تبليغاتX
مناسبتها
ترنم غدير

برفراز مجلس ما، ماهي امشب سر زند

خنده بر خورشيد و ماه از تابش منظر زند

 

ساقي گل چهره امشب جلوه ديگر کند

مطرب خوش نغمه امشب پرده ديگر زند

 

آسمان پوشيده بر تن، پرنيان نيلگون

چون عروسان، خويشتن را زينت و زيور زند

 

آسمان را گفتم اين بزم و نشاط از چيست؟ گفت:

چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند

 

من در آن بزم  کنم خدمت که شاه انبياء

مصطفي تاج ولايت بر سر حيدر زند

 

در غدير خم چو دريا خلق خيز و موج و موج

کشتي لولاک چون آن جا رسد، لنگر زند

 

کاين علي باشد ولي الله، بايد بعد من

بر سرير دين نشيند بر سرش افسر زند

 

آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمين

بوسه بر پاي، علي داماد پيغمبر زند

 

نيست مردان خدا را رهبري غير از علي

مرد حق بايد قدم در راه اين رهبر زند

 

آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگي

تا به سر تاج ولاي خواجه قنبر زند

 

پرچم شاه ولايت بين که در هر بامداد

خنده بر پرچم دار و اسکندر زند

 

دست گير از کرم افتاده اي گر چون "رسا"

دست بر دامان او در عرصه محشر زند

"دکتر قاسم رسا خراساني"



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:14   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


امام علي عليه السلام از ديدگاه انديشمندان غيرمسلمان

علي عليه السلام شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي  کساني که به امامت علي (ع) باور ندارند نيز، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونه اي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره حضرت علي (ع) ... :

- " جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد:" به عقيده من علي بن ابيطالب ( پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکي هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."

جبران معتقد بود که:" دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها( ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."

جبران اضافه مي کند که:" علي (ع) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."

جبران هميشه نام علي (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد،  تعظيم مي کرد و مي گفت علي از جهان رفت درحالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.

- "شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.

وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي ( ع) سرتعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي گويد:" امام و پيشواي انسان ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه اي است که با اصل خود «پيامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."

- " ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمه اي که بر کتاب " صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (ع) چنين مي گويد:" پهلواني امام( ع) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشن بيني،  پاکدلي، بلاغت، سحر بيان،  اخلاق فاضله،  شور ايمان،  بلندي همت،  ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم."

- " جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب " صوت العدالة الانسانية " درباره علي ( ع) چنين مي نويسد: اي دنيا چه مي شد اگر همه نيروهايت را در هم مي فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب ، زبان و شمشير نمودار مي کردي؟"

- " کارلايل" فيلسوف انگليسي، هر گاه به نام علي (ع) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش مي کرد که از بحث علمي بيرون مي شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي کرد، او درباره علي چنين مي گويد: " ما نمي توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي خواهيد او را قصاص کنيد يک ضربت بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديک تر است."

- "لامنس" يک کشيش بلژيکي است  که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (ع) مي گويد:" براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چرا که گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت."

- "مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (ع) چنين مي نويسد:" احترام علي (ع) در نزد شيعه به منتها درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاري هايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش،  فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيزاز خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي(ع) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي کرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "

- "مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشک هاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد."

- " پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد مي گويد:" علي (ع) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود."



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:13   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


شيعه جوشيده ‏ست از غدير

جلوه ‏گر شد بار ديگر طور سينا در غدير

ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير

 رودها با يكدگر پيوست كم‏كم سيل شد

موج مى‏زد سيل مردم مثل دريا در غدير

 هديه جبريل بود« اليوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير

 با وجود فيض« اتممت عليكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير

 بر سر دست نبى هر كس على را ديد گفت‏

آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير

 بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولايت شد شكوفا در غدير

 « بركه خورشيد» در تاريخ نامى آشناست‏

شيعه جوشيده ‏ست از آن تاريخ آنجا در غدير

 گرچه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت‏

مى‏توان انكار دريا كرد حتى در غدير

 باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدير

 ديده‏ها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند

اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير؟

 دل درون سينه‏ها در تاب و تب بود اى دريغ‏

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدير

"محمد جواد غفورزاده" (شفق)



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:12   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


شهيد مطهرى و واقعه غدير

بهترين تعبير درباره استاد شهيد مطهرى، كلام امام خمينى - رضوان الله عليه - است: « شهيد بزرگوار و متفكر و فيلسوف و فقيه عالي مقام مرحوم آقاى حاج شيخ مرتضى مطهرى - قدس سره - ... كه در اسلام ‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود ... در عمر كوتاه خود اثرات جاويدى به يادگار گذاشت كه پرتوى از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود. او با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسائل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى با زبان مردم و بى ‏قلق و اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بى‏استثنا آموزنده و روان ‏بخش است و مواعظ و نصايح او كه از قلبى سرشار از ايمان و عقيدت، نشات مى‏گرفت، براى عارف و عامى سودمند و فرح زاست... .»

نظر استاد شهيد مطهرى درباره هر مساله اسلامى، آينه اسلام ناب محمدى(ص) است كه با دليل استوار و عبارات رسا و زيبا بيان كره است. عمده مباحث استاد درباره غدير، در كتاب پر برگ و بار «امامت و رهبرى‏» ذكر شده است . به مناسبت عيد غدير به نقطه نظرات اين اسلام شناس شهيد و مرزبان فرهنگ علوي مي پردازيم.

 

غدير و آينه تبليغ

استاد مطهري، در بحث «امامت در قرآن‏» به آيات مورد استدلال شيعه، توجه كرده و بعد از ذكر و شرح آيه «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون.‏» (مائده/ 55) به تفسير آيه تبليغ پرداخته و مى‏نويسد:

«... از آياتى كه در اين مورد در سوره مائده وارد شده يكى اين آيه است: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ( مائده/‏67) اينجا لحن، خيلى شديد است: اى پيامبر! آنچه را كه بر تو نازل شد تبليغ كن و اگر تبليغ نكنى رسالت الهى را تبليغ نكرده‏اى.

مفاد اين آيه آنچنان شديد است كه مفاد حديث «من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية‏.» اجمالا خود آيه نشان مى‏دهد كه موضوع آنچنان مهم است كه اگر پيغمبر تبليع نكند، اصلا رسالتش را ابلاغ نكرده است.

سوره مائده به اتفاق شيعه و سنى، آخرين سوره‏اى است كه بر پيغمبراکرم نازل شده و اين آيات، جزء آخرين آياتى است كه بر پيامبر نازل شده يعنى در وقتى نازل شده كه پيغمبر(ص) تمام دستورات ديگر را در مدت سيزده سال مكه و ده سال مدينه گفته بوده و اين، جزء آخرين دستورات بوده است. شيعه سؤال مى‏كند: اين دستورى كه جزء آخرين دستورهاست و آنقدر مهم است كه اگر پيغمبر آن را ابلاغ نكند، همه گذشته‏ها كان لم يكن [هيچ و پوچ] است چيست؟ يعنى شما نمى‏توانيد موضوعى نشان بدهيد كه مربوط باشد به سال هاى آخر عمر پيغمبر و اهميتش در آن درجه باشد كه اگر ابلاغ نشود هچ چيز ابلاغ نشده است. ولى ما مى‏گوييم آن موضوع، مساله امامت است كه اگر نباشد، همه چيز كان لم يكن است، يعنى شيرازه اسلام از هم مى‏پاشد. به علاوه شيعه از كلمات و روايات خود اهل تسنن، دليل مى‏آورد كه اين آيه در غدير خم نازل شده است.» (1)

 غدير و آيه اكمال دين

شهيد مطهرى آيه اكمال را اين چنين تفسير مى‏نمايد:

«در همان سوره مائده، آيه« اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (مائده/‏3)؛ امروز دين را به حد كمال رساندم و نعمت را به حد آخر، تمام كردم، امروز است كه ديگر اسلام را براى شما به عنوان يك دين پسنديدم، نشان مى‏دهد كه در آن روز، جريانى رخ داده كه آن قدر با اهميت است كه آن را مكمل دين و متمم نعمت ‏خدا بر بشر شمرده است و با بودن آن، اسلام، اسلام است و خدا اين اسلام را همان مى‏بيند كه مى‏خواسته و با نبودن آن، اسلام، اسلام نيست. شيعه به لحن اين آيه كه تا اين درجه براى اين موضوع اهميت قائل است استدلال مى‏كند و مى‏گويد: آن موضوعى كه بتواند نامش مكمل دين و متمم نعمت و آن چيزى باشد كه با نبودنش، اسلام، اسلام نيست، چه بوده است؟ مى‏گويد ما مى‏توانيم موضوعى را نشان بدهيم كه در آن درجه از اهميت‏ باشد ولى شما نمى‏توانيد. به علاوه رواياتى هست كه تاييد مى‏كند اين آيه هم در همين موضوع [غدير خم] وارد شده است.» (2)

 مراد از «اليوم‏» چه روزى است؟

درباره اين كه مقصود از«اليوم‏» در آيه اكمال دين، چه روزى است، استاد مطالبى پر بار و پر دامنه (3) عرضه مى‏دارد و به نقد و بررسى آراء در اين موضع مى‏پرازد. او بعد از ذكر و نقد آراء ديگر (1- روز بعثت 2- روز فتح مكه ‏3- روز قرائت ‏سوره برائت) به بيان و استدلال شيعه پراخته و مى‏گويد:

«... استدلال شيعيان يكى از جنبه تاريخى است كه مى‏گويند وقتى ما مى‏بينيم در لفظ آيه: "اليوم اكملت لكم دينكم" اين مطلب نيست كه «امروز» كدام روز است، به تاريخ و شان نزول ها مراجعه مى‏كنيم در نتيجه مى‏بينيم [كه روايات] نه يكى، نه دو تا و نه ده تا بلكه به طور متواتر مى‏گويد: اين آيه در روز غدير خم نازل شد كه پيغمبر(ص)، على(ع) را به جانشينى خودش نصب كرد.  ولى آيا قرائنى كه در خود آيه هست، همين را كه تاريخ تاييد مى‏كند، تاييد مى‏نمايد يا نه؟ [مى‏بينيم كه تاييد مى‏كند] آيه اين است: "اليوم يئس الذين كفروا من دينكم"؛ امروز( يا بگوييم آن روز) كافران از دين شما مايوس شدند. اين را ما ضميمه مى‏كنيم به يك سلسله آيات ديگرى در قرآن كه مسلمين را تحذير مى‏كند، مى‏ترساند و مى‏گويد كافران دائما نقشه مى‏كشند و دوست دارند كه شما را از دينتان برگردانند و عليه دينتان اقدام مى‏كنند... از طرف ديگر مى‏بينيم در آن آيه مى‏گويد ولى امروز ديگر مايوس شدند، از امروز ديگر فعاليت كافران عليه دين شما به پايان رسيد "فلا تخشوهم" ديگر از ناحيه آنها بيمى نداشته باشيد "واخشون" از من بترسيد! ...

پس معنى" اليوم يئس الذى كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون" اين است كه ديگر كافرهاى بيرون جامعه اسلامى [از اين كه دين شما را از بين ببرند] مايوسند، از ناحيه آنها ديگر خطرى براى عالم اسلامى نيست، از من بترسيد، يعنى از خودتان بترسيد. اى جماعت مسلمين! بعد از اين اگر خطرى باشد آن است كه خودتان با نعمت اسلام بد عمل بكنيد، كفران نعمت ‏بكنيد، آن استفاده‏اى را كه بايد ببريد نبريد، در نتيجه، قانون من در مورد شما اجرا شود: "ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم." از اين روز، ديگر خطرى از خارج، جامعه اسلامى را تهديد نمى‏كند[ زيرا، امام و حافظ نظام، تعيين شد] خطر از داخل تهديد مى‏كند.» (4)

 تواتر حديث غدير

استاد، يكى از ادله شيعه در امامت را تواتر حديث غدير شمرده و مى‏نويسد:

«... [خواجه نصير] مى‏گويد:" و لحديث الغدير المتواتر"؛ حديث غديرى كه متواتر است. متواتر در علم حديث اصطلاحى است. تواتر يعنى [مقدار نقل خبر] فوق تبانى [بر دروغ] باشد. شيعه مدعى است كه نقل خبر غدير در حدى است كه ما احتمال تبانى هم در آن نمى‏توانيم بدهيم و بگوييم مثلا چهل نفر از صحابه پيغمبر تبانى كردند بر يك دروغ! خصوصا كه بسيارى از ناقلان اين خبر، جزء دشمنان على(ع) بوده يا از طرفداران ايشان شمرده نشده‏اند... .» (5)

شهيد مطهرى درباره اين قسمت از روايت غدير كه «من كنت مولاه فهذا على(ع) مولاه‏» معتقد است كه حتى شايد سني ها هم نتوانند انكار كنند كه متواتر است. (6)

 حديث غدير در منابع تاريخى

در نظر استاد، گذشته از كتب روايى، حديث غدير در بسيارى از كتب تاريخى هم ذكر شده است كه آن كتب از منابع معتبر و مهم تاريخ شمرده مى‏شوند:

" قديمي ترين كتاب تاريخى اسلام از كتاب هاى تاريخ عمومى اسلامى و از معتبرترين كتاب هاى تاريخ اسلامى كه شيعه و سنى آن را معتبر مى‏شمارند كتاب تاريخ يعقوبى است. مرحوم دكتر آيتى هر دو جلد اين كتاب را ترجمه كرده‏اند، كتاب بسيار متقنى است و در اوايل قرن سوم هجرى نوشته شده است. ظاهرا بعد از زمان مامون و حدود زمان متوكل نوشته شده است. اين كتاب كه فقط كتاب تاريخى است و حديثى نيست، از آن كتاب هايى است كه داستان غدير را نوشته است. كتاب هاى ديگرى كه آنها را هم اهل تسنن نوشته‏اند نيز حادثه غدير خم را ذكر كرده‏اند." (7)

 غدير در آيينه شعر

ادبيات و به ويژه شعر، آيينه تمام نماى فرهنگ جامعه است و حضور مساله‏اى در ادبيات هر زمانى، نشانه مطرح بودن آن مى‏باشد. و غدير در همه قرن ها در ادب و فرهنگ مردم حضور داشته است. استاد درباره توجه علامه امينى در الغدير به اين مساله مى‏نويسد: " (الغدير) از جنبه ادبى هم استفاده كرده است، چون در هر عصرى هر مطلبى كه در ميان مردم وجود داشته باشد، شعرا آن را منعكس مى‏كنند... [علامه امينى] مى‏گويد اگر مساله غدير مساله‏اى بود كه به قول آنها مثلا در قرن چهارم به وجود آمده بود، ديگر در قرون اول و دوم و سوم، شعرا، اين همه شعر، درباره‏اش نگفته بودند. در هر قرنى ما مى‏بينيم كه مساله غدير، جزء ادبيات آن قرن است. بنابراين، چگونه مى‏توانيم اين حديث را انكار كنيم؟!" (8)

 شرح حديث غدير

استاد، اين حديث را كه حديث هدايت و روشنايى است؛ اين چنين ذكر و شرح مى‏كند:

هنگامى كه به غدير خم كه نزديك جحفه (10) است رسيدند، قافله را متوقف و اعلام كردند كه مى‏خواهم درباره موضوعى با مردم صحبت كنم. (اين آيه‏ها نيز در آنجا نازل شد.) بعد دستور داد كه منبرى برايش درست كردند. از جحاز شتر و چيزهاى ديگر، مركز مرتفعى ساختند. حضرت رفت ‏بالاى آن و مفصل صحبت كرد:

"الست اولى بكم من انفسكم؟ قالوا: بلى. آنگاه فرمود: من كنت مولاه فهذا على مولاه." بعد از اين بود كه اين آيه نازل شد: "اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى..." اينها را در كتاب هايى مثل الغدير يا ترجمه‏هاى آن نوشته‏اند. (11)

اين مطلب گذري بود بر نظرات استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) که نسبت به امامت و عيد غدير بيان کرده بودند.

 پى‏نوشت ها:

1- امامت و رهبرى، چاپ دوم 1364 ش، صص 61 - 62.

2- امامت و رهبرى، صص 62 -63.

3- مطالب استاد در 20 صفحه ذكر شده است: امامت و رهبرى، صص 118 -137.

4- امامت و رهبرى، صص 132 -137.

5- همان، صص 104 - 105.

6- همان، ص‏113.

7- امامت و رهبرى، ص 130.

8- امامت و رهبرى، ص 101.

9- حجة الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول، دو ماه مانده به وفات ايشان، رخ داده است. وفات حضرت رسول در بيست و هشتم صفر يا به قول سني ها در دوازدهم ربيع الاول اتفاق افتاده است. در هجدهم ذى الحجه به غدير خم رسيدند. مطابق آنچه كه شيعه مى‏گويد حادثه غدير خم دو ماه و ده روز قبل از وفات حضرت روى داده و مطابق آنچه كه سني ها مى‏گويند اين حادثه دو ماه و بيست و چهار روز قبل از رحلت ‏حضرت رسول اتفاق افتاده است. ( اين مطلب از استاد شهيد است).

10- ... جحفه، ميقات اهل شام است ‏يعنى وقتى افراد از راه شام كه شمال غربى [مكه] مى‏شود مى‏آمدند، پس از پيمودن اندكى از راه به جحفه مى‏رسيدند. پيغمبراكرم(ص) آنجا را ميقات قرار دادند براى مردمى كه از آن راه مى‏آيند. غدير خم، نزديك جحفه است و محلى بوده كه مسلمين در بازگشت از مكه وقتى به آن نقطه مى‏رسيدند متفرق مى‏شدند، اهل مدينه به مدينه مى‏رفتند و ديگران نيز به شهرهاى خود. ( اين مطلب هم استاد شهيد است.)

11- امامت و رهبرى، صص 130 - 132 و صص 84 - 85.



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:11   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


عيد غدير از ديدگاه‏ علامه جعفر مرتضى العاملى

عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مى‏گرفته‏اند. گفتار مقريزى كه مى‏گويد: « اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزالدوله على بن ‏بويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، به وجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: « فرزندان و شيعيان على رضى الله عنه، اين روز را گرامى مى‏داشتند.» (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مى‏گويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بن ‏ابراهيم از دانشمندان قرن سوم، حديثى را از امام صادق عليه السلام روايت مى‏كند كه حضرت در آن از آباء طاهرينش عليهم السلام نقل مى‏كند : رسول اكرم (ص) فرمود:

« يوم غدير خم أفضل أعياد أمتى...»؛ روز غدير از بهترين اعياد امت من است... (4)

امام على(ع) در سالى كه روز جمعه و روز غدير با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود:

«ان الله عزوجل جمع لكم معشرالمؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين...»؛ خداى عزوجل در اين روز، دو عيد عظيم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.

در اين خطبه طولانى امام مردم را به انجام كارهايى كه شايسته است در اعياد انجام گردد و اظهار شادى و سرور در اين گونه ايام ـ به طور تفصيل ـ امر مى‏كند. طالبين به اين خطبه مراجعه كنند. (5)

فرات به سند خود از فرات بن‏ أحنف و او از امام صادق(ع) روايت مى‏كند كه: به امام عرض كردم: فدايت شوم، آيا عيدى بهتر از عيد فطر، و عيد قربان، و روز جمعه، و روز عرفه براى مسلمين وجود دارد؟ حضرت به من فرمود:

«نعم، أفضلها و أعظمها و أشرفها عندالله منزلة، هو اليوم الذى أكمل الله فيه الدين، و أنزل على نبيه محمد: أليوم اكملت لكم دينكم الخ...» (6) ؛ بله، افضل و أعظم و أشرف اعياد از نظر قدر و منزلت در نزد خدا، روزى است كه در آن خدا دينش را كامل كرد و آيه شريفه: اليوم أكملت لكم دينكم... را بر پيامبرش نازل كرد.

در كتاب شريف كافى آمده است: حسن بن ‏راشد از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه حضرت روز غدير را عيد خواند و در آخر كلام خود فرمود:

« فإن الأنبياء صلوات الله عليهم كانت تأمر الأوصياء باليوم الذى كان يقام فيه الوصي أن يتخذ عيدا»؛ انبياء الهى صلوات الله عليهم به جانشينان خود دستور مى‏دادند كه روز انتخاب و برگزيدن وصى را جشن بگيرند. حسن مى‏گويد: عرض كردم: اگر كسى آن را روزه بگيرد چه وضعى دارد؟

حضرت فرمود: «صيام ستين شهرا» (7)

و در روايت ديگرى آمده است كه: رسول اكرم(ص) به حضرت على(ع) سفارش كرد كه مسلمين اين روز را عيد بگيرند. (8) در اين باره به روايات ذيل مراجعه كنيد:

روايت مفضل بن عمر از امام صادق(ع)، (9) روايت عمار بن ‏حريزعبدى از امام صادق(ع) (10) و روايت ابوالحسن ليثى از امام صادق(ع) (11) و نيز روايت زياد بن ‏محمد از آن حضرت(ع). (12)

« فياض بن‏عمر محمد بن ‏طوسى در سال دويست و پنجاه و نه، در حالى كه بيش از نود سال از عمرش مى‏گذشت گفت: ابوالحسن على بن ‏موسى‏الرضا عليه السلام را در روز غدير خم ديدم كه گروهى از خواصش، در حضور آن بزرگوار نشسته بودند. حضرت(ع) آنان را براى صرف افطار دعوت كرده بود و طعام و خيرات و عطايايى از قبيل پوشاك و حتى انگشتر و كفش به منازل آنان فرستاد و وضع آنان و حواشى خود را تغيير داد و در آن روز وسائلى را ديدم به كار گرفتند كه سابقه نداشت. و در اين حال حضرت(ع) فضايل اين روز بزرگ را براى آنان ذكر مى‏كرد... .» (13)

در كتاب مختصر بصائرالدرجات، به اسناد از محمد بن‏علاء همدانى واسطى و يجبى بن ‏جريح بغدادى آمده است كه گفتند: « با هم، به قصد ديدار احمد بن‏ اسحاق قمى، از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) (متوفاى 260) عازم شهر قم شديم. هنگامى كه رسيديم، در منزل او را كوبيديم، دختركى عراقى در را باز كرد. حال احمد را از او پرسيديم. گفت: مشغول برگزارى عيد خود است، زيرا امروز عيد است. گفتيم: سبحان الله، أعياد شيعه چهار تاست: عيد قربان، عيد فطر، عيد غدير و روز جمعه الخ...» (14)

علامه امينى در كتاب ارزشمند الغدير، ده ها روايت از ده ها كتاب مورد وثوق اهل سنت دال بر عيد بودن روز غدير در قرون اول اسلام و اين كه اين عيد، شايع و معروف بود، جمع ‏آورى و نقل كرده است... كافى است به فصلى از اين كتاب مراجعه شود كه در آن تبريك و تهنيت شيخين (ابوبكر و عمر) به حضرت على(ع) را به مناسبت انتصاب او از طرف رسول خدا(ص) به ولايت، ذكر مى‏كند.

غير از منابعى كه تهنيت صحابه را بدين مناسبت ذكر كرده‏اند و علاوه بر منابع بسيارى كه بر عيد بودن روز غدير تصريح كرده‏اند، علامه امينى تبريك شيخين را از شصت منبع معتبر ذكر كرده است.

در اين باره رجوع كنيد به: الغدير / ج 1 / از ص 267 تا ص 289.

لذا از اين مطالب معلوم مى‏شود كه: گفته ابن ‏تيميه در مورد عيد غدير كه: عيد گرفتن اين روز هيچگونه دليلى ندارد و در بين سلف، چه از اهل بيت و چه از ديگران، كسى آن را جشن نگرفته، (15) صحيح نيست و مستند به دليل علمى يا تاريخى نمى‏باشد و دلائل محكم خلاف آن را ثابت مى‏كند .

پى‏نوشت ها:

1ـ بزرگداشت‏ها در اسلام ( المواسم و المراسم)، علامه جفعر مرتضى عاملى، ترجمه: محمد سپهرى.

2ـ الخطط مقريزى، ج 1، ص 288.

3ـ التنبيه و الاشراف، صص 221 و 222.

4ـ الغدير، ج 1، ص 283.

5ـ مصباح المتهجد، ص 698.

6ـ الغدير، ج 1، صص 284 و 285 / تفسير فرات، ص‏ 12.

7ـ كافى، ج 4، صص 149 ـ 148/ الغدير، ج 1، ص 285 به نقل از كافى / مصباح المتهجد، ص 680/ تاريخ بغداد، ج 8، ص 290/ تذكرة الخواص، ص 30/ مناقب خوارزمى، ص 94 به جاى شصت ماه، شصت سال آورده، مناقب الامام على از ابن‏ مغازلى، ص 19/ فرائد السمطين، باب 13، ج 1، ص 77 مانند مناقب خوارزمى/ الغدير، ج 1، ص 401 و 402.

8 ـ كافى، ج 4، ص 149/ الغدير، ج 1، صص 285 و 286.

9ـ خصال صدوق، ج 1، ص 246/ الغدير، ج 1، ص‏ 286.

10ـ مصباح المتهجد، ص 680/ الغدير، ج 1، ص 286.

11ـ الغدير، ج 1، ص 287 به نقل از حميرى .

12ـ مصباح المتهجد، ص 679 .

13ـ الغدير، ج 1، ص 287/ مصباح المتهجد، ص 696 .

14ـ الغدير، ج 1، ص 287.

15ـ اقتضاء الصراط المستقيم، ص 294.



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:10   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


سلام بر وارث غدير

بوي خوش بهشت از کنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان و بهشتيان، جان ها را مي نوازد اين چه بوي خوشي است که حتي پس از عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد.

غدير تکرار اولين است در کلام آخرين، همان کلام نوراني که در اولين پيام، علي را به برادري و وصايت خواند و در غدير، اعلام ولايت و امامت او را فرمود.

مهر بي مثال از آفتاب، نوراني تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر مي دارد. ستارگان آسمان نيز وامدار نيم نگاه اويند و ما هم جرعه نوش جام ولاي آن بزرگ، آن عزيز، آن مهربان تر از پدر، آن جاري از باران و آن خوب تر از پاکي که:

 شرف، بازوت گيرد تا بخيزد

محبت، آب بر دست تو ريزد

چه گويم مهرباني مادر توست

نگاه راستي در جست و جويت

و ما چه گوييم تو اي مهربان مولاي کريم، که پايمردانه بر زبر کائنات ايستاده اي و زمين و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو. ورود عظيم تاريخ جويباري که خيزاب امواجش از قوزک پايت در نمي گذرد.

و ما با کدامين زبان و احساس تو را روايت کنيم تو اي که پيامبر در شانت فرموده است:

"هر کس علي را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا مي فرمايد."

تو را با کدامين زبان بسرائيم که خداوند در قرآنش در آيات مختلف تو را مدح فرموده است و زيباتر آن که شاعر سرود:

في شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر.

و اينک وارث غدير، صاحب دست بيعت علوي، مالک ملک حيدري، والي سرزمين صفدري، مهر سپهر سروري، حجة بن الحسن العسکري در کنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه مي زنيم و بر بيعت با او دل نازنين صديقه کبري، فاطمه زهرا عليها السلام را شادمان مي سازيم.

خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارک و تهنيت باد.



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:9   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


عيد غدير؛ عيد الله اکبر

عيد غدير، عيد الله اكبر و عيد آل محمد و ارزشمندترين و والاترين عيد اسلامى‏است. هيچ روزى در طول سال، فرخنده ‏تر و مبارك‏ تر از اين روز مقدس نزد شيعيان اهل‏ بيت نيست. امام صادق سلام الله ‏عليه مى‏فرمايد:

«ان يوم غدير خم بين الفطر و الاضحى و الجمعه كالقمر بين الكواكب...»؛ روزعيد غدير خم در ميان سه عيد فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در ميان ‏ستارگان است. چه تعبير ظريفى امام دارد كه عيد غدير را تشبيه به ماه كرده است و ديگر اعياد را به ستاره؛ زيرا در اين روز بزرگ بود كه خداوند اعلام كرد: امروز دين را بر شما تكميل كردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «اليوم اكملت‏ لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا»؛ نعمت ‏بزرگ اسلام كه از هر نعمتى ارزنده ‏تر و گرانبهاتر است، كامل نمى‏شود و محقق نمى‏گردد جز با ولايت على‏عليه السلام « و ما نودى بشى‏ء مثل ما نودى بالولايه‏».

محب الدين طبرى از علماى بزرگ اهل سنت نقل مى‏كند كه رسول خدا صلوات الله عليه فرمود: «اذا جمع الله الاولين و الاخرين يوم القيامة و نصب الصراط على جسر جهنم، لم ‏يجزها احد الا من كانت له براء ة بولاية على بن ابى طالب‏»؛ در روز قيامت كه خداوند تمام مردم را جمع مى‏كند و صراط بر پل دوزخ زده مى‏شود، هيچ كس از آن نمى‏گذرد جز كسى كه با ولايت على ابن ابى‏طالب، گذرنامه بى‏زارى و برائت از جهنم را داشته باشد.

ولايت على عليه السلام همان دين حنيف است كه فرمود: « فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التى فطر الناس عليها»؛ پس اى پيامبر(همراه با پيروانت) به سوى آيين پاك اسلام روى ‏آور كه فطرت الهى‏ است و مردم بر آن مفطور شده‏اند.

و ولايت على همان طريقه و روش صحيح زندگى است كه اگر مردم آن روش را برگزينند، خداوند در روز رستاخيز، از آب گواراى حوض كوثر به دست على عليه السلام ‏سيرابشان مى‏گرداند. « و ان لو استقاموا على الطريقة لاسقيناهم ماء غدقا»؛ و ولايت همان نعمتى است كه حتما از آن سؤال مى‏شود كه با آن چگونه رفتار كرديد« ثم لتسالن يومئذ عن النعيم‏».

آلوسى، مفسر بزرگ اهل سنت در تفسير كبير روح المعانى پس از ذكر آيه شريفه‏« وقفوهم انهم مسئولون‏»؛ و آنان را متوقف كنيد و ايست ‏بدهيد كه مسئوليت دارند و بايد پاسخگو باشند، در ذيل تفسير اين آيه، اقوال گوناگونى را نقل مى‏كند و سپس‏ نتيجه مى‏گيرد و مى‏گويد:

« سزاوارترين و صحيح ترين سخن اين است كه در آن روز از عقايد و اعمال انسان ‏سؤال مى‏شود و از همه مهم‏ تر و عظيم‏تر، قطعا ولايت على كرم الله وجهه است‏».

و در اين روز بزرگ كه يادآور نصب و تعيين اميرالمؤمنين به دست مبارك رسول‏ اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و به امر پروردگارش است، بايد اين فطرت الهى ‏را در دل‏ها زنده كرد و پرده‏هاى ظلمت و جهالت و تارهاى نادانى و غفلت ‏را از ديدگان غافلان برداشت تا بر طريقه حق پايدار گردند و به صراط مستقيم الهى روى‏ آورند و دينشان كامل شود.

مفضل از امام صادق عليه السلام مى‏پرسد: مولاى من! آيا به من دستور مى‏دهى كه ‏اين روز را روزه بداريم؟

حضرت پاسخ مى‏دهد: « اى والله اى والله انه اليوم الذى نجى فيه ابراهيم ‏من النار فصام لله شكرا لله عزوجل ذلك اليوم، و انه اليوم الذى اقام رسول الله‏ اميرالمؤمنين علما و ابان فضله و وصيته، فصام ذلك اليوم، و ذلك يوم صيام و قيام و اطعام الطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن و مرغمة الشيطان‏»؛ آرى، به خدا قسم آرى، به خدا قسم! اين همان روزى است كه خداوند، حضرت ‏ابراهيم را از آتش رها ساخت، پس او به شكرانه اين لطف الهى، اين روز را روزه ‏گرفت. و همانا اين روز، روزى است كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم اميرالمؤمنين عليه السلام را بر مردم نصب كرد و بزرگوارى و فضلش را نمايان ساخت و او را وصى و جانشين خود قرار داد، پس او هم در اين روز، روزه ‏گرفت و اين روز، روز روزه گرفتن و دعا كردن و مسلمانان را اطعام نمودن و به ‏ديدار برادران دينى رفتن است و در اين روز، رضايت‏ خداى رحمان به دست مى‏آيد و بينى شيطان به خاك ماليده مى‏شود (مايوس مى‏گردد).

امام صادق عليه السلام اعمال اين روز مهم را در چهار مورد خلاصه مى‏كند:

1- صيام: در برخى روايات وارد شده كه روزه اين روز برابر است‏ با صد بار حج ‏و صد بار عمره. و در روايت ديگرى، كفاره شصت ‏سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به اين فضيلت‏ بسيار مهم توجه كنند و حتما آن را روزه بدارند.

2- قيام: اصطلاحا قيام بر عبادت و زنده نگه داشتن اين يوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مى‏شود ولى ممكن است قيام كنايه از استقامت و پايدارى در راه حق و قيام در برابر دشمنان اسلام و مسلمين و مبارزه با طاغوت‏ها و ستم‏ پيشگان‏ باشد.

بهر حال خود قيام عليه باطل و جهاد در راه خدا، نيز يك عبادت بزرگ است ‏بلكه ‏از اهم فرائض و واجبات است.

3- اطعام الطعام: مهمانى كردن و اطعام نمودن برادران با ايمان از ويژگى‏هاى‏ تمام اعياد به ويژه اين عيد بزرگ است كه بر آن تاكيد شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنين، از برترين عباداتى است كه رضايت پروردگار را به دنبال دارد.

4- صلة الاخوان: احسان و نيكى به برادران مؤمن و ديد و بازديد و زيارت آنان‏ پيوسته از اعمال بسيار پسنديده و نيكو است ولى در اين روز، تاكيد بر آن شده‏ است. در روايت دارد كه هر وقت ‏با برادر مومنى ديدار كرديد، براى تهنيت‏ به او بگوييد:

«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمه عليهم السلام ‏»؛ سپاس و حمد خداى را كه ما را جزء تمسك ‏جويان به ولايت اميرمومنان و ديگر امامان که درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.

فرا رسيدن اين عيد بزرگ اسلامى را به مقام شامخ ولى الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عموم‏ مسلمانان و شيعيان و پيروان امامان، تبريك و تهنيت عرض نموده، از خداى بزرگ‏ خواهانيم ما را جزء شيعيان و ولايت ‏پذيران واقعى قرار دهد.



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:8   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


غدير در کلام امير

 . غدير از نگاه مولي الموحدين علي عليه السلام

در دوره خلافت و حاکميت علي بن ابيطالب عليه السلام، روز عيد غديري  با جمعه مصادف گرديد . امام در آن روز خطبه اي مفصل ايراد فرمود و مباحث عميق و ارزشمندي در توحيد و نبوت و امامت بيان داشت .

ايشان نخست به حمد و ثناي خداي متعال پرداخت، صفات ربوبي اش را برشمرد، نعمت هايش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالي امروز دو عيد بسيار بزرگ ( جمعه وغدير) را در يک زمان براي شما قرار داده است؛ دو عيدي که هر يک فلسفه وجودي ديگري را تکامل مي بخشد و به وسيله هر کدام هدايت در ديگري اثر بخش مي شود ... سپس فرمود: توحيد و ايمان به يگانگي خداوند پذيرفته نمي شود مگر با اعتراف به نبوت پيامبرش محمد صلوات الله عليه، و دين و شريعت محمد صلوات الله عليه پذيرفته نمي شود مگر با قبول ولايت امر کسي که خدا فرمان ولايتش را داده است، و همه اين امور سامان نمي پذيرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولايت .

 غدير از نگاه مولي الموحدين علي عليه السلام

سپس فرمود: خداوند در روز غدير آنچه درباره منتخب خود اراده کرد بر پيامبرش فرو فرستاد . به او فرمان داد تا ولايت و وصايت را ابلاغ کند، مجال را از کافران و منافقان بگيرد و نگران گزند دشمنان نباشد . روز غدير، قدر و منزلت بسيار دارد، در آن روز گشايش هاي الهي فرا رسيده و حجتش بر همه تمام شده است . امروز روز روشنگري و اظهار عقيده از جايگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دين و روز وفاي به عهد است .

غدير روز رسول الله (صلوات الله عليه) و مشهود من (علي ابن ابيطالب) است . روز ذلت و خواري شيطان، روز استدلال و برهان است . روز جدا شدن صفوف کساني است که آن را تکذيب مي کردند . امروز بزرگترين روزي است که عده اي از شما از آن اعراض کرديد . روز هدايت و امتحان بندگان خداست . روز آشکار شدن کينه هاي نهفته در دل ها و سينه ها ، روز عرضه نصوص (سخنان بدون ابهام پيامبر) بر افراد مومن و دلباخته است. غدير روز شيث پيغمبر است ، روز ادريس و يوشع و شمعون و ... .

 منشور علوي عليه السلام در عيد غدير

اميرمومنان عليه السلام در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت خدا بر شما اي مسلمانان. بعد از برگشت از اين اجتماع بزرگ، امروز(غدير) را عيد بگيريد و با انجام اين امور آن را بزرگ بشماريد:

-  نعمت را بر افراد خانواده و خويشاوندانتان گسترش دهيد و نيکي و بخشش پيشه کنيد .

-  خدا را در برابر نعمت هايي که به شما ارزاني داشته، شکرگزار باشيد .

-  کنار يکديگر جمع شويد تا خداوند اجتماع شما را فراگير نمايد .

-  نعمتهاي الهي را به يکديگر تهنيت گوييد همان طور که خداوند( در اين روز) با اعطاي اجر و ثوابي بيش از ديگر اعياد ، به شما تبريک مي گويد.

-  با خوش رويي و شادماني يکديگر را در آغوش بگيريد .

-  در هنگام ديدار يکديگر، مصافحه کنيد و به هم تبريک بگوييد .

منبع:

اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، صص 464-461.



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:8   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


روز شمار عيد غدير

23 روز تا عيد غدير خم

25 ذيقعده سال دهم هجري قمري .

روز 25 ذيقعده سال دهم هجري قمري، سال 632 ميلادي، مصادف با 4 / اسفند سال دهم هجري شمسي. پيامبر خدا صلي الله عليه و اله براي سفر حج، اعلان رسمي نمودند. و اعلام شده که اين سفر، آخرين حج رسول گرامي اسلام مي باشد و به دستور آن حضرت، منادياني به اطراف مدينه رفته اند تا همگان بدانند و  پيامبر رحمت را همراهي کنند.

و اينک کاروان بزرگ حج، به قافله سالاري برترين مخلوق آفرينش، به سوي مهبط وحي، حرکت مي کند. به فرمان پيامبر، مردم لباس احرام برداشته اند.

اهل بيت پيامبر صلي الله عله و آله، صديقه کبري و حسنين عليهم السلام همراه اين کاروان هستند. قافله عظيم حج، از مدينه خارج مي شود و جمعيتي بالغ بر 70 هزار نفر پياده و سواره، در 7 کيلومتري مدينه و 486 کيلومتري مکه، در محلي به نام " ذوالحليفه " يا " آباد علي"، مکاني که امروز مسجد " شجره " ناميده مي شود، متوقف شده، به دستور پيامبر احرام بسته و به سوي حرم امن الهي راهي مي شوند تا آداب حج را بياموزند.

 

22 روز تا عيد غدير خم

26 ذيقعده سال دهم هجري قمري .

امروز مدينه، به فراق يار مبتلا گشته و تمامي انوار مقدسه، رسول خدا صلي الله عليه و آله را همراهي مي کنند. در آخرين سفر حج، که"حجة الوداع" نام گرفت، تنها يار جدا مانده از کاروان، اميرالمومنين عليه السلام است. فرستاده اي ويژه، حامل پيام رسول خدا، روانه سرزمين يمن مي شود تا حضرت علي عليه السلام را که براي تعليم دين راهي آن ديار شده، به مکه فرا بخواند .

آخرين حج نبوي، بر پايه حکم و وحي الهي شکل گرفته و به دستور قاطع خداوند مبني بر ابلاغ حکم وصايت و امامت صورت پذيرفته است:

" يا ايُها الرُّسوُل بَـلـِّغ ما اُنزِلَ اليکَ مِن رَبِّک وَ  اِن لـَم تـَفعَل فـَما بَلـَّغت رِسالـَتـَهُ " (مائده/ 67)

" اي پيامبر، ابلاغ کن آنچه را که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، که اگر انجام ندهي، رسالت او را نرسانده اي . "

اين چه پيغامي است که اگر ابلاغ نگردد، رسالت همچنان ناقص مي ماند و تلاش بيست و سه ساله پيامبر عزيز با تمام سختي ها، جنگ ها و ... بي ثمر خواهد بود؟

با کاروان همراه شويم تا بدانيم .

 19 روز تا عيد غدير خم

28 ذيقعده سال دهم هجري قمري .

کاروان، صبح روز سه شنبه به "عرج" رسيد . اين قافله هنوز حضرت علي عليه السلام را همراه ندارد . ايشان به امر پيامبر، براي تعليم احکام الهي اسلام به گروهي از مسلمانان و حل اختلافي که بين اهل يمن پيش آمده، سوي آن ديار راهي شده اند و اينک با رسيدن نامه پيامبر و دستور جديد، به همراهي دوازده هزار نفر از اهل يمن به سوي مکه عازم هستند .

شانزده ماه پيش نيز که پيامبر به قصد غزوه تبوک، مدينه را ترک کردند، حضرت امير همراه ايشان نبودند. و منافقين فتنه کرده، چنين گفتند که چون هوا گرم بوده حضرت علي در جنگ شرکت ننموده است. اين سخن براي قهرمان اسلام گران آمد و به پيشگاه پيامبر خدا شتافت و لب به شکوه گشود . آنجا بود که پيامبر فرمودند :

" علي جان، تو براي من چون هارون براي موسي هستي ." (فروغ ابديت ج 2، ص 391) 

 18 روز تا عيد غدير خم

29 ذيقعده سال دهم هجري قمري .

کاروان عظيم پيامبر گرامي در پنجمين روز از سفر خود به "سقيا" رسيد . اينک پيامبر تمامي اهل مدينه را جز آنان که به دلايلي همچون بيماري نتوانسته اند همراهيش کنند، در قافله خود به همراه دارد . ده سال پيش در آغازين روزهاي ربيع الاول نخستين سال هجرت، زماني که سراسر جزيرة العرب را دشمنانش در استيلا داشتند و ياران و پيروان ايشان بسيار ناچيز مي نمود، پيامبر مسير مکه تا مدينه را، به همراه تعداد اندکي طي نمودند. اما امروز بيش از هفتاد هزار نفر تنها از مدينه در کنار حضرت ره مي سپرند .

و هنوز زنده است ياد پر خاطره " ليلة المبيت "، آن شبي که علي عليه السلام در بستر پيامبر خوابيد تا نقشه دشمنان، نقش بر آب گردد و با حفظ جان پيامبر، تاريخ هجرت رقم بخورد .

در همان شب بود که رداي بلند افتخار بر قامت علي عليه السلام پوشانيده  شد و چنين نازل گشت :

" وَ مِن النّاس ِ مَن يَشتـَري نَفسَهُ ابتِغاءَ مََرضاةِ  الله وَ اللهُ رَئوُفٌ بالعِباد . " (بقره / 207)

" و از مردمان، که از جان خود در راه رضاي خدا درگذرند و خداوند دوست دار چنين بندگانيست . "

  17 روز تا عيد غدير

اول ذيحجه سال دهم هجري قمري .

در هفتمين روز از سفر پيامبر در مسير مدينه تا مکه، کاروانيان با عبور از " جحفه " و  " غدير خم " عازم " قديد " شدند . " جحفه " در 156 کيلومتري مکه، ميقات کساني است که از مسير شام و مصر به مکه مشرف مي شوند. تقريباً در سه کيومتري اين محل به طرف مکه، غديرخم قرار دارد که در آن روزگار، آبگيري در خود داشت و درختاني کهنسال بر آن سايه انداخته بودند .

"جحفه" که در سه راهي مسيرهاي مدينه، عراق و مصر به حساب مي آمد، خود يادآور خاطرات شيريني بود. يک سال پيش يعني در سال نهم هجرت، در همين محل بود که اميرالمومنين علي عليه السلام به ابوبکر رسيدند و ماموريت ابلاغ آيات برائت را از او تحويل گرفتند . همانطور که مي دانيد، وقتي آيات آغازين سوره برائت نازل گرديد و پيامبر فرمان يافتند که آن آيات را در ايام حج به مشرکين ابلاغ و با آنان اتمام حجت کنند، رسول اکرم صلي الله عليه و آله، ابتدا ابوبکر را به همراه چهل نفر مامور انجام فرمان ساختند. اما پس از آن جبرئيل نازل گرديد و پيغام خدا را رسانيد که : اين کار حتماً بايد توسط خود پيامبر يا کسي که از او باشد، صورت گيرد. پس اميرالمومنين مأموريت يافت و پاي در راه گذاشت .

و چنين بود که جحفه بار ديگر فضيلت بي حد، و برتري بي قياس ابوتراب را نسبت به ديگر مسلمانان گواه آورد. و در پي آن در دهم ذي الحجه سال نهم، صداي رساي علي عليه السلام در جمره عقبي در منا طنين انداز شد که:

" بَرائـَة ٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُوله الي الذينَ عاهَدتـُم مِنَ المُشرکين. " (توبه/1) 

 16 روز تا عيد غدير خم

دوم ذيحجه سال دهم هجري .

کاروان پيامبر اکرم صلوات الله عليه به " قديده " رسيده و در آنجا توقف مي کند . حضرت عليه السلام و همراهان نيز هم اينک از نجران و يمن با کارواني دوازده هزار نفري به سمت مکه رهسپارند .

" نجران " که منطقه مسيحي نشين در مرز يمن و حجاز است، خود حکايتي در فضيلت خاندان وحي دارد. چند ماه پيش، وقتي که هيات نمايندگي مسيحيان نجران، مُرکّب از شصت نفر از برگزيدگان اين قوم در پاسخ به نداي پيامبر اکرم که آنها را به قبول اسلام - و غير اين صورت، پرداخت جزيه - مکلف کرده بود، وارد مدينه شدند، وقايع و گفتگوهاي بسياري بين آنها و پيامبر اسلام پيش آمد و چون سرانجام اين بحث ها به نتيجه نرسيد، پيامبر آنان را به مباهله فرا خواند تا از هر يک از دو طرف، به همراه برگزيده ترين هاي خود در نقطه اي خارج از مدينه به مباهله برخيزند و دعا کنند تا خداوند دروغگويان را از رحمت خويش دور سازد و بر آنان عذاب نازل نمايد.

در اين باره قرآن مي فرمايد: " فَقـُل تَعالوا نَدعُ اَبناءَنا و اَبناء کُم وَ نِساءَ نا وَ نساء کُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهل فَنَجعَل لعنة الله علَي الکاذبين." (آل عمران/ 61)

« پس بگو بياييد تا پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان و ما خويشانمان و شما خويشانتان را بخوانيم و سپس مباهله و دعا کنيم. تا خداوند دروغگويان را به لعنت و مجازات خويش گرفتار سازد.

سرانجام لحظات مباهله فرا رسيد و ديدگان حيرت زده مسيحيان سيماي مطمئن و آرام پيامبر را مشاهده کردند، در حالي که کودکي در آغوش دارد و دست کودک ديگري را به دست گرفته و قدم به ميدان مي گذارد. بانويي در پس حضرتش حرکت مي کند و در پشت سر آنها حضرت علي عليه السلام گام برمي دارد!

و چنين بود که هيات نجران از بيم هلاک شدن به جزيه تن در داد، از در صلح درآمد و علي عليه السلام در همين آيه به مدال پر افتخار «نفس پيامبر» نازل گرديد. در سفر به يمن اين ماموريت را نيز داشت که اولين پرداخت جزيه را تحويل بگيرد و به پيامبر تقديم نمايد.

و اينک ابوتراب، سرافراز از انجام وظايف محوله، رهسپار مکه بود و براي ديدن حبيبش رسول خدا لحظه شماري مي نمود.

 15 روز تا عيد غدير خم

سوم ذي الحجه سال دهم هجري قمري.

در نهمين روز سفر، کاروان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله، به "عسفان" رسيد .

پيامبر خدا با عزمي راسخ به همراه قافله هفتاد هزار نفري خود همچنان به سمت مکه پيش مي روند تا آخرين فرامين الهي را اجرا کنند، اجراي صحيح مراسم حج و آموزش واجبات و مستحبات آن به مسلمين و همچنين اعلام امر ولايت و امامت و تعيين جانشين بعد از خود، چرا که ديگر خورشيد عمر مبارکشان رو به افول است .

حضرت علي عليه السلام نيز همراه کاروان دوازده نفري از يمن به سمت مکه در راه و بي صبرانه در انتظار ديدار رسول خدا است .

اغلب محدثين و مورخين، به تواتر در کتب فريقين نقل کرده اند که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:

" اول کسي که روز قيامت در حوض کوثر، بر من وارد مي شود، علي است و او همان جوانمردي است که اولين مسلمان بود و پيش از هر کس اسلام آورد و نماز گزارد و اطاعت امر خدا و رسول نمود ." ( بحارالانوار)

ابوذر غفاري مي گويد: از رسول خدا صلوات الله عليه شنيدم که در حق اميرالمومنين عليه السلام مي فرمود :

" يا علي تو اول کسي هستي که به من ايمان آوردي. تو کسي خواهي بود که در قيامت با من مصافحه مي کني. تو راستگوي بزرگواري، تو کسي هستي که بين حق و باطل فرق مي گذاري و حق، همواره با توست. تو پيشوا و رهبر مومنين هستي . برادر من، وزير من و بهترين کسي هستي که پس از من باقي خواهي ماند و تو مواعيد مرا انجام مي دهي ." ( فروغ ابديت، جعفر سبحاني ) 

 14 روز تا عيد غدير خم

چهارم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

امروز کاروان پيامبر صلي الله عليه و آله به "مرالظهران" رسيد و تا شب آنجا توقف نمود. سپس قافله شبانه به سوي "سيرف" حرکت کرد و به مکاني رسيدند که منزل بعد از آن مکه معظمه بود. امروز فراق مدينه از يار به دهمين روز خود رسيده است و مسجد زيباي نبوي، ده شبانه روز است که بي فروغ مانده، نه پيامبري، نه علي و نه فاطمه، حسن و حسين . فراق کدام يک را تحمل نمايد ؟! 

 13 روز تا عيد غدير خم

پنجم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

کاروان پيامبر به نزديکي مکه رسيده و تا رسيدن به حرم، راهي نمانده است. حضرت علي عليه السلام که براي ديدار پيامبر در تب و تاب است، خود و قافله اش را به پيامبر رسانيد. ديدگان پيامبر پيش از رسيدن به مکه به ديدار برادرش روشن گرديد .

پيامبر از حضرت پرسيد: چگونه و با چه نيتي احرام بستي؟ اميرالمومنين پاسخ داد: چون نمي دانستم که شما چه نيتي کرده ايد، من نيت نمودم که:

" اللهم اِهلالاً کاهلال نبيک "؛ خدايا نيتي بسان نيت پيامبرت.

پيامبر مي فرمايد: "علي جان! تکليف تو در اين حج، همان تکليف من است، حال به سوي سربازانت برگرد و با آنها به مکه بيا."

و اينک کعبه بي تاب از شوق حضور بهترين ميهمان، در حريمش، رسيدن ايشان را لحظه شماري مي کند. امروز يادگار ابراهيم، ميهماني را در طوف خود خواهد ديد که تا برپايي قيامت، عزيزتر از او به زيارتش نخواهد آمد. قافله و قافله سالار به حرم مي رسند. صلاي لبيک قطع مي شود و مکه، يگانه فرزند خود را در آغوش مي گيرد. رسول الله  رو به سوي مسجد الحرام پيش مي رود و در حالي که زبان به حمد و ثناي پروردگار و درود و صلوات بر حضرت ابراهيم گشوده است، از باب "بني شيبه" به مسجد وارد مي شود.

لحظات نيکبختي "حجرالاسود" فرا رسيده است، حبيب خدا ابتدا اين سنگ بهشتي را استلام مي کند و آنگاه در گرداگرد کعبه به طواف مشغول مي شود، نماز طواف در پس مقام ابراهيم ادا مي گردد و سپس نوبت به سعي ميان صفا و مروه مي رسد، همانجا که روزي دويدن هاي هاجر را به خود ديده است، هفت بار گام زدن در راه صفا و مروه، آخرين عمل از عمره تمتع است و پيامبر رو به زائران و همراهان مي فرمايد:

" آنان که قرباني با خود نياورده اند از احرام خارج شوند، اما آنان که چون من قرباني با خود دارند بايد تا زمان ذبح قرباني در منا، در احرام بمانند." 

 12 روز تا عيد غدير خم

ششم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

دومين روز اقامت پيامبر صلي الله عليه و آله در مکه قبل از عزيمت به عرفه است. اميرالمومنين نيز به مکه آمده و از اعمال طواف و نماز و سعي فارغ شده است.

گفته شده که بعد از ديدار پيامبر، حضرت نزد سربازان و همراهان خود برگشته تا آنان را براي رسيدن به مکه فرماندهي کند. آن حضرت در سفر خود به يمن مأموريت داشت تا بخشي از جزيه مسيحيان نجران را در قالب يک هزار دست لباس، از ايشان تحويل گرفته، به همراه بياورد. هنگامي که حضرت علي عليه السلام براي ديدار با پيامبر، لشکر خويش را در نزديکي مکه مستقر کرد، به نزد پيامبر شتافت و آن لباس ها را به جانشين موقت خود سپرد. اما در بازگشت متوجه شد که لباس ها در ميان سربازان تقسيم شده و آنها را به عنوان لباس احرام، بر تن کرده اند. اين عمل، علي عليه السلام را سخت گران آمد و جانشين را مورد عتاب قرار داد که چرا چنين کرده است. وي گفت: آنها اصرار کردند تا من اين لباس ها را به امانت به ايشان بسپارم و پس از انجام حج باز پس گيرم .

حضرت که چنين اختياري براي وي قائل نبود، لباس ها را از سربازان باز پس گرفت. و در مکه تحويل پيامبر داد .

عدالت و امانت علوي، همراهان حضرتش را خوش نيامد. لذا به خدمت پيامبر رفته و شکوه نمودند. پيامبر که از کردار و گفتار آنان رنجيده شده بود، يکي از ياران خود را طلبيد و از او خواست که در ميان قوم شکوه گر بپاخيزد و پيام حضرتش را چنين ابلاغ نمايد:

"از بدگويي درباره علي - عليه السلام - دست برداريد که او در اجراي دستور خداوند در دينش بي پروا است و اهل تملق و مداهنه نيست ." ( فروغ ابديت ) 

 11 روز تا عيد غدير خم

هفتم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

مکه همچنان پذيراي ميهمان عزيز خويش است. ميهمان در انديشه رسالتي که بر گردن دارد . از سويي بايد اعمال حج را دقيق به انجام رساند و مسلمانان را با مناسک حج آشنا کند و از سويي ديگر به بزرگترين و حساس ترين تکليف خود در اين سفر جامعه عمل بپوشاند.

اما رسول خدا صلي الله عليه و آله را چه چيزي اين چنين در انديشه فرو برده ؟ مگر از چه چيز بيم دارد که اين چنين از فرجام پيروان خود احساس خطر مي کند؟

نيک بنگريد و در خيل پيروان ايشان بگرديد تا بدانيد که کدام انديشه، پيامبر را مي آزارد. مي دانيم که حضرتش به هنگام خروج از مدينه به قصد مکه بيش از شصت قرباني به همراه داشتند و کساني نيز در قافله با خود قرباني به مکه آورده بودند. به فرمان پيامبر اکرم اين گروه بايد بعد از انجام اعمال خود در مکه، تا ذبح قرباني در منا به حال احرام باقي مي ماندند، اما تکليف آنان نيز که با خود قرباني نياورده بودند روشن بود. آنها بايد بعد از سعي صفا و مروه از احرام خارج مي شدند و براي عزيمت به عرفه دوباره احرام مي بستند. اين وظيفه و تکليف شرعي آنان بود که پيامبر به ايشان ابلاغ فرموده بودند.

دريغا، هنوز بودند کج انديشاني که علي رغم تاکيد پيامبرشان، جاهلانه راه خود رفتند و در احرام ماندند. آنان لب به اعتراض گشوده، گفتند:

"روا نيست پيامبرمان در احرام باشد و ما به کارهايي مشغول شويم که با خروج از احرام بر ما حلال شده است ." گويي بيش از پيامبر خدا از دين و تکليف خبر دارند!

به راستي اين کج انديشان چگونه در برابر تکليف مهم الهي سر تسليم فرود خواهند آورد؟

آري، نگراني پيامبر اکرم، از نافرماني اين امت، پس از خود نيز مي باشد.

 10 روز تا عيد غدير خم

هشتم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

امروز، روز" ترويه " است. ترويه به معناي ذخيره کردن آب است و چون در اين روز حجاج بايد براي توقف در عرفات و بيتوته در مشعرالحرام و انجام اعمال خاص منا ، به فکر ذخيره آب باشند، به آن " يوم الترويه " گفته اند . اين نام از حج ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام به يادگار مانده است، چرا که جبرئيل به ايشان توصيه نمود براي عرفات، مشعر و منا با خود آب بردارند . در اين روز کاروان پيامبر اکرم در حجة الوداع از مکه خارج شده و از راه منا به سوي عرفات رهسپار است .

 9 روز تا عيد غدير خم

نهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

روز عرفه، روز خود شناسي ، روز بازخواني - کرده ها و ناکرده ها-  روزاعتراف به گناهان و روز تزايد معرفت نسبت به کردگار است . امروز، روزعرفه است و آنجا که ما از آن سخن مي گوييم ، صحراي عرفه.

پيامبرخدا تا طلوع آفتاب در منا حضور داشته و سپس به صحراي عرفات رفتند . نيک که بنگريد در محلي به نام " نـَمَره" خيمه رسول الله را خواهيد ديد و چون در سخنان حضرتش دقت کنيد، بوي خداحافظي استشمام خواهيد کرد . آفتاب عمر حبيب خدا، انديشه غروب دارد و آخرين سفر اين سفير الهي با ابلاغ آخرين تکاليف رسالتش سپري مي شود . محمد مصطفي صلي الله عليه و آله دغدغه اي بزرگ در سينه دارد . مي داند که بايد در واپسين روزهاي حيات ، جانشين خود را به مردم بشناساند . جبرئيل در شامگاه روز قبل، بار ديگر پيام معبودش را به او ابلاغ نموده  که اگر چنين نکند گويي رسالتش را به انجام نرسانيده است .

روزها سخت و حساس در پيش است و پيام آورامين الهي بايد که براي رسانيدن پيام کردگارش دل هاي رميده پيروانش را آماده سازد ، گويا همين ديشب بود که صداي حضرتش گفتار جبرئيل را براي مومنين ياد مي کرد .

" اِنَّ السَعيد؟، کُل السَعيد ، حقُ السعيد ، مَن اَحَبَّ علياً مِن حَياتِه و بَعدَ موتِه ."

" خوشبختي واقعي ، تمامي سعادت و نيکبختي حقيقي، براي آن کسي است که " علي" را در زندگيش و پس از مرگش دوست بدارد. »

 8 روز تا عيد غدير خم

دهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

روز قربان، روزي پر خاطره است . روزي که بوي بندگي خالص ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام را مي دهد . روزي که قرنها پيش پدر و پسري ، سرافراز از امتحاني بزرگ ، مدال افتخار به سينه آويختند و عيد بزرگ اضحي و آيين ذبح قرباني، با ايثار آنان و هديه بهشتي جبرئيل به يادگار ماند.

پيامبراکرم و همراهان در منا قرباني کردند. پس از آن پيامبر پيروان خويش را مخاطب قرار داده و فرمود: " چند صباحي بيش ، از عمر من باقي نمانده و در فرداي روزگار اگر نباشم، اين برادرم علي عليه السلام است که در مقابل متخلفين خواهد ايستاد. " سپس آنان را به امانت داري توصيه کرده ، فرمود :

" من دو چيز گرانبها در ميان شما به امانت مي گذارم که اگر به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد. کتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم . " و اين گفتار پيامبر به عنوان " حديث ثقلين" جاودانه در تاريخ اسلام باقي ماند .

 7 روز تا عيد غدير خم

يازدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

اين روز، روز ستيز با شيطان است .

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله و يارانش پس از انجام اعمال در منا، شب را در همان جا بيتوته کردند و اينک به رمي جمرات سه گانه، به نشانه نفرت از شيطان مشغولند. 

 6 روز تا عيد غدير خم

دوازدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

امروز آخرين روز توقف در منا است و آخرين مراحل حج در حجة الوداع  به پايان خواهد رسيد .

پيامبر اسلام امروز يکي از تکاليف مهم خود را در اين سفر که آموزش عملي اعمال و مناسک حج ابراهيمي به مسلمين است، تمام و کمال به پايان رسانيدند و درهر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند و بدين ترتيب اعمال حج به پايان رسيد .

پس از پايان مراسم حج، دستور الهي بر پيامبر صلي الله عليه و آله چنين نازل شد:

" نوبت تو به پايان رسيده و روزگارت کامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و ميراث انبياء را به علي بن ابيطالب بسپار که او اولين مؤمن است. من زمين را بدون عالمي که اطاعت من و ولايتم با او شناخته شود و حجت بعد از پيامبرم باشد، رها نخواهم کرد . " 

 5 روز تا عيد غدير خم

سيزدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

آخرين ساعات حضور پيامبر در مکه است و به زودي کاروان حجاج به قصد بازگشت به ديار خويش حرکت خواهد کرد . امروز نيز افتخاري ديگر براي حضرت علي عليه السلام به همراه دارد. آري، امروز است که جبرئيل بر پيامبر خدا نازل مي گردد و از جانب پروردگار، مدال و عنوان زيباي ، " اميرالمومنين" را اختصاصاً براي علي بن ابيطالب عليه السلام به همراه مي آورد . پيامبر خدا نيز دستور مي دهند تا يکايک يارانشان" ابوتراب" را ملاقات کنند و ايشان را با عنوان اميرالمومنين خطاب کرده ، چنين سلام نمايند:

" السلام عليک يا اميرالمومنين "

اين فرمان پيامبراکرم بعضي از صحابه را خوش نيامده و به عنوان اعتراض به ايشان عرض مي کنند : " آيا اين عنوان، عنواني از سوي خداوند و رسول او است؟ " حضرت رسول آزرده خاطر و غضبناک مي فرمايند:" حقي است از طرف خدا و رسولش، و خداوند اين دستور را به من داده است."

به راستي اين چنين مسلماناني در فرداهاي نزديک چگونه سر تسليم در برابر فرمان پروردگار فرود خواهند آورد؟

و پيامبر، در انديشه  سرانجام آخرين رسالت خود يعني تعيين جانشين است که به امر پروردگار در راه مدينه صورت خواهد گرفت .

 4 روز تا عيد غدير خم

چهاردهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

در اين روز مکه با ميهمان عزيز خود، پيامبر خدا براي هميشه وداع کرد. به دستور الهي، حاجيان به حرکت در آمدند و سيل جمعيت که بيش از صد و بيست هزار نفر بود، به همراه حضرت، سفر پنج روزه تا غدير را آغاز نمودند . حتي پنج هزار نفر از اهل مکه و دوازده هزار نفر از اهل يمن - در جهتي مخالف مسير ديار خود -  براي درک مراسم غدير همراه حضرت آمدند .

بر اساس فرمان پيامبراکرم صلي الله عليه و آله، حاجيان در مکه باقي نماندند و همه به قصد حضور در بزرگترين همايش تاريخي اسلام عازم ميعادگاه غدير شدند.

زمان ابلاغ آخرين رسالت نبوي هر لحظه نزديک تر مي شود و پيامبراکرم همچنان در انديشه  سرانجام اين رسالت است. در اين که اميرالمومنين عليه السلام تنها فرد شايسته براي جانشيني رسول خدا است، دوست و دشمن شک ندارد، چرا که او اولين مسلمان و اولين نمازگزار در پشت سر پيامبراکرم است و در دعوت نزديکان و انذار"عشيره اقربين"  اوست که  برادر، وصي و جانشين پيامبرمي شود، در" ليلة المبيت"، اوست که جان فداي نبوت مي کند، در بدر اوست که کمر شرک را مي شکند،  اُحد سرود " لافتي الاعلي،لا سيف الا ذوالفقار" برايش مي سرايد،  خيبر را او فاتح است و در قرآن کريم آيه هايي از فضايل و مناقب  او  موج مي زند و اين همه را رسول خدا صلي الله عليه و آله بهتر از هر کسي مي داند. 

 3 روز تا عيد غدير خم

پانزدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

کاروانيان پس از خروج از مکه به منطقه "سيرف" رسيدند و از آنجا تا " مرالظهران " آمدند. هنوز تا " غدير خم" چند منزل ديگر باقي است.

انتخاب منطقه "غدير" از چند جهت قابل توجه است:

اول اين که در راه بازگشت از مکه، اين محل کمي قبل از محل افتراق کاروان ها و تقاطع مسيرها است.

دوم اين که در آينده که کاروان هاي حج در راه رفت و برگشت از اين مسير عبور مي کنند، با رسيدن به وادي غدير و نماز در مسجد پيامبر، تجديد خاطره و بيعتي با اين زيربناي اعتقادي خود نمايند و ياد آن در دل ها احياء گردد.

سوم اين که"غدير" محلي بسيار مناسب براي برنامه سه روزه پيامبر و ايراد خطبه براي آن جمعيت انبوه به منطقه "غدير خم"، بياباني باز و وسيع درمسير سيلاب وادي" حجفه" بود. اين سيلاب از مشرق به مغرب جاري مي شد و پس از عبور ازغدير به حجفه مي رسيد و سپس تا درياي سرخ ادامه پيدا مي کرد و سيل هاي ساليانه را به دريا مي ريخت.

در اين مسيرآبگيرهاي طبيعي به وجود آمده بود که پس از عبور سيل، آب هاي باقي مانده در آنها جمع مي شد و به عنوان ذخايرآبي شناخته مي شدند و به آنها اصطلاحاً "غدير" مي گفتند. در مناطق مختلف، غديرهاي زيادي در مسيرسيل ها وجود داشت که با نامگذاري از يکديگر شناخته مي شدند. اين غديرهم براي شناخته شدن ازغديرهاي ديگر، به نام "غدير خم" نامگذاري شده بود. کنار اين آبگير پنج درخت سرسبز و کهنسال از نوعي درخت  شبيه درخت چنار، که درخت خاص صحراها است وجود داشت . اين پنج درخت، سايباني مناسب براي مسافران خسته بودند.

در نهايت اين بيابان وسيع، به عنوان بهترين مکان براي مراسم سه روزه غدير انتخاب گرديد و جايگاه سخنراني، زير همان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف به بيابان و محل تجمع مخاطبين و هم سايبان مناسبي براي ايراد خطابه بود.

 ۲ روز تا عيد غدير خم

شانزدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري .

قافله عظيم غدير همچنان در حرکت است . قافله  از"مرالظهران"  گذشته و به آبادي بعدي يعني "عسفان" رسيده و تا مکان غدير و روز موعود  راهي باقي نيست، روزي که خداوند مقدر داشته تا رسولش، ولايت اميرالمومنين عليه السلام را بر مردم ابلاغ کند و با مسلمانان اتمام حجت کرده، او را پس از خود مولاي آنان قرار دهد، چرا که چند روزي بيشتر از عمر مبارکش نمانده و اين در حالي است که خداوند هيچگاه زمينش را بدون حجت باقي نمي گذارد و ائمه عليهم السلام هستند که بعد از پيامبراکرم هادي مردم مي شوند .

مسلمانان به ياد دارند آن زمان را که آيه " انما انت منذرٌ لکل قوم هاد. " ( رعد/7) نازل شد و خداوند به رسول گرامي فرمود : فقط تو بيم دهنده و براي هر گروه هدايتگر هستي .

پس حضرت محمد صلي الله عليه و آله دست مبارک را بر سينه خود نهاد و فرمود:" انا المنذر" و آنگاه دست بر سينه علي عليه السلام گذارد و فرمود:" انت الهادي و بک يهتدي المهتدون."

"من بيم دهنده هستم، و تو هدايت کننده هستي که به وسيله تو انسان ها هدايت مي شوند." ( ينابيع المودة، آخر باب 26) 

 يک روز تا عيد غدير خم

هفدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري

کاروان بزرگ غدير به همراهي وجود مقدس پنج نور پاک، پيامبراکرم، اميرالمومنين، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسين عليهم السلام که اين کاروان را برافلاکيان شرف بخشيده اند، پس از گذشتن از"عسفان" به منطقه " قديد " رسيده و اينک تا

"حجفه" که " غدير خم" کنار آن واقع است، راهي نمانده است.

آنچه در غدير براي مردم بيان شد، بزرگترين پيام اسلام، يعني ولايت اهل بيت عليهم السلام بود. همانند بسياري از موارد که براي اتمام حجت معجزه اي از سوي پيامبر صورت مي گرفت تا موجب اطمينان قلوب آن مردم و نسل هاي آينده تاريخ باشد، درغدير، خداوند در حضور پيامبر خود مستقيماً معجزه نشان داد و امضاي الهي را بر خط  پايان غدير ثبت کرد.

 روز عيد غدير خم

هجدهم ذي الحجه دهم هجري قمري .

نزديک ظهر روز دوشنبه، کاروان بزرگ پيامبر همين که به منطقه " غدير خم " رسيدند حضرت، مسير حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير داده، فرمودند :

" ايها الناس، اجيبوا داعي الله، و انا رسول الله ."

اي مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنيد که من پيام آور خدايم .

اين کنايه از آن بود که هنگام ابلاغ  پيام مهمي فرا رسيده است. لذا فرمان دادند تا منادي ندا کند:

" همه مردم متوقف شوند، آنان که پيش رفته اند برگردند، و آنان که پشت سر هستند، خود را سريع تر برسانند. " همچنين دستور دادند، کسي زير درختان کهنسالي که در آنجا بود نرود و آن مکان براي برپايي جايگاه سخنراني خالي بماند.

پس از اين دستور، همه مرکب ها متوقف شد، همه مردم پياده شدند و براي توقف سه روزه خيمه زدند .

از طرف ديگر پيامبر چهار نفر از اصحاب خاص خود يعني مقداد، سلمان، ابوذر و عمار را فرا خوانده و به آنان دستور دادند تا جايگاه سخنراني را در کنار درختان کهنسال آماده سازند . آنان از روانداز شتران و ساير مرکب ها کمک گرفته، منبري بلند ساختند و روي آن را با پارچه اي پوشانند( منبر در ميان جمعيت قرار داشت.)

با توجه به کثرت جمعيت،" ربيعه" را که صداي رسايي داشت، انتخاب کردند تا کلام حضرت را براي افرادي که دورتر قرار داشتند، تکرار کند.

مقارن ظهر، منادي حضرت رسول اکرم (ص)، نداي نماز جماعت داد، مردم مقابل منبر جمع شدند و با پيامبر نماز جماعت را اقامه نمودند. پس از نماز، پيامبراکرم از منبر غدير بالا رفتند و سپس علي عليه السلام را فرا خواندند تا در سمت راست ايشان بر فراز منبر بايستد و پيامبر نيز در حالي که دست راستش بر شانه اميرالمومنين قرار داشت، سخنراني تاريخي خود را شروع کردند که بيش از يک ساعت به طول انجاميد.

حضرت در ابتدا به حمد و ثناي الهي پرداختند و سپس تصريح کردند که: بايد فرمان مهمي درباره علي بن ابيطالب ابلاغ کنم که اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهي را انجام نداده ام :

" يا ايها الرَسول، بَلـِّغ ما اُنزل اليکَ مِن رَبـِّک وَ ان لَم تـَفعَل، فَما بَلغتَ رسالته."( مائده/67)

پس از بيان جملاتي، پيامبر دست علي عليه السلام را بلند نمود و فرمودند:

" من کنت مولاه فهذا علي مولاه "

و چنين بود که " غدير"، عيد ولايت نام گرفت



( یکشنبه بیست و پنجم دی 1384  |  12:6   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


پيام مقام معظم رهبري به مناسبت كنگره عظيم حج

حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي روز دوشنبه به مناسبت كنگره عظيم حج پيامي خطاب به مسلمانان جهان صادر كردند . متن اين پيام به شرح زير است بسم الله الرحمن الرحيم قال الله تعالي: فاذا قضيتم مناسككم فاذكروالله كذكركم آبائكم اواشد ذكرا (چون مناسك خود را به پايان برديد، خدا را چنان ياد كنيد كه پدران و برترين عزيزان خود را ياد مي‌كنيد، بل از آن نيز بيشتر) "سوره بقره، آيه‌ي ‪" ۲۰‬ برادران و خواهران مسلمان روزهاي حج، روزهاي اميد و نويد است. از سويي شكوه همبستگي ميان مسافران خانه توحيد، در دل‌ها اميد مي‌آفريند، و از سويي طراوت يافتن جان‌ها به بركت ذكر الهي، گشايش درهاي رحمت را نويد مي‌دهد. حاجيان پس از آنكه مناسك پررمز و راز حج را كه خود لبالب از ذكر و خشوع است به جاي آوردند، بار ديگر به ذكر خدا فراخوانده مي‌شوند. اين تاكيد از آن روست كه ياد خدا دلهاي افسرده را فروغ مي‌بخشد و نور ايمان و اميد در آن مي‌دمد. و دل آنگاه كه اميدوار و مومن است، آدمي را بر درست پيمودن گردنه‌هاي لغزنده و پرچالش زندگي و رسيدن به قله‌هاي كمال مادي و معنوي قادر مي‌سازد. معنويت حج، همين در ذكرالله است كه چون روح در يكايك اعمال حج گنجانيده شده است. اين سرچشمه‌هاي مبارك بايد پس از دوران حج نيز همچنان بجوشد و اين دستاورد، ادامه يابد. آدمي در ميدان‌هاي گوناگون زندگي، قرباني غفلت خويش است. هر جا غفلت هست انهدام اخلاقي و انحراف فكري و هزيمت روحي نيز هست و همين ضايعات است كه به نويه خود مي‌تواند علاوه بر اضمحلال شخصيت افراد انسان، شكست ملت‌ها و فروپاشي تمدن‌ها را نيز پديد آورد. حج يكي از برترين تدابير اسلام در غفلت زدايي است. بين‌المللي بودن اين مراسم، گويا اين پيام را مي‌رساند كه امت اسلامي در هويت جمعي خود نيز، جدا از وظيفه فردي هر مسلمان، موظف به غفلت زدايي از خويشتن است. عبادات و مناسك حج، فرصت مي‌دهد كه ما اسارت و وابستگي غفلت بار خود به لذت طلبي و هوس و تن آسايي را موقتا ترك كنيم. احرام و طواف و نماز و سعي و وقوف، ما را از ياد خدا سرشار و به حريم الهي نزديك مي‌كند، انس با خدا را در كام جان ما مي‌نشاند. از سوي ديگر، شكوه و جلال اين گردهمايي بي‌نظير، ما را با واقعيت امت عظيم اسلامي كه فراتر از ملت‌ها و نژادها و رنگ‌ها و زبان‌ها است، آشنا مي‌سازد. اين جمع در همه تنيده و هماهنگ، اين زبان‌ها كه همه به يك سخن مترنم‌اند، اين تن‌ها و دل‌ها كه همه به يك قبله رو مي‌آورند، اين انسان‌ها كه ده‌ها كشور و ملت را نمايندگي مي‌كنند، همه متعلق به يك واحد و يك مجموعه عظيم‌اند، و آن امت اسلامي است. حقيقت آن است كه امت اسلامي دوراني دراز، در غفلت از خويش گذرانيده است. عقب ماندگي‌هاي امروز علمي و عملي و فرو دست ماندن در ميدان سياست و صنعت و اقتصاد، محصول تلخ آن غفلت‌ها است. و اكنون با تحول شگرفي كه در جهان پديد آمده يا در حال پديد آمدن است، امت اسلامي بايد غفلت‌هاي گذشته خود را جبران كند. و خوشبختانه برخي پديده‌هاي دوران كنوني، نويددهنده آغاز اين حركت جبراني است. ترديد نبايد كرد كه دنياي استكبار، بيداري مسلمانان و اتحاد اسلامي و پيشرفت ملت‌هاي ما در ميدان‌هاي دانش و سياست و نوآوري را، بزرگترين مانع سلطه و سيطره جهاني خود مي‌شمارد و با همه توان با آن مي‌ستيزد. تجربه دوران استعمار و نواستعماري پيش روي ما ملت‌هاي مسلمان است. امروز كه دوران استعمار فرانوين است بايد ازآن تجربه‌ها درس بياموزيم و بار ديگر براي مدت طلواني، دشمن را بر سرنوشت خود مسلط نكنيم. در آن دوران‌هاي تلخ و سياه، قدرت‌هاي مسلط غربي، همه ابزارهاي فرهنگي و اقتصادي و سياسي و نظامي را براي تضعيف كشورها و ملت‌هاي مسلمان به كار گرفتند و تفرقه و فقر و جهل را بر آنان تحميل كردند. غفلت و تنبلي و ضعف نفس بسياري از رجال سياسي، و مسئوليت‌ناپذيري بسياري از نخبگان فرهنگي ما به آنان كمك كرد، و نتيجه، غارت ثروت‌هاي ما، و تحقير و حتي انكار هويت ما، و نابود شدن استقلال ما شد. ما ملت‌هاي مسلمان روز به روز ضعيف‌تر شديم و چپاولگران زياده خواه و سلطه طلب روز به روز قوي‌تر. اكنون كه به بركت فداكاري مبارزان و شجاعت و صداقت رهبران در برخي از نقاط دنياي اسلام، بيداري اسلامي امواج خود را گسترش داده و جوانان و نخبگان و آحاد مردم را در بسياري از كشورهاي اسلامي به ميدان آورده و چهره غدار سلطه طلبان براي بسياري از سياستمداران و زمامداران مسلمان آشكار گشته است، بار ديگر سردمداران استكبار در پي ترفندهاي تازه براي ادامه و تحكيم سيطره خود بر دنياي اسلام‌اند. شعار دموكراسي خواهي و حقوق بشر يكي از اين ترفندها است. امروز شيطان بزرگ كه خود مجسمه شرارت و قساوت بر ضد بشر است، پرچم طرفداري از حقوق بشر را بلند كرده و ملت‌هاي خاورميانه را به دموكراسي دعوت مي‌كند. دموكراسي مورد نظر آمريكا در اين كشورها به معناي آن است كه دست نشاندگاني رام و مطيع، به كمك توطئه و رشوه و تبليغات اغواگر، در انتخاباتي ظاهرا مردمي و باطنا آمريكايي بر سركار بيايند و عامل آمريكا در تحقق هدف‌هاي پليد استكباري شوند. سرلوحه اين هدفها سركوب موج اسلام خواهي و به انزوا كشيدن دوباره ارزشهاي اسلامي است. همه ابرازهاي تبليغاتي و سياسي آمريكا و ديگر سلطه طلبان، امروز به كار افتاده است تا نهضت بيداري اسلامي را به‌تاخير اندازند و اگر بتوانند سركوب كنند. ملتهاي مسلمان بايد امروز كاملا هوشيار و مراقب باشند و علما و پيشوايان ديني، روشنفكران و دانشگاهيان، نويسندگان و شاعران و هنرمندان، جوانان و نخبگان، همه و همه بايد با هوشياري و اقدام بهنگام، نگذارند، آمريكاي جهانخوار دوره جديدي از سلطه استعماري خود بر دنياي اسلام را آغاز كند. شعار دمكراسي خواهي از سوي سلطه گراني كه سالها مدافع رژيم‌هاي ديكتاتوري در آسيا و آفريقا و قاره آمريكا بوده اند، پذيرفته نيست. داعيه مبارزه با خشونت و تروريسم از كساني كه خود مروج تروريسم صهيونيستي و مرتكب خونين‌ترين خشونتها در عراق و افغانستان اند، نفرت آور است. ادعاي طرفداري از حقوق مدني از شيطان‌هايي كه جنايات تروريست خون آشامي چون شارون را بر مردم مظلوم فلسطين، همواره تحسن و تشويق كرده اند، فريبي مستوجب لعن و نفرين است. مرتكبان جنايات گوانتانامو و ابوغريب و زندان‌هاي مخفي در اروپا و تحقيركنندگان ملت عراق و فلسطين و پرورش‌دهندگان گروههايي كه بنام اسلام، خون مسلمانان را در عراق و افغانستان مباح مي‌شمرند، حق ندارند از حقوق بشر سخن بگويند. دولتهاي آمريكا و انگليس كه شكنجه متهمان و حتي ريختن خون آنان در خيابانها را مجاز ميشمرند و حتي شنود مكالمات تلفني شهروندان خود بدون حكم قضايي را جايز ميدانند ، حق ندارند خود را طرفدار حقوق مدني معرفي كنند. دولتهايي كه باتوليد سلاح اتمي و شيميايي و به كار گرفتن آن، تاريخ معاصر خود را سيه رو كرده‌اند، حق ندارند خود را متولي عدم اشاعه صنعت هسته‌اي قلمداد كنند . برادران و خواهران مسلمان امروز جهان و بويژه جهان اسلام دوران حساسي را ميگذراند ، از سويي امواج بيداري سراسر دنياي اسلام را فراگرفته و از سويي چهره غدار آمريكا و ديگر مستكبران از پرده‌ي تزوير و ريا، بيرون افتاده است . از سويي حركت به سمت بازيابي هويت واقتدار در بخشهايي از جهان اسلام آغاز شده و دركشوري به عظمت ايران اسلامي ، نهالهاي دانش و فناوري مستقل و بومي به بارنشسته و اعتماد به نفسي كه محيط سياسي و اجتماعي را متحول كرده بود به محيط علم و سازندگي كشيده شده است و از سويي رخنه‌هاي ضعف و انحطاط در آرايش سياسي و نظامي دشمنان پديد آمده است . امروز عراق از سويي و فلسطين ولبنان از سويي نمايشگاه ضعف و عجز قدرت پرمدعاي آمريكا و صهيونيزم است . سياست خاورميانه‌اي آمريكا در نخستين گامهاي خود با موانعي بزرگ مواجه شده و ناكامي دراين سياست به حربه‌اي بر ضد طراحان آن تبديل شده است . امروز روزي است كه ملتهاو دولتهاي مسلمان مي‌توانند ابتكار عمل را به دست گيرند و كاري بزرگ را آغاز كنند ، كمك به ملت مظلوم فلسطين، حمايت از ملت بيدار عراق، حراست از ثبات و استقلال لبنان و سوريه و ديگر كشورهاي منطقه، وظيفه‌اي همگاني است، و وظيفه نخبگان سياسي و ديني و فرهنگي و رجال ملي وجوانان و دانشگاهيان ، سنگين تر از ديگران است . وحدت و همدلي ميان پيروان مذاهب اسلامي و پرهيز از اختلافات فرقه‌اي و قومي بايد از برجسته‌ترين شعارهاي اين نخبگان باشد ، نشاط علمي ، نشاط سياسي، تلاش فرهنگي و بسيج كردن همه نيروها دراين صفوف اصلي، بايد سرلوحه دعوت آنان قرار گيرد. دنياي اسلام براي مردمسالاري و حقوق بشر، محتاج نسخه مغلوط و بارها نقض شده غرب نيست، مردمسالاري درمتن تعاليم اسلامي و حقوق انسان از برجسته‌ترين سخنان اسلام است . دانش را از دارندگان آن ، از هرجا و هركه، بايد آموخت ولي دنياي اسلام بايد همت كند تا هميشه شاگرد نماند و از استعدادهاي خود وهمت خود براي نوآوري و ابتكار وتوليد علم كمك بگيرد. ارزشهاي غربي كه دركشورهاي آنان به فروپاشي اخلاقي و رواج شهوتراني و خشنونت و قانوني كردن همجنس بازي و فضاحتهاي ديگري از اين قبيل انجاميده قابل تقليد نيست. اسلام با ارزشهاي والاي خود، برترين منبع رستگاري انسانها است و نخبگان ملتها وظيفه حتمي بازخواني وترويج اين ارزشها را بر دوش دارند. تروريسم كور و وحشيانه كه امروز مستمسك اشغالگران عراق براي حمله به اسلام و مسلمانان و بهانه ادامه اشغال نظامي آن كشور اسلامي است، بنابر تعاليم اسلام مطرود و محكوم است . اولين متهم اين حوادث جنايتبار، نظاميان آمريكايي و دستگاههاي جاسوسي آمريكا و اسرائيل‌اند كه تاثيرگذاري برروند تشكيل دولت در عراق نزديكترين هدف خباثت آلود آنها به شمار مي‌رود. برادران و خواهران مسلمان تضمين‌كننده همه هدفهاي بزرگ امت اسلامي، توكل به خداوند و اعتماد به وعده حتمي قرآن و تحكيم اتحاد اسلامي است، و فريضه حج بامايه غني و كارساز ذكر الله و بااجتماع متراكم و عظيم مسلمانان درمناسك آن ، مي‌تواند نقطه آغاز و سكوي پرش اين نهضت فراگير باشد. توفيق الهي را براي شما حجاج و دعاي حضرت ولي الله اعظم روحي فداه را براي همه مسلمانان آرزو مي‌كنم. والسلام عليكم و رحمه الله سيد علي خامنه‌اي



( سه شنبه بیستم دی 1384  |  14:46   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


عید قربان روز نزديك شدن به رحمت خداوند

عيد قربان، عيد پيروزي وظيفه بر غريزه است. مخلوقات خداوند سه دسته هستند:

1- گروهي كه فقط پيرو غريزه هستند، مانند: حيوانات .

2- گروهي كه فقط پيرو وظيفه هستند، مثل: ملائكه.

3- گروهي كه گاهي دنبال غريزه رفته و گاهي دنبال وظيفه مي روند، مانند: انسان.

هرگاه انسان بر سر دو راهي غريزه و وظيفه قرار گرفت و غريزه را انتخاب كرد، به سوي حيوانات گرويده بلكه از حيوانات هم پست تر شده است، چون از عقل و فكر و رهنمودهاي انبيا استفاده ننموده است (اولئك كالانعام بل هم اضل)(1) آنان، همچون چهارپايان بلكه گمراه ترند. همانا بدترين جنبنده ها نزد خداوند، انسان‌هايي هستند كه گويا كر و گنگ اند و حاضر به تعقل هم نيستند.(2) اما همين كه انسان در اين دو راهي خطرناك وظيفه را انتخاب نمود و در خط ملائكه و پاكان قرار گرفت آن را عيد مي گيرد، مثلاً غريزه گرسنگي و تشنگي و شهوت انسان را به استفاده از آب و نان و به سوي همسر مي كشاند، ولي وظيفه دستور مي دهد كه در ماه رمضان خودداري كن، كساني كه سي روز وظيفه را انتخاب كرده اند، روز عيد فطر را بايد عيد بگيرند، زيرا وظيفه را بر غريزه ترجيح داده اند.

غريزه فرزند دوستي به ابراهيم(ع) مي گويد: اسماعيل(ع) را ذبح نكن، اما وظيفه مي گويد: او را ذبح نما. حضرت ابراهيم(ع) در اين دو راهي، رضاي خداوند و وظيفه را بر تمايلات شخصي خود و غريزه پيروز كرد، لذا بايد آن را عيد بگيرد، اگر در حديث مي خوانيم: هر روز كه در آن معصيت خدا نشود، عيد است(3)، به همين معنا است كه در برابر جاذبه هاي هواي نفس خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر سر خواسته همه شيطان هاي دروني و بيروني پا مي نهد آن روز را بايد عيد بگيرد.

آري، عيد قربان، روز پيروزي عقل و وحي بر هوي و هوس است.

غريزه فرزند دوستي به ابراهيم(ع) مي گويد: اسماعيل(ع) را ذبح نكن، اما وظيفه مي گويد: او را ذبح نما. حضرت ابراهيم(ع) در اين دو راهي، رضاي خداوند و وظيفه بر تمايلات شخصي خود و غريزه پيروز كرد، لذا بايد آن را عيد بگيرد، اگر در حديث مي خوانيم! هر روز كه در آن معصيت خدا نشود، عيد است، به همين معنا است كه در برابر جاذبه هاي هواي نفس خط خدا قرار گرفته، بر سر خواسته همه شيطان هاي دروني و بيروني پا مي نهد، آن روز را بايد عيد بگيرد.

قربان چيست؟  

(قربان عبارت از كارهاي نيكي است كه انسان بوسيله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزديك كند) بنابراين عمل نيكي كه انسان انجام دهد تا بدان وسيله خويشتن را به رحمت حق تعالي نزديك سازد آن كار را قربان گويند؛ مانند فرمايش رسول اكرم(ص) كه فرمود: نماز موجب تقرب و نزديكي هر پرهيزكار به رحمت پروردگار است.

بديهي است كه مراد از تقرب به خداي تعالي، قرابت زماني و مكاني نيست چه بين خالق و مخلوق هيچگونه خويشاوندي وجود ندارد بلكه منظور آن است كه از راه طاعت و انجام كارهاي شايسته مي توان مشمول الطاف الهي قرار گرفت و به رحمت او نزديك گرديد. از جمله اعمالي كه حجاج در روز دهم ذي الحجه در سرزمين منا بعد از رمي جمره عقبه انجام مي دهند كشتن شتر يا گاو و يا گوسفند و انفاق آن به مستحقين است تا به وسيله اين عمل نيك به رحمت پروردگار نزديك شوند كه آن را قربان گويند و در زبان فارسي (ياء نسبت) به آن ملحق شده و نامش را قرباني گذارده اند، بنابراين قرباني براي امتثال امر خداوند متعال و تقرب به سوي اوست.

در زبان فارسي هم كلمه قربان به معني فدا شده و كشته شده در راه دوست استعمال مي شود چنانکه به يكديگر مي‌گويند فدايت شوم و قربانت گردم.

عيد قربان را عيد اضحي نيز مي گويند و وجه تسميه آن چنين است: اضحي جمع است از ماده (ضحي) كه به معناي ارتفاع روز و امتداد نور آفتاب مي باشد و هنگامي كه خورشيد بالا مي آيد (قبل از ظهر) و آن موقع را ضحي گويند، چنانچه در قرآن كريم آمده است: والشمس و ضحيها (قسم به خورشيد و چاشتگاه آن). و چون حجاج موقع بالا آمدن آفتاب قرباني مي كنند و قرباني را اضحيه يا ضحيه گويند بدين سبب روز دهم ذي الحجه را كه قبل از ظهر آن، عمل قرباني انجام مي شود عيد اضحي نيز گفته اند.


قرباني از چه زماني معمول شده است

تاريخ قرباني بسيار قديم است و از زمان حضرت آدم ابوالبشر(ع) معمول بوده و در اديان گذشته نيز جزو مقررات ديني به شمار مي آمده كه شمه اي از آن به اختصار بيان مي شود:

1- قرباني فرزندان حضرت آدم(ع) كه نخستين قرباني در عالم بشمار مي رود و در آيات30- 27 سوره مائده تصريح شده كه خلاصه شرح آن چنين است: دو پسر حضرت آدم به نام هابيل و قابيل به ترتيب شباني (چوپاني) و كشاورزي مي كردند و صاحب گوسفندان و آب و خاك فراوان بودند، حضرت آدم(ع) آنان را امر به قرباني در راه خدا كرد. هابيل يكي از بهترين شتران يا گوسفندان را براي قرباني در راه خدا اختصاص داد و قابيل دسته اي از گندم هاي پست و نامرغوب را جهت قرباني انتخاب كرد كه قرباني هابيل مقبول درگاه پروردگار گرديد و قرباني قابيل به علت عدم اخلاص مردود گشت. قابيل به سبب قبول نشدن قرباني حسادت ورزيد و آتش خشم و كينه اش زبانه كشيد، نفس اهريمني و شيطاني قابيل او را به كشتن برادر وادار كرد و هابيل را كشت و در دنيا و آخرت زيانكار گرديد.

2- حضرت نوح پيغمبر پس از طوفان، مذبحي ترتيب داد و حيوانات بسياري در آنجا براي خدا قرباني كرد.

3- قرباني حضرت ابراهيم خليل(ع) يگانه فرزندش اسماعيل(ع) كه در آيات 102 تا 107 سوره صافات بيان گرديده است "فلما بلغ معه السعي الي و فديناه بذبح عظيم".

4- در زمان حضرت موسي(ع) به عقيده يهوديان دو نوع قرباني معمول بوده است:

الف- قرباني دموي            ب- قرباني غير دموي

در زبان فارسي هم كلمه قربان به معني فدا شده و كشته شده در راه دوست استعمال مي شود چنانچه به يكديگر مي‌گويند فدايت شوم و قربانت گردم.


قرباني دموي بر 3 قسم به شرح زير بوده:  - قرباني كه آن را به آتش مي سوزاندند و جز پوست آن چيزي باقي نمي گذاردند.    - قرباني كه براي جبران گناه تقديم مي كردند و قسمتي از آن را مي سوزاندند و قسمت ديگر را براي كاهنان باقي مي گذاشتند.    - قرباني كه براي تندرستي انجام مي دادند و در خوردن گوشت آن مختار بودند.

قرباني غير دموي: عبارت از رها كردن حيوان در بيابان‌ها بود و اعراب نيز از بني اسرائيل تقليد كردند و به عنوان تقرب به بتان خود، حيوانات را در بيابان رها مي كردند و اسلام اين عادات نكوهيده را تحريم كرد و اين همان قرباني است كه در آيه 103 سوره مائده به نام بحيره و سائبه ناميده شده است.

5- در آئين مسيحيت نيز به عقيده عيسويان، قرباني منحصر به شخص مسيح بوده و گويند حضرت عيسي(ع) خون و گوشت خود را فداي مردم جهان ساخت و به همين مناسبت يكي از فروع دين نصاري آن است كه بايد ماهي يك مرتبه و يا حداقل سالي يك بار نزد كشيش بروند و به قدر تمكن، وجهي به وي تقديم دارند و به تمام گناهاني كه در مدت مزبور مرتكب شده اند اقرار كنند تا كشيش كه به عقيده آنان جنبه غفاريت دارد آن گناهان را بيامرزد.

6- در اعراب زمان جاهليت كه سران قبائل به مكه مي آمدند، ساكنان مكه مهماندار و ميزبان آنان بودند و هر دو دسته خود را به كشتن شتر و گاو و گوسفندان براي بتان خويش و اطعام به فقرا و گرسنگان موظف مي دانستند.

اسرار و حكمت قرباني

1- فدا كردن مال و انفاق آن در راه خدا است.

2- كشتن حيوان اشاره به كشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشير برنده عقل و ايمان، حيوان نفس را كه دائماً وي را به كارهاي زشت وا مي دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئيم پاك گرداند و آن را در راه حق و پيشگاه محبوب قرباني كند و حج اكبر نمايد كه اگر نفس اماره و خواهش هاي او كشته نشود و آرام نگيرد هرگاه تمام نعمت ها و ثروت‌هاي دنيوي در اختيارش باشد و زمين و آسمان را ببلعد باز هم سير نمي شود و نداي هل من مزيد دارد.

«مسئله قرباني در مكه را از چند نظر بايد بررسي نمود:»

- كمك رساني به اهل حجاز يك اصل است. اگر از اين سال ها كه حجاز كشوري وابسته و بازارش نمايشگاه اجناس شرق و غرب شده بگذريم، و به چند سال قبل برگرديم مي بينيم كه مردم حجاز چندان راه درآمدي نداشته‌اند مكه شهر صنعتي و كشاورزي نيست، زماني كه آيه منع ورود مشركان نازل شد(4) عوام مكه ناراحت شدند كه نصف زائران، مشركان هستند و با منع ورود آنان، وضع اقتصادي ما به هم مي خورد، لكن آيه نازل شد كه اگر از فقر مي ترسيد ما در آينده شما را بي نياز مي كنيم(5) اين وعده خداوند بايد محقق شود. يكي از راه‌هاي تحقق آن مسأله خريد قرباني است، صدها هزار زائر خانه، هر كدام كه يك گوسفند مي خرند، گروه هائي به زندگي و نوا مي‌رسند. در روايات ما مسأله كمك رساني به مردم حجاز از طريق وسائل حمل و نقل و كرايه منازل و خريد هدايا و قرباني و داد و ستدهاي زيادي كه در موسم حج مي شود، يك اصل معرفي شده و روي آن سفارش شده است.(6) گرچه امروز به دليل وابستگي سران اين كشور، مسأله به نحو ديگري درآمده كه هر چه ما كمتر از بازار آنجا خريد نمائيم، روح رسول خدا(ص) از ما راضي تر مي شود، ولي بايد در فكر استقلال اقتصادي باشيم، تا تمام كشورهاي اسلامي، توليدات خود را در آنجا به نمايش بگذارند و زائران خانه خدا هم، آنها را خريداري نمايند تا بازار آنجا رونق بگيرد.

و مردم حجاز از آمد و رفت حجاج خشنود شوند.

وقتي كه نبي مكرم اسلام(ص) با جمعي از مسلمانان به مدينه هجرت نمودند، اقتصاد مدينه در دست يهود بود. حضرت فوراً (در كنار تأسيس مسجد) به تأسيس بازاري كه مركز خريد و فروش مسلمانان باشد، اقدام فرمود و دستور داد كه مسلمانان اجناس را مستقيماً به اين بازار وارد كرده، از اين بازار صادر نمايند. به علاوه كالاهاي مورد نياز را حتي الامكان خودشان توليد كنند و در اين بازار به معرض فروش درآورند(7) آري مسئله كمك رساني به مردم حجاز يك اصل است.

- همانگونه كه صفا و مروه از شعائر الهي است، مسأله قرباني هم از شعائر است (والبدن جعلناها لكم من شعائرالله) شترهاي چاق و فربه را براي شما از شعائر الهي قرار داديم.

وجود قربانگاه و مسلخ و حركت دادن شترهاي پرگوشت و نحر كردن و تقسيم گوشت آنها هم، يك جلوه و شكوهي دارد.

در روايات مي خوانيم اولين قطره خون قرباني كه ريخت، خداوند گناهان صاحبش را مي بخشد(8) اوقاتي كه به خاطر تولد نوزاد يا ورود مسافر يا دفع بلا، در منزل، گوسفند ذبح مي شود (با اين كه گوسفند كوچك و در خانه ساده ايست) در روح و روان و حركت اهل خانه شور و نشاطي پديد مي آيد.

به هرحال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، يك نوع جلوه و زيبايي بوده، مظهر روحيه ايثار دسته جمعي است كه خود از شعائر الهي است.

3- سير كردن گرسنه ها- يكي از اسرار قرباني سير كردن گرسنه ها است (بگذريم كه در اين سال ها در حجاز گوسفند كم است، ولي نبايد نظر قانون به يك زمان و يك مكان و يا شرايط خاص باشد). قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «فكلوا منها واطعمواالقانع والمعتر»(9) از گوشت‌هايي كه قرباني مي كنيد هم خودتان ميل نمائيد، هم به قانع و معتر بدهيد. قانع، فقيري است كه به آنچه مي گيرد، قانع است. معتر، فقيري است كه علاوه بر تقاضاي كمك اعتراض هم مي كند. چه زيباست كه هم استفاده خود حجاج و هم اطعام ديگران را كنار هم مطرح كرده است و اطعام شوندگان را با يك چشم (خواه افراد قانعي كه به هنگام اطعام دعا مي كنند و شاد مي شوند و خواه كساني كه زخم زبان زده و اعتراض مي نمايند) و اين نشان دهنده بينش وسيع اسلام است كه سفارش به خود را فراموش كنيد نه ديگران را و در تقسيم گوشت و اطعام، پاي بند تملق يا دعا و تواضع فقير نباشيد؛ او را سير كنيد، گرچه با شنيدن زخم زبان باشد.

تقوا

هدف اصلي در مسأله قرباني، رسيدن به مقام عالي تقوا است. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: اين قربانيان كه زائران خانه خدا به هنگام توقف در منا ذبح مي كنند، گوشت يا خون آنها به خدا نمي رسد، بلكه هدف از قرباني، شكوفا شدن روح ايثار و نشان دادن مقدار عشق و قرب به خدا و تقوا است.(10)

"حجت الاسلام ناصر شيري"
پي نوشت ها:   1- قرآن كريم- سوره اعراف- آيه 179.   2- قرآن كريم- سوره انفال- آيه 22     3- ميزان الحكمه- جلد 7- صفحه 130     4- قرآن كريم- سوره توبه- آيه 28    5- همان    6- همان، سوره حج- آيه 28    7- محمد خاتم پيامبران- ص 48   8- من لايحضره الفقيه- جلد 2 صفحه 138   9- قرآن كريم - سوره حج- آيه 36   10- قرآن كريم- سوره حج- آيه 47   



( سه شنبه بیستم دی 1384  |  14:16   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


به سوي عرفات روزي براي شناخت و قرباني نفس

عرفات، نام منطقه وسيعى است با مساحت حدود 18 كيلومتر مربع در شرق مكه معظمه، اندكى متمايل به جنوب كه در ميان راه طائف و مكه قرار گرفته است. زائران بيت‏الله الحرام در روز عرفه - نهم ذى حجّه - از ظهر تا غروب در اين منطقه حضور دارند. در نقلى آمده است كه آدم و حوّا(ع) پس از هبوط از بهشت و آمدن به كره خاكى، در اين سرزمين همديگر را يافتند و به همين دليل، اين منطقه «عرفات» و اين روز«عرفه» نام گرفته است. چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي‌كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي‌دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد . چرا كه يكي از معاني «عرف » صبر و شكيبايي و تحمل است.

عرفه، از عيدهاى بزرگ است؛ هر چند عيد ناميده نشده است و روزى است كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود دعوت كرده، سفره جود و احسان خود را براى آنها گسترده است. شيطان در اين روز، از همه اوقات خوارتر و حقيرتر و خشمناك‏تر است.

چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي‌كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي‌دانند كه براي رسيدن به آن بايد تحمل شد . چرا كه يكي از معاني «عرف » صبر و شكيبايي و تحمل است.
 

روايت شده كه حضرت زين‏العابدين(ع) در روز عرفه صداى فقيرى را شنيد كه از مردم كمك مى‏خواست. حضرت فرمود: واى بر تو! آيا دست نياز به سوى غير خدا دراز مى‏كنى؛ در حالى كه اميد مى‏رود در اين روز بچه‏هايى كه در شكم مادر هستند، مورد فضل و لطف الهى قرار گيرند و سعادتمند گردند؟

در روايتى از حضرت صادق(ع) آمده است:« كسى كه در ماه رمضان آمرزيده نگردد تا رمضان آينده آمرزيده نمى‏گردد؛ مگر اين كه روز عرفه را درك كند.» 

بهترين عمل در روز عرفه دعا است و در ميان روزهاى سال، اين روز براى دعا امتياز ويژه‏اى دارد.

روز عرفه داراى دعاهاى فراوانى است؛ ولى در اين ميان، دعاى عرفه امام حسين(ع) داراى جايگاه ممتاز،أخص و ويژه است و در واقع، ناب‏ترين و عميق‏ترين معارف الهى و توحيدى در اين دعا، بر زبان سالار شهيدان(ع) جارى گشته است.

عصر روز عرفه امام حسين(ع) با گروهى از خاندان و فرزندان و شيعيان، با نهايت خاكساري و خشوع از خيمه بيرون آمدند و در جانب چپ كوه ايستادند. امام(ع) چهره مبارك خود را به سوى كعبه گردانيد مانند مسكين نيازمندى كه غذا مى‏طلبد، دست‏ها را برابر صورت خود گرفت و دعايش را چنين آغاز كرد:

 «الحمدلله الذى ليس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع ولا كصنعه صانع و هو الجواد الواسع؛ سپاس خداوندى را سزاست كه چيزى قضايش را دور نمى‏سازد و از عطا و بخشش او جلوگيرى نمى‏كند و هيچ آفريننده‏اى آفرينش او را ندارد و او سخاوتمندى عالم گستر است.»

حضرت(ع) سپس به بيان گوشه‏اى از نعمت‏هاى بى پايانِ خداوند كه انسان را در تمام مراحل رشد و تكامل در برگرفته، مى‏پردازد و مهربانى مادران و دايه‏ها و مواظبت و پرستارى و دلسوزى آنان را از الطاف و عنايت‏هاى خداوند مى‏شمرد؛ سپس به لزوم شكر نعمت‏هاى الهى اشاره مى‏كند و خود را از اداى يك شكر نيز عاجز و ناتوان مى‏بيند. هر فرازى از اين دعا، دريچه‏اى از نور و توحيد و عشق و محبت به خداوند را به سوى دل انسان مى‏گشايد و عباراتِ دعا و محتواى آن، نشان مى‏دهد كه امام حسين(ع) در حال اين دعا يكسره از خود و عالم غافل گشته، تمام جهان را به يك سو نهاده، با همه وجود حضور خداوند و احاطه و اشراف او به همه ذرات هستى و نفوذ علم و قدرت و حيات او را بر تك تك ذرات و موجودات عالم مشاهده مى‏نمايد و آن چه را كه ديده، بر زبان آورده است. امام حسين(ع) مى‏خواهد با اين نيايش، انسان و خدا را بشناساند و نزديكى آنان را به هم بنمايد. او با اين نيايش، منطقى‏ترين و واقعى‏ترين رابطه انسان با خداوند را با زيباترين شكل به تصوير مي كشد.

در روايتى از حضرت صادق(ع) آمده است:« كسى كه در ماه رمضان آمرزيده نگردد تا رمضان آينده آمرزيده نمى‏گردد؛ مگر اين كه روز عرفه را درك كند.» 
 

دعاى عرفه سيدالشهداء(ع) سراسر نور و عرفان پروردگار است و آميزه‏اى از شور و عشق و محبت و معرفت به ذات پاك خداوندي است. در فرازهاى اين دعا، امام حسين(ع) با خداوند چنين عاشقانه زمزمه مى‏كند:

خداوندا! اجازه فرما تا دمى چند در برابرت به زانو درافتم و قطراتى از اقيانوسِ جان، نثار بارگاهت نمايم. خيال دورى راه تا درگاه جمالت خسته و فرسوده ام كرده است كه:

از گِل آدم شنيدم بوى تو                      راه‏ها پيموده‏ ام تا كوى تو

 خدايا! موجوداتى كه در هستى خود نيازمند تو هستند، چگونه مى‏توانند راهنماى من به سوى تو باشند؟                                                                                           

پروردگارا! آيا حقيقتى غير از تو آن روشنايى را دارد كه بتواند تو را بر من آشكار سازد؟ كى از نظر غايب و پنهان بوده‏اى كه نيازمند راهنمايى به سوى خود باشى و چه وقت از من دور بوده‏اى تا نمودهاى جهان مرا به تو برساند؟

همه عالم به نور توست پيدا                           كجا گردى تو از عالم هويدا؟

خدايا! روشنايى جمال و جلالت در جهان هستى آشكارتر از هر چيز است و وجودِ تو خِفا و پوشيدگى ندارد تا چراغى سر راه بگيرم و بارگاه ربوبى تو را جست و جو نمايم و يا دليلى را راهنماى خود به سوى تو قرار دهم؛ چون فروزنده چراغ تو، و سازنده دليل و راهنما، تويى .

خداى من! چشمى كه تو را بر خود نگهبان و مراقب نبيند، كور و فرو بسته باد و بنده‏اى كه از متاع محبت تو بى بهره باشد، سرمايه باخته و ورشكسته باد.

ديده‏اى كان چهره روشن نبيند كور باد            خاطرى كَز توست خالى، تيره و بى نور باد

امام حسين(ع) با اين دعا روحى تازه به كالبد عرفات دميد و اين نغمه خوش آسمانى و آواى دل‏انگيز ملكوتى را تا ابد در سينه سيناى عرفات به يادگار گذاشت.

از صداى سخن عشق نديدم خوش‏تر                       يادگارى كه در اين گنبد دوّار بماند

صحراى عرفات كالبد و امام حسين(ع) روحِ آن است و به همين دليل حق تعالى، در روز عرفه پيش از آن كه به اهل موقفِ عرفات نظر لطف كند، به زائران قبر پاك حسين(ع) نظر رحمت مى‏افكند.

 سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك لا الهَ الاّ اَنْتْ  عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ ؛ تو را تسبيح مي گويم خداوندا به جز تو خدايي نيست. كار بد كردم و به خود ظلم نمودم به گناه خود اعتراف مي‌كنم. تو مرا ببخش كه تو بخشنده و مهرباني



( سه شنبه بیستم دی 1384  |  14:14   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


برگزيده اي از دعاي امام حسين (ع) در عرفه

1ـ ستايش حق تعالي:

ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سر پيچد.

و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد.

و صنعت هيچ صنعتگري به پاي صنعت او نرسد.

بخشنده عالم گستر است.

اوست كه بدايع خلقت را بسرشت.

و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.

 2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:

پروردگارا به سوي تو روي آورم.

و به ربوبيت تو گواهي دهم.

و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده من هستي .

و بازگشتم به سوي توست.

مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اين كه چيز قابل ذكري باشم.

 3ـ خود شناسي:

و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمت هاي بيكرانت قرار دادي.

آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي.

و در تاريكي هاي عالم جنين سكونتم دادي؛ ميان خون و گوشت و پوست.

و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را به خودم وا نگذاشتي.

  4ـ راز آفرينش انسان:

ولي مرا براي هدفي عالي (يعني هدايت و رسيدن به كمال).

وجودي كامل و سالم به دنيا آوردي.

و  در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي.

و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي.

و دل هاي پرستاران را به جانب من معطوف داشتي.

و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي.

 5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:

تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي.

و نعمت هاي بيكرانت را بر من تمام كردي.

و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي.تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد.

و از نظر توان اعتدال يافت.

حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.

 6ـ نعمت هاي خداوند:

آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي.

و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري.

بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي.

با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من.

و به احسان و نيكي گسترده خود نسبت به من، تا اين كه همه نعمتهايت را درباره من تكميل فرمودي.

 7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:

الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم.

و نيز به تصميمات متيقن خود،

و به توحيد صريح و خالصم،

و به باطن ناديدني نهادم.

و پيوست هاي جريان نور ديده ام.

و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام،

و روزنه هاي تنفسي ام،

و نرمه هاي تيغه بيني ام،

و آوازگيرهاي پرده گوشم،

و آنچه در درون لب هاي من پنهان است.

 8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:

گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم

و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم نتوانم، مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود،

كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر،

و ستايش جديد و ريشه دار باشد.

 9ـ ستايش خداي يگانه:

با اين همه من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا كه وسعم مي رسد

با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم، و اظهار مي دارم:

حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث بَرَش باشد.

و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و

نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.

 10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:

خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم،

آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن!

اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز!

مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد.

و در مقدراتم خير و بركت بمن عطا فرما!

 11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:

خداوندا! ستايش از آن توست كه مرا آفريدي.

و مرا شنوا و بينا گرداندي!

و ستايش سزاوار توست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي.

به خاطر لطفي كه به من داشتي .

 12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:

و مرا بر مشكلات روزگار،

و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي!

و مرا از رنج هاي اين جهان و محنت هاي آن جهان نجات بده و

از شر بدي هايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.

 13ـ شكواي دل:

خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟

آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟

يا به بيگانه كه نسبت به من آشفته مي شود؟

يا به كساني كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟

در صورتي كه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

 14ـ اي مربي پيامبران:

اي خداي من و اي خداي پدران من!

ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل.

و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش.

اي فرو فرستنده تورات، انجيل، زبور و فرقان.

 15ـ تو پناهگاه مني:

 تو پناهگاه مني، به هنگامي كه راه ها با همه وسعت، بر من

صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد.

و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم.

و تو مرا از خطاهايم باز مي داري.

و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.

 



( سه شنبه بیستم دی 1384  |  14:13   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


20 حديث از حضرت امام جواد (ع)

1- نياز مؤمن به سه چيز «أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.»: مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از سوى خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

2- استوار كن، آشكار كن! «إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»: اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است.

 3- كيفيّت بيعت زنان با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) «كانَتْ مُبايَعَةُ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) النِّساءَ أَنْ يَغْمِسَ يَدَهُ فى إِناء فيهِ ماءٌ ثُمَّ يُخْرِجُها وَ تَغْمِسُ النِّساءُ بِأَيْديهِنَّ فى ذلِكَ الاِْناءِ بِالاِْقْرارِ وَ الاِْيمانِ بِاللّهِ وَ التَّصْديقِ بِرَسُولِهِ عَلى ما أَخَذَ عَلَيْهِنَّ.»: بيعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) با زنان اين چنين بود كه آن حضرت دستش را در ظرف آبى فرو مي برد و بيرون ميآ ورد و زنان [نيز] با اقرار و ايمان به خدا و رسولش، دست در آن ظرف آب فرو مي كردند، به قصد تعهّد آنچه بر آنها لازم بود.

 4- قطع نعمت، نتيجه ناسپاسى «لا يَنْقَطِعُ الْمَزيدُ مِنَ اللّهِ حَتّى يَنْقَطِعَ الشُّكْرُ مِنَ الْعِبادِ.»: افزونى نعمت از جانب خدا بريده نشود تا آن هنگام كه شكرگزارى از سوى بندگان بريده شود.

5- تأخير در توبه «تَأخيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْويفِ حَيْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَكَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَكْرِ اللّهِ «فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ»: (سوره اعراف، آيه 99) به تأخير انداختن توبه نوعى خودفريبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مكر خداست. «از مكر خدا آسوده نباشند جز مردمان زيانكار.»

 6- نامه امام جواد به دوستش «كَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِيائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْيا فَإِنّا فيها مُغْتَرَفُونَ وَ لكِنْ مَنْ كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»: امام جواد(عليه السلام) به يكى از دوستانش نوشت: امّا در اين دنيا ما زير فرمان ديگرانيم، ولى هر كه خواسته او خواسته امامش و متديّن به دين او باشد، هر جا كه باشد با اوست و دنياى ديگر سراى جاودان است.

 7- مسئوليت گوش دادن «مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْليسَ.»: هر كه گوش به گوينده اى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است.

8- پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن «مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ.»: كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.

 9- نوشته امام جواد(عليه السلام) «إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ الْهَنيئَةِ وَ عَواريهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ يَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِكَ.»: حضرت جوادالأئمّه(عليه السلام) به خطّ خود نوشت:جان و دارايى ما از بخشش هاى گواراى خداست و عاريه و سپرده اوست، هر آنچه را كه به ما ببخشد، مايه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگيرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر كه جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و از اين [صفت] به خدا پناه مىبريم.

 10- دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا «أَوْحَى اللّهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِياءِ: أَمّا زُهْدُكَ فِى الدُّنْيا فَتُعَجِّلُكَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُكَ إِلَىَّ فَيُعَزِّزُكَ بى، وَ لكِنْ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوًّا وَ والَيْتَ لى وَلِيًّا.»: خداوند به يكى از انبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و امّا رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟

 11-موعظه اى جامع «تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَ أَعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ وَ خالِفِ الْهَوى وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللّهِ فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.»: صبر را بالش كن، و فقر را در آغوش گير، و شهوات را ترك كن، و با هواى نفس مخالفت كن و بدان كه از ديده خدا پنهان نيستى، پس بنگر كه چگونه اى.

 12- پاسخ به يك سؤال فقهى «قالَ الْمَأْمُونُ لِيَحْيَى بْنِ أَكْثَمَ: إِطْرَحْ عَلى أَبى جَعْفَر مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضا(عليهما السلام) مَسأَلَةً تَقْطَعُهُ فيها. فَقالَ يا أَبا جَعْفَر ما تَقُولُ فى رَجُل نَكَحَ امْرَأَةً عَلى زِنًا أَيَحِلُّ أَنْ يَتَزَوَّجَها؟ فَقالَ(عليه السلام): يَدَعُها حَتّى يَسْتَبْرِئَها مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَةِ غَيْرِهِ، إِذْ لا يُؤْمَنُ مِنْها أَنْ تَكُونَ قَدْ أَحْدَثَتْ مَعَ غَيْرِهِ حَدَثًا كَما أَحْدَثَتْ مَعَهُ. ثُمَّ يَتَزَوَّجُ بِها إِنْ أَرادَ، فَإِنَّما مَثَلُها مَثَلُ نَخْلَة أَكَلَ رَجُلٌ مِنْها حَرامًا ثُمَّ اشْتَريها فَأَكَلَ مِنْها حَلالاً فَانْقَطَعَ يَحْيى.»: مأمون به يحيى بن اكثم گفت:مسـأله اى براى ابى جعفر (امام محمّد تقى) عنوان كن كه در آن بمـاند و پـاسخى نتواند! آن گاه يحيى گفت: اى اباجعفر! چه گويى درباره مردى كه با زنى زنا كرده، آيا رواست كه او را به زنى گيرد؟امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: او را وانهد تا از نطفه وى و نطفه ديگرى پاك گردد، زيرا بعيد نيست كه با ديگرى هم آميزش كرده باشد. پس از آن، اگر خواست او را به زنى گيرد، زيرا كه مَثَل او مانند مَثَل درخت خرمايى است كه مردى به حرام از آن خورده، سپس آن را خريده و به حلال از آن خورده است. يحيى درمانده شد!

 13- عالمانِ غريب! «أَلْعُلَماءُ غُرَباءُ لِكَثْرَةِ الْجُهّالِ.»: عالمان، به سببِ زيادى جاهلان، غريباند!

 14- در جواب يك معمّاى فقهى «يا أَبا مُحَمَّد ما تَقُولُ فى رَجُل حَرُمَتْ عَلَيْهِ امْرَأَةٌ بِالْغَداةِ وَ حَلَّتْ لَهُ ارْتِفاعَ النَّهارِ وَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ نِصْفَ النَّهارِ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ الظُّهْرَ ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْعَصْرَ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ المَغْرِبَ، ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَيْهِ نِصْفَ اللَّيلِ ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ الْفَجْرَ، ثُمَّ حَرُمَتْ عَلَيْهِ ارتِفاعَ النَّهارِ، ثُمَّ حَلَّتْ لَهُ نِصْفَ النَّهارِ؟ فَبَقِىَ يَحْيى وَ الفُقَهاءُ بُلْسًا خُرْسًا!فَقالَ الْمَأْمُونُ: يا أَبا جَعْفَر أَعَزَّكَ اللّهُ بَيِّنْ لَنا هذا؟ فَقالَ(عليه السلام): هذا رَجْلٌ نَظَرَ إِلى مَمْلُوكَة لا تَحِلُّ لَهُ، إِشْتَريها فَحَلَّتْ لَهُ. ثُمَّ أَعْتَقَها فَحَرُمَتْ عَلَيْهِ، ثُمَّ تَزَوَّجَها فَحَلَّتْ لَهُ، فَظاهَرَ مِنْها فَحَرُمَتْ عَلَيْهِ. فَكَفَّرَ الظِّهارَ فَحَلَّتْ لَهُ، ثُمَّ طَلَّقَها تَطْليقَةً فَحَرُمَتْ عَلَيْهِ، ثُمَّ راجَعَها فَحَلَّتْ لَهُ، فَارْتَدَّ عَنِ الاِْسْلامِ فَحَرُمَتْ عَلَيْهِ، فَتابَ وَ رَجَعَ إِلَى الاِْسْلامِ فَحَلَّتْ لَهُ بِالنِّكاحِ الاَْوَّلِ، كَما أَقَرَّ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) نِكاحَ زَيْنَبَ مَعَ أَبِى الْعاصِ بْنِ الرَّبيعِ حَيْثُ أَسْلَمَ عَلَى النِّكاحِ الاَْوَّلِ. امام جواد(عليه السلام) به يحيى بن اكثم فرمود:اى ابا محمّد! چه گويى درباره مردى كه بامداد زنى بر وى حرام بود و روز كه برآمد بر او حلال شد، نيمه روزش حرام شد و هنگام ظهرش حلال گرديد و وقت عصر بر او حرام شد و مغربش حلال گرديد و نيمه شب بر او حرام شد و سپيده دم بر وى حلال شد و روز كه برآمد بر او حرام شد و نيمه روز بر او حلال گرديد. يحيى و ديگر فقها در برابر او حيران گرديده و از كلام باز ماندند! مأمون گفت: يا اباجعفر! خداى عزيزت بدارد. اين مسأله را براى ما بيان كن. امام(عليه السلام) فرمود:اين مردى است كه به كنيزك ديگرى نگاه كرده و او را خريده و بر وى حلال شده، سپس آزادش كرده و بر او حرام شده سپس او را به زنى گرفته و بر او حلال شده و ظهارش كرده و بر او حرام شده و كفارّه ظهار داده و حلال شده و سپس يك بار طلاقش داده و حرام شده، سپس به او رجوع كرده و حلال شده، پس آن مرد از اسلام برگشته و زن بر او حرام شده و باز توبه كرده و به اسلام برگشته و به همان نكاح سابق بر او حلال شده، چنان كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) زينب را به ابي العاص بن ربيع كه مسلمان شد، به همان نكاح اوّل تسليم نمود.

 15- پاسخ مبسوط امام جواد به يك سؤال فقهىِ حجّ «قالَ الْمأْمُونُ: يا يَحْيى سَلْ أَبا جَعْفَر عَنْ مَسْأَلَة فِى الْفِقْهِ لِتَنْظُرَ كَيْفَ فِقْهُهُ؟ فَقالَ يَحْيى: يا أَبا جَعْفَر أَصْلَحَكَ اللّهُ ما تَقُولُ فى مُحْرِم قَتَلَ صَيْدًا؟ فَقالَ أَبُو جَعْفَر(عليه السلام):قَتَلَهُ فى حِلٍّ أَوْ حَرَم، عالِمًا أَوْ جاهِلاً، عَمْدًا أَوْ خَطَأً، عَبْدًا أَوْ حُرًّا صَغيرًا أَوْ كَبيرًا، مُبْدِئًا أَوْ مُعيدًا، مِنْ ذَواتِ الطَّيْرِ أَوْ غَيْرِهِ؟مِنْ صِغارِ الطَّيْرِ أَوْ كِبارِهِ. مُصِرًّا أَوْ نادِمًا بِاللَّيْلِ أَوْ فى أَوْكارِها أَوْ بِالنَّهارِ وَ عَيانًا، مُحْرِمًا لِلْحَجِّ أَوْ لِلْعُمْرَةِ؟قالَ : فَانْقَطَعَ يَحْيى إِنْقِطاعًا لَمْ يَخْفَ عَلى أَحَد مِنْ أَهْلِ الَْمجْلِسِ إِنْقِطاعُهُ وَ تَحَيَّرَ النّاسُ عَجَبًا مِنْ جَوابِ أَبِى جَعْفَر(عليه السلام). ...فَقالَ الْمأْمُونُ: يا أَبا جَعْفَر إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُعَرِّفَنا ما يَجِبُ عَلى كُلِّ صِنْف مِنْ هذِهِ الاَْصْنافِ فى قَتْلِ الصَّيْدِ؟فَقالَ(عليه السلام): إِنَّ الُمحْرِمَ إِذا قَتَلَ صَيْدًا فِى الْحِلِّ وَ كانَ الصَّيْدُ مِنْ ذَواتِ الطَّيْرِ مِنْ كِبارِها فَعَلَيْهِ الْجَزاءُ مُضاعَفًا. وَ إِنْ قَتَلَ فَرْخًا فِى الْحِلِّ فَعَلَيْهِ حَمَلٌ قَدْ فُطِمَ فَلَيْسَتْ عَلَيْهِ الْقيمَةُ لاَِنـَّهُ لَيْسَ فِى الْحَرَمِ. وَ إِذا قَتَلَهُ فِى الْحَرَمِ فَعَلَيْهِ الْحَمَلُ وَ قيمَةُ الْفَرْخِ. وَ إِنْ كانَ مِنَ الْوَحْشِ فَعَلَيْهِ فى حِمارِ الْوَحْشِ بَقَرَةٌ وَ إِنْ كانَ نَعامَةً فَعَلَيْهِ بَدَنَةٌ. فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَإِطْعامُ سِتّينَ مِسْكينًا. فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيَصُمْ ثَمانِيَةَ عَشَرَ يَوْمًا. وَ إِنْ كانَ بَقَرَةً فَعَلَيْهِ بَقَرَةٌ، فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيُطْعِمْ ثَلاثينَ مِسْكينًا، فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيَصُمْ تِسْعَةَ أَيّام. وَ إِنْ كانَ ضَبْيًا فَعَلَيْهِ شاةٌ، فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيُطْعِمْ عَشَرَةَ مَساكينَ، فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَلْيَصُمْ ثَلاثَةَ أَيّام. وَ إِنْ أَصابَهُ فى الْحَرَمِ فَعَلَيْهِ اْلْجَزاءُ مُضاعَفًا «هَدْيًا بالِغَ الْكَعْبَةِ» حَقًّا واجِبًا أَنْ يَنْحَرَهُ إِنْ كانَ فى حَجٍّ بِمِنًى حَيْثُ يَنْحَرُ النّاسُ. وَ إِنْ كانَ فى عُمْرَة يَنْحَرُهُ بِمَكَّةَ فى فِناءِ الْكَعْبَةِ وَ يَتَصَدَّقُ بِمِثْلِ ثَمَنِهِ حَتّى يَكُونَ مُضاعَفًا، وَ كَذلِكَ إِذا أَصابَ أَرْنَبًا أَوْ ثعْلَبًا فَعَلَيْهِ شاةٌ وَ يَتَصَدَّقُ بِمِثْلِ ثَمَنِ شاة. وَ إِنْ قَتَلَ حَمامًا مِنْ حَمامِ الْحَرَمِ فَعَلَيْهِ دِرْهَمٌ يَتَصَدَّقُ بِهِ. وَ دِرْهَمٌ يَشْتَرى بِهِ عَلَفًا لِحَمامِ الْحَرَمِ. وَ فِى الْفَرْخِ نِصْفُ دِرْهَم. وَ فِى الْبَيْضَةِ رُبْعُ دِرْهَم وَ كُلُّ ما أَتى بِهِ الُمحْرِمُ بِجَهالَة أَوْ خَطَإ فَلا شَىْءَ عَلَيْهِ إِلاَّ الصَّيْدَ. فَإِنَّ عَلَيْهِ فيهِ الْفِداءَ بِجَهالَة كانَ أَمْ بِعِلْم، بِخَطَإ كانَ أَمْ بِعَمْد. وَ كُلُّ ما أَتى بِهِ الْعَبْدُ فَكَفّارَتُهُ عَلى صاحِبِهِ مِثْلُ ما يَلْزَمُ صاحِبَهُ. وَ كُلُّ ما أَتى بِهِ الصَّغيرُ الَّذى لَيْسَ بِبالِـغ فَلا شَىْءَ عَلَيْهِ. فَإِنْ عادَ فَهُوَ مِمَّنْ يَنْتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ. وَ إِنْ دَلَّ عَلَى الصَّيْدِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ وَ قُتِلَ الصَّيْدُ فَعَلَيْهِ فيهِ الْفِداءُ. وَ المُصِّرُّ عَلَيْهِ يَلْزَمُهُ بَعْدَ الْفِداءِ الْعُقُوبَةُ فِى الاْخِرَةِ. وَ النّادِمُ لا شَىْءَ عَلَيْهِ بَعْدَ الْفِداءِ فِى الاْخِرَةِ. وَ إِنْ أَصابَهُ لَيْلاً أَوْكارَها خَطَأً فَلا شَىْءَ عَلَيْهِ إِلاّ أَنْ يَتَصَيَّدَ بِلَيْل أَوْ نَهار فَعَلَيْهِ فيهِ الْفِداءُ، وَ الُْمحْرِمُ لِلْحَجِّ يَنْحَرُ الْفِداءَ بِمَكَّةَ. مأمون به يحيى بن اكثم گفت: از ابوجعفر (امام محمد تقى) مسأله اى فقهى بپرس تا بنگرى در فقه چگونه است. يحيى گفت: اى ابا جعفر! خدا كارت را رو به راه كند، چه مي گويى درباره مُحرمى كه شكارى را كشته است؟امام جواد(عليه السلام) گفت: آن صيد را در حِلّ كشته يا در حَرَم؟ عالم بوده يا جاهل؟ به عمد بوده يا به خطا؟ آن مُحْرم بنده بوده يا آزاد؟ صغير بوده يا كبير؟ نخستين صيد او بوده يا صيد دوباره او؟ آن صيد پرنده بوده يا غير آن؟ پرنده كوچك بوده يا بزرگ؟ مُحرم باز قصدِ صيدِ پرنده دارد و مُصِّر است يا تائب؟ اين صيد در شب بوده و از آشيانه بوده يا در روز و آشكارا؟ مُحرم براى حجّ بوده يا عُمره؟راوى گويد: يحيى بن اكثم طورى واماند كه واماندگىاش بر احدى از اهل مجلس پوشيده نماند و همه مردم از جواب امام جواد(عليه السلام)در شگفت ماندند. بعد از آن كه مردم پراكنده شدند، مأمون گفت: اى اباجعفر! اگر صلاح بدانى، آنچه را كه بر هر صنف از اين اصناف در قتل صيد، واجب است به ما بشناسان! امام جواد(عليه السلام) در پاسخ فرمود:چون مُحرم، صيدى از پرنده هاى بزرگ را در حِلّ بكشد، يك گوسفند كفّاره بر او باشد. و اگر در حرم باشد كفّاره دوچندان است. و اگر جوجه اى را در حلّ بكشد برّه از شير گرفته اى بر اوست و بها بر او نيست چون در حرم نبوده است. و اگر در حرم باشد برّه و بهاى جوجه هر دو به عهده اوست. و اگر آن صيد حيوان وحشى باشد، در گورخر وحشى گاوى بايد. و اگر شتر مرغ است يك شتر بايد. و اگر نتواند شصت مسكين را اطعام كند. و اگر آن را هم نتواند هجده روز روزه بدارد. و اگر شكار، گاو باشد بر او گاوى است. و اگر نتواند سى مسكين را طعام بدهد. و اگر آن را هم نتواند نُه روز روزه بگيرد. و اگر آهو باشد يك گوسفند بر اوست، و اگر نتواند ده مسكين را طعام دهد. و اگر نتواند سه روز را روزه بدارد. و اگر در حرم شكارش كرده كفّاره دوچندان است و بايد آن را به كعبه رساند و قربانى كند و حقِّ واجب است كه اگر در احرام حجّ باشد، كفّاره را در منى بكشد آنجا كه قربانگاه مردم است. و اگر در عمره باشد در مكّه و در پناه كعبه بكشد. و به اندازه بهايش هم صدقه بدهد تا دو چندان باشد. و همچنين اگر خرگوشى يا روباهى صيد كند يك گوسفند بر اوست و به اندازه بهايش هم بايد صدقه بدهد. و اگر يكى از كبوتران حرم را بكشد يك درهم صدقه دهد و درهم ديگرى هم دانه بخرد براى كبوتران حرم. و اگر جوجه باشد نيم درهم. و اگر تخم باشد يك چهارم درهم. و هر خلافى كه مُحرم از راه نادانى و يا خطا مرتكب شود كفّاره ندارد، جز همان صيد كه كفّاره دارد، جاهل باشد يا عالم، خطا باشد يا عمد. و هر خلافى بنده كند تمام كفّارهاش بر مولاى اوست. و هر خلافى كودك نابالغ كند چيزى بر او نيست. و اگر بار دوّمِ صيد او باشد خدا از او انتقام كشد [و كفّاره ندارد]. اگر مُحرم شكار را به ديگرى نشان بدهد و او آن را بكشد كفّاره بر اوست. و آن كه اصرار دارد و توبه نكرده پس از كفّاره، عذاب آخرت هم دارد. و اگر پشيمان است پس از كفّاره، عذاب آخرت ندارد. اگر شبانه از آشيانه به خطا شكار كرده چيزى بر او نيست، مگر قصد شكار داشته باشد. و اگر عمداً شكار كند، در شب باشد يا روز، كفّاره بر اوست. و آن كه مُحرم به حجّ است بايد كفّاره را در مكّه قربانى كند.

 16- سرچشمه دانش على(عليه السلام) «عَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) عَلِيًّا(عليه السلام) أَلْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ أَلْفَ كَلِمَة.»: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، هزار كلمه [از علوم را] به على(عليه السلام)آموخت كه از هر كلمه اى هزار كلمه منشعب مي شد.

 17- سفارش پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به فاطمه(عليها السلام) «إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ لِفاطِمَةَ(عليها السلام): إِذا أَنـَامِتُّ فَلا تُخْمِشى عَلَىَّ وَجْهًا، وَ لاتُرْخى عَلَىَّ شَعْرًا، وَ لا تُنادى بِالْوَيْلِ وَ لا تُقيمى عَلَىَّ نائِحَةً، ثُمَّ قالَ: هذَا الْمَعْرُوفُ الَّذى قالَ اللّهُ عَزّوَجَلَّ فى كِتابِهِ «وَ لا يَعْصينَكَ فى مَعْرُوف» (سوره ممتحنه، آيه 12) رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به فاطمه(عليها السلام) گفت:وقتى كه من از دنيا رفتم به خاطر من صورت را نخراش، و مو را پريشان منماى، و واويلا نكن و بر من نوحه نخوان، سپس فرمود: اين همان معروفى است كه خداوند عزّوجلّ در كتابش فرموده: «و تو را در معروفى نافرمانى نكنند.»

 18- مهدى منتظَر «إِنَّ الْقائِمَ مِنّا هُوَ الْمَهْدِىُّ الَّذى يَجِبُ أَنْ يُنْتَظَرَ فى غَيْبَتِهِ وَ يُطاعَ فى ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثّالِثُ مِنْ وُلْدى.»: همانا قائم از ماست او همان مهدى اي است كه واجب است در زمان غيبتش منتظرش باشند و در وقت ظهورش اطاعتش كنند و او سومين نفر از اولاد من است.

 19- ديدار با دوستان «مُلاقاتُ الاِْخْوانِ نَشْرَةٌ وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ كانَ نَزْرًا قَليلاً.»: ملاقات و زيارت برادران سبب گسترش و بارورى عقل است، اگرچه كم و اندك باشد.

 20- هواى نفس «مَنْ أَطاعَ هَواهُ أَعْطى عَدُوَّهُ مُناهُ.»: كسى كه فرمان هواى نفس خويش را بَرَد، آرزوى دشمنش را برآوَرَد .

 



( یکشنبه یازدهم دی 1384  |  7:48   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


حيات تاريخي امام جواد عليه السلام

 آگاهيهاي تاريخي درباره زندگي امام جواد عليه السلام  چندان گسترده نيست؛ زيرا افزون بر آن که محدوديتهاي سياسي همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم عليه السلام مي گرديد، تقيه و شيوه هاي پنهاني مبارزه که براي " حفظ امام و شيعيان از فشار حاکميت" بود، عامل مؤثري در عدم نقل اخبار در منابع تاريخي است. افزون بر آن، زندگي امام جواد عليه السلام چندان طولاني نبوده است که اخبار فراواني هم از آن در دسترس ما قرار گيرد.

و نيز گفتني است، زماني که امام رضا عليه السلام به خراسان برده شد، هيچ يک از اعضاي خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگي مي کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا عليه السلام چنين بر مي آيد که امام جواد عليه السلام آن هنگام در مدينه اقامت داشت و تنها براي غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور يافت.

هنگامي که مأمون بعد از شهادت امام رضا عليه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحيه حضرتش اطمينان خاطر پيدا کرده بود، ولي اين را مي دانست که شيعيان پس از امام رضا عليه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذيرفت و در اين صورت خطر همچنان بر جاي خود خواهد ماند. او سياست کنترل امام کاظم عليه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زنداني کرده بود- به يادداشت و با الهام از اين سياست، همين رفتار را با امام رضا عليه السلام در پيش گرفت، ولي با ظاهري آراسته و فريبکارانه، به گونه اي که مي کوشيد نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنين تبليغ شود که او علاقه و محبت ويژه نيز به ايشان دارد. اينک نوبت امام جواد عليه السلام فرا رسيده بود تا به نحوي کنترل شود. مأمون براي انجام اين هدف، دختر خود را به عقد وي درآورد و او را داماد خود کرد. از همين رهگذر بود که مأمون به راحتي مي توانست از طرفي امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف ديگر آمد و شد شيعيان و تماس هاي آنان را با آن حضرت زير نظر بگيرد.

بر اساس برخي نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد عليه السلام را از مدينه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر اين، مأمون متهم بود که امام رضا عليه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون مي بايست با فرزند وي به گونه اي رفتار کند که از آن اتهام نيز مبرّي شود.

از روايتي که شيخ مفيد از ريان بن شبيب نقل کرده، چنين بر مي آيد: موقعي که مأمون تصميم به ازدواج ام فضل با امام جواد عليه السلام گرفت، عباسيان برآشفتند؛ زيرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوي برگردد، چنانکه درباره امام رضا عليه السلام هم به سختي دچار همين نگراني شده بودند.(2) ولي به طوري که از دو روايت فوق برمي آيد، آنان مخالفت خود را به گونه ديگري وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکي درمي آورد که :" لَم يتَفَقَّهُ في دينِ الله ولا يعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکي که تفقه در دين خدا ندارد، حلال را از حرام تشخيص نمي دهد و واجب را از مستحب باز نمي شناسد.

مأمون در مقابل اين برخورد، مجلسي برپا کرد و امام جواد عليه السلام را به مناظره علمي با يحيي بن اکثم، بزرگترين دانشمند و فقيه سني آن عصر، فراخواند تا بدين وسيله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسي را به اشتباه خود آگاه کند.(3) اين در حالي بود که بنا به اين دو روايت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد عليه السلام هنوز به آن حضرت " صبي" اطلاق مي شده است.

مكتب علمى امام جوادعليه السلام

مى‏دانيم كه يكى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. اين پيشوايان بزرگ هركدام درعصر خود فعاليت فرهنگى داشته در مكتب خويش شاگردانى تربيت مى‏كردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏كردند، اما شرائط اجتماعى و سياسى زمان آنان يكسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همين جهت ديديم كه تعداد شاگردان و راويان حضرت صادق عليه السلام بالغ برچهارهزارنفر مى‏شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسكرى عليه السلام به دليل فشارهاى سياسى و كنترل شديد فعاليت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعاليت آنان بسيار محدود بود و ازاين‏ نظر تعداد راويان و پرورش يافتگان مكتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق عليه السلام كاهش بسيار چشمگيرى را نشان مى‏دهد. بنابراين اگر مى‏خوانيم كه تعداد راويان و اصحاب حضرت جوادعليه السلام قريب صد و ده نفر بوده‏اند (4) و جمعا 250 حديث از آن حضرت نقل شده (5) ، نبايد تعجب كنيم، زيرا از يك سو، آن حضرت شديدا تحت مراقبت و كنترل سياسى بود و از طرف ديگر، زود به شهادت رسيد و به اتفاق نظر دانشمندان بيش از بيست و پنج‏ سال عمر نكرد!

درعين حال، بايد توجه داشت كه در ميان همين تعداد محدود اصحاب و راويان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصيتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزيار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زكريا بن آدم، محمد بن اسماعيل بن بزيع، حسين بن سعيد اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند كه هر كدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تاليفات متعدد بودند.

از طرف ديگر، روايان احاديث امام جوادعليه السلام تنها در محدثان شيعه خلاصه نمى‏شوند، بلكه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نيز معارف و حقايقى از اسلام را از آن حضرت نقل كرده‏اند. به عنوان نمونه «خطيب بغدادى‏» احاديثى با سند خود ازآن حضرت نقل كرده است. (6) هم چنين حافظ «عبد العزيز بن اخضر جنابذى‏» در كتاب «معالم العترة الطاهرة‏» (7) و مؤلفانى نيز مانند: ابو بكر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در كتب تاريخ و تفسير خويش رواياتى از آن حضرت نقل كرده‏اند. (8)

نحوه شهادت حضرت

درباره آمد و شد امام در مدينه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصري در پاره اي از روايات آمده است.(9)

فراخواني آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسي، آن هم درست در همان اولين سال حکومت خود، نمي توانست بي ارتباط با جنبه هاي سياسي قضيه باشد. به ويژه که درست همان سال که حضرت جواد عليه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ اين در حالي بود که تنها 25 سال از عمر شريفش مي گذشت. عناد عباسيان با آل علي عليه السلام به ويژه با امام شيعيان که در آن زمان جمعيت متنابهي تابعيت مستقل آنها را پذيرفته بودند، شاهدي است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد عليه السلام. همچنين خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وي در همان سال در بغداد، همگي شواهد غيرقابل انکاري بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسي مي باشد.

مرحوم شيخ مفيد، با اشاره به روايتي درباره مسموميت و شهادت امام جواد عليه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است.(10) بنا به روايت مستوفي، عقيده شيعه بر اين است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(11)

پاره اي از منابع اهل تسنن، اشاره بر اين دارند که امام جواد عليه السلام به ميل خود و براي ديداري از معتصم عازم بغداد شده است.(12) در حالي که منابع ديگر، حاکي از آنند که معتصم به ابن زيات مأموريت داد تا کسي را براي آوردن امام به بغداد بفرستد.(13) ابن صبّاغ نيز با عبارت" اِشخاص المعتصم له من المدينة"(14) اين مطلب را تأييد کرده است.

مسعودي روايتي نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زماني رخ داده که امام از مدينه به بغداد نزد معتصم آمده بود.(15) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس اين عمل خود به حرم خليفه پيوست.(16) اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که ام فضل در زندگي مشترک خود با امام جواد عليه السلام از دو جهت ناکام مانده بود:

نخست آن که از آن حضرت داراي فرزندي نشد.

دوم آن که امام نيز چندان توجهي به وي نداشت . ام فضل يک بار( گويا از مدينه) نامه اي نگاشت و از امام نزد مأمون شکايت کرد و از اين که امام چند کنيز دارد گله نمود، ولي مأمون در جواب او نوشت:

ما تو را به عقد ابوجعفر درنياورديم که حلالي را بر او حرام کنيم، ديگر از اين شکايتها نکن.(17) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه يافتن او به حرم خليفه و برخورداري از مواهب موجود در آن، نشاني از آن است که اين عمل به دستور معتصم انجام شده است.(18)  و بالاخره امام جواد عليه السلام به شهادت رسيد و حرم مطهر ايشان در کاظمين عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ايشان است .

پي نوشت ها:

1- الحياة السياسية للامام الجوادعليه السلام، ص 65.

2- الارشاد، ص 319.

3- همان، صص319-320.

4- شيخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1381 ه. ق، ص 397-409. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد ياران و شاگردان امام جواد را 121 نفر مى‏داند (عطاردي، شيخ عزيز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمي للامام الرضاعليه السلام، 1410 ه. ق) و قزوينى آنها را جمعا 257 نفر مى‏داند (قزويني، سيد محمد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق)

5- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى كه كرده مجموع احاديث منقول از پيشواى نهم را در زمينه‏هاى مختلف فقهى، عقيدتى، اخلاقى، و... ، تعداد مذكور در فوق ضبط كرده است.

6- تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتاب العربي،ج3، صص54 و55.

7- امين، سيد محسن، اعيان الشيعة، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات،1403 ه. ق،ج2، ص 35.

8- ابن شهرآشوب،قم،المطبعة العلمية،ج 4، ص384.

9- الکافي، ج1، صص492-493.

10- الارشاد، ص 326.

11- تاريخ گزيده ، صص 205-206.

12- الائمه الاثني عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج2، ص 48.

13- بحارالانوار، ج50، ص8.

14- الفصول المهمه، ص 275.

15- مروج الذهب، ج3، ص 464.

16- الائمة الاثني عشر، ابن طولون ص 104، الفصول المهمه، ص 276. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.

17- الارشاد، ص 323.

18- الکافي، ج 1، ص 323.



( شنبه دهم دی 1384  |  20:11   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


وصف لحظاتي از زندگي امام جواد عليه السلام

 پاسخگويي سريع امام

اربلي رحمة الله در کتاب « کشف الغمّة» از محمّد بن طلحه نقل کرده است:مأمون يک سال بعد از شهادت حضرت رضا عليه السلام به بغداد آمد، روزي به قصد شکار از شهر خارج شد و در مسير راه از کوچه اي عبورش افتاد که بچه ها در آنجا بازي مي کردند و حضرت جواد عليه السلام با آنها ايستاده بود و در آن هنگام يازده سال بيشتر از عمر شريفش نگذشته بود.بچّه ها با مشاهده ي مأمون همگي پراکنده شده و فرار کردند، ولي حضرت جواد عليه السلام از جاي خود حرکت نکرد. مأمون نزديک آمد و نگاهي به آن حضرت نمود و گفت: اي پسر چرا به همراه بچّه ها فرار نکردي؟

امام عليه السلام فوراً جواب داد: راه تنگ نبود تا با رفتن خود آن را وسيع گردانم، و گناهي مرتکب نشده ام تا از عقوبت آن بترسم، و گمانم به تو نيکو است که کسي را بدون گناه ضرر نمي رساني.مأمون از آن سخنان شيوا و محکم او بسيار تعجّب کرد و پرسيد: اسم تو چيست؟فرمود: نام من محمّد است. عرض کرد که فرزند چه کسي هستي؟فرمود: من فرزند علي بن موسي الرضا هستم.

مأمون بر پدر آن حضرت درود و رحمت فرستاد، و به سوي مقصد خود روانه شد، چون از آبادي دور شد بازِ شکاري را به دنبال درّاجي ( پرنده اي است شبيه کبک ) فرستاد، باز از ديدگان او براي مدتي ناپديد گشت، و وقتي برگشت در منقارش ماهي کوچکي بود که هنوز آثار حيات در وجودش مشاهده مي شد، خليفه از ديدن آن بسيار تعجب کرد، سپس آن را در دستش گرفت و از همان راهي که آمده بود برگشت.

چون به آن محل که حضرت جواد عليه السلام را ملاقات کرده بود رسيد بچّه ها را ديد که مثل سابق آنجا را ترک گفته و فرار نمودند ولي اين بار هم آن حضرت از جاي خود حرکت نکرد و همانجا ايستاد، خليفه نزديک آمد و سؤال کرد: در دست من چيست؟ فرمود:« خداوند تبارک و تعالي به مشيت خود در درياي قدرتش ماهي هاي کوچکي را مي آفريند، و باز شکاري پادشاهان آن را صيد مي کنند و پادشاهان آن را در ميان دست پنهان مي کنند تا فرزندان اهل بيت نبوّت را با اين وسيله امتحان کنند.»چون مأمون اين کلمات را از آن حضرت شنيد تعجب کرد، و ضمن نگاه عميقي که به او کرد گفت: براستي که فرزند امام رضا عليه السلام هستي، و احسان خود را به آن حضرت دو چندان کرد. (1)

معجزه امام

کليني رحمةالله در کتاب «کافي» بابي تحت عنوان « آنچه به سبب آن ادعاي حقّ و باطل از يکديگر جدا مي گردد» تشکيل داده و در آنجا از محمّد بن ابي العلاء نقل کرده است که گفت:

از يحيي بن اکثم قاضي سامراء – بعد از آن که او را بسيار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد عليهم السلام سؤال کردم – شنيدم که گفت: روزي وارد مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد عليه السلام را ديدم که در آنجا طواف مي کند، درباره  مسايلي که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود. به ايشان عرض کردم: مي خواهم سؤالي از شما بپرسم ولي بخدا قسم خجالت مي کشم. امام عليه السلام فرمود:

من از آن سؤال به تو خبر مي دهم قبل از آن که بپرسي، مي خواهي سؤال کني که امام  کيست؟

عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است.

فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه اي مي خواهم تا يقين کنم.

آن حضرت در دست خود عصايي داشت، وقتي من چنين گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:

"إنّ مولاي امام هذا الزمان و هو الحجّة."

به راستي مولا و صاحب من امام اين زمان است و او حجت پروردگار است.(2)

سوال يحيي بن اکثم از امام جواد عليه السلام

شيخ طبرسي رحمة الله در کتاب « احتجاج» در ضن حديثي نقل کرده است :

حضرت جواد عليه السلام که در آن هنگام نه سال و چند ماه از عمر شريفش بيشتر نگذشته بود وارد مجلس شد و در جايگاه خود بين دو متکاي چرمين که آنجا نهاده بودند نشست، يحيي بن اکثم که از همه دانشمندان عصر خودش معروفتر بود در مقابل آن حضرت نشست و مردم هر يک در مرتبه  خود نشستند، مأمون هم که مسندش را در کنار حضرت جواد قرار داده بودند در مسند خود قرار گرفت. و بعد از آن که مجلس با اين هيئت آراسته گرديد يحيي بن اکثم رو کرد به مأمون و گفت: آيا اميرالمؤمنين اجازه مي دهند که از ابوجعفر عليه السلام مسأله اي را سؤال کنم؟

مأمون به او گفت: از خود ايشان اجازه بگير.

يحيي بن اکثم رو کرد به حضرت جواد عليه السلام و عرض کرد: فدايت شوم اجازه مي دهيد سؤالي از حضرت عالي بپرسم؟

امام عليه السلام فرمود: آنچه مي خواهي سؤال کن.

يحيي عرض کرد: فدايت شوم نظر مبارک شما درباره  مُحرمي (يعني کسي که در حال احرام است) که صيدي را به قتل رساند چيست؟

امام عليه السلام فرمود: اين کشتن صيد در بيرون حرم اتفاق افتاده يا در حرم؟ مُحرم به حرمت آن عالم بوده يا جاهل؟ عمداً اين قتل را مرتکب شده يا از روي خطا و اشتباه؟ مُحرم آزاد بوده است يا بنده؟ صغير بوده است يا کبير؟ اولين بار بوده يا پيش از آن هم قتلي مرتکب شده است؟ صيد او از پرندگان بوده يا از غير پرندگان؟ صيد کوچک بوده است يا بزرگ؟ بر عمل خود اصرار داشته و يا پشيمان گشته است؟ صيد را در شب کشته است يا روز؟ مُحرم به احرام عمره بوده يا مُحرم به احرام حجّ بوده است؟

يحيي بن اکثم که از شنيدن شاخه هاي اين مسأله و فروعي که امام عليه السلام براي سؤال او تشکيل داد به سرگرداني دچار شده بود و آثار عجز و ناتواني در چهره  او ظاهر گشت و زبان او به لکنت افتاد به طوري که همه  اهل مجلس به درماندگي او پي بردند.

مأمون گفت: خدا را بر اين نعمت که رأي مرا در باره  ابوجعفر عليه السلام مطابق با واقع قرار داد سپاسگزارم و به بستگان خود نگاهي کرد و گفت: آيا اکنون فهميديد و باور کرديد آنچه را قبول نمي کرديد؟

سپس رو کرد به حضرت جواد عليه السلام و عرض کرد: فدايت شوم؛ اگر فروعي را که براي اين مسأله بيان کرديد و وجوهي را که برشمرديد حکم هر يک از آن را مي فرموديد از محضر شما استفاده مي کرديم؟

امام عليه السلام در خواست او را پذيرفت و فرمود:

مُحرم وقتي صيد را بيرون حرم کشته باشد و آن صيد از پرندگان بزرگ باشد بايد يک گوسفند کفاره دهد، و اگر در داخل حرم اين کار را کرده باشد کفاره دو چندان است. وقتي محرم جوجه اي را در بيرون حرم به قتل رساند بايد بّره اي را که تازه از شير گرفته اند کفاره دهد.

و اگر اين کار را در داخل حرم انجام داده باشد بايد برّه و قيمت آن جوجه را کفاره دهد.

اگر صيد الاغ  وحشي بوده لازم است يک گاو، و اگر شتر مرغ بوده يک شتر و اگر آهو بوده بايد يک گوسفند قرباني کند، و اگر يکي از اينها در حرم صورت گرفته باشد کفاره را دو برابر بايد تقديم کعبه کند. و در تمام اين موارد آن که مرتکب صيد شده اگر مُحرم به احرام حجّ بوده قرباني را در مني و اگر محرم به احرام عمره بوده قرباني  را در مکّه بايد ذبح کند. و کفّاره صيد نسبت به عالم و جاهل مساوي است. کسي که عمداً مرتکب قتل شده گناه بر او نوشته مي شود، ولي در مورد خطا او را مي بخشند و گناهي بر او نمي نويسند. کسي که آزاد بوده و قتل را مرتکب شده کفّاره به عهده  خود او است، ولي بنده کفاره اش به عهده  مولاي او مي باشد.

اگر صغيري که به حدّ تکليف نرسيده مرتکب قتل شده کفاره ندارد، ولي بر کبير کفّاره واجب است. کسي که مرتکب قتل شده و پشيمان گشته کيفر آخرت از او ساقط مي شود، ولي کسي که بر آن اصرار ورزد عذاب آخرت هم بر او واجب مي گردد.

پاسخ امام عليه السلام که پايان يافت مأمون صدا زد: أحسن يا أبا جعفر، اي ابو جعفر؛ احسان کردي و مطلب را خيلي خوب بيان نمودي، خداوند به تو احسان کند، و پاداش دهد.(4)

پي نوشتها:

1. کشف الغمّه: ج 2 ، ص 344.

2. اصول کافي،  ج 1، ص 353.

4. الاحتجاج، ص 443 / ارشاد شيخ مفيد، ص 319.



( شنبه دهم دی 1384  |  20:9   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


به بهانه 7 دی سالروز تاسیس نهضت سواد آموزی ؛ ایران 25 سال دیگر بی سواد نخواهد داشت

 نهضت سواد آموزی طی 25 سال فعالیت توانست تا پایان سال گذشته 8/7 میلیون نفر در رده سنی 10 سال و بالاتر و 3/1 میلیون کودک بازمانده از تحصیل را با سواد نماید. به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری "مهر" ، به رغم فعالیت ها و تلاشهای صورت گرفته برای ریشه کنی معضل بیسوادی در ایران ، ولیکن در حال حاضر تعداد بی سوادان 6 سال به بالا در کشور بالغ بر 1/8 میلیون نفر می شود که این تعداد 5/13 درصد از مجموع جمعیت ایران را تشکیل می دهد که برای با سواد کردن این تعداد بیسواد ، 25 سال زمان نیاز است. روند فعالیتهای نهضت سواد آمزی طی سالهای اخیر شتاب بیشتری داشته است ، به گونه ای که تنها در 2 سال آخر برنامه سوم توسعه ، سالانه بالغ بر یک میلیون نفر در دوره های مختلف سواد آموزی آموزش دیده اند. همچنین تعداد مراکز یادگیری محلی که علاوه بر سواد آموزی وظیفه پرداختن به مهارتهای اساسی زندگی که می تواند منجر به توسعه ذهنی شود، نیز طی این مدت افزایش چشمگیری داشته و از 2500 به 6000 مرکز افزایش یافته است. علاوه بر این ، در طول سالهای اخیر بالغ بر600 هزار نفر از مهاجرین عراقی و افغانی هم از طریق شرکت در کلاسهای نهضت سواد آموزی با سواد شده اند. به گزارش "مهر" ، طبق برآورد انجام شده تعداد جمعیت 6 ساله و بالاتر ایران در سال 83 ، 9/59 میلیون نفر ، شامل 3/30 میلیون نفر مرد(6/50 درصد) و6/29 میلیون نفر زن (4/49 درصد) بوده است که از این تعداد 1/8 میلیون نفر بی سواد بوده اند. بر اساس این آمار تعداد با سوادان در مناطق شهری 5/33 میلیون (7/64 درصد) و در مناطق روستایی 3/18 میلیون نفر (معادل 3/53 درصد) گزارش شده است. ضمن اینکه 89 درصد از مردان و 83 درصد از زنان ایرانی با سواد هستند. همچنین پیش بینی می شود قدر مطلق بیسوادی در گروه سنی 6 سال و بالاتر از 81/7میلیون در سال جاری به 7/6 میلیون در سال 1388 افزایش یابد. به این ترتیب با ادامه روند کنونی پیش بینی می شود برای با سواد شدن باقیمانده بیسوادان ایران ، 25 سال زمان نیاز است. البته بر اساس همین پیش بینی ها ، با یک برنامه ریزی و مدیرت جامع و اختصاص 900 میلیارد تومان بودجه ، این زمان تا 5 سال تقلیل خواهد یافت.



( چهارشنبه هفتم دی 1384  |  14:55   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


سوادآموزي ؛ مقوله اي از جنس ديگر

 هنوز يک سال از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي نگذشته بود که حضرت امام خميني (ره) فرمان تاريخي تشکيل نهضت سوادآموزي را صادر کردند و در پيامشان ضمن ترسيم نقش مشارکت جويي دستگاه هاي اجرايي و مردم ، هدف ايجاد اين نهاد را در کوتاه مدت آموزش خواندن و نوشتن و در بلندمدت فرهنگ سازي و تبديل فرهنگ وابسته به فرهنگ مستقل با رويکرد اسلامي دانستند. براساس برآوردهاي انجام شده در حال حاضر از گروههاي سني 6 ساله و بالاتر - که 13.5 درصد از جمعيت کشور را شامل مي شود - 8.1 ميليون نفر بي سواد هستند. 7.8 ميليون نفر در گروه سني 10 ساله و بالاتر و 1.3 ميليون کودک بازمانده از تحصيل طي 25 سال فعاليت سوادآموزي از طريق نهضت سوادآموزي باسواد شده اند که تعداد بسيار زيادي از آنها نيز موفق شده اند ساير دوره هاي سوادآموزي را پشت سر بگذارند و به نظام آموزش رسمي متصل شوند تا جايي که ما هم اکنون هزاران نفر از بيسوادان ديروز را در زمره فرهيختگان امروز مشاهده مي کنيم که به مدارج بالاي علمي ليسانس ، فوق ليسانس و دکتري رسيده اند که از آنها به عنوان چهره هاي موفق ياد مي شود. افراد تحت پوشش به صورت سنواتي از روند ثابتي برخوردار نيستند ولي در دو سال آخر برنامه سوم توسعه سالانه بالغ بر يک ميليون نفر در دوره هاي مختلف سوادآموزي تحت پوشش قرار گرفته اند که سهم دوره مقدماتي (خواندن ، نوشتن و حساب کردن) بيش از 4 درصد بوده است. تا آنجا که سوابق نشان مي دهد سوادآموزي در جمهوري اسلامي ايران بيشتر متکي بر سرمايه هاي انساني داخل سازمان بوده است و اعتبارات تخصيصي آن نيز متناسب با توانايي و قابليت هاي سازماني نبوده است ، در نتيجه زمان براي ارائه خدمات آموزشي در حد مهارت هاي اوليه سواد به همين دليل طولاني شده است. اين مساله بازگوکننده جايگاه سوادآموزي در نظام آموزشي است. و نکته آخر اين که سوادآموزي از جنس فعاليت هايي است که فقط از عهده يک سازمان خارج است بنابراين مشارکت عملي بخشهاي مختلف جامعه که به نوعي با جمعيت بيسواد و کم سواد سروکار را دارند پيش شرط موفقيت آن به شمار مي رود. بهنگام سازي اهداف و وظايف سازمان نيز منوط به عملکرد و مشارکت ساير بخشها از جمله آموزش رسمي ، رسانه هاي گروهي و سياستگذاران تعليمي و تربيتي کشور است. سوادآموزي کشور تنها سازمان متولي آموزش غيررسمي کشور است و چنانچه اين سازمان مورد حمايت جدي و کارشناسي قرار گيرد ، مي تواند نقش بسزايي در معادل سازي و آموزش هاي غير رسمي و پيوند آموزش رسمي ايفا کند.



( چهارشنبه هفتم دی 1384  |  14:54   |   مديروبلاگ : احمد مظفري   |    )


 

جديدترين اخبار آموزشي ايران و جهان در سايت آموزش نيوز