ، به آنان هديه ارزشمندي خواهيد داد که در تمام طول زندگي از آن بهره مند خواهند شد
معجزه آخرين پيامبر خدا حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله، « قرآن » است كه برترين، پرمحتواترين، بنيادي ترين و مقدس ترين كتاب در كل تاريخ بشر است. اگر مسلمانان در تعاليم ديني خود هيچ سفارشي و هيچ تاكيدي بر مطالعه كتاب نداشته باشند، همين كه معجزه پيامبرشان « كتاب» است، بايد با الهام از همين موضوع، پيشروترين اقوام و پيشروترين انسان ها در عرصه مطالعه و كتابخواني باشند. در حالي كه پشتوانه انگيزه و شوق مسلمانان به كتابخواني و مطالعه، به همين موضوع ختم نمي شود و علاوه بر اين كه معجزه رسول اكرم، « كتاب » است، هم در اين كتاب مقدس (قرآن ) و هم در روايات معصومين عليهم السلام، در وهله اول سفارش هاي فراوان درباره مطالعه مكرر و مستمر قرآن و تدبر در آن شده است، و در وهله هاي بعد نيز به طور مستقيم و غيرمستقيم، مطالعه كتاب هاي مفيد مورد تاكيد واقع گرديده است. اگر به سيره امام خميني بنگريم، مشاهده خواهيم كرد كه ايشان به اين بُعد از تعاليم اسلام نيز مثل ساير ابعاد ديگر، كاملا عمل كرده و پيشرو مطالعه، تحقيق و كتابخواني بوده است . امام خميني مثل همه علما و دانشمندان تاريخ، مطالعه و كتابخواني را به عنوان يكي از مهم ترين راه هاي كسب معرفت و پيمودن راه تكامل برگزيد و با ياري گرفتن از راه هاي ديگري مثل سلوك و تكاپوي فكري، سلوك و تكاپوي عرفاني و معنوي، توجه و عمل دقيق به تعاليم قرآني و روايي و سيره اوليا، به مرحله و مقامي كه شايسته اش بود، دست يافت . در اين كه مطالعه و خواندن كتاب هاي مفيد، يكي از برترين ابزار تحصيل معرفت و كسب دانش و آگاهي است، هيچ كس شك ندارد و همه كساني كه خواسته اند در عرصه معرفت و كسب دانش و آگاهي به مراحل و جايگاه هايي برسند، بدون ترديد، مطالعه و كتابخواني را به عنوان يكي از برترين راه ها برگزيده اند. بنابراين امام خميني در انتخاب اين راه با ديگر علما و دانشمندان تفاوت چنداني ندارد. آنچه امام خميني را در اين زمينه با ديگران متفاوت مي كند اين است كه ايشان به مطالعه و كتابخواني فقط به عنوان ابزاري براي كسب معرفت و راهي براي رسيدن به درجات روحي و دانش افزايي و كسب ساير مراتب حاصل از مطالعه و... نمي نگريستند بلكه مطالعه و كتاب را ابزار و زمينه ساز حركت همه جانبه براي انسان مي دانستند. به عبارت ديگر، از نظر ايشان مطالعه و كتابخواني، هم ابزار معرفت و هم زمينه ساز حركت است و اگر كسي بعد حركت آفريني كتاب و مطالعه را ناديده بگيرد، مثل اين است كه پرنده اي را با يك بال تصور كند و پرنده اي هم كه يك بال دارد، چيزي غير از سكون و چسبيدن دائمي به زمين و در نهايت، زير دست و پا له شدن، سرنوشت ديگري در انتظارش نيست. آنهايي هم كه بعد حركت آفريني كتاب و مطالعه را در نظر نمي گيرند و گمان مي كنند تا آخر عمر بايد در گوشه اي آرام بنشينند و فقط به مطالعه و كتابخواني هاي سكون آور مشغول شوند و از كتاب و مطالعه در جهت حركت آگاهانه در بطن جامعه و عرصه هاي پرتكاپوي زندگي سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و جهادي و.... بهره نبرند، درست مثل همان پرنده يك بالي هستند كه سرنوشتي غير از پايمال شدن در بين دست و پاي ديگران ندارد. نظر امام خميني درباره بعد حركت آفريني كتاب و مطالعه، همان نظري است كه درباره قرآن كريم به عنوان برترين و مقدس ترين كتاب تاريخ بشر دارند. امام خميني در اين باره مي فرمايد : قرآن كريم، كتاب تحرك است؛ تحرك از طبيعت به غيب، تحرك از ماديت به معنويت، تحرك در راه عدالت، تحرك در راه برقراري حكومت عدل .... (1 ) قرآن كتاب انسان سازي است، قرآن كتاب انسان متحرك است ... (2 ) قرآن كتابي است كه از آن تحريك بيشتر استفاده مي شود تا چيزهاي ديگر، قرآن كتابي است كه مردم را حركت داده است از خمودي، حركت داده و با همه طاغوت ها درانداخته است . (3 ) از نظر امام خميني، قرآن در راس همه كتاب ها مي باشد. (4 ) بنابراين الگوي همه كتاب ها است و كتاب هاي ديگري كه مي خواهند مفيد و سازنده و تحرك آفرين باشند، هيچگاه نبايد اين الگوي كامل و بي نظير الهي را از نظر دور بدارند؛ همان طور كه انسان ها نيز در راه تكامل و سعادتمندي، هرگز نبايد الگوهاي كامل انساني (معصومين و انسان هاي كامل ) را فراموش كنند. بدون ترديد ديدگاه امام خميني درباره ساير كتاب ها نيز شبيه همان ديدگاهي است كه درباره قرآن دارند. بنابراين مي توان چنين بيان كرد كه از ديدگاه امام خميني كتابي مفيد است كه تحرك آفرين باشد؛ از جامعه و مردم، رخوت زدايي كند؛ خوانندگان را به تكاپو در عرصه هاي مفيد و سازنده تشويق نمايد؛ سبب ساخته شدن و تكامل انسان بشود؛ انسان ها را در برابر ستم ستمگران و طاغوت هاي كوچك و بزرگ حساس و متحرك نمايد؛ انسان ها را به تحرك در راه برقراري عدالت و جامعه سالم وادار كند؛ بشر را از ماديت به سوي معنويت و از خصلت هاي بد به سوي خصلت هاي خوب، حركت بدهد؛ تلاش براي برقراري حكومت عدل را در صدر دغدغه هاي خوانندگان خود مطرح نمايد؛ گريز از طبيعت حيواني به سوي تكامل انساني را تشويق كند و.... بنابراين معادله اي كه امام خميني درباره « مطالعه و كتابخواني » از يك سو و « كتاب » از سوي ديگر دارند اين است كه همان طور كه بايد كتاب ابزار و زمينه ساز معرفت و حركت باشد، كتابخوان و مطالعه گر و محقق نيز بايد كتاب را هم براي دستيابي به معرفت و آگاهي بخواند و هم اين كه معرفت و آگاهي حاصل از مطالعه و تحقيق را در وجود خود، ذخيره سازي بي حاصل و غيرمفيد ننمايد و آنچه را تحصيل كرده است در راه حركت هاي آگاهانه و سازنده به كار بگيرد؛ زيرا اگر چنين نكند، حداكثر اين مراتب وجودي و فايده اش است كه كتابخانه جانداري است كه در گوشه اي افتاده است. الگو نيز در اين زمينه، قرآن و قرآن خوان است؛ يعني همان طور كه قرآن كتاب حركت است و براي حركت مردم و تكاپوي آن ها در جهات خير و مفيد آمده است و قرآن خوانان نيز قاعدتا بايد انسان هاي پرتكاپو باشند، درباره ساير كتاب ها و كتابخوان ها نيز همين معادله بايد رعايت گردد و كتاب ها صرفا براي كتابخانه جاندار شدن شخص مطالعه كننده و يا صرفا براي اقناع روحي كتابخوان، وقت گذراني و... خوانده نشود. در ميان عالمان و دانشمندان، كسي را نمي يابيم كه مثل امام خميني توانسته باشد بعد معرفتي و حركتي مطالعه و تحقيق را در هم بياميزد. به عبارت ديگر، هيچ كس مثل امام خميني موفق نشد كه از« كتاب » و« مطالعه» براي تحصيل معرفت و حركت بهره ببرد. همان طور كه مي دانيم امام خميني در همان حال كه از بزرگ ترين فقيهان و از مشهورترين عالمان و برجسته ترين فيلسوفان و عارفان و... بود، بزرگترين حركت انقلابي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي تاريخ معاصر ايران و جهان اسلام را نيز رهبري كرد، يعني اين كه ايشان در حالي كه درياي عظيمي از مطالعه، تحقيق و تدريس در حوزه هاي مختلف علمي را پشت سر داشتند و تقريبا همه كتاب هاي حوزه فقه، عرفان، فلسفه و... را طي سال ها مطالعه محققانه كرده و از نظر گذرانده بودند و تاليف كتب بسياري را نيز در كارنامه داشتند، همه را در خدمت حركت بزرگي به نام انقلاب اسلامي و جنبش جهاني اسلام قرار دادند (5 ) و جريان بسيار پر تحرك و دامنه داري را آغاز و رهبري كردند. اين بعد از وجود امام خميني كه ايشان عالمي بسيار پرتحرك بودند و از جايگاه يك فقيه بزرگ و يك دانشمند و فيلسوف و عارف برجسته حركت بسيار بزرگي پديد آوردند و آن را هوشمندانه رهبري كردند، بر كسي پوشيده نيست و تمام مردم جهان نام او را به عنوان يك رهبر جريان ساز و سياستمداري كه جنبش گسترده و بزرگي را رهبري كردند، به خوبي شنيده اند. ولي شايد اين بعد امام خميني كه ايشان فردي بسيار اهل مطالعه بودند و كم ترين فرصتي كه به دست مي آوردند، به مطالعه در زمينه هاي مختلف مي پرداختند، كم تر مطرح شده باشد. به همين جهت در اين جا به اختصار و اشاره، پيرامون اين بعد شخصيت ايشان مطالبي مي آوريم . درباره پرمطالعه بودن امام خميني، خاطرات و حكايت هاي متعددي وجود دارد. يكي از نزديكان امام خميني در اين باره مي گويد : تا آنجا كه من به ياد دارم، امام هميشه مشغول مطالعه بودند... امام را از موقعي كه به ياد دارم ميان كتابهايشان مي ديدم . گاهي اوقات كه براي امام چاي مي بردم، به قدري كتاب در اطراف امام بود كه ايشان را نمي ديدم . امام اكثر اوقات در خانه بودند و هميشه مطالعه مي كردند. فقط يك ساعت و نيم به غروب مانده براي تدريس از منزل خارج مي شدند ... (6 ) يكي از شاگردان امام خميني مي گويد : مكرر مي شد كه صبح تا ظهر خدمت امام در اتاق مي نشستم و امام تا سر ظهر مطالعه مي كردند و يك كلمه حرف نمي زدند، مگر اين كه از ايشان سئوالي مي شد كه به اندازه سئوال، جواب مي دادند. جز اذان، هيچ چيز مانع مطالعه ايشان نمي شد. الله اكبر اذان كه شنيده مي شد امام قلم را زمين مي گذاشتند و آماده نماز مي شدند. (7 ) شخص ديگري در اين باره مي گويد: امام خميني در مطالعاتشان آن قدر جدي و منظم بودند كه هيچ چيز باعث تعطيل شدن مطالعاتشان نمي شد . (8 ) در خاطراتي كه پيرامون امام خميني نقل شده است، چنين مي خوانيم كه ايشان در بحراني ترين و سخت ترين اوضاع نيز مطالعه خود را ترك نمي كرد. چند نفر از شاگردان و ياران امام خميني مشتركا اين خاطره را نقل كرده اند كه امام خميني حتي در روز تشييع جنازه فرزند شهيدشان (آيت الله سيد مصطفي خميني) نيز طبق روال معمول مطالعاتشان را ترك نكردند و در همان روز تشييع، ده ها صفحه از كتاب هاي مختلف را مطالعه كردند. (9 ) يكي از ياران امام خميني در اين باره كه ايشان حتي در اوج انقلاب سال 1341 و 1342 مطالعه را كنار ننهادند، چنين مي گويد: يك روز صبح زود، در بين راه كه مي رفتم ـ قبل از حادثه فيضيه و نزديك عيد اعلاميه هايي را ديدم كه به در و ديوار زده بودند. در آن اعلاميه ها كه از ساواك بود و با نام هاي مختلفي از قبيل جبهه ملي، جمعيت زنان و... بر در و ديوار چسبانده بودند با فحش هاي ركيكي به امام توهين شده بود. با ديدن اين اعلاميه ها به شدت ناراحت شدم. به هرحال به منزل امام رفتم، در آنجا متوجه شدم كه بعضي از افراد هم از اين اعلاميه ها به آنجا آورده اند. در حالي كه خيلي ناراحت بودم به آقاي صانعي گفتم، با امام كار دارم . آقاي صانعي آمدن مرا به اطلاع امام رساند و دقايقي بعد امام فرمودند: « بياييد تو» . وقتي خدمت امام رسيدم، ديدم ايشان جهت درس دادن، مشغول مطالعه هستند. اين موضوع براي من قدري عجيب آمد كه توي اين گير و دار و در اين اوضاع و احوال، در حالي كه مسائل اين قدر به هم پيچيده شده و با وجود اين اعلاميه ها كه همه ما را به شدت ناراحت كرده است، چگونه امام بر اعصابشان مسلطند و به مطالعه مي پردازند. آن هم كتابي كه جزو متون درسي نبود. كتابي كه ايشان مطالعه مي كردند، كتابي بود كه مثلا يكي از علما راجع به يك بحث، مطلبي نوشته بود و امام آن را مطالعه مي كردند كه بيايند آن مطلب را بحث كرده و رد بكنند. من از اين روحيه عجيب امام در چنين حالتي كه ما اصلا نمي توانستيم به كتاب نگاه بكنيم اما ايشان با كمال آرامش مشغول مطالعه بودند، تعجب كردم . (10 ) موضوع ديگر، گستردگي و تنوع مطالعاتي امام خميني است. امام خميني گذشته از مطالعه در حوزه علوم ديني، فلسفي و عرفاني، در ساير حوزه ها مثل تاريخ، سياست، ادبيات و شعر، داستان و... و حوزه مسائل اجتماعي نيز مطالعات پيوسته و منظم داشتند. آيت الله موسوي اردبيلي، مرحوم آيت الله خلخالي و تعداد ديگري از شاگردان و پيروان امام خميني، خاطراتي از گستردگي مطالعات امام خميني نقل كرده و چنين گفته اند كه امام خميني حتي كتاب هاي مخالفين را مي خواند تا از نوع برداشت ها و چگونگي فضاي فكري آنها، آگاه شود. (11 ) گذشته از آن كه امام خميني به مطالعه كتاب هاي گوناگون اهتمام داشت و در اين كار نظم ويژه اي نيز برقرار كرده بود، به روز بودن مطالعات ايشان نيز شهرت داشت. امام خميني علاوه بر اين كه به مطالعه مستمر كتاب هاي مشهور قديم و آثار ارزشمند گذشتگان همت نشان ميداد، آثار و كتاب هاي تازه تاليف را نيز تا جايي كه فرصت مي يافت، مطالعه مي كرد. حتي ايشان در آن زمان كه مطالعه روزنامه در حوزه مرسوم نبود، روزنامه ها را مطالعه مي كرد. سخن ديگر اين كه امام خميني از استاداني بود كه پيش از هر تدريسي، ساعت ها مطالعه مي كرد. در اين باره كه امام خميني پيش از تدريس، پيرامون موضوع درس، كاملا و به طور جامع مطالعه و تحقيق مي كرد مطالب و خاطرات فراواني وجود دارد که در اين جا فقط به دو نمونه اشاره مي كنيم. آيت الله هاشمي رفسنجاني در اين باره مي گويد: امام در درسشان واقعا جدي بودند، يعني واقعا مطالعه مي كردند و وقتي مي آمدند سر درس، همه ابعاد مساله را از قبل مطالعه كرده بودند و ذهنشان آمادگي كامل براي آن داشت. وقتي سئوالاتي مطرح مي شد و به اصطلاح، طلبه ها اشكال مي كردند، امام با تسلط كامل پاسخ مي دادند. در اين مدت كه من در كلاسهايشان حاضر بودم يادم نيست موردي اتفاق افتاده باشد كه امام گفته باشند خوب اين مورد را مي روم مطالعه مي كنم بعد جواب مي دهم، نوعا جواب مي دادند. البته اين امر جهت ديگري هم دارد و آن حاضر جوابي امام و هوش فوق العاده ايشان بود . (12 ) آيت الله سيدعباس خاتم يزدي نيز در اين باره چنين مي گويد : يكي از روش هاي جالب امام در تدريس اين بود كه قبل از درس دادن مدتي ملاقات هاي خود را كاملا تعطيل مي كردند و به كسي اجازه ملاقات نمي دادند. بلكه به هيچ كاري جز مطالعه مشغول نبودند و همچنين پس از تمام شدن بحث نيز براي مدتي ملاقات نداشتند، چون بلافاصله مطالبي را كه فرموده بودند مي نوشتند. اينجانب و آقاي كريمي كه افتخار تصحيح آن نوشتجات را داشتيم در آنها هيچ خط خوردگي نمي ديديم . با اين كه امام مطالب را به زبان عربي مي نوشتند. (13 ) اساسا كيفيت مطالعات امام خميني و روش تدريس ايشان چنان بود كه نه تنها شاگردانش نيز پر مطالعه و محقق به بار مي آمدند بلكه مجلس درس ايشان به گونه اي بود كه روش مطالعه و روش تحقيق را به شاگردان مي آموخت و آن ها را شديدا به مطالعه وادار ميكرد. (14 ) آميختگي ابعاد مطالعاتي و تحركاتي امام خميني به گونه اي بود كه هر گاه ايشان غرق مطالعه مي شد، به سختي قابل تصور بود كه اين شخص همان كسي است كه نه تنها خود جوهر تحرك است بلكه جهاني را به حركت واداشته است. هم چنانكه وقتي به تحرك او در عرصه اجتماع و مبارزه نگريسته مي شد، به سختي ذهن مي پذيرفت كه اين شخص، يك ساعت ديگر چنان غرق مطالعه و تحقيق خواهد شد كه گويي كاري غير از مطالعه و تحقيق ندارد. علي معصومي (وزوايي ) پي نوشت ها: 1 ـ صحيفه امام، جلد8، ص 291 . 2 ـ همان، جلد 3، ص 348 و 349 . 3 ـ همان، جلد 4، صص 17 تا 19. 4 ـ همان، جلد 3، صص 217 تا 229 . 5 ـ در همان سال 1342 كه امام خميني حركت انقلابي و قيام خود را آغاز كردند، به اين موضوع اشاره كردند اعلام نمودند كه تمام قدرت قلمي و علمي خود را در راه انقلاب و قيام به كار خواهند بست (صحيفه امام، جلد اول ص 179 ) 6 ـ سلسله موي دوست، ص 206 و 207 . 7 ـ همان، ص 205 و 206 . 8 ـ ستاره اي كه درخشيد، جلد 2، ص 18 . 9 ـ سلسله موي دوست، ص 93،94، 118، 243، 244 و 245 . 10 ـ همان، ص 147 و 148/ ستاره اي كه درخشيد، صص29 و 30 . 11 ـ سلسله موي دوست، ص 88 ، 93، 94، 224، 225 و ... 12 ـ همان، ص 252 . 13 ـ همان، ص 78 . 14 ـ همان، ص 11، 73، 81، 78 ، 142 ، 153
عيد فطر يكى از دوعيد بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن، احاديث و روايات بي شمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مىطلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است. اميرالمؤمنين علىعليه السلام در يكى از اعياد فطر خطبهاى خواندهاند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم دادهاند. " خطب اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام يوم الفطر فقال: ايها الناس! ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون وهو اشبه بيوم قيامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم واذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بين يدى ربكم، واذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه. عبادالله! ان ادنى ما للصائمين والصائمات ان يناديهم ملك فى آخر يوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كيف تكونون فيما تستانفون." (1) اى مردم! اين روز، روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مىگيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نا اميد مىگردند و اين شباهتى زياد به روزقيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نمازعيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز، به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را. و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت برين. اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه دار داده مىشود اين است كه فرشتهاى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مىدهد و مىگويد: «هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.» عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها برگزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند وادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، برآورد و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و ازمهربانى و بنده نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمىبرند.» (2) روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خواندهاند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روزافطاركنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن، ابتداى خوردن و آشاميدن است و نيز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مىنامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مىشود انسان افطار مىكند يعنى اجازه خوردن پس ازامساك از خوردن به او داده مىشود. عيد فطر داراى اعمال وعباداتى است كه در روايات معصومين عليهم السلام به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيزآمده است. از سخنان معصومين عليهم السلام چنين مستفاد مىشود كه روزعيد فطر، روزگرفتن مزد است. و لذا دراين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد. و در قنوت نماز عيد مىخوانيم: «... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى فى كل خيرادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه وعليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون.» بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد (ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مىخواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و ازهر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، ازتو مىطلبم آنچه بندگان شايستهات از تو خواستند و به تو پناه مىبرم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند. در صحيفه سجاديه نيز دعايى از امام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارك رمضان و استقبال عيد سعيد فطر وارد شده است: «اللهم صل على محمد و آله و اجبر مصيبتنا بشهرنا و بارك لنا فى يوم عيدنا و فطرنا و اجعله من خير يوم مرّ علينا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب واغفرلنا ما خفى من ذنوبنا وما علن ... اللهم انا نتوب اليك فى يوم فطرنا الذى جعلته للمؤمنين عيدا و سرورا و لاهل ملتك مجمعا و محتشدا، من كل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شرّ اضمرناه توبة من لا ينطوى على رجوع الى.» پروردگارا! بر محمد وآل محمد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا بر ما ببخشايى آنچه در پنهان و آشكارا گناه کرده ايم ... خداوندا! دراين روزعيد فطرمان كه براى مؤمنان روزعيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمائى قراردادى؛ ازهر گناهى كه مرتكب شدهايم و هر كار بدى كه كردهايم وهر نيت ناشايستهاى كه در ضميرمان نقش بسته است به سوى تو باز مىگرديم و توبه مىكنيم، توبهاى كه در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد. بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت به سويت و توبه ازگناهان عطا فرما.» (3)
پىنوشتها: 1- محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة،ج 7، صص131 -132. 2- ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، المراقبات فى اعمال السنه، تبريز، ص 167. 3- ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 101، ارديبهشت ماه 1369 صص 10- 11، 50 . و استفاده از کتاب رمضان، تجلى معبود ( ره توشه راهيان نور)، صفحه 248
براى اين كه مسئله « بازگشت به فطرت» را كه ماهيت عيد فطر را تبيين مىكند، بهتر بفهميم و به اهميت آن، بهتر و عميقتر پى ببريم، مسئله عيد و فطرت را به طورخلاصه از ديدگاه قرآن، مورد بررسى قرار مىدهيم. در قرآن مجيد كلمه عيد يك بار آمده، كه در رابطه با حضرت عيسى(ع) و حواريون و شاگردان مخصوص او است، به اين ترتيب كه: آن شاگردان مخصوص براى تكميل ايمان خود به عيسى(ع) گفتند: «آيا پروردگار تو مىتواند غذايى از آسمان (مائده) براى ما بفرستد؟» حضرت عيسى(ع) از اين تقاضا كه بوى شك و ترديد مىداد، نگران شد و به آنها فرمود: «از خدا بترسيد اگرايمان داريد.» ولى به زودى حضرت عيسى(ع) دريافت كه مقصود آنها مشاهده معجزه بزرگ از عيسى(ع) است، تا در پرتو ديدارآن، قلبشان پاك و سرشار از اطمينان و يقين گردد، ازاين رو به خدا عرض كرد: «اللهم ربنا انزلعلينا مائده من السماء تكون لنا عيدا لاولنا وآخرنا وآيه منك؛ خداوندا! مائدهاى از آسمان برما بفرست تا عيدى براى اول و آخرما باشد و نشانهاى ازتو.» و از آن جا كه روز نزول مائده روز بازگشت به پيروزى و پاكى و ايمان به خدا بوده است، حضرت مسيح (ع) آن را «عيد» ناميده است، و مطابق روايات چون «مائده» در روز يكشنبه نازل شده، مسيحيان اين روز را مانند جمعه ما مسلمانان، روزعيد مىدانند و تعطيل مىكنند. نتيجه اين كه در قرآن كلمه «عيد» به عنوان تكميل ايمان، و وصول به مرحله يقين كه اساس خودسازى است، مطرح شده است. بنابراين ما كه پيرو قرآن هستيم، بايد به مسئله عيد به عنوان محور پاكسازى و بهسازى بنگريم. عيد فطر وقتى براى ما عيد واقعى است كه در مسيرخودسازى، پيروز شده باشيم، و تحول عميقى در ما پديدار شده باشد. اما در مورد فطرت، بايد توجه داشت كه قرآن با صراحت، خدا شناسى و دين را مسئلهاى فطرى مىشمرد. آيات متعددى در قرآن به اين مطلب دلالت دارد، از جمله در آيه 30 روم مىخوانيم: «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطرالناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم؛ اى پيامبر! روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن، اين فطرتى است كه خداوند انسانها را برآن آفريده، دگرگونى در آفرينش خدا نيست.» اين آيه با صراحت، بيان كننده آن است كه دين اسلام بر اساس فطرت و سرشت و نهاد انسان مىباشد، و دستورهاى آن، همه وهمه هماهنگ با درون ذات وجود انسان است، و اگر فطرت از دستبرد جهل، خرافات، تبليغات غلط و تربيتهاى ناسالم، محفوظ باشد، همان را مىخواهد كه آيين ناب اسلام آن را مىخواهد، و خداوند آئينش را براساس نيازهاى فطرى بشر تدوين نموده است. و اگر انسان داراى فطرت نخستين، به دور از حجابها و زنگارها باشد، بدون هيچگونه ترديد و دغدغه، راه توحيد و دستورهاى صحيح الهى را مىپسندد و برمىگزيند، معناى جهاد اكبر و مبارزه بىامان با طاغوت نفس اين است كه پردهها و حجابها و زنگارها را از روى فطرت پاك برداريم و آن را پيروى كنيم.
بدون ترديد تك تك مسلمانان با فرا رسيدن عيد سعيد فطر نوعى شادى و لذت درونى در خود احساس مىكنند، اما استقبال مسلمانان از روز عيد فطر يكنواخت و مساوى نيست . زيرا هر كسى نسبت به معرفت و ايمان خود به اين عيد بزرگ و با عظمت مىنگرد و از آن بهره مىگيرد. زمينهها، ذهنيتها، مراتب ايمان و عوامل ديگرى در نگرش و انگيزه افراد دخالت دارد. به همين جهت عارف واصل ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى قدس سره روزه دارانى را كه به عيد سعيد فطر وارد مىشوند، به پنج گروه تقسيم مىكند و نوع نگرش آنان را نسبت به اين روز با عظمت توضيح مىدهد . ايشان در مورد پايينترين مراتب استقبال كنندگان از عيد فطر مىنويسد: «گروهى از روزه داران حقيقت روزه را نشناختهاند و با زحمت و تكلف از خوردن و آشاميدن و ساير مبطلات خود دارى مىكنند و اين را نوعى طاعت مىشمارند و خود را منتدار خداوند مىدانند. آنان از اعضاء و جوارح خود مراقبت نكرده و با دروغ و غيبت و بهتان و افترا و دشنام، به آزار ديگران پرداخته و زحمات خود را هدر مىكنند و در نزد خداى عالميان منزلتى ندارند، مگر اين كه حضورشان در روز عيد براى حسن ظن به عنايت خداى بزرگ باشد و در نمازگاه خود در روز عيد فطر از گناهان استغفار نموده و طلب آمرزش كنند .» وى عالىترين مرتبه استقبال كنندگان از عيد فطر را از آن روزه داران عارفى مىداند كه لذت نداى خداى «جل جلاله»، رنج گرسنگى و تشنگى و شب زنده دارى را از ياد آنان برده و با شوق و شكر بلكه با وجد و سكر آن را پيشواز نموده، در سرعت سير و سلوك و پيشروى به سوى خير، جديت به خرج داده و از عمق جان به نداى رب الارباب لبيك گفتهاند. خداوند متعال اعمال را از اين گروه به حسن قبول مىپذيرد و آنها را به مقام قرب نزديك مىنمايد و در پيشگاه صدق در جوار خود با اولياء و اصفياء مىنشاند و از «جام اوفى» به آنها مىچشاند و به مقام «او ادنى» مىرساند. آرى، در حقيقت در سحرگاه عيد فطر اولياء الهى با حضرت حق چنين نجوا دارند: اى عيد عاشقان به حقيقت جمال تو هر لحظه عيديى رسدم از وصال تو عيد كسان غره شوال و عيد من آن ساعتى بود كه ببينم جمال تو حل مشكلات اقتصادى و اجتماعى در مورد ابعاد اقتصادى و اجتماعى عيد فطر مى توان به پرداخت زكات فطره به عنوان عاملى ارزشمند براى فقرزدايى، توسعه اقتصادى و حل مشكلات اجتماعى در جامعه اسلامى اشاره نمود . افزون بر اين كه در كنار كمك به فقراء، موارد مصرف ديگرى نيز براى زكات فطره در اسلام منظور شده است كه از جمله آنها احياى روحيه هميارى و تعاون، رسيدگى به وضع بهداشتى، درمانى و فرهنگى مسلمانان مىباشد . از زكات فطره مىتوان قرض بدهكاران حقيقى و افرادى را كه در راه معصيت و خلاف بدهكار نشدهاند، پرداخت نمود . در ساختن مسجد، مدرسه، پلها و راهها و بيمارستانها و برطرف كردن ساير نيازهاى مسلمانان نيز مىتوان از اين بودجه مردمى استفاده كرد . همچنين با اين بودجه مىتوان باورهاى دينى و اعتقادات مسلمانان ضعيف الايمان را تقويت نمود و كسانى را كه در معرض شبهات و وسوسههاى دشمنان قرار دارند يارى كرد . مسلمانان با عمل به اين موارد كه با پرداخت زكات فطره انجام مىشود، در حقيقت به بخشى از دعاهاى ماه رمضان - كه در مدت يك ماه بعد از نماز زمزمه مىكردند - ، در روز عيد فطر جامه عمل مىپوشانند . گذشته از اينها، پرداخت زكات فطره كه با نيت عبادت و تقرب به خداوند متعال انجام مىشود، نوعى بهرهگيرى از ماديات براى رسيدن به معنويات است . بدين جهت گفتهاند كه قبول روزه موكول به پرداخت زكات فطره مىباشد، چرا كه دادن زكات موجب جدايى از تعلقات مادى و هواهاى دنيوى و نفسانى است و انسان مؤمن براى دوام فطرت الهى خويش و بازگشت به عهد فطرى «الست» از هر آنچه رنگ تعلق دارد، بايد رها و آزاد باشد و زنجير ماديات را از پاى خود بركند تا سبك بال به سوى خداوند گام نهد . همچنانكه امام على عليه السلام فرمود: « تخففوا تلحقوا ؛ سبكبال باشيد تا [به مقصد] برسيد .» رسيدن به وصال حق با گران بارى و تعلقات بسيار سازگار نيست . خداوند متعال مىفرمايد: « قد افلح من تزكى و ذكر اسم ربه فصلى» ؛ «همانا رستگار شد كسى كه [ با پرداخت زكات] خود را تزكيه نمود و آن كه نام پروردگارش را ياد نموده و سپس نماز خواند .» يكى از مصاديق اين آيه، عيد فطر و زكات فطره مىباشد . در روايات آمده است كه همواره رسول خدا صلى الله عليه و آله روزهاى عيد فطر قبل از رفتن به مصلى، فطره را تقسيم مىكرد و اين آيه را مىخواند .
در فرهنگ اسلامى اولين روز ماه شوال به عنوان عيد فطر و جشن بازگشت به فطرت معين شده است، زيرا مسلمانان روزهدار در طول ماه رمضان با ارتباط هاى پى در پى با خداوند متعال و استغفار از گناهان به تصفيه روح و جان خويش همت گماشته و از تمام آلودگىهاى ظاهرى و باطنى كه بر خلاف فطرت آنهاست، خود را پاك نموده و به فطرت واقعى خود برمىگردند . اميرمؤمنان على عليه السلام نيز از همين زاويه به عيد فطر مىنگرد و با اشاره به روز عيد مىفرمايد: «انما هو عيد لمن قبل الله صيامه وشكر قيامه وكل يوم لا يعصى الله فهو عيد (1)؛ اين عيد كسى است كه خدا روزهاش را پذيرفته و نماز او را ستوده است و هر روز كه خدا نافرمانى نشود، آن روز عيد است.» آري روز ترك گناه و فاصله گرفتن از زشتىها و پليدىها و روز غلبه بر شياطين، روز عيد است. عيد فطر روز بازگشت به فطرت است، اين معنا را مىتوان از لغت «عيد فطر» هم فهميد، چرا كه «عيد» به معناى بازگشت و «فطر» به معناى «فطرت و طبيعت» است . مسلمانان در اين روز در اثر يك ماه ضيافت و مهمانى خداوند به صفاى باطن دست يافته و در حقيقت، شخصيت واقعى خويش را بازيافتهاند. آرى، فطرت پاك انسان در طول سال در اثر غبارهاى جهل و نادانى و غفلت به انواع گناهان و معصيتها مبتلا شده و از حقيقت خود دور مىشود و در نتيجه دچار خود فراموشى و خدا فراموشى مىگردد . اما با فرا رسيدن ماه مبارك رمضان، انسان مسلمان در پرتو فضاى معنوى آن ماه و تلاشهاى خويش به يك زندگى نوين دست مىيابد، كه مىتوان آن را «بازگشت به خويشتن» ناميد . در روز عيد فطر گويى يك مسلمان از نو متولد مىشود، چرا كه طبق گفتار اميرمؤمنان عليه السلام، روزه داران در شب عيد فطر از تمام آلودگىها و پليدىها پاك شدهاند و كمترين پاداش خود را كه پاكى و پاكيزگى است دريافت نمودهاند. آن حضرت چنين مىفرمايد: « واعلموا عبادالله! ان ادنى ما للصائمين والصائمات ان يناديهم ملك فى آخر يوم من شهر رمضان: ابشروا عباد الله! فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كيف تكونون فيما تستانفون (2)؛ اى بندگان خدا! بدانيد كه كوچكترين چيزى كه براى مردان و زنان روزهدار است، اين است كه فرشتهاى در روز آخر ما مبارك رمضان به آنها ندا مىدهد: اى بندگان خدا! بشارتتان باد كه [خداوند متعال ] تمام گناهان گذشته شما را آمرزيد، پس بنگريد كه بعد از اين چگونه عمل خواهيد كرد .» شيخ مفيد مىنويسد: اين كه روز اول ماه شوال عيد اهل ايمان قرار داده شده است، به خاطر اين است كه آنان براى قبولى اعمالشان در ماه رمضان خوشحالند و از اين كه خداوند متعال گناهانشان را بخشيده و بر عيبهاى آنان پرده كشيده و مژده و بشارت از طرف خداوند رسيده است كه ثوابهاى بسيارى براى روزه داران عطا خواهد كرد و از اين كه مؤمنين در اثر تلاشهاى شب و روز ماه مبارك رمضان چند مرحله به قرب الهى نزديك شدهاند، حالت سرور و نشاط دارند . در اين روز غسل معين شده و اين علامت پاكى از گناهان مىباشد، عطر زدن و بوى خوش استعمال كردن و لباس زيبا و تميز پوشيدن و به صحرا رفتن و زير آسمان نماز خواندن همهاش علامت شادى و سرور و از روى حكمت مىباشد. (3)
در هفته بسيج دانش آموزي هستيم هفته اي كه به مناسبت شهادت حسین فهمیده نامگذاري شده است ، کسی که حضرت امام خمینی (ره)راجع به وی فرمودند ؛رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است ، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید هر انسانی دارای روحیات و خلق و خویی است که بیانگر بینش و گرایشات او می باشد و در واقع آنچه از او ظاهر می شود کاشف وضعیت روحی ، فکری و درونی او است ، شهید فهمیده نیز از این کلیت مستثنی نبود . شهید فهمیده بسیار خوش برخورد و خنده رو بود و با همه با چهره ای گشاده و باز برخورد می کرد . خیلی زود با افراد می جوشید و صمیمی می شد . نسبت به همه به خصوص در برابر بزرگترها مودب بود و احترام می گذاشت . با برادر ( شهیدش) داود علاوه برروابط برادری متعارف ، رفیق نیز بود و به او احترام خاصی می گذاشت . خیلی رک و صریح بود اگر نمی خواست کاری را انجام دهد صریحا می گفت : انجام نمی دهم . تظاهر و خودنمایی نمی کرد و به طور کلی بی غل و غش بود و آنچه بود خودش بود و در یک جمله یک رنگ و صادق بود . قولی را که میداد عمل می کرد و نسبت به وفای به عهد حساس بود و هرگز تخلف نمی کرد . در هفتمین روز رحلت مرحوم آیت الله طالقانی برای شرکت در مراسم هفت ایشان به تهران رفته بود و در بین مراسم به دلیل فشار جمعیت و گرسنگی حالش به هم خورده و حتی تلویزیون نیز یک لحظه تصویر او را که بر دوش مردم بوده و از داخل جمعیت خارج می کنند نشان داده بود ، ولی علیرغم بدحالی صرفا به دلیل قولی که به مادرش داده بود که تا شب حتما به خانه برمی گردد به هر شکل ممکن خود را همان شب به منزل می رساند . هنگامی که از چیزی ناراحت می شد در خود فرو می رفت و سرو صدا نمی کرد . وی بسیار رازدار و تودار بود بسیاری از اسرارش نمی گفت و اساسا همه حرفهایش را برای همه نمی زد . لباس تمیز و شیک می پوشید . او مردم را به خصوص انقلابی ها را دوست داشت و همیشه سعی می کرد با همه مردم همدردی کند . شهید فهمیده نوجوانی فعال و کوشا بود . در خانه بسیاری از کارها را بر عهده داشت . از همان بچگی به گونه ای برخورد کرده بود که گویا اختیار دار خانه و مرد خانواده اوست . از خرید خانه گرفته تا ثبت نام بچه ها در مدرسه و گرفتن و جابجا کردن پرونده ها و کارهای اداری بود . اصلا نمی گذاشت خواهران و مادرش در صف برای خرید بایستند . او ورزش نیز می کرد . فوتبال و دوچرخه سواری دو ورزش موردعلاقه او بود . رشد جسمی و بدنی خوبی داشت و نوجوانی رشید و قوی و خوش چهره و زیبا بود . او به درس خواندن و مطالعه علاقه وافری نشان می داد . از بچگی علاقه شدیدی به مدرسه رفتن داشت . هنگامی که درس داشت حاضر نمی شد به کار دیگری بپردازد . غیر از کتب درسی کتب دیگر را نیز مطالعه می کرد و گاهی به بعضی از دوستانش کتاب هدیه می داد . شهید فهمیده با آن که به سن تکلیف نرسیده بود نماز می خواند و به مسجد رفت . همچنین قرآن تلاوت می کرد و اذان نیز می گفت و همیشه خواهرانش را به نماز خواندن دعوت می کرد . او در غیبت و حضور برای پدر و مادر خود احترام خاصی قایل بود . در خانه اگر از پدرش انتقادی می شد از پدرش دفاع می کرد و هرگز در مقابل پدرش بی احترامی نمی کرد . به مادرش به خصوص بیشتر احترام می گذاشت حتی گاهی خواهرانش را وادار می کرد که کارهای خانه را انجام دهند تا مادرش مجبور نباشد به زحمت بیفتد . یکی از ویژگیهای او علاقه شدید او به امام خمینی و روحانیت بود . از بین روحانیون مرحوم آیت الله طالقانی را نیز خیلی دوست داشت و در کاغذهایی که از او مانده عکس و جملات او به همراه بعضی از پیامهای حضرت امام و از جمله پیام نوروزی ایشان و همچنین شعارهای اسلامی وجود دارد که نشان دهنده توجه او به امام و روحانیت است . در واقع شیفته حضرت امام بود و می گفت :" امام هرچه اراده کند همان را انجام خواهد داد و من تسلیم او هستم " هنگام ورود امام به ایران به دلیل تصادفی که کرد نتوانست به زیارت و استقبال امام برود . به همبن سبب بلافاصله پس از بهبودی در اولین فرصت به قصد زیارت امام به شهر مقدس قم رفت و بالاخره موفق به دیدار آن حضرت شد . شهید فهمیده غیور بود . به خصوص غیرت دینی خاصی داشت . مثلا نسبت به حجاب خیلی حساس بود و به خواهرانش در مورد حجاب به شدت تاکید می کرد . حسین فهمیده غرور خاصی داشت و زیر بار زورو ظلم نمی رفت و اصلا حاضر نبود پست و ذلیل شود . شهید فهمیده نوجوانی رشید و شجاع و نترس و پردل بود . یک بار با وجود خطرات فراوان در هنگام تظاهرات به تفنگ یکی از سربازان در کرج گل آویزان کرده بود . از دیوار پادگانها بالا می رفت و اوضاع داخل آنها را بررسی می کرد . سفر به کردستان حسین دوازده ساله بود که قضایا و حوادث کردستان اتفاق افتاد و التهاب تحرکات و جریانات پاوه و دیگر شهرهای استان کردستان انقلابیون را فرا گرفت . شهید فهمیده نیز که عشق انقلاب و امام در سر داشت خود را به کمیته رساند که به دلیل کمی سن او را باز گرداندند و از او و مادرش تعهد می گیرند که دیگر اجازه ندهند تا او از از کرج خارج شود . اما او در حضور مادرش می گوید : خودتان را زحمت ندهید . اگر امام بگوید به هر کجا که باشد آماده رفتن هستم . من باید به مملکت خود خدمت کنم . بالاخره تعهد نمی دهد و تنها مادرش تعهد را امضا می کند . شهید حسین فهمیده در همان روزهای ابتدایی جنگ تصمیم می گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی عراق بجنگد . زمزمه رفتن خود را در خانواده و بین دوستانش می اندازد . در روزهای اول جنگ از ناراحتی غذا نمی خورد . در یکی از همان روزها خود را به یکی از دوستانش می رساند و با او خداحافظی می کند . در همان روزهای شروع سال تحصیلی بچه ها را به مدرسه می برد و برادر کوچکش را به منزل خواهرش می رساند و سه مرتبه از برادرش خداحافظی می کند و به سمت جبهه به راه می افتد . او که از خانه به بهانه گرفتن نان مبلغ 50 تومان گرفته بود پول را به دوستش داده و از او می خواهد که نان بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا آن که مانع رفتن او نشوند و پس از سه روز آنها را مطلع کند . شهید فهمیده به هر شکلی خود را به به شهرهای جنوب می رساند و هر چه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که به خطوط درگیری می روند ، برود موفق نمی شود . این وضع ادامه پیدا می کند تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و بعد از متقاعد کردن فرمانده آنها عازم جبهه می شود . در این مدت کوتاه پس از انجام کارهای گوناگون به " حسین ریزه " مشهور می شود و پس از مدتی همراه رفیقش " محمد رضا شمس " هر دو مجروح می شوند ولی علی رغم مخالفت فرمانده با حالت مجروح دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد . در همان روزها یک بار به تنهایی به میان عراقی ها میرود و لباس و اسلحه ای از عراقیها به غنیمت گرفته و برمی گردد. با این حادثه فرمانده گروه به او اجازه ماندن در جبهه را داد . روزی فهمیده می بیند که تانکهای عراقی به طرف رزمندگان هجوم آورده و قصد قتل عام آنها رادارد . او در حالی که تعدادی نارنجک به خود بسته به طرف تانکها حرکت می کند ولی تیری به پای او می خورد اما او با همبن وضعیت خود را به یکی از تانکها رسانده و با استفاده از نارنجک تانک را منفجر و خود نیز تکه تکه می شود . تانک که منفجر می شود دشمن گمان می کند حمله ای صورت گرفته و روحیه نداشته خود را می بازد و با سرعت تانکها را رها کرده و شروع به فرار می کند . رادیو برنامه های خود را قطع می کند و خبر شهادت نوجوان دوازده ساله ای را پخش می کند . این خبر به امام امت می رسد و ایشان در پیامی جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند :" رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید . " ساعت نه شب که خبر فوق از رادیو پخش می شود، در حالی که خانواده مشغول خوردن شام بودند ، مادر حسین می گوید :" این حسین پسر من بوده به خدا حسین بوده " . در روز 24/7/1359 بقایای جسد او را به همراه 24 جنازه دیگر از شهدا به تهران آوردند . پدرش که به تنهایی پیگیر یافتن جنازه او بود پس از تلاش زیاد موفق شد جنازه او را از طریق آثار موی سر او در بهشت زهرا شناسایی کرده و او را تحویل می گیرد و تشییع پیکر پاک او با حضور خروشان مردم انقلابی صورت گرفت . مزار شهید حسین فهمیده قطعه 24 ردیف 44 شماره 11 دربهشت زهراست که به نام موقعیت شهید فهمیده نامیده می شود. سه سال بعد داوود ، برادر بزرگتر او نیز در همان جا به او و صف شهدا ملحق شد
واژه عيد از ريشه عود به معناي بازگشت گرفته شده و واژه فطر از فطرت به معناي سرشت. بنابراين عيد سعيد فطر، يعني بازگشت به فطرت پاك و خدايي خويش. بازگشت از اين نظر كه آيا رابطه ما با فطرت پاك انساني به طور صحيح برقرار است يا نه؟ آيا آن اعماق روح و فطرت پاكي كه خداوند به ما داد و بر اثر حجابهاي، جهل، انحراف و گناه و ... كدر و تيره شده است، در كلاس يكماه رمضان زنگارهاي آن زدوده شد يا نه؟ كه اگر چنين است بايد ابتداي نجات و آغاز پيروزي بر طاغوت نفس و غلبه بر شيطان را در روز اول شوال جشن بگيريم و به سبب وجود همين صفات است كه علي(ع) در تعريف عيد فطر بيان ميدارند: اين عيد كسي است كه خدا روزهاش را پذيرفته و نماز وي را سپاس گفته است و هر روز كه در آن روز نافرماني نكند عيد است. به همين جهت است كساني كه آنچه را در رمضان آموختهاند و در راه خودسازي و بهسازي به كار بردهاند با كلمات و حركات نه، بلكه در قلب و روان با تمام وجود خود بيان ميدارند. الله اكبر، الله اكبر، الحمد الله علي ما هدانا و الشكر علي ما اولانا، خدا بزرگتر از آن است كه توصيف گردد، معبودي جز خداي يكتا و بيهمتا نيست و خدا بزرگتر از آن است كه وصف شود، حمد و سپاس به ذات خدا اختصاص دارد به خاطر آن كه ما را در راستاي پاكي، رشد و تعالي هدايت كرد. مقام معظم رهبري«مدظلهالعالي» در عيد فطر سال گذشته اين روز عيد را عيد عبادت و عيد مغفرت نام نهادند و بيان داشتند: عيد پايان يك دوره فشرده رياضت براي مسلمان مؤمني است كه ميخواهد از اين رياضت براي ساختن و براي تقويت روحيات و ملكات نيك در خود استفاده كند و در طول سال و در همه عمر از آن بهره بگيرد. در ماه رمضان، اين رياضت الهي و شرعي، اين خويشتنداري، اين صبر بر گرسنگي و تشنگي، اين مبارزه با قواي نفس و شهوات انساني، موجب آن ميشود كه كلمات نيك در انسان تقويت بشود. بشر در حقيقت مجموعهاي از همين ملكات و صفات و خصال است. اين روز بزرگ و عيد مسلمين واجد، جنبههاي معنوي نوراني فراواني است كه در هيچ يك از آيينهاي مذهبي و ملي اقوام ديگر يافت نميشود. اين خصوصيت اعياد اسلامي است كه از ابعاد خصوصي و شخصي و رنگهاي مادي پيراسته است و مانند حقيقت دين و وحي، پاك و نوراني است. ثواب شب آخر ماه مبارك رمضان كمتر از شب قدر نيست، آداب و دعاهاي مخصوص در اين شب و روز عيد فطر كه بارها صفات و اسم اعظم خداوند در آن تكرار شده است. يا دعاي يا دائمالفضل علي البريه يا باسط اليدين بالعطيه ... است كه در اين شب 10بار خوانده ميشود زيارت امام حسين(ع)، توبه انابه و ندبه، از افعال مهم ميباشد كه خوب است در اين شب انجام شود. امام محمدباقر(ع) در همين زمينه ميفرمايد: شب آخر ماه رمضان كه فرا ميرسد فرشتگان ندا ميدهند مژده باد بر شما بندگان خدا، به راستي كه خداوند گناهان شما را آمرزيد و توبه شما را پذيرفت پس ببينيد از اين پس چگونه خواهيد بود. آثار و بركات عيد سعيد فطر برخي از آثار و بركات عيد سعيد فطر عبارتند: الف: تقاضاي عفو و بخشش در روايت از قول امام سجاد(ع) نقل شده است كه امام به مناسبت وداع ماه مبارك رمضان و استقبال از عيد سعيد فطر اينگونه به درگاه خداوند ناله ميكرد كه پروردگارا بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدي مبارك و خجسته بگردان و آن را بهترين روزهايي قرار ده كه بر ما گذشته است كه در اين روز بيشترين ما را مورد عفو قرار دهي و گناهانمان را بشويي و بر ما ببخشايي گناهاني را كه در پنهان و آشكار انجام داديم ... بارالها در اين روز ما را توفيق بازگشت به سوي خود و توبه از گناهان عطا فرما. ب: گرفتن مزد: از مجموعه سخنان معصومين(ع) اينگونه مستفاد ميشود كه روز عيد فطر، روز مزد گرفتن است و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلي نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد. در قنوت نماز عيد ميخوانيم و چندين بار تكرار ميكنيم كه اين خواسته بزرگ با واسطه قرار دادن پيامبر(ص) و خاندان پاك و مطهرش تحقق پيدا كند دعاي بسيار دقيق و با مضامين كاملاً حساب شده يعني هر خير و بركتي به پيامبر(ص) عطا كردي به ما هم بده و از هر سوء و بدي كه پيامبر و آل او را خارج ساختي ما را هم خارج سازد... ج: گسترش و اظهار روح جوانمردي يكي از اعمالي كه در شب و روز عيد فطر واجب است مسأله زكات فطره است كه آثار اين مسأله بسيار بالاست و اداي زكات فطره و بذل بخشش از اموال شخصي و بدون هيچگونه قوه و قاهره و اعمال زور و فشار، به طور طبيعي روح جوانمردي را در انسان گسترش ميدهد و زكات دهنده را با منش بزرگ انساني بار ميآورد. زكات فطره گروهي را از غفلت و بيخبري از اطراف خود بيرون ميآورد و گروهي ديگر را از رنج و مشقت گرسنگي، رها ميسازد و به نوعي فقرزدايي در جامعه اسلامي صورت ميگيرد. د: برگزاري نماز عيد سعيد فطر نماز عيد فطر آخرين فرصت است كه با واسطه قرار دادن پيامبر و خاندان او بارها از خداوند خير دنيا و آخرت را ميخواهيم. نماز عيد فطر نماز وحدت اسلامي است كه در يك روز و يك ساعت در پهنه جهان اسلام با هم ميايستند تا وحدت خويش را در مقابل دشمنان اسلام مستحكم كند و در خطبهها از وضع و روزگار و اخبار يكديگر مطلع ميشوند. نماز عيد فطر، آغاز راهينو، پس از حضوري نو در عرصه تسليم در برابر خداوند است، نظم، انضباط، اداره قوي، غرايز كنترل شده، بيداري، مسلح شدن به كار آمدترين و پيشرفته و نافذترين سلاحها يعني تقوا، تطهير و تزكيه از پولپرستي، مقام پرستي، شهوت پرستي، خودخواهي، تجمل، قساوت قلب، حرص و آز، بخل و حسودي و ... وحدت و توزيع عادلانه ثروت فقرزدايي كاهش ناهنجاريهاي اجتماعي و ... همگي از آثار و بركات اين ماه به ويژه عيد سعيد فطر و است و چه خوب است كه به قول مقام معظم رهبري (مدظله) كه اين روند ايجاد شده در ماه مبارك رمضان در بين مردم خصوصاً جوانان عزتمند تداوم داشته باشد غلامحسين اصغري
13 آبان روز تسخير لانه جاسوسي 13 آبان در تاريخ انقلاب اسلامي ايران همواره روز تقابل حق و باطل بوده است. دقيقا به همين دليل يكسال پس از شهادت دانش آموزان در دانشگاه و درست در سالروز 13 آبان 58 ايران اسلامي شاهد جلوه ديگري از اين رويارويي ميان جبهه حق عليه باطل بود. در اين روز به يكباره به حيات سياسي مملو از خباثت امريكا و عملكرد سازمان جهنمي سيا در ايران خاتمه داده شد و مزدوراني كه پس از پيروزي انقلاب دائماً به فتنه انگيزي و ماجراجويي عليه نهضت اسلامي ايران مشغول بودند به گروگان گرفته شدند و لانه پر از فساد و جاسوسي آنان كه به اشتباه (سفارت) لقب گرفته بود، تعطيل گرديد. اشغال لانه جاسوسي امريكا در تهران و گروگانگيري جاسوسان ديپلمات نماي كاخ سفيد، تنها يك حادثه سياسي در حد تعطيل شدن سفارتخانه يك كشور در كشور ديگر نبوده و بلكه آغاز تحول عميقي بود كه در خاورميانه و در سطح جهان در جهت عريان ساختن ماهيت پنهان شده زمامداران واشنگتن و گردانندگان سياست خارجي امريكا به وقوع پيوسته بود. آيينه انقلاب سيزده آبان از خاطره انگيزترين روزهاي انقلاب شكوهمند اسلامي است. شايد تاريخ معاصر ما روزي بدين اهميت و بزرگي كمتر به ياد داشته باشيد. سيزدهم آبان زادروز انقلابي بزرگتر سالگشت تبعيد بينانگذار جمهوري اسلامي و روز دانش آموز است. هر يك از اين مناسبتها خودكافي است كه نظرها را به خود برگرداند و ديده ها را خيره كند. روز دانش آموز است زيرا بيست و يك سال پيش در چنين روزي دانش آموزان انقلابي توانستند گوهر دانش و آموزندگي را در آيينه حماسه و دليري بتابانند و غبار خودباختگي را از سيماي مدرسه بروبند. راه از مدرسه تا خيابان را چنان پيمودند كه رزمندگان بي باك جبهه ها را در مي نوردند و در برابر آهنگهاي آتشبار ستم چنان صف آرايي كردند كه كوهها بر فراز دشتهاي تفتيده كويري آشيانه فساد و لانه جاسوسان را سيزدهم آبان از هم گسيخت. بيست سال پيش دانشگاهيان دين باور به پيروي از امام نور ديواره هاي نفاق و خيانت را فرو ريختند و شمعي فروزانتر از شمع نخست در ميانه جنگ و كاراز افروختند. سيزدهم آبان شاهد وداع امت با امام خود براي سالياني چند بود. آن روز را سيزدهم آبان بخوبي در ياد دارد. خادمان بيمزد و منت بيگانگان به گرد خانه اي جمع آمدند كه آشناترين نام را براي دلسوختگان اسلامي داشت و شيداترين نغمه ها را در گوش انسانهاي مومن زمزمه كرده بود. خميني (ره) را در ازدحام آهن و پولاد تا بيرون از مرزهاي جغرافياي ايران دور كردند اما مرام و نام خميني را براي هميشه در دل مرد و زن و مسلمان ايراني جاودانه كردند.
سيزده آبان در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعداز تبعيد حضرت امام (ره) در همين روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف با شعار "درود بر خميني" و "مرگ بر شاه" پايه هاي حكومت را به لرزه در آوردند و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلتيدند. دانش آموزان همچون ساير گروه هاي ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم امريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام (ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين طبقه جوان و فعال جامعه بحق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي بودند. صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت. ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند. در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد. "شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند. در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد داشنگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند. با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهركنندگان در چند نقطه خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند. ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت……" امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند: "عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است… من از اين راه دورچشم اميد به شما دوخته ام… صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".
شكوه سيزدهم آبان را پاس مي داريم زيرا مردانگي و فتوت ايثار و از خود گذشتگي و دشمن ستيزي با سران كفر را مقدس مي دانيم. ياد همه شهيدان اين روزهاي بزرگ گرامي باد و خاطره سيزده آبان هميشه در جانها جاودان باد. سلام بر (نون و قلم)، سلام بر پژوهندگان راه حقيقت ومعرفت. سلام بر سيزدهم آبان، روز دانش و دانش آموز. صداي انقلاب كه برخاست، دلهاي پاك نسل جوان به تپش افتاد، چرا كه نهضت اسلامي به آنها احساس غرور انگيز شخصيت و معنويت مي داد. سيزدهم آبان روزي است كه جوانه هاي سبز ايمان روييد و دانش آموزان مسلمان به نشانه اعتراض به حكومت، در دانشگاه تهران اجتماع كردند و تاريخ، شاهد خون به ناحق ريخته آنان شد. دانش آموزان انقلابي برخاستند تا نورگوهر دانش و دانش آموزي را در آيينه حماسه ودليري بتابانند و غبار خودباختگي را از سيماي مدرسه بروبند.آنان برخاستند تا انقلاب ننشيند و فرياد كردند تا جهان، پيام انقلاب را بشنود. اينك ما مانده ايم با خاطرات آن روزها و مي دانيم كه امروز اگر به سايه راحت نشسته ايم، مديون استقامت شهيداني هستيم كه در آشوب ظلمت چيره، به مصاف شب رفتند تا ايمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند. ياد همه شهيدان دانش آموز، گرامي و خاطره سيزدهم آبان در جانها جاودانه باد!
_ بيت المقدس و فلسطين كانون حركت تاريخ جهان بوده است.
_ دولتي بنام دولت اسرائيل در اين منطقه جائي ندارد.
_ مبارزات مردم فلسطين به مرحله سرنوشتساز رسيده است.
_ تا اسرائيل در منطقه وجود دارد آتش مبارزه با صهيونيزم خاموش نميشود.
_ ملت فلسطين امروز مورد بدترين ظلمهاي تاريخي قرار گرفته است.
_ اگر كسي قرار است در مسئله تروريسم محكوم شود كسي جز صهيونيستها و رژيم غاصب صهيونيستي نميتواند باشد.
_ تنها راه حل قضيه فلسطين ادامه انتفاضه شجاعانه مردم فلسطين است
_ فلسطين پاره تن اسلام است.
_ فلسطين به فلسطينيها برخواهد گشت.
_ ريشه رژيم صهيونيستي بايد خشكانده شود.
_ ملت مسلمان ايران با شركت در راهپيمايي روز جهاني قدس اين روز عزيز را زنده نگهدارند.
_ دولت آمريكا شريك جرم جنايات صهيونيستهاست و اين امر از حافظه ملتها پاك نخواهدشد.
_ همه مسلمانان بايد روز قدس را مغتنم شمرده و مسئله فلسطين را زنده نگه دارند.
_ جمهوري اسلامي ايران با افتخار به حمايت از نهضت مقدس ملت مظلوم فلسطين ادامهخواهد داد.
_ شركت فعالانه مسلمانان در مراسم روز جهاني قدس سبب قدرت و قوت مبارزين فلسطيني خواهد شد
_ تنها راه حل مسئله فلسطين تشكيل يك دولت فلسطيني در تمامي سرزمين فلسطيناست.
_ آمريكا در همه جناياتي كه امروز در فلسطين اتفاق ميافتد شريك است.
_ ملتها و دولتهاي اسلامي براي آزادي فلسطين بسيج شوند.
_ زخمي كه امروز بر فلسطين وارد شده، زخمي بر همه مسلمانان جهان است.
_ اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود.
_ روز قدس را بايد مسلمانان زنده نگهدارند.
_ ما همواره در كنار ملت فلسطين خواهيم بود.
_ روز قدس، روز حيات مجدد اسلام است.
_ قدس متعلق به مسلمين است و بايد به آنان برگردد.
_ من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اكرم(ص) ميدانم.
_ دشمن اصلي اسلام و قرآن كريم و پيامبر عظيمالشأن(ص)، ابرقدرتها خصوصا آمريكا ووليده فاسدش اسرائيل است.
_ اسرائيل دشمن بشريت و دشمن اسلام است.
بسم الله الرحمن الرحيم * روز قدس، روز مقابله مستضعفين با مستكبرين "روز قدس" يك روز جهاني است. روزي نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است. روز مقابله ملتهايي است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزي است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند. روزي است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد. متعهدين اين روز را روز قدس ميدانند، و عمل ميكنند به آنچه بايد بكنند. و منافقين – آنهايي كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنايي دارند و با اسرائيل دوستي – در اين روز بيتفاوت هستند، يا ملتها را نميگذارند كه تظاهر كنند. روز قدس روزي است كه بايد سرنوشت ملتهاي مستضعف معلوم شود، بايد ملتهاي مستضعف اعلام وجود بكنند در مقابل مستكبرين. بايد همانطور كه ايران قيام كرد و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند و اين جرثومههاي فساد را به زبالهدانها بريزند. روز قدس روزي است كه بايد اين دنبالهرويهاي رژيم سابق در ايران، و آن توطئهچينهاي رژيم فاسد و ابرقدرتها در ساير جاها خصوصا در لبنان، تكليف خودشان را بدانند. روزي است كه بايد همت كنيد و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم؛ و برادران لبناني را از اين فشارها نجات بدهيم. روزي است كه بايد تمام مستضعفين را از چنگال مستكبرين بيرون بياوريم. روزي است كه بايد جامعه مسلمين همه اظهار وجود بكنند و هشدار بدهند به ابرقدرتها و به اين تفالههايي كه مانده است از آنها – چه در ايران و چه در ساير جاها. * هشدار به روشنفكران آمريكايي مسلك روز قدس، روزي است كه بايد به اين روشنفكراني كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد. هشدار به اينكه اگر از فضولي دست برنداريد، سركوب خواهيد شد! ما به آنها مهلت داديم و با آنها با ملايمت رفتار كرديم كه شايد دست از شيطنت بردارند و اگر دست برندارند، كلمه آخر را خواهيم گفت و خواهيم به آنها فهماند كه ديگر رژيم سابق قابل برگشتن نيست و ديگر آمريكا نميتواند به اينجا حكومت كند، و ديگر ساير ابرقدرتها نميتوانند در اين مملكت حكومت كنند. روز قدس روزي است كه بايد به همه ابرقدرتها هشدار داد كه بايد دست خود را از روي مستضعفين برداريد و سر جاي خود بنشينيد. * روز قدس؛ روز احياي اسلام اسرائيل، دشمن بشريت، دشمن انسان، كه هر روز غائله ايجاد ميكند و برادرهاي ما را در جنوب لبنان به آتش ميكشد، بايد بداند كه ديگر اربابهاي او رنگي ندارند در دنيا، و بايد انزوا اختيار كنند؛ طمعها را از ايران بايد قطع كنند، دستهاي آنها بايد از همه ممالك اسلامي قطع شود؛ عمال آن در همه ممالك اسلامي بايد كنار بروند. روز قدس روز اعلام يك چنين مطلبي است. اعلام اين است به شياطيني كه ملتهاي اسلام را ميخواهند كنار بگذارند، و ابرقدرتها را به ميدان بياورند. روز قدس روزي است كه قطع آمال آنها را بكند؛ و به آنها هشدار بدهد كه گذشت آن زمانها. روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزي است كه اسلام را بايد احيا كرد و احيا بكنيم، و قوانين اسلام در ممالك اسلامي اجرا بشود. روز قدس روزي است كه بايد به همه ابرقدرتها هشدار بدهيم كه اسلام ديگر تحت سيطره شما به واسطه عمال خبيث شما، واقع نخواهد شد. روز قدس، روز حيات اسلام است. بايد مسلمين به هوش بيايند، بايد بفهمند قدرتي را كه مسلمين دارند؛ قدرتهاي مادي، قدرتهاي معنوي. مسلمين كه يك ميليارد جمعيت هستند و پشتوانه خدايي دارند و اسلام پشتوانه آنهاست و ايمان پشتوانه آنهاست از چه بايد بترسند؟ ما با يك جمعيت كمي در مقابل دشمنهاي زياد، دشمنهاي بسيار، قيام كرديم و ابرقدرتها را شكست داديم. و كسي گمان نكند كه ديگر بعضي از اين قشرهاي فاسد، بعضي از اين چپروهاي آمريكايي يا غير آمريكايي، بتوانند در اين مملكت اظهار وجود كنند. آن روز كه ما بخواهيم و ملت ما بخواهند، در ظرف چند ساعت تمام آنها به زبالهدانهاي فنا خواهند ريخته شد. ملت بزرگ ما ديگر از اين حركات مذبوحانه نخواهد ترسيد. و حركات اسرائيل در جنوب لبنان و نسبت به فلسطين همين حركات مذبوحانه است. حركاتي است كه اواخر عمر اشخاص فاسد ميكنند – چنانچه شاه ما، شاه مخلوع ايران اين حركات را كرد، و منتهي به فنا شد. * شكستناپذيري اسلام دولتهاي عالم بدانند كه اسلام شكستبردار نيست. اسلام و تعاليم قرآن بر همه ممالك بايد غلبه كند. دين بايد دين الهي باشد، اسلام دين خداست؛ و بايد در همه اقطار، اسلام پيشروي كند. روز قدس، اعلام يك چنين مطلبي است، اعلام به اين است كه مسلمين به پيش! براي پيشرفت در همه اقطار عالم. روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است؛ روز حكومت اسلامي است. روزي است كه بايد جمهوري اسلامي در سراسر كشورها بيرق آن برافراشته شود. روزي است كه بايد به ابرقدرتها فهماند كه ديگر آنها نميتوانند در ممالك اسلامي پيشروي كنند. من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اكرم ميدانم، روزي است كه بايد ما تمام قواي خودمان را مجهز كنيم؛ و مسلمين از آن انزوايي كه آنها را كشانده بودند خارج شوند، و با تمام قدرت و قوت در مقابل اجانب بايستند و ما در مقابل اجانب با تمام قوا ايستادهايم، و نخواهيم اجازه داد كسان ديگر در مملكت ما دخالت كنند، و مسلمين نبايد اجازه بدهند كه كسان ديگر در ممالكشان دخالت كنند. در روز قدس، ملتها بايد به حكومتهايي كه خائن هستند هشدار دهند. روز قدس روزي است كه ما خواهيم فهميد چه اشخاصي و چه رژيمهايي با توطئهگرهاي بينالمللي موافقت دارند و با اسلام مخالفت. آنهايي كه شركت ندارند مخالف با اسلام هستند، و موافق با اسرائيل. و آنهايي كه شركت كردند، متعهد هستند و موافق اسلام و مخالف با دشمنان اسلام – كه در رأس آنها آمريكا و اسرائيل است. روز امتياز حق از باطل است، روز جدايي حق و باطل است. من از خداوند تبارك و تعالي خواهانم كه غلبه بدهد اسلام را بر همه قشرهاي عالم؛ بر همه مستكبرين، مستضعفين را غلبه بدهد. و از خداي تبارك و تعالي خواهانم كه برادرهاي ما را در فلسطين، در جنوب لبنان و در لبنان، و در هر جايي از عالم كه هستند، از دست مستكبرين و از دست چپاولگران نجات بدهد
سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله (اسري آيه يكم) هنگامي كه حضرت يعقوب نبي "ع" پس از بازگشت از كنعان به مدت 40 سال به اتفاق قوم خود در صحراي سينا دچار سرگرداني شد پيشقراولان را براي يافتن نزديكترين شهر، به شمال صحراي سينا فرستاد. اين پيشقراولان پس از مدتي وحشتزده به صحراي سينا بازگشتند و مشاهدات خود را از شهر بيت المقدس به حضرت يعقوب نبي (ع) كه زعامت و هدايت قوم خود را به عهده داشت، ارائه دادند. آنان از شهر قدس به عنوان شهر شير وعسل ياد كردند و مردان آن را بسيار بلند قامت، جنگجو و پر جاذبه توصيف نمودند. حضرت يعقوب پس از شنيدن گزارش پيشقراولان مدتي سكوت كرد و پس از راز و نياز با خداي خود طي خطبه اي اهميت شهر قدس را براي قوم خود تشريح كرد . حضرت يعقوب تاكيد كرد تنها افرادي كه به وحدانيت خدا ايمان دارند و تقوي پيشه سازند مي توانند همراه وي به بيت المقدس عزيمت كنند . از قوم 300 نفره حضرت يعقوب تنها 70 تن با وي همراه شدند و بقيه در صحراي سينا باقي ماندند و به هلاكت رسيدند. قدس به دليل موقعيت خاص جغرافيايي و سياسي پيوسته در طول تاريخ مورد تاخت و تاز قدرتهاي منطقه اي و فرامنطقه اي قرار داشت . در طول نزديك به 200 قرن حدود 17 حكومت شامل سومريها ، بابلي ها ، آشوري ها ، كلدانيها ، پارسها ، صليبها، ايوبيها ، مغولها و فاطمي ها ، بر بيت المقدس حكمفرمايي كردند . اين شهر كه در عرض جغرافيايي 42 درجه شمال غربي درياي مديترانه قرار دارد، از اهميت خاص براي مسلمانان جهان برخوردار است . بزرگترين حادثه تاريخ اسلام يعني حادثه معراج پيامبر در اين شهر روي داده است . در يك شب تاريخي و جاودانه پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد(ص) از قدس شريف به سوي " سدره المنتهي " عروج فرمودند و در آنجابا خداي خود ملاقات نمودند . به همين دليل قدس به عنوان اولين قبله مسليمن وسر زمين اسري و معراج جايگاه ويژه اي در قلب صدها ميليون مسلمان دارد . ادعاي صليبي ها مبني بر ولادت حضرت مسيح"ع" در شهر بيت لحم از توابع قدس و ادعاي يهوديان مبني بروجود هيكل سليمان در زير مسجد الاقصي بعد جهاني ديگري به بيت المقدس بخشيد . اين شهر پيوسته كانون جنگهاي متعددي ميان مسلمانان و صليبي ها و مسلمانان و مغولها بود كه براي قرنها آرامش و امنيت را از اين شهر تاريخي سلب كرد . از اواخر قرن 19 ميلادي به دليل بروز برخي فاكتورهاي سياسي اقتصادي و امنيتي خاورميانه؛ قدس، بويژه بيت المقدس شديدا مورد توجه قدرتهاي جهانخوار آن زمان يعني بريتانيا و فرانسه قرار گرفت . احداث كانال سوئز كه درياي سرخ را به درياي مديترانه متصل مي كند ابعاد جديدي به اين منطقه پر آشوب بخشيد . اين كانال در سال 1889 توسط مهندسان فرانسوي حفر شد و بعدها انگليس بخش زيادي از سهام آن را خريداري كرد . تا پيش از احداث كانال سوئز كشتي هاي تجاري بريتانيا و فرانسه مجبور بودند از اقيانوس هند تا اقيانوس اطلس مسافتي در حدود 17 هزار و 800 مايل دريايي را طي كند . اين وضعيت به لحاظ اقتصادي و امنيتي براي دو قدرت نظامي و اقتصادي آن زمان مقرون به صرفه نبود . با حفر كانال سوئز اين مسافت به كمتر از 8 هزار مايل دريايي رسيد به همين دليل انگليس و فرانسه در صدد يافتن ژاندارمي براي حفاظت از كانال سوئز بر آمدند . بعد دوم پيدايش اولين چاه نفت در منطقه خاورميانه بود . با حفر اولين چاه نفت توسط مهندس "ويليام ناكس دارسي" انگليسي در مسجد سليمان دو كشور انگليس و فرانسه احساس كردند كه خاورميانه برروي دريايي از نفت قرار دارد . انگليسي ها درادامه جستجوهاي خود به چاه هاي نفت جديدي در صحراي نقب واقع در جنوب بيت المقدس ونيز رفح دست يافتند كه عزم آنان را براي تسلط كامل بر قدس شريف و فلسطين جزم كرد . عامل سوم افزايش موج اسلام گرايي در منطقه خاورميانه بود كه پس از سال 1916 و وقوع انقلاب بزرگ عربي كه به سرنگوني امپراطوري غير عربي عثماني منجر شد صورت گرفت. اين عامل موجب تشديد روحيه بيگانه ستيزي در منطقه شد كه هم فرانسه و هم انگليس را به اتخاذ تدابير جديدي براي تغيير ساختار سياسي و جغرافيايي منطقه و تغيير چهره اسلامي قدس واداشت . بعد ديگر انقلاب اكتبر 1917 شوروي بود كه به پديد آمدن يك قدرت مزاحم جديدي براي استعمارگران انگليس و فرانسه منجر شد . از بد حادثه دو سال پس از انقلاب شوروي يعني در سال 1919 اولين حزب كمونيست عربي در قلب فلسطين يعني شهر بيت المقدس تشكيل شد . ايجاد پايگاه كمونيستي در منطقه هلال خصيب به طور طبيعي منافع انگليس و فرانسه را به شدت مورد تهديد قرارمي داد . اين عوامل به ارائه طرح جديدي موسوم به "سايكس پيكو" براي تغيير ساختار خاورميانه و اشغال قلب تپنده جهان اسلام يعني بيت المقدس و ايجاد وطني براي يهوديان منجر شد . از سال 1918 كه نبرد فرسايشي ميان نيروهاي عرب و انگليس آغاز شد فرانسه وانگليس به تدريج نفوذ خود را درخاورميانه گسترش داد ندومنطقه را بين خود تقسيم كردند . اين نيرد تا سال 1948 كه رسما رژيم صهيونيستي اعلام موجوديت كرد منجر به اشغال بخش غربي بيت المقدس شد . ارتباط شرق و غرب اين شهر مقدس كه اولين قبله مسلمانان جهان بشمارمي رود قطع شد و رژيم صهيونيستي درجنگ ژوئن1967 بخش شرقي بيت المقدس را نيز اشغال كرد . در سال 1969 صهيونيست ها در اقدامي اهانت آميز مسجد الاقصي را به آتش كشيدند كه خشم ملتها ي مسلمان را به همراه داشت . از سال 1969 تا سال 1979 ميلادي يعني زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران تقريبا قضيه بيت المقدس به تدريج رو به فراموشي نهاد . دراين سال بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران امام خميني "رض" روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان را به عنوان روز جهاني قدس نام نهادند. دراين روز به ياد مظلوميت ملت فلسطين ومحكوميت رژيم صهيونيستي ،مسلمانان سراسر جهان خشم و انزجار خود را عليه اشغالگران قدس ابرازمي دارند .
از قول شيخ صدوق به سند معتبر از امام رضا(ع) از قول پدران بزرگوارش ،از قول امام علي(ع) كه از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده است در فضيلت ماه رمضان: اي مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما روي كرده است. ماهي كه نزد خدا برترين ماههاست و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتهاست. ماهي است كه در آن شما را به ميهماني خدا خوانده اند و از كساني قرار داده شده ايد كه از كرامت خدا بهره مي برند. نفسهاي شما در آن تسبيح و خوابتان عبادت است و كارهاي شما در آن مورد قبول و دعاهايتان در آن مستجاب است. پس از خدا با نيت هاي راستين و دلهاي پاك بخواهيد كه در اين ماه توفيق روزه داري براي او، و تلاوت كتابش(قرآن) را به شما بدهد. بدبخت كسي كه از آمرزش خدا در اين ماه محروم بماند! با گرسنگي و تشنگي (به واسطه روزه) گرسنگي و تشنگي روز قيامت را به خاطر آوريد. بر فقيران و خانه نشستگان(مساكين) صدقه بدهيد . بزرگان خود را گرامي بداريد و به كوچكتران خود محبت كنيد و به خويشان خود را مهر بورزيد. زبانهاي خود را از آنچه نبايد گفت نگاه داريد و چشمان خود را بر حرام بپوشانيد و گوشهاي خود را از شنيدن ناشنيدنيها حفظ كنيد. با يتيمان مردم محبت بورزيد تا بعد از شما به يتيمان شما محبت كنند. از گناهان خود به سوي خدا توبه كنيد. هنگام نماز دستهايتان را به دعا بلند كنيد؛ زيرا كه وقت نماز بهترين وقتهاست. در اين اوقات خداوند با رحمت به بندگان خود نظر مي كند و هر گاه با او مناجات كنند جوابشان مي دهد و هر گاه او را ندا دهند به آنان لبيك مي گويد و اگر او را بخوانند (دعايشان را) مستجاب مي كند . اي مردم! جانهاي شما در گروي كارهاي شماست. پس جان خود را با طلب آمرزش (از بند) رها سازيد. پشتهاي شما از بار گناهان گران است؛ پس با طول دادن سجده ها آنها را سبك كنيد و بدانيد كه خداوند به عزت و جلال خود قسم ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش جهنم نترساند. اي مردم ! هر كه در اين ماه مومن روزه داري را افطار دهد ثواب آن برابر آزاد كردن برده و آمرزش گناهان گذشته خواهد بود. (بعضي از اصحاب گفتند كه ما توانائي افطار دادن را نداريم. پيامبر فرمودند : از آتش جهنم، با افطار دادن و لو با نصفه اي از خرما و يا شربتي از آب دور بمانيد. همانا اين پاداش كسي است كه بر بيشتر از اين توانائي نداشته باشد.) اي مردم! هر كه اخلاق خود را در اين ماه خوب كند، در روزي كه قدمها بر صراط مي لغزد از آن به راحتي مي گذرد و هر كه كار خدمت گزار يا كنيز خود را سبك گرداند خدا در قيامت حساب او را راحت مي كند و هر كه در اين ماه شر خود را از مردم باز دارد خداوند در قيامت غضب خود را از او باز مي دارد. هر كه در اين ماه يتيمي را گرامي دارد خداوند او را در قيامت گرامي مي دارد و هر كه با خويشاوندان خود ديدار كند (صله ارحام)، خداوند او را از اتصال به رحمت خود در قيامت منقطع نخواهد كرد. هر كه در اين ماه سنتي را به پا دارد خداوند براي او برات دوري از آتش جهنم را مي نويسد. هر كه در اين ماه نماز واجبي بخواند خداوند براي او ثواب هفتاد نماز(ماههاي ديگر) را مي نويسد. هر كه در اين ماه بر من صلوات بفرستد ، خداوند ترازوي اعمالش را براي روزي كه ترازوي اعمال سبك است سنگين مي گرداند و كسي كه در اين ماه يك آيه از قرآن را بخواند ثواب كسي را دارد كه در ماههاي ديگر ختم قرآن كرده باشد. اي مردم! همانا در اين ماه درهاي بهشت باز است؛ پس از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد و درهاي جهنم در اين ماه بسته است پس از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما باز نكند. شياطين در اين ماه در زنجيرند پس از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند.
((انا انزلناه فى ليلة القدر و ما ادريك ماليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهرتنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر)) (1) ترجمه : ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد, شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر(عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند, اين شب, رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است. مفسران درباره اينكه چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست, سه معنا را انتخاب كرده اند:
1- قدر= شرف و منزلت ((مرحوم طبرسى)) گويد: ((از آن رو به اين شب, قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است. مثل اينكه گويند: مرد داراى قدر; يعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و ما قدروا الله حق قدره)), يعنى عظمت و شان خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند. ((ابوبكر وراق)) گويد: ((لان من لم يكن ذا قدر اذا احياها صار ذاقدر)); آن شب را, قدر ناميدند, از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. ديگران نيز گفته اند: شب قدر است, زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى ديگر نيز گفته اند: شب قدر است, چون كتابى گرانبها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى, براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه (قدر) در شان آن نازل شده است.
2- قدر= تنگي و ضيق يكى از معانى (قدر) ضيق و تنگى است. اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب, تنگ مى شود. زمين در اين شب, سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم, هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد: (تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).
3- قدر= تقدير و اندازه گيرى بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند; چون در اين شب, همه چيز اندازه گيرى مى شود, به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات اين شب, سرنوشت افراد, جامعه, حوادث و پيش آمدها, مانند جنگ, زلزله, پيروزى, شكست, سعادت و شقاوت و...است. در اين شب, سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد, بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدير و تفصيل كنند; هر كار كه مشحون به حكمت است, نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام, در اين شب تقدير كنند). (3) از حضرت امام رضا(ع), روايت شده است كه : (...يقدر فيها ما يكون فى السنه من خير او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر) (4); اين شب را ليلة القدر ناميده اند, چون آنچه مربوط به سال است, از قبيل خوبى, بدى, زيان, سود,روزى (معيشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مى شود.
امام صادق(ع), خطاب به (ابوبصير) فرمودند: (يا ابا محمد, يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث); اى ابو محمد, در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزىها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد; پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت, تقدير امور مى فرمايد, به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.
قدر, باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر, زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند; برخى, هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذناپذير است. حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است, شب قدر نيز اين گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا). (5) قرآن غذاىسالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر كسى بيمار باشد, نه تنها از اين سفره رنگين دلپذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد, بلكه براى او مايه آزردگى است. از اين رو, در قسمت دوم, آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستمكاران مايه تباهى و زيان است. گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان, اين تصميم گيرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است, اما اينكه در اين شب چگونه تصميم گيرى و تقدير مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر . انتخاب چيست؟ در صفحات بعد به آن خواهيم پرداخت.
منابع 1- سوره قدر 2- مجمع البيان , ج 10 , ص 518. 3- تفسير منهج الصادقين , ج 10, ص 303. 4- عيون اخبار الرضا, ج 2 , ص 116. 5- اسرإ , آيه 82.
مولانا در رباعيات خود نيز به روزه و تاثير آن توجه داشته است كه در ذيل به چند نمونه آن اشاره مىشود: اين روزه چو بهغربيل ببيزد جان را پيدا آرد قراضه پنهان را جامى كه كند تيره مه تابان را بى پرده شود نور دهد كيوان را (كليات شمس جزو هشتم شماره 29) روز محك محتشم و دون آمد زنهار مگو «چون» كه ز هجوم آمد روزيست كه از وراى گردون آمد زان روز بهى كه روزن افزون آمد (كليات شمس جزو هشتم شماره 633) بيزارم از آن لعل كه پيروزه بود بييزام از آن عشق كه سه روزه بود بيزارم از آن ملك كه در يوزه بود بيزارم از آن عيد كه در روزه بود (كليات شمس جزو هشتم شماره 779) هين نوبت صبر آمد و ماه روزه روزى دو مگو ز كاسه و از كوزه بر خوان فلك گرد پى در يوزه تا پنبه جان باز رهد از غوزه (كليات شمس جزو هشتم شماره 622) عارف شيدا و عاشق گاهى از مضمون روزه در شعر تغزلى نيز بهره مىجويد و اين كاربرد هم در غزليات و هم در رباعيات او ديده مىشود: اگر آتش است روزه تو زلال بين نه كوزه ترى دماغت آرد چو شراب همچون آذر جو عجوزه گشت گريان شه روزه گشتخندان دل نور گشت ضربه، تن موم گشت لاغر رخ عاشقان مزعفر، رخ جان و عقل احمر منگر برون شيشه، بنگر درون ساغر همه مست و خوش شكفته، رمضان زياد رفته به وثاق ساقى خود بزديم حلقه بر در چون بديد مست ما را، بگزيد دستها را سر خود چنين چنين كرد و تبافت روز معشر ز ميانه گفت مستى، خوش و شوخ و مى پرستى كه: كسى گويد اينك «روزه شكند ز قند و شكر؟» شكر از لبان عيسى كه بود حيات موتى كه ز ذوق باز ماند دهن نكير و منكر تو اگر خراب و مستى به من آ كه از منستى و اگر خمار يارى سخنى شنو مخمر چه خوشى! چه خوش سنادى! به كدام روز زادى؟ به كدام دست كردت قلم قضا مصور تن تو حجاب عزت، پس او هزار جنت شكران و ماه رويان همه همچو مه مطهر هله، مطرب شكر لب، برسان صدا به كوكب كه ز صيد باز آمد شه ما خوش و مظفر ز تو هر صباح عيدى، ز تو هر شبست قدرى نه چو قدر عاميانه كه شبى بود مقدر تو بگو سخن كه جانى، قصصات آسمانى كه كلام تست صافى و حديث من مكدر (كليات شمس جزو سوم ص 2 و 3) و يا در يك رباعى گويد: روى تو نماز آمد و چشمت روزه وين هر دو كنند از لبت دريوزه جرمى كردم مگر كه من مستبدم آب تو بخوردم و شكستم كوزه (كليات شمس جزو هشتم شماره 162) لطف سخن مولوى در آن است كه در استفاده از مضامين شرعى و احكام عبادى حرمت آنها را داشته در كاربرد آنها چون بعضى از شاعران به ترك ادب شرعى كشيده نمىشود و علت آن است كه معشوق مولوى، معشوق حقيقى و ازلى است در حالى كه كاربرد احكام شرعى در خدمت عشق مجازى است كه شاعر را به ترك رمتشرعى مىكشاند، در ذيل به يك نمونه از اين موارد اشاره مىشود: روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آرى افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه بخورد روزه خود را به گمانش كه شب است. (شاعر عباس صبوحى ص 59) ديوان شاعر رند مذهب ادب فارسى نيز از بركت ماه رمضان بى بهره نبوده است. حافظ در ديوان خود 5 بار واژه «روزه» 3 بار «رمضان» ،2 بار «صيام» و يك بار «روزه دار» را به كار برده است كاربرد اين مضمون تقريبا در تمامى غزلها يكسان است و شاعر در بيشتر آنها به آمدن ماه رمضان و بر چيدن جام مى يا ديده شدن هلال عيد و در دادن جام و قدح اشاره كرده است. يكى از معانى روزه كه در رساله اصطلاحات فخر الدين ابراهيم عراقى نيز آمده است اين است كه روزه در اصطلاح، قطع التفات را گويند. انصارى گويد: «روزه جوانمردان طريقتبه زبان اهل معرفتبشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانكه تو تن را به روزه دارى، و از طعام و شراب باز دارى، ايشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه دارى، ايشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند، و روزه و عيد خواجه حافظ نيز جز ازين مقوله نمىتواند باشد، در ذيل به شواهدى از ديوان حافظ اشاره مىشود: روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست مى زخمخانه به جوش آمد و مىبايد خواست توبه زهد فروشان گران جان بگذشت وقت رند و طرب كردن رندان پيداست (حافظ ص 16) بيا كه ترك فلان خوان روزه غارت كرد هلال عيد به دور قدح اشارت كرد ثواب روزه و حج قبول آن كس برد كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد... (حافظ ص 89) ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت وقت عزيز رفتبيا تا قضا كنيم عمرى كه بى حضور صراحى و جام رفت در تاب توبه چند توان سوخت همچون عود مىده كه عمر در سر سوداى خام رفت (حافظ ص 58) باز اى و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده كه در ميكده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش... (حافظ ص 184) حسن ختام مقالمان را به قطعهاى از ديوان شهريار اختصاص مىدهيم با عنوان «هديه روزه داران»: حكمت روزه داشتن بگذار باز هم گفته و شنيده شود صبرت آموزد و تسلط نفس و ز تو شيطان تو رميده شود هر كه صبرش ستون ايمان بود پشتشيطان از و خميده شود عرفان سر كشيده گوش به زنگ كز شب غره ماه ديده شود آفتاب رياضتى كه ازو ميوه معرفت رسيده شود عطش روزه مى بريم آرزو كو به دندان جگر جويده شود چه جلايى دهد به جوهر روح كادمى صافى و چكيده شود بذل افطارى سفره عدلى است كه در آفاق گستريده شود فقر بر چيدهدار از خوانى كه به پاى فقير چيده شود شب قدرش هزار ماه خداست گوش كن نكته پروريده شود از يكى ميوه عمل كه درو كشته شد سى هزار چيده شود گر تكانى خورى در آن يك شب نخل عمر از گنه تكيده شود چه گذارى به راه تو به كزو پيچ و خمها ميان بريده شود مفت مفروش كز بهاى شبى عمرها باز پس خريده شود روز مهلت گذشت و بر سر كوه پرتوى مانده تا پريده شود تا دمى مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دميده شود در جهنم ندامتى است كزو دست و لبها همه گزيده شود مزه تشنگى و گرسنگى گر به كام فرو چشيده شود به خدا تا گرسنهيى ناليد تسمه از گردهها كشيده شود (ديوان شهريار ج 2 ص 1014)
در شعر غنايى نيز سعدى از مضمون روزه و ماه نو بى بهره نبوده و هلال ابروى دوست را هلال عيد خود يافته است: هر كه را خاطر به روى دوست رغبت مىكند بس پريشانى ببايد بردنش چون موى دوست ديگران را عيد اگر فرداست ما را از اين دهست روزه داران ماه نو ببينند و ما ابروى دوست (غزليات سعدى ص 388) اما بهترين مضامين و عميقترين مفاهيم در كليات شمس به چشم مىخورد. شاعر شوريده مكتب عرفان با شريعت پيوند ناگسستنى دارد از اين رو با حلول ماه رمضان ماه معراج آدمى، ماه پرورش عيسى روح، ماه بريدن از نان و رسيدن به جانان به وجد درمىآيد: ماه رمضان آمد اى يار قمر سيما بر بند سر سفره بگشاى ره بالا اى ياوه هر جايى، وقتست كه باز آيى بنگر سوى حلوايى تا كى طلبى حلوا... مرغت ز خور و هيضه، ماندهست درين بيضه بيرون شو از اين بيضه تا باز شود پرها بر ياد لب دلبر خشكست لب مهتر خوش با شكم خالى مىنالد چون سرنا خالى شو و خالى به لب بر لب نايى نه چون نى زدمش پر شو و آنگاه شكر مىخا... گر تو به زيان كردى آخر چه زيان كردى كو سفره نان افزا كو دلبر جان افزا از درد به صاف آييم و زصاف به قاف آييم كز قاف صيام اى جان، عصفور شود عنقا صفراى صيام ار چه، سوداى سفر افزايد ليكن ز چنين سودا يابند يد بيضا هر سال نه جوها را مىپاك كند از گل تا آب روان گردد تا كشتشود خضرا بر جوى كنان تو هم، ايثار كن اين نان را تا آب حيات آيد تا زنده شود اجزا... بستيم در دوزخ يعنى طمع خوردن بگشاى در جنتيعنى كه دل روشن بس خدمتخر كردى بس كاه و جوش بردى در خدمت عيسى هم بايد مددى كردن تا سفره و نان بينى كى جان و جهان بينى رو جان و جهان را جو، اى جان و جهان من اينها همه رفت اى جان بنگر سوى محتاجان بى برگ شديم آخر چون گل ز دى و بهمن سيريم ازين خرمن، زين گندم وزين ارزن بى سنبله و ميزان، اى ماه تو كن خرمن ... (كليات شمس جزء هفتم صص 92، 91) در غزلى ديگر ماه رمضان را موجب قلب ضلالت و رسيدن به لشكر ايمان، ماه حيات جان، ماه صبر، ماه نزول قرآن، عروج روح و ماه دريده شدن پردههاى ظلمت و پيوستن به ملائكه و مقربين مىخواند: آمد شهر صيام، سنجق سلطان رسيد دستبدار از طعام مايده جان رسيد جان ز قطعيتبرست، دست طبيعتببست قلب ضلالتشكست لشكر ايمان رسيد لشكر «والعاديات» (1) دستبه يغما نهاد ز آتش «و الموريات» (2) نفس به افغان رسيد البقره راستبود موسى عمران نمود مرده از و زنده شد چونك به قربان رسيد ] روزه چون قربان ماست زندگى جان ماست تن همه قربان كنيم جان چون به مهمان رسيد صبر چو ابريستخوش، حكمتبارد ازو زانك چنين ماه صبر بود كه قرآن رسيد(3) نفس چون محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شكست جان بر جانان رسيد پرده ظلمت دريد، دل به فلك بر پريد چون ز ملك بود دل باز بديشان رسيد زود از اين چاه تن دستبزن در رسن برسر چاه آب گو: يوسف كنعان رسيد عيسى چو از خر برست گشت دعايش قبول دستبشو كز فلك، مايده و خوان رسيد دست و دهان را بشو، نه بخور و نى بگو آن سخن و لقمه جو، كان به خموشان رسيد (كليات شمس جزو دوم ص 198) مولانا روزه را مادرى مىداند كه كريمانه به سوى اطفال خويش آمده است پس نبايد دامان چنين مادرى را آسان از دست فرو هشت: سوى اطفال بيامد به كرم مادر روزه مهل اى طفل به سستى طرف چادر روزه بنگر روى ظريفش بخور آن شير لطيفش به همان كوى وطن كن، بنشين بر در روزه بنگر دست رضا را كه بهاريستخدا را بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه هلهاى غنچه نازان، چه ضعيفى و چه يازان چون رسن باز بهارى بجه از خيبر روزه تو گلا غرقه خونى چيى دلخوش و خندان مگر اسحاق خليلى خوشى از خنجر روزه ز چيى عاشق نانى، بنگر تازه جهانى بستان گندم جانى هله از بيدر روزه (كليات شمس، جزو پنجم) در اين ماه كه مهمان خدا هستيم، درهاى دوزخ بسته و درهاى بهشتبه رويمان باز خواهد شد: دلا در روزه مهمان خدايى طعام آسمانى را سرايى درين مه چون در دوزخ ببندى هزاران در ز جنتبرگشايى... (4) (كليات شمس جزو ششم صص 35 و 361) در غزلى شيوا با رديف «صيام» به تاثير روزه در دل و جان مىپردازد كه آن از زبان خود مولانا خوشتر است: مىبسازد جان و دل را بس عجايب كان صيام گر تو خواهى تا عجب گردى، عجايب دان صيام گر تو را سوداى معراجستبر چرخ حيات دانك اسب تازى تو هست در ميدان صيام هيچ طاعت در حبان آن روشنى ندهد تو را چونك بهر ديده دل كورى ابدان صيام چونك هست اين صوم نقصان حيات هر ستور خاص شد بهر كمال معنى انسان صيام چون حيات عاشقان از مطبخ تن تيره بود پس مهيا كرد بهر مطبخ ايشان صيام چيست آن اندر جهان مهلكتر و خونريزتر بر دل و بر جان و جا خون خواره شيطان صيام خدمتخاص نهانى تيز نفع و زود سود چيست پيش حضرت درگاه اين سلطان؟ صيام ماهى بيچاره را آب آنچنان تازه نكرد آنچ كرد اندر دل و جانهاى مشتاقان صيام در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل هستبهتر از حيوة صد هزاران جان صيام گرچه ايمان هست مبنى بر بناى پنج ركن ليك و الله هست از آنها اعظم الاركان صيام ليك در هر پنج پنهان كرده قدر صوم را چون شب قدر مبارك هستخود پنهان صيام سنگ بى قيمت كه صد خروار ازو كس ننگرد لعل گرداند چو خورشيد درون كان صيام شير چون باشى كه تو از روبهى لرزان شوى چيره گرداند تو را بر بيشه شيران صيام بس شكم خارى كند آنكو شكم خوارى كندنيست اندر طالع جمع شكم خواران صيام خاتم ملك سليمانستيا تاجى كه بخت مىنهد بر تارك سرماى مختاران صيام خنده صايم به است از حال مفطر در سجود زانك مىبنشاندت بر خوان الرحمن صيام در خورش آن بام تون، از تو به آلايش بود همچون حمامتبشويد از همه خذلان صيام شهوت خوردن ستاره نحس دان تاريك دل نور گرداند چو ماهت در همه كيوان صيام هيچ حيوانى تو ديدى روشن و پر نور علم تن چون حيوانست مگذار از پى حيوان صيام شهوت تن را تو همچون نيشكر در هم شكن تا درون جان ببينى شكر ارزان صيام قطره تو، سوى بحر كى توانى آمدن؟! سوى بحرت آورد چون سيل و چون باران صيام پاى خود را از شرف مانند سر گردان به صوم زانك هست آرامگاه مرد سر گردان صيام خويشتن را بر زمين زن درگه غوغاى نفس دست و پايى زن كه بفروشم چنين ارزان صيام گرچه نفست رستمى باشد مسلط بر دلت لزر بر وى افكند چون بر گل لرزان صيام ظلمتى كز اندرونش آب حيوان مىزهد هست آن ظلمتبه نزد عقل هشياران صيام گر تو خواهى نور قرآن در درون جان خويشتن هستسر نور پاك جمله قرآن صيام بر سر خوانهاى روحانى كه پاكان شستهاند مر تو را همكاسه گرداند بدان پاكان صيام روزه چون روزت كند روشن دل و صافى روان روز عيد وصل شد را ساخته قربان صيام در صيام ار پا نهى شادى كنان نه با گشاد چون حرامت و نشايد پيش غنا كان صيام زود باشد كز گريبان بقا سر برزند هر كه در سر افكند ماننده دامان صيام (كليات شمس جزو سوم صص 291 تا 293)
به خاطر آشنايى با عقايد ترسايى و دين مسيحيت از «روزه مريم» «صوم العذرا» ياد مىكند. روزه مريم يا صوم مريم كه در آيه 27 سوره مريم آمده است: «فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا: پس بگو بدرستى كه من نذر كردم براى خداى بخشنده روزه، پس سخن نمىكنم امروز آدمى را. آن است كه بعد از ولادت عيسى(ع) مريم نذر كرد كه روزه بدارد و يك روز تمام با كسى سخن نگفت: چون قوم از وى سخنها پرسيدن گرفتند فقط اشاره به كودك كرد كه در گهواره بود و عيسى(ع) گفت: انى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبيا: گفت: به درستى كه منم بنده خدا، مرا كتاب داده و پيغمبر گردانيده است. نسطوريه، روزه مريم را هنوز به نام صوم مارت مريم نگاه مىدارند و آن در دوشنبه بعد از عيد بسبار نسطورى آغاز مىشود و در روز عيد ميلاد تمام مىشود: چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه كه مريم عور بود و روح تنها چه بود آن نطق عيسى وقت ميلاد چه بود آن صوم مريم گاه اصغا (خاقانى ص 27) در توحيد و معراج حضرت ختمى مرتبت گويد: دل گرسنه در آمد بر خوان كائنات چون شبهتى بديد برون رفت ناشتا مريم گشاده روزه و عيسى ببسته نطق كو در سخن گشاده سر سفره سخا... (خاقانى ص 5) و در واقعه حبس و عزلتخود گويد: روزه كردم نذر چون مريم كه هم مريم صفاست خاطر روح القدس پيوند عيسى زاى من نيستبر من روزه در بيمارى دل زان مرا روزه باطل مىكند اشك دهن آلاى من اشك چشم در دهان افتد گه افتد افطار از آنك جز كه آب گرم چيزى نگذرد بر ناى من (خاقانى صص 31، 322) نظامى گنجوى نيز در مثنوى خسرو و شيرين در بيان مرگ مريم، روزه مريم را ياد مىكند: چون مريم، روزه مريم نگه داشت دهان در بست از آن شكر كه شه داشت (خسرو و شيرين ص 288) مولانا در كليات شمس، روزه مريم را براى نفس شكمخوار توصيه مىكند: باز رهان خلق را از سر و از سر كشى اى كه درون دلى چند ز دل، دركشى... نفس شكمخوار را روزه مريم دهى تا سوى بهرام عشق مركب لاغر كشى (كليات شمس جزو ششم ص 241) و در موردى ديگر گويد: روزه مريم مرا، خوان مسيحيت نوا تركنم از فرات تو، امشب خشك نانه (كليات شمس جزو پنجم ص 222) صوم العذارا نيز تركيبى است كه يك بار در ديوان خاقانى ديده مىشود، بنا به ترجمه و شرح مينورسكى در قصيده مسيحيت، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عيد تجلى است و سه روز طول مىكشد و عباديان و مسيحيان عرب آن را به ياد دوشيزگان نصارى مىگيرند كه روزه، آنها را از اسارت پادشاه حيره المنذر رهايى بخشيد منذر از امسا چهار صد دختر برد و به عنوان قربانى به عزه از اصنام جاهلى تقديم كرد. در شرح شيخ آذرى صوم العذارا به معنى روزه دختران بكر آمده كه به متابعت مريم در هيكل نشينند تا روز وفات. به خمسين و به دنح و ليلة الفظر به عيد الهيكل و صوم العذارا (خاقانى ص 28) خاقانى از مضمون روزه گرفتن و افطار كردن، در شعر غنايى، مدحى و رثايى نيز سود جسته است، در شعر غنايى مىگويد: عشق آتشى است كاتش دوزخ غذاى اوست پس عشق روزهدار و تو در دوزخ هوا (خاقانى ص 205) و در شعر مدحى مىگويد: تا به رويش گرفتهام روزه جز به يادش نكردهام افطار (خاقانى ص 205) و در شعر رثايى، روزه گرفتن را به معنى ترك و قطع علاقه به كار برده است آنجا كه از زبان امير رشيد الدين فرزند در گذشتهاش مىگويد: من كنون روزه جاويد گرفتم زجهان گر شما در هوس عيد بقاييد همه (خاقانى ص 409) و باز در مرثيه او مىگويد: ز اين دونان فلك از خوانچه دونان بينند تا نبينم كه دهان از پى خور بگشاييد. از طرب روزه بگيريد و به خون ريز سرشك نه به خوان ريزه اين خوان چه زر بگشاييد (خاقانى ص 158) در آثار سعدى شاعر معرفت و اخلاق نيز توجه به روزه و شرايط آن ديده مىشود. در يك مورد شاعر، توجه كامل به خدا را مطرح كرده و روزه و عبادتى را كه ريا و سمعهاى در آن طرح شود مطرود مىداند: شنيدم كه نابالغى روزه داشت به صد محنت آورد روزى به چاشت... پدر ديده بوسيد و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وى گذر كرد يك نيمه روز فتاد اندرو ز آتش معده سوز به دل گفت اگر لقمه چندى خورم چه داند پدر غيب يا مادرم چون روى پسر در پدرم بود و قوم نهان خورد و پيدا به سر برد صوم كه داند چون در بند حق نيستى اگر بى وضو در نماز ايستى (بوستان ص 273) و در موردى ديگر تهمت و غيبت را از مبطلات روزه دانسته، مىگويد: به طفلى درم رغبت روزه خاست ندانستى چپ كدام است و راست يكى عابد از پارسايان كوى همى شستن آموختم دست و روى كه بسم الله اول به سنتبگوى دوم نيت آور سوم كف بشوى پس آنگه دهن شوى و بينى سه بار مناخر به انگشت كوچك بخار به سبابه دندان پيشين بمال كه نهى است در روزه بعد از زوال وزان پس سه مشبت آب بر روى زن ز رستنگه موى سر تا ذقن در دستها تا به مرفق بشوى ز تسبيح و ذكر آنچه دانى بگوى دگر مسح سر بعد از آن غسل پاى همين است و ختمش به نام خدا كس از من نداند در اين شيوه به نبينى كه فرتوت شد پير ده شنيد اين سخن دهخداى قديم بشوريد و گفت اى خبيث رجيم نه مسواك در روزه گفتى خطاست بنى آدم مرده خوردن رواست دهن گوز ناگفتنىها نخست بشوى، آنكه از خور دنيا بهشت (بوستان ص 292) و در جاى ديگر مىگويد: به سرهنگ سلطان چنين گفت زن كه خيز اى مبارك در رزق زن برو تاز خوانت نصيبى دهند كه فرزند كانت نظر بررهند بگفتا بود مطبخ امروز سرد كه سلطان به شب نيت روزه كرد زن از نااميدى سرانداخت پيش همى گفتبا خود دل از فاقه ريش كه سلطان از اين روزه گويى چه خواست كه افطار و عيد طفلان ماست خورنده كه خيرش بر آيد زدست به از صائم الدهر دنيا پرست مسلم كسى را بود روزه داشت كه درماندهاى را دهد نان چاشت و گرنه چه لازم كه سعيى برى ز خود باز گيرى و هم خورى (بوستان ص 204) و در قصيدهاى از توديع ماه رمضان، بار بر دل دارد و مىگويد: برگ تحويل مىكند رمضان بار توديع بر دل اخوان يار ناديده سير زود برفت دير ننشست نازنين مهمان غادرالحب صحبة الاحباب فارق الخل عشرة الخلان ماه فرخنده روى بر پيچيد و عليك السلام يا رمضان الوداع اى زمان طاعت و خير مجلس ذكر و محفل قرآن مهر فرمان ايزدى بر لب نفس در بند و ديو در زندان تا دگر روز، با حبان آيد بس بگردد به گونه گونه جهان بلبلى زار زار مىناليد بر فراق بهار وقتخزان گفتم اندوه مبركه باز آيد روزه نو روز و لاله و ريحان گفت ترسيم بقا وفا نكند ور نه هر سال گل دهد بستان روزه بسيار و عيد خواهد بود تيرماه و بهار و تابستان تا كه در منزل حيات بود سال ديگر كه در غريبستان... (قصايد سعدى 722)
مبارك باد آمد ماه روزه رهتخوش باد، اى همراه روزه
شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه
نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد آن شاه روزه
مسلمانان، سرم مست است از آن روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه
بجز اين ماه، ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه
بدان مه ره برد آن كس كه آيد درين مه خوش به خرمنگان روزه
رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباه روزه
دعاها اندرين مه مستجاب است فلكها را بدرد آه روزه
چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه
سحورى كم زن اى نطق و خمش آن ز روزه خود شوند آگاه روزه (كليات شمس، جزء و پنجم، ص137)
رمضان، ماه روزه و ماه نهم از ماههاى قمرى بين شعبان و شوال است، رمضان در لغتبه معناى تابش گرما و شدت تابش خورشيد است. بعضى گويند رمضان به معنى سنگ گرم است كه از سنگ گرم، پاى روندگان مىسوزد و شايد ماخوذ از «رمض» باشد كه به معنى سوختن است چون ماه صيام گناهان را مىسوزاند به اين خاطر، بدين اسم موسوم شده است زيرا ماه رمضان موجب سوختگى و تكليف نفس است. اما صوم و روزه كه در اين ماه تكليف شرعى مسلمانان است عبارت است از احتراز از خوردن و آشاميدن و مفطرات ديگر از طلوع صبح تا غروب. در قرآن مجيد يك بار «رمضان» و چهارده بار صوم و صيام و صائمين و صائمات ... آمده است. شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ... ماه رمضان است كه در آن فرو فرستاده شد قرآن ... دستور روزه در آيه 179 سوره بقره طرح شده است: يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.
از همان آغاز كه رودكى پدر شعر فارسى، بلند بناى كاخ ادب را برافراشت، مفردات روزه، رمضان، صوم و صيام در آيينه شعر فارسى انعكاس يافتند. اين انعكاس در تمامى انواع شعر مدحى، اخلاقى، تعليمى، غنايى و رثا ديده مىشود. در شعر شاعران دوره اول، كاربردها سطحى است و از اعلام ماه رمضان يا عيد رمضان و مبارك باد گفتن آن فراتر نمىرود:
روزه به پايان رسيد و آمد نو عيد هر روز بر آسمانتباد امروزا (رودكى)
همان بر دل هر كسى بوده دوست نماز شب و روزه آيين اوست (فردوسى 203/3)
بر آمدن عيد و برون رفتن روزه ساقى بدهم باده بر باغ و به سبزه (منوچهرى به نقل از دهخدا)
عيد قربان بر او مبارك باد هم بر آنسان كه بود عيد صيام(فرخى به نقل از دهخدا)
جاهش زد هر چون مه عيد از صف نجوم ذاتش زخلقت چون شب قدر از مه صيام
گر در مه صيام شود خوانده اين مديح بر تو به خير باد مديح و مه صيام (به نقل از دهخدا)
خجسته باد و مبارك قدوم ماه صيام بر اولياء و احباى شهريار نام (نزارى به نقل از دهخدا)
نزد خداوند عرش بادا مقبول طاعتخير تو و صيام و قيامت (مسعود سعد به نقل از دهخدا)
روزه دار و به ديگران بخوران نه مخور روز و شب شكم بدران (به نقل از دهخدا)
ديدگاه ناصر خسرو شاعر تعليمى و دينى مذهبى اسماعيليه از شاعران پيشين فراتر مىرود وى اگر چه پرسشى را كه از مستنصر بالله درباره روزه و ديگر احكام شريعت مىكند بىجواب مىگذارد:
و آنگاه بپرسيدم از اركان شريعت كاين پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟
و ز روزه كه فرمودش ماه نهم از سال و زحال زكات درم و زر مدور ... (ناصر خسرو ص 512)
اما مخاطب خود را به تامل درباره اين حكم عبادى فرا خوانده مىگويد:
چون روزه ندانى كه چه چيزى است چه سود است بيهوده همه روز تو را بودن ناهار (ناصر خسرو ص 165)
همه پارسايى نه روزه است و زهد نه اندر فزونى نماز و دعاست (ناصر خسرو به نقل از دهخدا)
از نماز و روزه تو هيچ نگشايد تو را خواه كن خواهى مكن، من با تو گفتم راستى (ناصر خسرو به نقل از دهخدا)
تا نپذيرد ز توى زى خداى نيست پذيرفته صلاة و صيام (ناصر خسرو به نقل از دهخدا)
سوى بهشت عدن يكى نردبان كنم يك پايه از صلات و دگر پايه از صيام (ناصر خسرو ص 58)
خاقانى شاعر تعليمى علاوه بر آن كه در شعر خود از مفردات صوم و صيام سود جسته است و صيام را از بهترين سكنات نفس دانسته است:
از جسم بهترين حركاتى صلاة دان وز نفس بهترين سكناتى صيام دان (خاقانى)
شب قدر واژهاي قرآني است. اين شب در قرآن، در سوره قدر، با صفت «مباركه» ياد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است. « انا انزلنه في ليله مباركه، ليله القدر خير من الف شهر » (ما قرآن را در شب مبارك فرو فرستاديم. شب قدر از هزار ماه برتر است.) در شب قدر، همه امورات عالم اندازهگيري ميشود و به تصويب حجت خدا در هر زمان ميرسد. دقيقاً معلوم نيست شب قدر كدام شب است؛ گروهي آن را در طول سال محتمل ميدانند و گروهي در ماه رمضان، گروهي يكي از 12 شب آخر اين ماه و گروهي يكي از شبهاي بيست و يكم، بيست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر ميدانند. شيعيان نيز عموماً شب بيست و سوم را شب قدر ميدانند. اين شب داراي اعمال فراواني است كه در كتب دعايي مذكور است. خوابيدن در شب قدر مذموم و شبزندهداري در آن مستحب است. بنا بر روايات، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است. دعا و استغفار در شب قدر، وظيفه دانسته شده است و رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافيت از خداوند تأكيد فرموده است.(۱)
فضيلت شب
قدر شب قدر از شبهاي مقدس و متبرك اسلامي است. خداوند در قرآن مجيد از آن به بزرگي ياد كرده و سورهاي نيز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبي به خوبي و فضيلت شب قدر نميرسد. اين شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائكه و روح نيز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در اين شب، مقدرات يك سال انسانها و روزيها، عمرها و امور ديگر مشخص ميشود. ملائكه در اين شب بر زمين فرود ميآيند، نزد امام زمان عليه السلام ميروند و آنچه را براي بندگان مقدر شده بر ايشان عرضه ميدارند. شبزندهداري و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در اين شب، بسيار توصيه و تأكيد شده است. در بعضي از تفاسير آمده است كه روزي پيامبر اكرم فرمود:«يكي از بني اسرائيل لباس جنگ پوشيد و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول يا آماده جهاد في سبيل الله بود.» ياران پيامبر تعجب كردند و آرزو كردند چنين فضيلت و افتخاري براي آنها نيز ميسر شود؛ در اين هنگام بود كه سوره قدر نازل شد و بيان شد كه « شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.»
۱ - الميزان، ج 18، ص 138 - مفاتيح الجنان اعمال شبهاي قدر.
۲ ـ تفسير نمونه ج 27 ص 181، مجمع البيان ج 10 ص 405، مفاتيح الجنان
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد
رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد
ديگر نواي تکبير از کوفه بر نيامد
نان آور يتيمان ديگر ز در نيامد
غمخوار دردمندان امشب شهيد گرديد
امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد
تنها نه خون به محراب از فرق مرتضي ريخت
امشب شرنگ بيداد در کام مجتبي ريخت
امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کربلا را امشب به خون کشيدند
تيغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد
امشب به محو خادم، خائن دلير گرديد
آري برادر امشب زينب اسير گرديد
باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بناي وحدت در کوفه گشت ويران
امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد
امشب بنام قرآن، قرآن شهيد گرديد
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
"حميد سبزواري"
مردم دوستي علي (ع) و علي دوستي مردم، يکديگر را تصديق مي کنند و نشان مي دهند که بزرگ، کسي است که دوستدار نيکي باشد و در راه آن شهيد شود. علي (ع) همان شهيد بزرگوار است. در ميان انسانها، خوبي هاي بسيار سراغ داريم که مورد توجه و علاقه آنها هستند، هر گاه به خير و نيکي ستمي برسد، در واقع به همه انسانها ستم شده است و هر گاه خير و نيکي مورد تعظيم قرار گيرد همه انسانها مورد تعظيم قرار گرفته اند. اگر صفحات تاريخ را بررسي کنيد. اين حقيقت مسلم را مي يابيد که در ميان شخصيت هاي بزرگ، کمتر کسي را مي توان يافت که همانند علي بن ابي طالب (ع) مورد علاقه و محبت و تعظيم و تجليل و حمايت انسانها قرار گرفته باشد و حوادث و وقايع زندگي او، اين چنين مورد توجه قرار بگيرد. اين محبت در دلها موج مي زند و وجدان آدمي را از انحراف حفظ مي کند و در عرصه تابش آن باطل و تبهکاري خوار مي گردد. چنين محبتي انسان را در پناه حق قرار مي دهد و وجدان او را نگهبان و پاسداري مي کند. حتي در اين محبت آنچنان خاصيت شگفت انگيزي است که ملوان کشتي را که از بالا و پايين دچارحادثه گشته و مسافرانش غرق شده يا در آستانه غرق شدن هستند و بادهاي مخالف از هر سو او را تهديد مي کند نجات مي دهد. آري علي (ع) در گذرگاه تاريخ به عنوان امام حق و نيکي همانند کوهي استوار قرار گرفته به گونه اي که حوادث کوبنده و بادهاي سخت آن را متزلزل نمي کند. آنان که با علي بن ابي طالب(ع) دشمني مي کردند خود گمراه شدند و ديگران را هم گمراه ساختند، سرانجام سربه زير خاک فرو بردند و خاموش شدند و از آنها نام و نشاني جز لعن و نفرين انسانهاي خشمگين باقي نماند. وجدان پاک انسانها درباره آنها اين طور قضاوت کرد که از بين رفتند و ذليل شدند. اگر گناه و زشتي و تبهکاري در پيشگاه وجدان انسان ارزش داشته باشد، آنها هم ارزشي دارند. پسر ابوطالب شعله اي فروزان در دلها و حرارتي نيرو بخش در جانها و منطقي شفابخش درعقلهاست. او را سخني است حکيمانه و اخلاقي است بزرگوارانه، خداوند هرگز آسمان را زمين، و زمين را آسمان نمي کند! تاريخ گواه صحت اين مدعاست. شخصيت علي (ع) از هر جهت براي مردم شگفت انگيز است. رشته محبت او از هر طرف به قلب هاي ايشان پيوند يافته است. بسيارند کساني که درباره اين گوهر يکتا سخن گفته اند و شگفتي و محبت خود را ابراز داشته اند، همه آنها در يک نقطه تلاقي مي کنند و بر سر يک موضوع اتفاق نظر دارند که علي(ع) نمونه والاي فکر و بيان است. او شخصيتي است که به نور وجدان روشن مي شود. از همين جهت است که او سزاوار شگفتي و شايسته محبت عميق است. در ميان مردم هستند کساني که نشان پيامبري بر سينه اسرار آميز علي (ع) مي زنند. اين مساله چندان تعجب آور نيست، زيرا يکي از بارزترين صفات علي (ع) اين است که با مردان بزرگ جهان بشري در يک نقطه تلاقي مي کند. اين مردان بزرگ نسبت به انسانها سمت پدري دارند، اما نه پدر جسماني که به مساله زناشويي و توليد نسل مربوط مي شود. بلکه پدري آنها نمونه اي از پيوند انسان به انسان و زندگي آنان به يکديگر است. بنابراين، پدري آنها وسيعتر وعميقتر از پدري نسبي و معمولي است. اين پدران انسانيت برتر و والاتر از آنند که در چارچوب ويژگي هاي قومي يا ملي محصور شوند. تاريخ کوشش کرده است که اين کار را انجام دهد. اما آنها از هر قيد و شرطي آزادند و تاريخ بايد در اين مورد کنار گذاشته شود. از اين جهت است که مي بينيد علي (ع) در جهان آن روز، همچون پدري روحاني است که بسياري از مردم با همه اختلافاتي که داشتند خود را به او منسوب مي کردند. آنها پناهگاهي مي جستند که مظهر واقعي ارزشهاي انساني باشد. اين پناهگاه کسي غير از علي (ع) نبود. او پدر همه شهيدان است. فرزندان روحاني او با شهادت وي به خويشتن تسليت گفتند. علي (ع) آن بزرگمردي است که وجدان بشري در برابر تاريکي هاي خود خواهي، از او روشني مي گيرد، همان خود خواهي هايي که زمامداران عصري علي (ع) و اکثر زمامداران تاريخ در آن سقوط کرده اند. علي (ع) آن بزرگمردي است که وجدان ها و انديشه ها را آنچنان به حرکت در آورد که در جريان خود ديگر به کمکي احتياج پيدا نکرد و زمان و مکاني را در آن تاثيري نبود. حق جويان و عدالت خواهان در ميان مردم پناهگاهي جز علي (ع) نداشتند. او پدري مهربان بود که سايه بلند خود را بر سر کساني مي گسترد که احساس مي کردند بيداد گران عدالت را با ستم خود از بين مي برند وعاطفه را با سنگدلي پايمال مي کنند و نيکي را با تبهکاري نابود مي سازند و دولت و سلطنت خود را براساس گناه و ظلم بنيانگذاري کرده اند. پيروان امام که در ظلمات تاريخ با نور هدايت او گام برمي داشتند چنان دلهايشان از محبت او مالامال بود که زبان و قلم از شرح آن ناتوان است. جانبازي آنان در اين راه به گونه اي است که در تاريخ نمونه آن را نتوان يافت.



