مردم ايران در روز سيزده نوروز به دامان طبيعت ميروند و آن روز را به تفريح و بازي و استراحت مي پردازند. جشن سيزده و رفتن به دامان طبيعت، گويي بدرقه نوروز است. شادي و شكوفايي طبيعت جذابيتي خاص دارد و نوروز بدرقه اي شايسته را سزاوار است.
اما اعتقاد به نحس بودن عدد سيزده عقيدهاي خرافي است كه در ايران و بسياري كشورهاي جهان ديده مي شود. ابوريحان بيروني در كتاب «آثارالباقيه» نه تنها اشارهاي به نحسي سيزده ندارد، بلكه آن را از روزهاي سعد و فرخنده به شمار مي آورد.
در بيجار رسم است كه براي ناهار سيزده به در، كوفته مي پزند و موقع بازگشت از صحرا هر زن و دختري سيزده سنگريزه برمي دارد و به پشت سر خود مي اندازد تا نحسي سيزده را از خود دور كند!
اجراي مسابقات
امروزه در روستاها و شهرهاي ايران، مسابقات نوجوانان و جوانان در روز سيزده تا حدودي رواج دارد؛ مسابقات چوگان، اسب دواني و كُشتي از اين جملهاند. البته اين مسابقات، امروزه به صورت زمان هاي پيشين برگزار نمي شود.
گره زدن سبزه
از ديگر مراسم زيباي سيزده نوروز، گره زدن دو سبزه نورسته است. گره زدن دو سبزه نورسته تمثيلي از پيوند يك زن و مرد جوان است كه با اقدام به آن، عملي شدن اين آرزو تجسم مي يابد تا اين دو به هم بپيوندند و تسلسل تولد و زايش برقرار گردد و نظام هستي در جريان باشد.
به آب انداختن سبزه
در قديم خانوادههاي ايراني با نهايت دقت تا سيزده نوروز از سبزه عيد مراقبت مي كردند و روز سيزده سبزه را به آب روان مي سپردند. به اين اميد كه اين دانهها به همراه آب روان موجب بركت و باروري كشتزارها شوند. امروزه اين رسم در بعضي از شهرها و روستاهاي كشورمان ديده مي شود، ولي اغلب، سبزههاي نورسته نوروز را به دشت و بيابان مي اندازند و معتقدند كه درد و بلاي خود را به بيرون از خانه ريخته اند!
تفرج در دامن طبيعت
در اين روز هر خانواده غذاي خود را از روز يا شب قبل آماده مي كند. صبح زود به دامان دشت و صحرا مي روند و غذاي روز سيزده را كه شامل باقلا پلو، سبزي پلو با ماهي، آش رشته، كوكو، كوفته يا ... است، در آنجا مي خورند.
در قديم خانوادههاي ايراني با نهايت دقت تا سيزده نوروز از سبزه عيد مراقبت مي كردند و روز سيزده، سبزه را به آب روان مي سپردند؛ به اين اميد كه اين دانهها به همراه آب روان موجب بركت و باروري كشتزارها شوند.
تخم مرغ هاي نپخته و برآورده شدن حاجت!
در بيجار رسم است كه براي ناهار سيزده به در، كوفته مي پزند و موقع بازگشت از صحرا هر زن و دختري سيزده سنگريزه برمي دارد و به پشت سر خود مي اندازد تا نحسي سيزده را از خود دور كند! در روستاي حسنآباد بيجار رسم است كه در اين روز هر كس يك عدد تخممرغ به همراه خود برميدارد و بعد از ظهر روز سيزده، تخممرغ ها را در يك ظرف مي پزند و يك نفر به عنوان «اوستا» تخممرغ ها را مي شكند. در صورتي كه تخم مرغ كسي خوب پخته نشده باشد، مي گويند خداوند حاجت و نيت او را برآورده است و اگر دختر جواني باشد معتقدند كه تا سيزده به درِ آينده به خانه بخت خواهد رفت.
به حق پير كُدكُدو...
مردم يزد از صبح روز سيزدهم فروردين با شور و نشاط خاصي خود را براي مراسم سيزده به در آماده مي كنند. بزرگترها و جوانان در دشت و صحرا به بازي چوگان مي پردازند و دختران دم بخت سبزههاي نورسته را به هم گره مي زنند و مي خوانند:
سيزده به در، چارده به تو، به حق پير كُدكُدو
سيزده را كردم تو كدو، درش را بستم با جُدو
پلو با تخم مرغ و گردو
عدهاي از مردم كه از نحسي سيزده در هراسند، روز سيزده را در خانه مي مانند و روز چهاردهم نوروز به تفريح و تماشاي طبيعت مي روند. در استان هاي فارس و بروجرد، روز چهاردهم فروردين به دامن طبيعت مي روند و به همراه خود سيزده تخم مرغ پخته شده و سيزده گردو مي برند و ناهار، پلو با تخم مرغ و گردو مي خورند؛ و اگر از تخم مرغ و گردوها چيزي باقي بماند، با اين اعتقاد كه آوردن غذاي روز چهارده به منزل موجب نحسي خواهد شد، آنها را به منزل برنمي گردانند. آنها تخم مرغ و گردوي اضافه را خرد مي كنند و در آب مي ريزند.
بختي كه با سنگ باز مي شود!
در اين روز دختران جوان يك سيخ چوبي و يك سنگ تيز بر زمين مي كوبند و معتقدند با اين عمل تا سال آينده به خانه بخت خواهند رفت. آنها گندم سبز شده خود را در آب مي اندازند و عقيده دارند درد و بلاي آنها با آب به دوردست ها مي رود و سلامتي و نشاط به خانه شان مي آيد.
۱۲فروردين روزي است كه تاثير نقش مردم در ساختار حكومتي جامعه ايران از طريق تغيير حكومت سلطنتي شاهنشاهي به جمهوري اسلامي عينيت يافته و اراده مردم در اين امر به منصه ظهور درآمد. پس از آنكه مردم ايران به رهبري امام خميني(ره) در ۲۲بهمن سال ۵۷ بساط نظام طاغوت را برچيدند، در ۱۲فروردين سال بعد در پي حضور قاطع آنان در پاي صندوقهاي راي ، بطور قانوني نوع حكومت را انتخاب كردند . مردم در اين روز بزرگ با قاطعيت بر استقرار نظام جمهوري اسلامي راي دادند و شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي را جامعه عمل پوشاندند. آنان دوازدهم فروردين ماه را تجلي درايت و آگاهي بنيانگذار جمهوري اسلامي و ستقرار نظام جمهوري اسلامي حاصل ايثار و از خودگذشتگي ملت ايران و جانفشاني جوانان در شرايط حساس دانستند. مردم ايران با راي قاطع خود در يازدهم فروردين سال ۵۸كه اكثريت ۹۸/۲درصدي آراي رايدهندگان را در پي داشت به حكومت جمهوري اسلامي راي مثبت دادند و روز بعد اين انتخاب در تاريخ به ثبت رسيد. انتخاب نوع حكومت توسط مردم، تحقق جمهوريت نظام ايران بود، بنابراين مردم نقش بسزايي در تعيين مهمترين ساختار حكومتي و به دنبال آن وضع قوانين و همهپرسيها و اداره كشور بر عهده گرفتند. حكومت ايران كه از دو ركن اصلي اسلامي و جمهوري تشكيل شده است ، مرهون هنر اعجابانگيز امام خميني (ره) است كه اسلاميت نظام را با جمهوريت آن تلفيق كرد، بطوري كه مردم در عين وفاداري به اسلام، در اداره كشور نيز دخالت كردند. بنابراين، "نوع حكومت ايران، جمهوري اسلامي است. به اين معنا كه مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش " بر مبناي اصل اول و بند هشت اصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران صورت حقيقي پيدا كرده است . اين اصول بر نقش مردم در اداره كشور از طريق اتكاي به آراء عمومي و انتخابات تاكيد دارند. يكي از مهمترين مصاديق جمهوريت هر نظامي، در اين است كه مردم در اصل تعيين نوع حكومت داراي اختيار و راي باشند كه در حكومت ايران نيز چنين نقشي به صراحت در قانون اساسي آمده است. "اكبر هاشميرفسنجاني" امام جمعه موقت تهران، در خطبههاي نماز جمعه گذشته تهران، "جمهوري اسلامي ايران"را به لحاظ دمكراسي، نظامي عميق و مبتني بر مكتب و عقايد مردم توصيف كرد. رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت: ما بر مبناي اسلام و خواست قرآن و سيره معصومان، ساختاري را تنظيم كرديم كه همه امور آن به مردم برميگردد و مردم بر مبناي آن، حرف اول و آخر را در اداره كشور خواهند زد. اكنون با گذشت سالها، مردم با بزرگداشت روز جمهوري اسلامي، نقش عمدهاي در حفظ حقوق اساسي خود، مبني بر حق دخالت در تعيين حيات سياسي جامعه ايفا ميكنند
دارالاماره و يا باغ حميد بن قحطبه طايي، در دهكده سناباد دژ نظامي بوده، كه تاريخ پيدايش آن به قبل از اسلام مي رسد. اين محل بر سر سه راهي سناباد و نيشابور و سرخس و طوس و رادكان واقع بوده و در واقع به عنوان راهداري، تأمين كننده امنيت راه هاي آن منطقه و محل استقرار مرزبانان بوده است، با مرگ هارون و دفن وي در اين محل، دارالاماره به بقعه هارونيه شهرت يافت.
پس از گذشت نزديك دو سال از ورود امام به ايران، و استقرار در مرو، مأمون كه از واگذاري ولايتعهدي به امام به انگيزه آرام كردن اوضاع و شورش ها و التهاب هاي جامعه نتيجه اي نمي بيند. نهايتا تصميم هولناك و جنايت بار خويش را عملي ساخته، و در طوس امام را به شهادت مي رساند.
پس از اين اقدام زشت، براي دور داشتن خود از هر اتهام، از سر تزوير در سوگ امام گريبان چاك داد، پيشاپيش جنازه حضرت با شيون و گريه به عزاداري مي پردازد و براي تبرئه كامل خود، فرمان مي دهد تا امام در بقعه هارونيه نزديك قبر پدرش دفن شود.
اصل بناي داخلي تالار دارالاماره، معبد (آتشكده) بوده، كه پس از دفن هارون به دستور مأمون تخريب و به سبك معماري خراسان، چهار ديوار ساده با ارتفاعي نسبتاً كوتاه كه با گنبدي با خيز كم پوشش يافته بود، بنا گرديد. با پنهان شدن دُرّ جسد امام، بقعه هارونيه به مشهدالرضا تغيير نام يافت و مشهور گرديد.
اولين سنگ مضجع منوّر امام عليه السلام، كه هم اكنون در موزه مركزي آستان قدس رضوي نگهداري مي شود، سنگ مرمري است، با ابعاد چهل سانت طول و سي سانت عرض و قطر شش سانتيمتر؛ روي سنگ عباراتي مشتمل بر آيه قرآن و اسامي پيشوايان معصوم، به خط كوفي نوشته شده، كه از لحاظ قدمت و نوع خط، حائز اهميت بسيار است. اين سنگ از اوايل قرن ششم، بر مرقد منور نصب شده است؛ تاريخ حك شده بر سنگ، سال 516 هجري قمري را نشان مي دهد
به مرور زمان سنگ مرقد، ارتفاع و حجم يافته، در مرحله بعد مكعبي به شكل صندوق با حجم و ارتفاع بيشتري ساخته و بر فراز مرقد شريف قرار مي گيرد، و در مرحله بعد ضريح شكل يافته و در حاليكه هم سنگ مرقد و هم صندوق را در خود جاي مي دهد، بر مدفن منور امام قرار مي گيرد.
به نظر مي رسد، علت عمده اين تحول ونهايتا ساخت ضريح، دوچيز بوده است:
اداي احترام، و تعظيم و توقير امام. 1-
2- رشد فزاينده زائران و نياز و احساس تمايل آنان براي اظهار ارادت و توسل به امام، كه با دست يازيدن به ضريح مطهر، صورت خارجي پيدا مي كند.
به درستي نمي توان مشخص نمود كه از چه دوراني بر مرقد تابناك امام صندوق نصب شده، پاره اي از مورخان بر اين عقيده اند كه از زمان دفن حضرت صندوقي بر مضجع نصب مي شود. اما نمي توان چنين نظري را به جزم پذيرفت و بر صحت آن اطمينان يافت. آنچه مسلم است، از سنه 500 هجري قمري مرقد امام صاحب صندوق بوده و تاكنون سه صندوق ساخته و بر فراز مرقد امام عليه السلام نصب مي شود.
اولين صندوق مرقد منور امام مربوط به سال 500 هجري قمري است که صندوقي بوده چوبي با روكشي از نقره؛ انوشيروان زردشتي اصفهاني باني صندوق بوده است.
ابن بطوطه گردشگر معروف جهان اسلام كه درسال 734 از طوس ديدار داشته و توفيق زيارت حرم امام(ع) را يافته اينچنين حرم مطهر و صندوق آن را در كتاب تحفه النظار خود توصيف نموده است:
«... بر روي مرقد حضرت رضا عليه السلام صندوقي چوبي نصب شده و بر روي صندوق صفحات نقره كوبيده اند و قنديل هاي نقره بالاي مرقد آويخته و آستانه در نيز نقره است و بر در مزبور پرده اي از پارچه زربفت مشاهده مي شود و انواع فرش ها در قبه گسترانيده اند.»
از اين سخن ابن بطوطه مي توان دريافت كه حرم مطهر در آن زمان مورد توجه تام مردمان بوده به گونه اي كه از هر طرف به زيارت آن حضرت شتافته و هر يك به فراخور وسع و توانايي خود به عمران و آبادي آن كوشيده اند.
دومين صندوق به سال 1022 در زمان شاه عباس صفوي و به دستور وي، که اين صندوق چوبي با روكش ضخيمي از طلا ساخته، به جاي صندوق اول نصب مي شود. اين صندوق داراي كتيبه هايي بوده كه به خط علي رضا عباسي خطاط شهير عصر صفوي نوشته شده و پس از طلا كاري بر اطراف صندوق الصاق مي شود.
از جمله كتيبه هاي صندوق كه در سمت عقب آن قرار داشته اين جمله است، «كلب آستان شاه ولايت عباس الحسيني الموسوي الصفوي تقديم نمود. (سنه 1022 هجري قمري)»
اين صندوق تا سال 1311 بر مرقد منور نصب بوده و سپس به دليل فرسودگي برچيده؛ ورقهاي طلا از چوب ها جدا و به خزانه آستان قدس رضوي انتقال مي يابد و كتيبه هاي مطلاي آن در موزه آستان قدس قرار مي گيرد كه همچنان در معرض تماشاي بينندگان قرار دارد.
سومين صندوق صندوقي بوده سنگي، از مرمر سبز ليموئي، اين صندوق توسط مرحوم حاج حسين زنجاني حجار باشي خادم كشيك سوم آستان مقدس ساخته و نصب مي شود. سنگ هاي اين صندوق داراي شفافيت خاص بوده، به طوري كه نور از آن عبور مي كرد و از اين روي در گذشته ميان اين صندوق چراغي جاي داشته كه با درخشش آن ضريح مطهر در هاله اي از شكوه و روحانيت قرار مي گرفت.
گفتني است در عمليات نصب و جايگزيني اخير ضريح مطهر جديد ( كه پنجمين ضريح است) اين سنگ مضجع برداشته شده و به موزه آستان قدس رضوي انتقال يافت و به جاي آن سنگ يكپارچه اي نصب گرديد.
منبع:
سايت آستان قدس رضوي
مناجات با خدا
بارالها!
در پيشگاه تو ايستاده ام،
و دستهايم را به سوى تو بلند كرده ام،
آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،
اگر راه حيا را مى پيمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسيدم...
ولى … پروردگارم!
آن گاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،
و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مى دهى ،
... براى پيروى ندايت آمدم،
و به مهربانى هاى مهربانترين مهربانان پناه آوردم.
و به وسيله پيامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشيدى ،
و به وسيله برترين زن،
و به فرزندانش، كه پيشوايان و جانشينان اويند،
و به تمامى فرشتگانى كه به وسيله اينان به تو روى مى كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسيله قرار مى دهند، به تو روى مى آورم.
... پس بر ايشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،
پيشاپيش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و ديدن تو مى شود قرار دادم
اگر با اين همه، خواسته ام را رد كنى ، اميدهايم به تو به يأس مبدّل مى گردد،
همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى ديده و او را از درگاهش رانده،
و آقايى كه از بنده اش عيوبى ديده و از جوابش سر باز مى زند.
واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرانگيرد،
اگر مرا از درگاهت برانى ، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟
اما... اگر براى دعايم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهايم شادمان گردانى ، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند؛ و مولايى را مانى كه لغزش بنده اش را ناديده انگاشته و به او رحم كرده است.
در اين حالت نمى دانم كدام نعمتت را شكرگزارم؟
... آيا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته هايم را بر من مى بخشايى ؟
... يا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى افزايى ؟
پروردگارا!
خواسته ام در اين جايگاه، يعنى جايگاه بنده فقير نااميد، آن است كه...
گناهان گذشته ام را بيامرزى ،
و در باقيمانده عمرم مرا از گناه بازدارى ،
و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غريبانه در زير خاكها خفته اند، ببخشى .
...تنهايى شان را با انوار احسانت از بين ببر،
و وحشتشان را با نشانه هاى بخششت به انس بدل كن،
و به نيكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،
و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،
... تا به لطف و مرحمتت ازخطرات قيامت درامان باشند،
به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،
و بين من و آنان در آن نعمت گسترده شناسايى برقرار كن،
تا مشمول شادمانى گذشته وآينده شويم.
آقايم!
اگر در كارهايم چيزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى برد و بر اكرامشان مى افزايد، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،
و مرا در رحمت با آنان شريك كن،
و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان كه مرا در كودكى تربيت كردند.
* * *
دعابراى فرزندش حضرت مهدى عليه السلام
يونس بن عبدالرحمان از امام رضا عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت به دعا براى صاحب الزمان عليه السلام امر مى فرمود و يكى از دعاهاى ايشان براى آن حضرت چنين بود:
پروردگارا!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، و از دوستت، خليفه ات، حجّتت بر خلقت، و آن زبانى كه معرف توست و گوياى حكمت تو، و آن چشم بيناى تو در ميان مخلوقاتت، و گواه بر بندگانت... بزرگمرد مجاهد كوشا، بنده پناهنده به تو، دفاع كن .
خداوندا!
او را از شرّ آنچه آفريدى و پديد آوردى و ايجاد نمودى و پروراندى و تصوير نمودى در امان دار، و او را از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ، و از بالا و پايين محافظت فرما، آن گونه كه هر كه در حفاظت تو باشد ضايع نگردد.
در وجود او، پيامبرت را، و وصى ّ پيامبرت را، و پدرانش را، پيشوايانت و اركان دينت راـ كه درود تو بر تمامى آنان باد ـ حفظ نما، و او را در امانت خودت كه هرگز ضايع نگردد، و در همسايگى ات كه مورد تعرّض قرار نگيرد، و در نگهدارى و حمايت خودت كه مورد ظلم واقع نشود، قرار ده.
خدايا!
او را به امان محكمت در امان دار، كه هر كه در آن قرار گيرد هرگز شكست نخورد، و او را در حمايت خودت كه هر كه در آن باشد ظلم نبيند قرار ده، و او را به يارى برترت يارى ده، و به قدرتت توانايش كن، و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.
بارالها!
دوست دار هر كه او را دوست دارد، و دشمن دار هر كه با او بستيزد، و زره محكمت را بر او بپوشان، و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.
پروردگارا!
او را به برترين مقامى كه پيروان عدالت گستر پيامبرانت را به آن مقام رساندى ، برسان.
خداوندا!
شكافها را با او پر كن، گسستگى ها را به او پيوسته دار، ظلم را به او بميران، عدالت را نمايان ساز، و زمين را به عمر طولانى اش زينت بخش، و او را با يارى تأييد كن، و با بيم نصرت نما، و براى او گشايشى آسان قرار ده، و از جانب خودت براى او برهانى قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر كن.
بارالها!
او را قائم منتظر قرار ده، و پيشوايى كه به او مانع ظلم مى شوى ، و او را با يارى قدرتمند و پيروزى نزديك توانا كن، و او را وارث شرق و غرب جهان كه بركتشان دادى قرار ده؛ سنّت پيامبرت را به او زنده كن، تا هيچ حقّى را به خاطر ترس از مخلوقى پنهان ندارد، ياورش را نيرو ده، و دشمنانش را خوار، و هر كه با او بستيزد و مكر كند نابود كن.
بارالها!
سركشان كافر و سالارانشان و ريش سفيدانشان و ياورانشان را نابود ساز، و سركردگان گمراهى و بدعت گذاران و سنّت شكنان و تقويت كنندگان باطل را درهم شكن، سركشان را به او خوار فرما، و كافران و منافقان و بى دينان را به دست او نابود كن، ... هر وقت و هر جا كه باشند... در شرق و غرب زمين، در خشكى و دريا، در دشت و كوه، تا هيچ جنبنده اى از آنان را زنده نگذارى ، و نشانى از ايشان برجاى ننهى .
بارالها!
شهرهايت را از ايشان پاك كن، و بندگانت را از شرّ ايشان برهان، و مؤمنان را به اوعزّت ببخش، و سنّتهاى فرستادگانت را به او زنده ساز، و حكم پيامبران را عمومى گردان، و آنچه از دينت از بين رفته و از حكمت هايت دگرگون شده دوباره بياور... تا دينت به او و به دست او پرطراوت و نو و بدون هيچ كژى گردد، در حالى كه بدعتى در او نيست...
... و تا به عدالت او تاريكي هاى ستم را روشن و آتش كفر را خاموش كنى ، و جايگاه هاى حق و عدالت ناشناخته را [ از آلودگي ها] پاكيزه، و مشكلات احكام را به او روشن بگردانى .
بارالها!
او همان بنده توست كه بر غيب او را امين دانستى ، و او را از[ارتكاب گناه] نگاه داشتى ، وبه دورى او از بديها حكم فرمودى ، و ازهر پليدى او را پاكيزه نمودى ، و از هر چركى او را دور كردى ، و از دو دلى او را در امان داشتى .
بارالها!
در روز قيامت و روز وقوع آن بلاى بزرگ براى او گواهى مى دهيم كه گناهى انجام نداده، و معصيتت را مرتكب نشده، و فرمانبرى ات را ضايع ننموده، و پرده اى را ندريده، و بايسته اى را تبديل نكرده، و آيين تو را تغيير نداده است، و او امام هدايتگر، هدايت شده، پاكيزه، باتقوا، وفا كننده و پسنديده پاك مى باشد.
بارالها!
پس بر او و پدرانش درود فرست و به او و فرزندان و خاندان و نسل و امّت و تمامى پيروانش، آنچه روشنى چشم و شادمانى او را در بردارد عطا كن، و فرمانروايى او را در تمام مكانها، دور و نزديك، بر قدرتمداران و فرمانبران [ آن نواحى ] بگستران، تا حكم او بر تمامى احكام غالب گردد و هر باطلى را با حقّ او نابود سازى .
بارالها!
به دست او ما را به راه هدايت و بزرگ و ميانه اى ببر كه تندرو بسوى او بازگردد و دنباله رو به آن برسد.
بارالها!
ما را بر فرمانبرى او نيرومند، و بر همراهى او راست بگردان، و به متابعت او بر ما منّت گذار، و ما را در حزب او، كه قيام كنندگان به امرت، و صبركنندگان به همراهش، وآنان كه با خيرخواهى براى او جوياى خشنودى اند، قرار ده، تا اين كه در روز قيامت ما را در زمره ياوران و پشتيبانان و تقويت كنندگان حكومتش محشور گردانى .
بارالها!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، و اين را از طرف ما براى خودت، در حالى كه از هر شك و شبهه و خودنمايى و شهرت طلبى بدور باشد، قرار ده، تا بر غير از تو بر آن اعتماد نكنيم، و قصدى جز تو نداشته باشيم؛ و ما را در جايگاه او وارد كن، و در بهشت همراه او قرار ده، و ما را در كار او به دلتنگى و خستگى و سستى و پراكندگى مبتلا مساز، و ما را از كسانى قرار ده كه از آنان براى يارى دينت كمك گرفته و به آنان وليّت را عزيز مى گردانى ، و به جاى ما گروه ديگرى را برنگزين چه اين كه اين كار بر تو آسان و بر ما بسيار گران و دشوار است، و تو بر هر كار توانايى .
بارالها!
بر واليان عهدش درود فرست، و ايشان را به آرزوهايشان برسان، و عمرشان را طولانى ساز و آنان را يارى ده، و براى او آنچه از امر دينت را به آنان نسبت داده اى به نهايت برسان، و ما را پشتيبانان آنان و ياوران دينت قرار ده، و بر پدران پاكيزه اش و پيشوايان هدايتگر درود فرست.
بارالها!
ايشان معدن هاى سخنان تو، و خزينه داران علم تو، و حاكمان امر تو، و بندگان خالص تو، و بهترين مخلوقات تو، و دوستانت و فرزندان دوستانت، و برگزيدگانت و فرزندان برگزيدگان تواند كه درود و رحمت و بركاتت بر تمامى آنان باد.
بارالها!
( درود و رحمتت بر) همكاران او در كارش، و ياورانش در فرمانبري ات، كسانى كه آنان را سنگر و سلاح او، و پناهگاه و مورد علاقه او قرار داده اى ، آنانى كه از خانواده و فرزندان جدا شدند، وجلاى وطن كردند، و بستر راحت را ترك گفتند. ازتجارتشان دست شستند، و از روزى خود كاستند، و در جايگاه هايشان ديده نشدند، بى آن كه از شهرشان رفته باشند، و با بيگانگانى كه در كارشان ياريشان مى كنند هم قسم شدند، و با نزديكانى كه آنان را از كارشان بازمى داشتند مخالفت كردند، و بعد از روى گرداندن و دورى از يكديگر با هم ائتلاف كردند، وآنچه كه ايشان را به برخوردارى از بهره هاى گذراى دنيايى مى رساند جدا كردند.
بارالها!
ايشان را در جايگاه استوارت و در پناه خودت قرار ده، وهرگونه گرفتارى را كه از جانب دشمنان متوجّه آنان مى باشد، از ايشان دور كن، و بر كفايت و پشتيبانى و يارى دادن به آنان بيفزاى ، آن مقدار كه ايشان را در فرمانبري ات كمك كنى ، و به حق ايشان، باطل آنان را كه در صدد خاموش ساختن نور تو مى باشند از بين ببر، و بر محمّد و خاندانش درود فرست و به ايشان تمامى آفاق زمين و كرانه هاى آن را از دادگرى و داد و بخشايش و فزونى پر كن، و به بزرگوارى و بخششت و آنچه بر بندگانت به دادگري ات منّت گذاردى، از آنان تشكّر كن، و از پاداشت آنچه درجاتشان را بالا مى برد برايشان ذخيره كن، چه آنچه تو بخواهى انجام مى دهى، و آنچه اراده كنى حكم مى كنى، چنين باد اى پروردگار جهانيان.
* * *
دعاى آن حضرت در قنوت
پروردگارا!
بيامرز و ببخشاى ،
و از آنچه مى دانى درگذر،
همانا تو برتر، والاتر وگرامي ترى .
* * *
درود حضرت بر پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از نمازهاى واجب
سلام و بخشايش و بركت الهى بر تو اى رسول خدا!
سلام بر تو اى محمّد بن عبدالله!
سلام بر تو اى انتخاب الهى !
سلام بر تو اى دوست خدا!
سلام بر تو اى برگزيده خدا!
سلام بر تو اى امين الهى !
گواهى مى دهم كه تو فرستاده خدايى،
و گواهى مى دهم كه تو محمّد بن عبدالله اى،
و گواهى مى دهم كه تو به خيرخواهى امّتت راه نمودى،
و در راه پروردگارت تلاش نمودى ،
و او را بندگى كردى تا آن گاه كه زمان مرگت فرارسيد.
پس اى رسول خدا!
خداوند تو را پاداش دهد؛ برترين پاداشى كه پيامبرى را از امّتش داده است.
بارالها!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، برترين درودى كه بر ابراهيم و خاندانش فرستادى، تو ستوده و بزرگوارى .
* * *
دعاى ايشان بعد از نمازهاى واجب
از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: براى روزى خواستن، بعد از هر نماز بگو:
اى كسى كه نيازهاى نيازمندان در اختيار اوست!
اى كسى كه براى هر درخواست كننده اى گوشى شنوا و پاسخى آماده، و براى هر خاموشى، آگاهى درونى و فراگير دارى !
از تو مى خواهم ... به حقّ وعده هاى راستت و نعمت هاى ارزشمندت و بخشايش گسترده ات و چيرگى درهم شكننده ات و پادشاهى جاودانه ات و گفتارهاى رسايت.
اى كسى كه فرمانبرى فرمانبران او را سودى ندهد،
و گناه گناهكاران به او ضرر نرساند،
بر محمّد و خاندانش درود فرست
و مرا روزى عطا فرما،
و در آنچه مرا روزى مى دهى از بخششت، عافيت روزى عنايت كن، به بخشايشى كه دارى اى مهرورزترين بخششگران!
* * *
دعاى امام عليه السلام در سجده شكر
سپاس از آن توست اگر فرمانت برم،
و هيچ برهانى برايم نيست اگر سرپيچي ات كنم،
در احسان و بخششت نه من و نه جز من را اختيارى نيست،
و اگر گناه كردم بهانه اى ندارم،
آنچه از نيكى به من مى رسد از جانب توست، اى بزرگوار!
زنان و مردان مؤمن را در شرق و غرب جهان ببخشاى
اين نوشتار بسيار كوتاه، به سيره، رفتار و تعامل حجّت هشتم الهى، حضرت رضاعليه السلام با قرآن پرداخته و گزارشى ناتمام از سيره قرآنى امام رضاعليه السلام ارائه مىدهد.
گرچه در اين گستره، گزارشهاى حديثى و تاريخى، بسيار اندك است. ولى همين اندك كه خوشبختانه در منابع دست اول، به چشم مىخورد و به يادگار مانده، به عنوان بهترين رهيافت، تقديم به دوستداران قرآن مىشود.
تلاوت قرآن همراه با انديشه
يكى از ياران و راويان حضرت رضا عليه السلام كه نامش ابراهيم بن عباس است، در تبيين رفتار حضرت با قرآن، گزارش جالبى را ارائه مىدهد؛ او مىگويد:
امام رضا عليه السلام همه قرآن را در مدت سه شبانه روز تلاوت مىكرد و بارها به ياران خود مىفرمود: اگر مىخواستم قرآن را در كمتر از اين زمان، ختم مىكردم ولى روش من چنين است كه: هيچ يك از آيههاى قرآن را نمىخوانم مگر اين كه در آن تأمل و انديشه مىكنم كه در چه زمينهاى و در چه زمانى نازل شد، و بدين سبب است كه قرآن را در سه شبانه روز به پايان مىرسانم.(1)
گفتمان با قرآن
در جاي ديگر مىگويد: تمام سخنان امام رضاعليه السلام و پاسخهايى كه به اشخاص مىداد و مثالهايى كه مىفرمود، همه آنها، بر گرفته از آيات قرآن بود.(2)
تلاوت قرآن در هنگام سفر
رجاء بن ابىضحاك، كه يكى از كارگزاران حكومت مأمون و مسئول بردن حضرت از مدينه به خراسان بود، در ضمن گزارش بلندى كه از چگونگى نماز و عبادت و مسائل جانبى آن ارائه نموده است، درباره قرآن خواندن آن بزرگوار مىگويد:
چه بسيار، كه در نيمههاى شب از رختخواب خويش حركت مىكرد و به تلاوت قرآن مىپرداخت، هر گاه به آيهاى مىرسيد كه در آن نامى از بهشت يا جهنم، برده شده بود، آن حضرت مىگريست و از خداوند بهشت طلب مىنمود و از آتش جهنم به خدا پناه مىبرد.(3)
راز جاودانى قرآن
وقتى در نزد حضرت امام رضا عليه السلام از جايگاه والاى قرآن، سخن به ميان آمد، آن بزرگوار در پاسداشت برهان و معجزه بودن اين كتاب فرمود:« قرآن، ريسمان و رشته مستحكم و دستگيره نيرومند و راه روشن و تعالىبخش خدا است كه انسان را به سمت و سوى بهشت رهنمون مىشود و از گرفتار شدن به آتش جهنم نجات مىبخشد. اين كتاب آسمانى در گستره زمان هرگز كهنگى نخواهد پذيرفت و تلاوت آن بر زبانها دشوار و خسته كننده نيست، راز و رمز اين حقيقت آن است كه قرآن فقط براى زمان خاص و امت ويژهاى قرار داده نشده، بلكه اين كتاب عالىترين دليل است براى هر انسانى، و هيچ گاه باطل و كاستى در آموزههايش راه پيدا نمىكند. بدين سبب كه از نزد پروردگار حكيم و ستودنى نازل شده است.(4)
پىنوشتها:
1. لو أَرَدْتُ أَنْ أَخْتِمَهُ أَقَلَّ مِنْ ثلاثٍ لختمتُهُ، لكن ما مَرَرْتُ بِآيَةٍ الاَّ فَكَرْتُ فيها... (عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 2، ص 420، چاپ اختر شمال، 1373 ش/ بحارالانوار، ج 92، ص 204، چاپ مكتبة الاسلامية، تهران/ مسند الرضا، ج 1، ص 40/ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 360، انتشارات علامه، قم.)
2. كانَ كَلامُهُ كُلُّهُ و جوابُه و تمثّله، اِنتِزاعاتٍ مِنَ القرآنِ (همان).
3. كانَ يُكْثِرُ بِالّليلِ فىفراشه مِنْ تلاوةِ القرآن، فاذا مَرَّ بِآيةٍ فيها ذِكر جنّة او نارٍ، بَكى، وَ سَأَلَ اللهَ الجنَّة و تَعوّذ باللهِ من النّار. (عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 2، ص 428/ بحارالانوار، ج 92، ص 180 و ج 49، ص 90/ كشف الغمه، على بن عيسى اربلى، ج 2، ص 316، چاپ مكتبة بنىهاشم؛ انوارالبهيه، ص 104.)
4. هو حبلُ الله المتين، و عروته الوثقى و طريقته المُثلى ولا يخلقُ على الأزمنِة ولا يغثَ على الألسنة لأنّه لم يُجعَل لزمانٍ دون زمانٍ بل جُعل دليل البرهان والحجّة على كلّ انسانٍ، لايأتيه الباطل من بين يديه و من خلفه تنزيل مِن لَدُن حكيم حميد. (مسند الرضا عليه السلام، ج 1، ص 309).
منبع:
كوثر، شماره ( 62 )
همچون هر باغبان دلسوز و زحمت كشيدهاى كه عمر خود را پاى نهالها و بذرهايش گذاشته و در سالهاى پيرى، نگران باغ پس از خويش است، پيامبر رحمت و معلم بشريت حضرت رسول صلي الله عليه و آله نيز، در سالهاى آخر عمر، نگران وضع امت پس از رحلت خويش بود.
نگرانىهاى پيامبر صلي الله عليه و آله، در زمينههاى مختلف بود، چرا كه آفتها و عارضههايى كه دامنگير انسان مىگردد، متفاوت است. رسول خدا صلي الله عليه و آله در آن سالها، نگرانى خويش را نسبت به وقوع اين حوادث - پس از خويش- ، ابراز داشته و آنها را پيش بينى كرده بود.
برخى از اين موضوعات نگران كننده، حاكى از نوعى "رجعت" در امت مسلمان است، يعنى كمرنگ شدن ارزشهاى الهى و اسلامى و احياى دوباره معيارهاى جاهلى و سر برآوردن خوى و خصلتهاى غير انسانى، كه به بركت اسلام، قطع شده بود و در عصر پس از رسول، بار ديگر جان گرفت و معيارها را برهم زد. اين نوع رجعت به جاهليت، كه از نگرانىهاى عمده آن حضرت بود، براى هر مصلحى كه با رهبرى خويش، امتى و فرهنگى و نظامى پديد آورده باشد، وجود دارد، چرا كه نسل دوم و سوم در يك حركت انقلابى و نهضت اصلاحى، اغلب داراى آن روحيات، باورها، انگيزهها، شناختهاى عينى و تجربههاى محسوس "انقلابيون اوليه" و "سابقون" نيستند و زمينه سير قهقرايى و بازگشت به شرايط پيش از تحول و نهضت، در آنان فراهمتر است و دشمنان هم از همين "زمينه" ها بهره مىگيرند و به دگرگون سازى "فرهنگ انقلاب" مىپردازند.
اينك بر نگرانىهاى رسول خدا صلي الله عليه و آله مرورى مىكنيم، تا دستمايه عبرت و الهام براى امروز ما باشد.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: كنار پيامبر خدا نشسته بوديم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب. سخن از دجال مىگفتيم و بيم از اغواگرىهايش، كه پيامبر بيدار شد و با چهرهاى بر افروخته فرمود: بيش از دجال، بر شما از غير دجال بيمناكم. بيم من از پيشوايان و زمامداران گمراه گر و ريخته شدن خون خاندانم پس از من است.
سرنوشت رهبرى
براى رسول خدا به عنوان رهبر، تداوم راه بسيار مهم بود. فلسفه سياسى اسلام نيز قالب امامت و وصايت را براى تداوم راه پيامبر و استمرار حاكميت اسلامى پس از رحلت آن حضرت، پيشبينى كرده بود. بارها و بارها آن حضرت، نسبت به جانشينى خويش و وصى خود، سخن گفته، رهنمود داده و تكليف را معين كرده بود. اما صريحترين و اساسىترين و به ياد ماندنىترين شكل آن اعلام و تعيين، حادثه غديرخم بود، آن هم با فرمان صريح و قطعى خداوند كه حكم پروردگار را به مردم ابلاغ كند. نزول آيه "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك..."(1) در اين راستا بود، اما رسول خدا صلي الله عليه و آله بازهم بيمناك از پيامد اين اعلام، و نگران از واكنش مردم نسبت به آن بود، چون رگ و ريشههاى جاهلى بازمانده در فكر و دل برخى از اصحاب را مىشناخت و كمى تامل و درنگ نسبت به اظهار و ابلاغ آن پيام داشت.(2) تاكيد آيه بر اين كه "خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى كند؛ والله يعصمك من الناس" اشعار به همين دلواپسىهاى پيامبر خدا دارد.
پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به اين كه قريش، پس از رحلت آن حضرت با على عليه السلام و مساله خلافت چه خواهند كرد و مظلوميت اين خاندان و كنار زدن اميرمومنان از صحنه سياسى و حق قطعى و مشروعش، بارها اظهار نگرانى كرده بود و وقايع بعدى را به حضرت على عليه السلام يادآور شده بود. آن پيامبر دلسوز و آينده نگر، پيشبينى مىفرمود كه فاسقان و طغيانگران قريش، على عليه السلام را مظلوم سازند (3) و به آن حضرت چنين ابراز مىكرد كه: بيم آن دارم كه اگر بر سر خلافت و حق خويش با آنان به كشمكش بپردازى و منازعه كنى، تو را بكشند. (4) و مىفرمود: اما التى اخافها عليه، فغدر قريش به من بعدى(5)؛ آنچه كه نسبت به آن بيم دارم، آن است كه قريش پس از من با او از در نيرنگ و حيله در آيند.
و ديديم كه نگرانى حضرت رسول اكرم بجا بود و مظلوميت و محروميت 25 ساله اميرالمومنين از حق خويش، شاهدش.
پيامبر اكرم فرمود: بيشترين بيمى كه بر امت خودم پس از خويش دارم، كسبهاى حرام و درآمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست."
سرمستى مال و طغيان ثروت، خيلىها را بر زمين مىزند و بسيارى از مدعيان ايمان، از آزمايش پول موفق بيرون نمىآيند و پاى اراده شان در لغزشگاه مال دنيا مىلغزد و به عياشى و بىدردى مبتلا مىشوند.
مظلوميت اهلبيت عليهم السلام
كينههاى قريش نسبت به بنىهاشم و پيامبر و عترت او، از بين رفتنى نبود. پيامبر هم با چشم بصير خويش، آينده و مظلوميت خاندانش را مىديد و بارها با على عليه السلام و زهرا عليهاالسلام در اين باره سخن گفته و خون گريسته بود. از سخنان اوست كه: "ابكى لذريتى و ما تصنع بهم شرار امتى من بعدى."(6)
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: كنار پيامبر خدا نشسته بوديم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب. سخن از دجال مىگفتيم و بيم از اغواگرىهايش، كه پيامبر بيدار شد و با چهرهاى برافروخته فرمود: بيش از دجال، بر شما از غير دجال بيمناكم. بيم من از پيشوايان و زمامداران گمراه گر و ريخته شدن خون خاندانم پس از من است.(7)
اين نگرانىها را حتى در زمان خويش نسبت به مكر و دشمنى يهود با عترتش نيز داشت. در واقعه گم شدن امام حسن و امام حسين عليهماالسلام در دوران كودكى و نگرانى پيامبر و حضرت زهرا عليهاالسلام نسبت به جان آن دو فرزند عزيز و يافته شدن آن دو در زير درختى در باغ ابى دحداح، پيامبر نگرانى و بيم خويش را از كيد يهود نسبت به جان حسن و حسين عليهماالسلام ابراز فرمود. (8)
اين رشته، بسيار دراز دامن است و به همين اشاره بسنده مى كنيم.
هواپرستى امت
بيشترين نقلهاى روايى درباره نگرانى پيامبر، نسبت به همين موضوع است، يعنى عارضه تبعيت از هواى نفس و در سر پروراندن آرزوهاى دور و دراز، كه نشانه وابستگى به دنيا و مظاهر آن است؛ نتيجه طبيعى اين دو بيمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش كردن قيامت است و همين، براى سقوط يك فرد يا امت كافى است.
اين نگرانى با تعابير متفاوت و متواتر نقل شده كه به چند نمونه اشاره مى شود:
"ان اخوف ما اخاف عليكم اتباع الهوى و طول الامل، اما اتباع الهوى فيصد عن الحق و اما طول الامل فينسى الاخره(9)؛ آنچه كه بيش از هر چيز بر شما بيم دارم، پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى،- آدمى را- از حق باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از ياد انسان مى برد."
اين مضمون با عباراتى شبيه همين، از حضرت على عليه السلام و امامان ديگر نيز نقل شده است.
پيامبرخدا صلي الله عليه و آله در سخنى ديگر فرموده است:
"شر ما اتخوف عليكم اتباع الهوى و طول الامل، فاتباع الهوى يصرف قلوبكم عن الحق و طول الامل يصرف هممكم الى الدنيا... (10)؛ بدترين چيزى كه بر شما بيمناكم، پيروى از هواى نفس و طول آرزوست؛ هواپرستى، دلهايتان را از حق برمىگرداند و آرزوى دراز، همتهاى شما را به دنيا مصروف مى سازد... ."
بيشترين نقلهاى روايى درباره نگرانى پيامبر، نسبت به عارضه تبعيت از هواى نفس و در سر پروراندن آرزوهاى دور و دراز، كه نشانه وابستگى به دنيا و مظاهر آن است، نتيجه طبيعى اين دو بيمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش كردن قيامت است و همين، براى سقوط يك فرد يا امت كافى است. پيامبر اكرم ميفرمايند: "آنچه كه بيش از هر چيز بر شما بيم دارم، پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى،- آدمى را- از حق باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از ياد انسان مى برد."
دنيا زدگى
نگرانى ديگر پيامبر آن بود كه با دست يافتن مردم به مال و ثروت و چشيدن شيرينى دنيا، دلهاى آنان دنيازده شود و از ارزشها دست بشويند و در كسبها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمايند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مكنت باشد، از هر راه كه باشد. نتيجه اين دنيازدگى، فراموشى خدا و آخرت و در نهايت، سقوط اخلاقى است و دور شدن از ساده زيستى و گرفتارى در دام تجملات.
حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مىفرمايد:
"لكنى اخاف ان يفتح عليكم الدنيا بعدى فينكر بعضكم بعضا و ينكركم اهل السماء عند ذلك (11)؛ بر شما از آن بيم دارم كه پس از من دنيا به روى شما گشوده شود (و به دنيا و ثروت برسيد.) آنگاه يكديگر را نشناسيد! آن وقت است كه آسمانيان هم شما را نشناسند.
و در بيانى ديگر چنين مىفرمايد:
"ان اخوف ما اتخوف على امتى من بعدى هذه المكاسب المحرمه و الشهوه الخفيه و الربا (12)؛ بيشترين بيمى كه بر امت خودم پس از خويش دارم، اين كسبهاى حرام و درآمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست."
سرمستى مال و طغيان ثروت، خيلىها را بر زمين مىزند و بسيارى از مدعيان ايمان، از آزمايش پول موفق بيرون نمىآيند و پاى اراده شان در لغزشگاه مال دنيا مىلغزد و به عياشى و بىدردى مبتلا مىشوند. اين نگرانى را رسول خدا صلي الله عليه و آله در ذيل چند نگرانى ديگر بيان كرده و اين گونه اشاره فرموده است: "او يظهر فيهم المال حتى يطغوا و يبطروا (13)؛ بيم آن دارم كه... يا ثروت در ميان آنان آشكار شود، تا آن جا كه به طغيان و سرمستى برسند."
و در حديث ديگرى تعبير "او دنيا تقطع رقابكم..."(14) آمده است، "دنيايى كه گردنهاى شما را قطع مىكند."
حوادث پس از رحلت پيامبر و مسابقه برخى از امت او در زراندوزى و دنياطلبى و روى آوردن به كاخ نشيني و تجملات و عيش و نوش و... شاهدى بر درستى نگرانى رسول خدا از آينده امت خويش است.
فتنه و گمراهى
به هم آميختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معيارها و زير پا گذاشتن اصول و انكار مسلمات دين، موجب مىشود عدهاى از هدايت دست بشويند و گمراه شوند. در اين جا نقش آنان كه كار فكرى مىكنند و با افكار و انديشههاى مردم سروكار دارند، حساستر است.
دانايان و دانشمندان، همچنين زمامداران و مسئولان نيز در گمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش مىاندازند. در اين زمينهها به چند حديث اشاره مىكنيم:
آن حضرت فرمود:
"انما اخاف على امتى الائمه المضلون...(15)؛ بر امت خويش، از زمامداران گمراه كننده بيمناكم."
و فرمود: "انى اخاف عليكم استخفافا بالدين و بيع الحكم و قطيعه الرحم و ان تتخذوا القرآن مزامير، تقدمون احدكم و ليس بافضلكم (16)؛ بر شما از آن بيم دارم كه دين، سبك شمرده شود؛ حكم و داورى، خريد و فروش شود؛ پيوندهاى خانوادگى از هم بگسلد؛ قرآن را وسيله ساز و آواز قرار دهيد و كسانى را جلو بيندازيد كه برترين شما نيستند."
در حديثى ديگر نگرانى پيامبر خدا از لغزش عالمان و مجادله منافقان با قرآن و دنياطلبى بيان شده است و اين كه در اين سه مورد، انسان بايد خود را متهم بداند و از اين لغزشگاهها مصون و در امان نپندارد.(17)
همچنين گمراهى پس از هدايت، فتنههاى گمراه كننده، شكم و شهوت، از عوامل ديگر نگرانى آن حضرت به شمار آمده است، آن جا كه مىفرمايد:
"ثلاثه اخافهن على امتى من بعدى: الضلاله بعد المعرفه و مضلات الفتن و شهوه البطن و الفرج."(18)
در حديثى سه خصلت ديگر موجب نگرانى حضرت رسول اكرم بيان شده است: يكى آن كه قرآن را به غلط تاويل كنند و معانى و تفاسير آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سليقه و گرايش خود معنى كنند، ديگر آن كه در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشويش اذهان بپردازند، سوم آن كه با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغيان و خوشگذرانى شوند. و اينك متن حديث:
"انما الخوف على امتى من بعدى ثلاث خصال: ان يتاولوا القرآن على غير تاويله او يتبعوا زله العالم، او يظهر فيهم المال حتى يطغوا و يبطروا..."(19)
در حديثى سه خصلت كه موجب نگرانى حضرت رسول اكرم بوده، بيان شده است: يكى آن كه قرآن را به غلط تاويل كنند و معانى و تفاسير آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سليقه و گرايش خود معنى نمايند، ديگر آن كه در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشويش اذهان بپردازند، سوم آن كه با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغيان و خوشگذرانى شوند.
سلطه و نفوذ منافقان
هميشه بزرگترين خطر براى هر نهضت و انقلاب، يا مكتب و آيين، تحركات عناصر نفوذى بيگانه به داخل مجموعههاى خودى و انقلابى بوده است. نفاق، همزبانى و همراهى ساختگى دروغين كسانى با امت اسلام است كه در دل، هيچ عقيدهاى به مبانى و ارزشها ندارند و با زبان بازى و زرنگى و همرنگى ظاهرى، خود را داخل نيروها جا مىزنند و از پشت ضربه مىزنند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله در طول دوران حكومت در مدينه، با پديده منافقان دست به گريبان بود، و عميقتر آن كه كسانى در زمره اصحاب و همراهان او بودند كه در دل عقيدهاى به دين و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتين و شركت صورى در نماز و برنامههاى ديگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، براى اعاده جاهليت و شرك، به دست و پا افتادند و فتنه گرىها كردند.
نگرانى رسول خدا از اين دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگين بود، نه از مومن يا كافر، كه ايمان يا كفر خويش را به صراحت اظهار مىكردند.
فرموده است: "ولكنى اخاف عليكم كل منافق حلوا للسان...(20)؛ از منافق شيرين زبانى بر شما بيمناكم كه حرفهايش برايتان آشناست، ولى عمل و رفتارش به گونهاى است كه نمىشناسيد."
در حديث ديگر صريحتر بيان فرموده است:
"انى لا اتخوف على امتى مومنا ولا مشركا، فاما المومن فيحجزه ايمانه و اما المشرك فيقمعه كفره، ولكن اتخوف عليكم منافقا عليم اللسان، يقول ما تعرفون و يعمل ما تنكرون (21)؛ من هرگز بر امتم از سوى مومن و مشرك بيمناك نيستم؛ مومن را ايمانش باز مىدارد و مشرك را كفرش ريشه كن مىسازد. ليكن نگرانى و بيم من بر شما از سوى منافق دانا زبان است كه مىگويد آنچه را مىشناسيد و عمل مىكند آنچه را نمىشناسيد."
چنين منافقانى كه مجهز به دانش دين و آشنا به زبان انقلاباند، در پيكره امت اسلامى نفوذ مىكنند و به نام دين حرف مىزنند و عمل مىكنند و از درون ضربه مىزنند. چنين كسانى پس از پيامبر خدا، بر سرنوشت دين و دنيا و حكومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استيلاى امويان بر خلافت اسلامى بود كه پس از قدرت يافتن، كفر درونى خويش را آشكار ساختند و ضربههاى جبران ناپذير زدند. معاويه و يزيد را از بارزترين آنان مىتوان شمرد.
نگرانى رسول خدا از نقش منافقان، هشدارى براى فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است كه نامحرم را به حريم نظام اسلامى راه ندهند و فريب چهرههاى انقلابى نما و حرفها و شعارهاى فريبنده را نخورند كه آنچه مىگويند، تنها در نوك زبان است، نه در ژرفاى دل و عمق باور.
جعل و نسبتهاى دروغ
دروغ بستن به رسول خدا صلي الله عليه و آله هم در زمان حيات آن حضرت بود و آزارش مىداد كه كسانى حرفهايى را به دروغ از قول حضرتش نقل مىكردند، هم نسبت به آينده و پس از وفاتش نگران آن بود كه هر كس هر چه را مىخواهد به او نسبت دهد و حاكمان براى توجيه مفاسد خويش يا كوبيدن هر كس و هر چيزى، به حديثى ساختگى از زبان پيامبر، تمسك جويند.
پيامبر اكرم كسانى را كه به او دروغ بندند، نفرين و لعنت كرده است و وعده دوزخ بر ايشان داده است.(22)
از جمله در خطابه بليغ و تاريخى خويش در حجة الوداع، كه بسيارى از گفتنىها، توصيهها، هشدارها و نگرانىها را بيان نمود، چنين فرموده است:
"قد كثرت على الكذابه و ستكثر، فمن كذب على متعمدا فليتبوا مقعده من النار(23)؛ دروغ بستن بر من بسيار شده و در آينده هم افزايش خواهد يافت. پس هر كس به عمد، بر من دروغ بندد، جايگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد."
شگفتا كه اين خطر و اين جنايت، در زمان ما نيز وجود دارد و حضرت امام خمينى (ره) نيز اين نگرانى را نسبت به آينده داشتند، از اين رو در صفحه آخر وصيت نامه سياسى، الهى خويش به صورت تذكر افزودند: "اكنون كه من حاضرم، بعضى نسبتهاى بى واقعيت به من داده مىشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مىكنم آنچه به من نسبت داده شده يا مىشود، مورد تصديق نيست، مگر آن كه صداى من يا خط من و امضاى من باشد، با تصديق كارشناسان، يا در سيماى جمهورى اسلامى چيزى گفته باشم."(24)
جالب است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز براى تشخيص صحت يا نادرستى آنچه از قول او در آينده نقل مىشود، معيار ارائه فرموده و آن، "عرضه بر كتاب خدا" است تا هر چه كه مخالف قرآن كريم باشد، از اعتبار ساقط شود.
تكذيب تقدير و تصديق نجوم
از نگرانىهاى رسول خدا صلي الله عليه و آله در زمينه سست شدن ايمانها و عقيدههاى توحيدى، آن بود كه مردم به تدريج به نقش خدا و تقديرات الهى در حوادث، كم اعتقاد شوند، برعكس به آنچه منجمان و ستاره شناسان مىگويند، دل بندند و تدبير و برنامهها و تصميمهاى خود را بر اساس علم نجوم تنظيم كنند. در حديثهاى مكررى اين نكته مطرح شده است، از جمله:
"اخاف على امتى خصلتين: تكذيبا بالقدر و تصديقا بالنجوم."(25)
"ان اخوف ما اخاف على امتى، التصديق بالنجوم و التكذيب بالقدر و ظلم الامه."(26)
در حديث دوم، "ظلم به امت" نگرانى و بيم ديگرى است كه افزوده است.
در حديثى هم از سه نكته اظهار نگرانى فرموده است: يكى از ستم و تعدى حاكمان و مسئولان در حق مردم، ديگرى تكذيب تقديرات الهى و سوم باران طلبيدن از ستارهها و حركت نجوم؛ يعنى به جاى آن كه خدا را منشا بركت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، اين بركت را از ستارهها و جهش و سقوط آنها بدانند. اين باور در جاهليت وجود داشت، رسول خدا بيم آن داشت كه روى آوردن به ستاره به جاى خدا بار ديگر زنده شود و عقيده توحيدى خلل پذيرد. اينك متن حديث نبوى:
"اخاف على امتى ثلاثا: استسقا بالانوا و حيف السلطان و تكذيبا بالقدر."(27)
اينها برخى از نگرانىهاى حضرت محمد صلي الله عليه و آله بود كه نسبت به آينده امتش و در دوره پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار مى داد و موعظه مىكرد.
دامنه اين بحث را مىتوان گسترده تر از اين قرار داد. آنچه خوانديد، گذرى شتابان از اين وادى بود و در استخراج احاديث، عمدتا به يك منبع (بحارالانوار) استناد شد، وگرنه سخن بسيار است و نگرانىهاى حضرت رسالت نيز فراوان.
پى نوشتها:
1. مائده / 67.
2. بحارالانوار، ج 37، ص 170.
3. همان، ج 39، ص 342 و ج 85، ص 89.
4. همان، ج 33، ص 153.
5. همان،ج 39 ص 76 و ج 40، ص 29 و 35.
6. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص392.
7. بحارالانوار، ج 28، ص 48.
8. همان، ج 43، ص 313.
9. همان، ج 32، ص 355.
10. همان، ج 74، ص 117، 188، 293 و 296 و ج 2، ص 106.
11. همان، ج 79، ص 137.
12. همان، ج 70، ص 158 و ج 100، ص 54.
13. همان، ج 69، ص 63.
14. همان، ج 70، ص 92.
15. همان، ج 28، ص 32.
16. همان، ج 69، ص 227 ، ج 71، ص 92 و ج 76، ص 243.
17. همان، ج 2، ص 49.
18. همان، ج 22، ص 451، ج 10، ص 368 و ج 68، ص 269.
19. همان، ج 2، ص 42 و ج 69، ص 63.
20. همان، ج 33، ص 588.
21. همان، ج 2، ص 110 و ج 33، ص 549 و 582.
22. اضوا على السنه المحمديه، محمود ابوريه، ص 62.
23. سفينه البحار، ج 7، ص 456.
24. ر.ك: وصيت نامه سياسى، الهى امام خمينى(ره)، تذكرات پايانى .
25. بحارالانوار، ج 55، ص 277.
26 و 27. همان، ص 330.
منبع:
كوثر، شماره 50 .
جواد محدثي
28 صفررحلت جانسوز قبله ي اهل دعا و بينش گل سر سبد آفرينش حضرت محمد مصطفي ( صلي الله عليه و آل سلم ) را به قطب عالم امكان قاموس عرفان حضرت مهدي ( عجل الله تعالي فرجه الشريف )امام خميني ( ره ) مقام معظم ولايت و رهبري و به ارادتمندان اهل بيت تسليت مي گوييم .
باردگر ، ياد تو زد آتش به جانم
جا دارد از اندوه ، در سوگ وفاتت
گر جاي اشک ، از ديدگانم ، خون چکانم
اي سوره عشق
اي آيه مهر
اي چشمه نور
اي اختر تابنده ، اي ياد معطر
اي برترين و آخرين پيغام آور
اي پانهاده بر بلنداهاي افلاک
اي همنشين بينوا بر بستر خاک
رفتي ولي ما را به دست غم سپردي
اي چشمه مهر و وفا
اي خوب ،... اي پاک!
در روزهاي تيره و شبرنگ " بطحا"
در ظلمت کور کوير جاهليت
مشعل به کف ، درد آشنا ، ره مي سپردي
در اوج خشم و کينه ديرين" يثرب"
در سنيه ها بذر محبت مي فشاندي
پاک و مبرا بودي از هر لغزش و عيب ،
اي شاهد غيب!
سيماي تو آئينه ايزد نما بود
چشم خدا بين تو هم ، چشم خدا بود
اي وارث خط شفقگون رسالت
دردا...دريغا!
اي امي گويا!... از آن روزي که رفتي
ما همچنان در انتظاري تلخ مانديم
زآندم که ما غمنامه سوگ تو خوانديم
از ديدگان ، بر مزرع دل ، خون فشانديم
بعد از تو ، اي محمود احمد ، اي محمد (ص)
ديگر بلال ، " الله اکبر" برنياورد
جبريل ، از سوي خدا ديگر نيامد
خوش روزگاري داشتيم اندر کنارت
اما دريغ ، آن روزها ديري نپائيد
رفتي... ولي از ياد ما هرگز نرفتي.
بعد از تو اشک ديده مان هرگز نخشکيد
بعد از تو خاطرهايمان هرگز نياسود
بعد از تو ، امت در غمت صاحب عزا بود
بعد از تو، اي يار ضعيفان، قصه ما
غم بود و حرمان بود و درد تازيانه
يا کنج زندان، يا اسارت، يا شهادت
آزارها و حمله هاي وحشيانه
بعد از تو، اولاد علي، آواره گشتند
بر خون سجود آورده و در خون نشستند
بعد از تو، ما مانديم و غوغاي سقيفه
بعد از تو، ما مانديم، با زهراي مظلوم
آن چهره اي که بارها بوسيده بودي
آزرده و سيلي خور دست ستم شد
در کوفه محراب علي گرديد گلگون
صحراي سرخ کربلا رنگين شد از خون
بعد از تو فرزندان زهرا کشته گشتند
لب هاي قرآن خوان و حقگوي" حسين" ات
آماج ضربت هاي چوب خيزران گشت
يار وفادارت، " ابوذر"
چون عاشقان، در غربت تبعيد، جان داد
" عمارياسر" کشته گرديد
فريادهاي " مالک اشتر" فروخفت
بيدارهامان بر فراز دار رفتند،
اي بنده خوب خداوند!...
بعد از تو ما مانديم و ميراث شهيدان
بعد از تو ما بوديم و خيل سوگواران
رفتي تو، اي تنديس اخلاق و فضائل
از عقل کامل!
رفتي ولي ما را به دست غم سپردي
يادت گرامي باد، اي ياد معطر
اي نامت احمد،
نامت بلند و جاودان باد،
اي « محمد»
جواد محدثي
شهادت جانسوز دومين ستاره ي فروزان امامت و و لايت سبط اكبر رسول ل الله امام حسن مجتبي ( ع ) را به محبين ائمه ي معصومين ( س ) تسليت و تعزيت عرض مي كنيم امام حسن عليه السلام ، مسؤوليت خلافت را در فضايى مضطرب و ناآرام كه در اثر دسيسه هاى بنىاميه و ديگران در پايان زندگانى پدر بزرگوارش امام على عليه السلام بروز كرده بود بر عهده گرفت. با نگاهى گذرا به اوضاع و مشكلات پيچيده و ناگوار آن زمان ، مىتوان نكات زير را از زندگى امام حسن عليه السلام برداشت كرد: امام حسن عليه السلام حكومت خود را با مردمى شروع كرد كه به مكتبى بودن مبارزه و هدفهاى آن ، ايمان واضح و كاملى نداشتند را از جنبه دينى و اسلامى با خواسته هاى مبارزه هماهنگ نبوده و به طور کلي به چهار دسته تقسيم شده بودند: الف) امويان ب) خوارج ج) شكاكان د)حمراء آنان پاسبانان «زياد» بودند و مىخواستند سربازان شخص پيروز و شمشيرهاى شخص غالب باشند. كارشان به جايى رسيد كه كوفه را به خود نسبت دادند و گفتند: «كوفه ي حمراء» در اين ميان پيروان امام حسن عليه السلام كسانى بودند كه پس از شهادت پدر بزرگوارش على عليه السلام ، به بيعت با او شتافتند و در كوفه عده آنان بسيار بود. اما دسيسه ها و فتنه گرى ديگران، پيوسته حركات آنان را با شكست روبه رو ، و خنثى مىكرد. در اين دوره مردم ساده لوح با امام حسن عليه السلام آنسان رفتار مىكردند كه گويى امامت او را در امتداد خط سقيفه و شأن ايشان را در حد خلافت مىدانستند و اينگونه بود كه جايگاه رفيع امامت را تنزل بخشيدند. تبليغات نيرنگ آميز معاويه ، موج شك را در مكتبى بودن مبارزات امام حسن (ع) برانگيخت و اين شبهه را در دل مردم ساده لوح قوت بخشيد كه مبارزه حضرت با دستگاه اموى ، مبارزه دو خانواده با يکديگر است و در نتيجه ، چنين مبارزه اى را مكتبى نمىدانستند. همه اين شرايط ، وضعيت موجود زمان امام حسن (ع) را در ارتباط با مساله حكومت پيچيده تر كرد. نشانه هاى تاريخى بسياري وجود دارد كه بيان مىكند امام حسن (ع) موضع خود را به خوبى درك فرموده بودند و مىدانستند مبارزه با معاويه ، با وجود شك و ترديدى كه در توده هاى مردم وجود دارد ، محال است. امام (ع) در بيانات تاريخى خود ابعاد سياست خويش را به روشنى در چاره جويى آگاهانه بحران موجود ترسيم كرده اند. ايشان در خطابه سياسى مؤثرى ، دشمنان خود را كوبيده اند و ژرفاى تلخى و شدت مخالفت و نپذيرفتن حكومت را يادآور شده اند: « اهل كوفه ؛ رنگارنگى و فرصت طلبى آنان را شناختيم ، هيچ يك از آنان كه فاسد باشند به كار من نمىآيند. آنان را وفا نيست و به كردار و گفتار خود عمل نمىكنند. آنان با هم اختلاف دارند و معروف است قلوبشان با ما است و شمشيرهاشان چنان كه مشهور است برما». « به خدا سوگند ، نه ذلت ما را از جنگ با اهل شام بازداشت ، نه قلت (کمي يار). بلكه به سلامت و بردبارى با آنان جنگيديم. سلامت را با عداوت ، و صبر را با بىتابى در مى آميختيم و شما به سوى ما توجه مىكرديد و دين شما ، پيشاپيش دنياى شما بود و اينك طورى شده ايد كه دنيايتان پيشاپيش دين شماست. با ما بوديد و اينك بر ضد ماييد.» كار طرفداران امام عليه السلام به خيانت رسيد تا جايى كه از روى طمع به سوى معاويه گرايش يافتند . پول و مقام و آسايشى كه معاويه براى آنان فراهم آورد ، زمينه اى شد تا روى به سوى معاويه داشته باشند و كار را به جايى رساندند كه زعماى كوفه به معاويه نوشتند كه هر وقت بخواهد امام حسن عليه السلام را دست بسته نزد او مىفرستند. آنگاه به خدمت امام مىرسيدند و به او اظهار اطاعت و اخلاص مىكردند و مىگفتند: « تو جانشين پدرت و وصى او هستى و ما در مقابل تو سراپا گوشيم و فرمانبردار توايم. هر فرمانى كه دارى بفرماى». امام عليه السلام به آنها مىگفت: « به خدا سوگند ، دروغ مىگوييد. به خدا سوگند شمابه كسى كه بهتر از من بود وفا نكرديد، پس چگونه به من وفا مىكنيد؟ چگونه به شما اطمينان كنم؟ حال آن که به شما اعتماد ندارم . اگر راست مىگوييد ، اردوگاه مدائن ، ميعادگاه و قرارگاه ما باشد ، به آنجا برويد». و امام به مدائن رفت ، اما بيشتر سپاهيان ، او را رها كردند. امام در جايى ديگر اشاره مىكند كه در اين محيط سرشار از شك و ترديد ، و اندك بودن ياران مخلص ، وارد جنگ شدن و به دست آوردن پيروزى از محالات است: « به خدا سوگند كار خلافت را تسليم نكردم مگر به اين علت كه يارانى نداشتم. اگر يارانى مىداشتم شب و روز با او (معاويه ) مىجنگيدم تا خدا ميان من و او حكم فرمايد». امام عليه السلام مىفرمايد: « مىترسم نسل مسلمانان از روى زمين برداشته شود ، پس بر آن شدم تا براى دين خبر دهندهاى بماند.» باز مىفرمايد: « معاويه با من درباره امرى به منازعه برخواست كه حق من است نه حق او. پس به صلاح امت و قطع فتنه نظر كردم و ديدم اگر با معاويه مسالمت كنم و جنگ بين خود و او را رها كنم بهتر است.» « همانا حفظ خونها بهتر است تا ريختن آن ، و جز صلاح و بقاى دين در نظرم چيزى پسنديده نيامد». وقتى معاويه به شروطى كه با آن توافق شده بود، عمل نكرد، بسيارى از مسلمانان از امامعليه السلام خواستند قرارداد صلح را فسخ كند. امام به آنان فرمود: « هر چيز را زمانى است و هر كار را حسابى. (شايد براى شما آزمايشى باشد كه باطن خويش را جلوه گر سازيد و البته تا فرا رسيدن اجل معين از زندگانى بهره مند خواهيد بود) » (انبياء: 111) اما به طور مطلق و قاطع با انديشه پيمان شكنى موافقت نكرد ؛ زيرا مىخواست شخصيت معاويه را به شكلى واضح برملا سازد. معاويه نقشه امام عليه السلام را احساس كرد و دانست كه امام عليه السلام او را در نگاه مردم رسوا خواهد ساخت و نقش خود را در برابر مردم با موفقيت ايفا خواهد كرد آن وقت است كه كار او به رسوايى خواهد انجاميد. از اينرو ، براى خنثى كردن نقشه امام دست به فعاليت زد تا سرنوشتش همانند عثمان نشود. سياست معاويه در طى بيست سال حكومت اين بود كه پيوسته بر نامهاى تنظيم و اجرا كند كه رهبران حقيقى امت و اراده آنان را از ميان ببرد و ملت را از انديشيدن درباره مسائل بزرگ جامعه منصرف سازد تا از هدفهايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در پى آن بود منصرف شوند و تنها به زندگانى و منافع شخصى بيانديشند و به وجوهى كه از بيت المال به دست مىآوردند فكر كنند. لذا اين بيست سال حكومت معاويه ، از شرم آورترين و دشوارترين دوران تاريخى بود كه بر امت اسلام گذشت. همزمان با اين فعاليتها امام حسن عليه السلام ، متوجه دگرگون سازى امت و نگاهدارى آن از خطرهايى شد كه او را تهديد مىكرد و به بازسازى پايگاههاى مردمى پرداخت و مردم را به نيازها و خواسته هاى اسلامى آگاهى داد و زمينه هاى دگرگونى مكتبى را براى مردم بازگو كرد و برانگيختن امت را از نو وجهه همت قرار داد. اين نقش مثبت امام عليه السلام و تحرك او در صحنه حوادث سبب شد تا معاويه امام را زير نظر بگيرد. حکومت از فعاليت امام وحشت داشت و امام عليه السلام را قدرتى مىدانست كه احساس ملت و آگاهى روز افزون آن پشتيبان اوست. خطر انقلاب بر ضد ستم بنى اميه از سوى امام عليه السلام ، در دل حكومت افتاده بود. شهيد كردن امام ، خود دليل بزرگى بر فعاليت امام و بر سعى و كوشش خستگى ناپذير آن بزرگوار در برانگيختن امت و بيدار ساختن آنان از نو مىباشد. اينجا بود كه حكومت ستمكار معاويه با دسيسه هاى فراوان باعث فريب اطرافيان و نزديكان امام شد و سرانجام در 28 صفر سال 50 ه . ق با خوراندن زهر توسط همسرايشان ، امام را به شهادت رساندند.



