چهرهاى ملكوتى حضرت امام خمینى(ره) در جهت اعتلاى اسلام و بیدارى جامعه اسلامى همان مسیرى را پیمود كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام در نوردیده بودند. آن بزرگوار، با تكیه بر ارزشها و فضایل، انقلاب عظیمى را بنیان نهاد كه از شجره طیبه خاندان عصمت و طهارت طراوت گرفته بود. این پیوند مقدس به تدریج به عشقى جاودان تبدیل شد. او دیگر سراپا محبت و شیفتگى شده بود. هر كجا روایتى از امام(ع) به میان مى آمد و یا نام راوى احادیث اهلبیت علیهم السلام را مى شنید، احترام مى نهاد و تجلیل مى كرد؛ و در مورد امامان علیهمالسلام مى فرمود: «سلام الله علیهم اجمعین». عشق به خاندان عصمت و طهارت سبب شد تا براى دفاع از حریم آنان كتاب «كشفاسرار» را در سنین جوانى به رشته تالیف درآورد و براى زیارت خانه خدا و كربلاى امام حسین(ع) كتابهایش را بفروشد. بارها اتفاق مى افتاد كه امام از حالات و سیره اهلبیت علیهم السلام مطالبى نقل مى فرمود تا مسایل اسلامى به صورت خشك عرضه نگردد و روح معنوى شاگرد تكامل داده شود. روح الله، روشن ضمیر عصر حاضر با عصا و ید بیضاى موسوى، حكمت مصطفوى و شجاعت علوى براى رهایى مظلومان و محرومان كمرهمت بست و دل آنان را به نور امید روشن ساخت. حركت الهى او به مومنان عزت، به مسلمین ابهت و اقتدار و به دنیاى خفته در جهل و بىخبرى مادیت، معنویت عطا فرمود. به فرمایش مقام معظم رهبرى حضرت آیة الله خامنهاى؛ «... امام بزرگوار ما با تكیه به تعالیم اسلام ناب محمدى صلی الله علیه و آله و با اعتماد به ایمان دینى مردم و با شجاعت و اخلاص و توكل كم نظیر خود، راه مبارزه را در میان سختى ها و مصایب طاقت فرسا گشود و پیش رفت و صبورانه و پیامبرگونه ذهن و دل مردم را با واقعیتهاى تلخ و راه علاج آن آشنا كرد...». امام خمینى(ره) از خصالى برخوردار بود كه شایسته اعتنا و احترام است. او، از نظر علم و عمل، درك عمیق معرفتى و تقواى عملى و علمى، در حد یكى از بزرگترین شخصیتهاى جهان اسلام بود. او جان بر طبق اخلاص نهاد و پر صلابت چون كوه پیش رفت تا حق بماند، سنت رسول اكرم صلی الله علیه و آله از غبارهاى بدعت، جمود، خمود و موهومات مصون گردد و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام چون جویبارى با صفا كشتزار تشنه انسانیت را سیراب سازد. محبت و معرفت امام خمینى(ره) از دوران نوجوانى با اطاعت از احكام الهى به تزكیه و تصفیه درون و تحصیل مقامات معنوى روى آورد و در همین دوران، عطر پارسایىاش در فضاى جان مشتاقان مكارم پیچید. سحرخیزى، تهجد و راز و نیاز به درگاه حى بىنیاز حالاتى است كه امام خمینى از همان اوان جوانى بدان اهتمام داشت. حب خداوند، كه به صورت فطرى در عمق جانش وجود داشت، دلش را روشن گردانید و چون به ایمان و معرفت و اخلاص خویش افزود، این محبت ملكوتى در وجودش فزونتر گردیده، چون چشمهاى جوشید و او را از یاد غیرخدا پاك ساخت. بدین ترتیب، جذب پاكیها شد و پیوندى مستحكم با خاندان عصمت و طهارت برقرار كرد. یكى از نویسندگان معاصر مىنویسد: «بارها مشاهده مىكردم كه در مسجد بالاى سر حضرت معصومه (س) یا در خانه برخى از علما، امام همچنان آرام و ساكت نشسته بودند و به سخنان واعظ یا خطیب گوش مى دادند؛ ولى همین كه لحظه ذكر مصیبت فرا مى رسید، دستمال از جیب بیرون آورده و بىاختیار گریسته و گوهر اشك را از دیدگان مبارك جارى مى نمودند. این پیوند مقدس به تدریج به عشقى جاودان تبدیل شد. او دیگر سراپا محبت و شیفتگى شده بود. هر كجا روایتى از امام(ع) به میان مى آمد و یا نام راوى احادیث اهل بیت علیهم السلام را مىشنید، احترام مىنهاد و تجلیل مىكرد؛ و در مورد امامان علیهمالسلام مى فرمود: «سلام الله علیهم اجمعین». عشق به خاندان عصمت و طهارت سبب شد تا براى دفاع از حریم آنان كتاب «كشفاسرار» را در سنین جوانى به رشته تالیف درآورد و براى زیارت خانه خدا و كربلاى امام حسین(ع) كتابهایش را بفروشد. بارها اتفاق مىافتاد كه امام از حالات و سیره اهلبیت علیهم السلام مطالبى نقل مىفرمود تا مسایل اسلامى به صورت خشك عرضه نگردد و روح معنوى شاگرد تكامل داده شود. صداى یا حسین(ع) سرشك بر دیدگانش جارى مى ساخت. و با آن كه در مصایب شكیبا بود و حتى براى شهادت فرزند ارشدش حاج آقا مصطفى اشك نمىریخت، در محافل ذكر اهلبیت علیهم السلام چون عبارت «السلام علیك یا اباعبدالله» را مىشنید قطرات اشك از دیدگانش فرو مىچكید. در ماجراى ارتحال فرزندش، هر كس وارد خانه امام در نجف مىگردید بى اختیار اشك مىریخت، اما او چون كوهى استوار بود و به هیچ وجه آثار شكست، اندوه و تالم در سیمایش هویدا نشد. یكى از ذاكران حسینى گفت: این حالت امام خطرناك است. باید كارى كرد تا ایشان نیز بگرید. نباید اجازه دهیم بغض امام در درونش منفجر شود. براى كسانى كه از كشورهاى اروپایى آمده بودند، شگفت آور بود كه مردى؛ پس از سالهاى متمادى مبارزه در برابر استبداد و استكبار، روز تاسوعا بنشیند و بگرید؛ اما امام به این تفاسیر وقعى نمىنهاد و لازم مى دید آداب و رسوم محرم و ایام سوگوارى در آنجا هم اجرا شود. . پس به مناسبت، روضه حضرت علىاكبر(ع) را خواند. امام سر بر زمین نهاد و گریست. یكى از یارانش در باره مجالس روضه خوانى وى چنین مىگوید: آن زمانى كه امام در ایران به سر مى برد، سه روز فاطمیه (اول، دوم و سوم جمادى الثانى) روضه داشت. در نجف كه بود، سه شب احیا را هم اضافه كرد. روضه خوان كه روضه مىخواند، امام همین طور دستمال دستش بود و گریه مىكرد. گاهى هم در كربلا در دستههاى سینهزنى و عزادارى شركت مىكرد و یا در نجف سوگواران حسینى خدمتش مى آمدند و امام هم به آنان اظهار لطف و محبت مىكرد. یكى از نویسندگان معاصر مىنویسد: «بارها مشاهده مىكردم كه در مسجد بالاى سر حضرت معصومه (س) یا در خانه برخى از علما، امام همچنان آرام و ساكت نشسته بودند و به سخنان واعظ یا خطیب گوش مىدادند؛ ولى همین كه لحظه ذكر مصیبت فرا مىرسید، دستمال از جیب بیرون آورده و بىاختیار گریسته و گوهر اشك را از دیدگان مبارك جارى مى نمودند. در زمانى كه امام در فرانسه به سر مىبردند، چون ماه محرم فرارسید، در روز تاسوعا امام از یكى از همراهان خواست روضه بخواند. او عرض كرد: آمادگى ندارم و حال و هواى پاریس به هیچ وجه مناسب روضه خوانى نیست. تشرف امام خمینى(ره) به حرم مطهر حضرت على(ع) با آن آداب خاص زیارت نیز شایان توجه است. با كمال متانت و ادب اذن دخول مىخواند. بعد از طرف پایین پاى مبارك، وارد حرم مى شد و مقید بود چنان كه در روایات وارد شده، از بالاى سر مطهر عبور نكند. هنگامى كه مقابل ضریح مطهر مىرسید، زیارت امین الله یا زیارت دیگرى را با نهایت اخلاص مى خواند. بعد دوباره به سوى پایین پا برگشته، در گوشهاى از حرم نماز مستحبى و زیارت و دعا به حالت نشسته مىخواند. سپس دو ركعت نماز مى خواند و با رعایت آداب و اخلاص حرم را ترك مى كرد. امام تاكید فرمود: فرقى نمىكند باید به همان صورت مجالس معمولى ایران، روضه بخوانى. وى ظهر تاسوعا در جمع خبرنگاران ایرانى و خارجى شروع به روضهخواندن كرد. ناگهان مشاهده شد امام سخت مشغول گریه است. براى كسانى كه از كشورهاى اروپایى آمده بودند، شگفت آور بود كه مردى؛ پس از سالهاى متمادى مبارزه در برابر استبداد و استكبار، روز تاسوعا بنشیند و بگرید؛ اما امام به این تفاسیر وقعى نمىنهاد و لازم مىدید آداب و رسوم محرم و ایام سوگوارى در آنجا هم اجرا شود. امام چنان دلباخته و مشتاق اهلبیت و سیدالشهداء(ع) بود كه هر وقت روضهخوان یا مداح اهلبیت علیهمالسلام را مىدید، تمام قدبلند مىشد؛ و نیز چون یكى از این افراد مىخواست از نزدش برود، او را بدرقه مىكرد. یك بار امام را در جماران دیدند كه به جاى صندلى بر زمین نشسته است؛ آن هم روز عاشورا و به احترام عزادارى امام حسین(ع) بود. امام خمینى(ره) با درسهاى عملىاش به سوگوارىها مفهومى دیگر بخشید. وقتى گروهى از شبه روشنفكران به عزادارى و سینهزنى تاختند، شدیدا به ترویج سنت دیرینه عزادارى پرداخت؛ از نهضت حسینى و سوگوارى براى آن حضرت دفاع كرد و فرمود: «سیدالشهداء را این گریهها حفظ كرده است... هر مكتبى تا پایش سینهزنى نباشد ... گریه كن نباشد، حفظ نمىشود.» صفاى زيارت جلوه دیگر علاقه قلبى برخاسته از معرفت عمیق امام به اهلبیت علیهم السلام، صفاى زیارت است. امام در حدود پانزده سالى كه در نجف بود، هر شب در ساعتى خاص كنار مرقد حضرتعلى(ع) آمده، زیارت جامعه كبیره را مىخواند. زیارتى كه دستكم یك ساعت وقت مىخواهد، ولى انسان با خواندن مفاهیم آن احساس مىكند واقعا در برابر امامان معصوم علیهمالسلام آنچه حق آنان است، بازگو مىكند و در حقیقت یك دوره امامشناسى است. تنها در شبهایى كه بیمار بود و حتى نمىتوانست به بیرونى منزل بیاید یا اوقاتى كه در كربلا بود، این برنامه را ترك مىكرد. از مرحوم شهید حاج آقا مصطفى خمینى نقل شده است: شبى هوا طوفانى بود و بیرون رفتن از خانه مشكلاتى در برداشت. به امام عرض كردم: امیرمومنان(ع) دور و نزدیك ندارد، زیارت جامعه را كه در حرم مىخوانید، امشب در خانه بخوانید. امام فرمودند: مصطفى، تقاضا دارم روح عوامانه را از ما نگیرى. همان شب بالاخره به حرم مشرف شد. در نجف اشرف گاه در حرم مطهر حضرت على(ع) در میان مردم زیارت كننده، تنه مىخورد و مورد آزار قرار مىگرفت؛ به ویژه آن كه برخى زوار ساكن روستاهاى عراق بىمبالات و ناموزون راه مىرفتند و گاه به ایشان صدمه مىزدند. امام تمام این فشارها و رنجها را در مشاهد مشرفه تحمل مىكرد، ولى از این كه افرادى در جلو یا پشت سرش به عنوان همراه یا مراقب حركت كنند، بیزار بود. كسى نقل مىكرد: امام را در حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) دیدم كه در میان انبوه زوار گیر كرده، نمىتوانست قدمى پیش گذارد. جلو رفتم و به كنار زدن مردم پرداختم. امام با تغیّر و تعرض مرا منع كرد، ولى بىتوجه به نهى ایشان كارم را ادامه دادم. ناگهان متوجه شدم امام از مسیرى كه برایشان راه باز كردهام نیامده، تغییر جهت دادهاند. تشرف امام خمینى(ره) به حرم مطهر حضرت على(ع) با آن آداب خاص زیارت نیز شایان توجه است. با كمال متانت و ادب اذن دخول مىخواند. بعد از طرف پایین پاى مبارك، وارد حرم مىشد و مقید بود چنان كه در روایات وارد شده، از بالاى سر مطهر عبور نكند. هنگامى كه مقابل ضریح مطهر مىرسید، زیارت امینالله یا زیارت دیگرى را با نهایت اخلاص مىخواند. بعد دوباره به سوى پایین پا برگشته، در گوشهاى از حرم نماز مستحبى و زیارت و دعا به حالت نشسته مىخواند. سپس دو ركعت نماز مىخواند و با رعایت آداب و اخلاص حرم را ترك مىكرد. امام(ره) از روى مفاتیح دعا مىخواند، در حالى كه عادت مراجع نیست چنین كنند و اگر دیده شده، در منزل و جاى خلوت چنین مىكنند. كیفیت زیارت امام، كه با دعاهاى طولانى همراه بود، یك حالت از خود بىخود شدن وعمق اتصال روحى را با صاحب ضریح و امامى كه زیارت مىكرد، نشان مىداد. همین حالت در حرم حضرت اباعبدالله و حضرت ابوالفضل علیهماالسلام نیز مشاهده مىشد. یك بارهم كه در ابتداى ورودش به عراق، به كاظمین و سامرا عزیمت كرد، همین برنامه دیده مىشد. در آن اوایل امام صبحها و شبها به حرم نخستین امام مشرف مىشد، ولى به دلیل تدریس و سایر مشاغل دیگر صبحها نمىرفت. در سحرگاه هراس انگیز آخرین شبى كه امام در نجف بود و مقرر گردید عراق را ترك گوید، فرمود: ناگزیر از اینجا باید بروم. در اینجا با حرم مطهر امیرمومنان(ع) انس داشتم، اما خدا مىداند در این مدت من از دست اهل اینجا چه كشیدم. و با كنایه، بخشى از رنجهایى را كه متحمل شده بود، بیان كرد. این برنامه ما را به یاد جد بزرگوارش حضرت على(ع) مىاندازد كه مىفرماید: بعد از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله، آن قوم چه رنجهایى برایش فراهم كردند و كوشیدند دست از كارش بردارد؛ ولى او چنین نكرد. امام هم چنین روشى را در تاریخ مبارزات خود اتخاذ كرد. یك بار امام را در جماران دیدند كه به جاى صندلى بر زمین نشسته است؛ آن هم روز عاشورا و به احترام عزادارى امام حسین(ع) بود. امام زیارت عاشورا را در ماه محرم و اربعین حضرت امام حسین(ع) مىخواند. در اغلب ایام زیارتى، در كنار مرقد حضرت امام حسین(ع) بود. در دهه عاشورا هر روز زیارت عاشوراى معروف را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن مىخواند. در پاریس هم این برنامه را ادامه مىداد. امام در چند سالى كه در نجف بود، براى درك تمام زیارتهاى مخصوص امام حسین(ع) فاصله بین این شهر و كربلا را، كه حدود 80 كیلومتر است، مىپیمود و اهتمام داشت در ایام عاشورا، اربعین، عرفه، نیمه شعبان و ماه رجب این مسیر را پشت سر بگذارد. چون در پایین مرقد امام حسین(ع) حضرت علىاكبر(ع) آرمیده است، پایین پا نمىرفت. در نجف هم، چون روایت شده سر مقدس امام سوم بالاى سر مطهر پدرش على(ع) است، امام خمینى بالاى سر نمىرفت و دور نمىزد. یك بار مى خواستند جلوى در، گاهى كه امام كفشهاى خود را بیرون مى آورد، روزنامه بیندازند. چون این كار انجام شد، با وجود آن كه صفحه آگهى ها بود، پایش را آنجا ننهاد و فرمود: شاید اسم محمد یا على در آنها باشد. یك بار مىخواستند جلوى در، گاهى كه امام كفشهاى خود را بیرون مىآورد، روزنامه بیندازند. چون این كار انجام شد، با وجود آن كه صفحه آگهىها بود، پایش را آنجا ننهاد و فرمود: شاید اسم محمد یا على در آنها باشد. مىبینیم كه امام حتى حاضر نمىشد كلمه على یا محمد، كه اسم افرادى عادى بود، زیر پایش قرار بگیرد تا برسد به اسامى ائمه معصومین علیهم السلام . این حالت، اشتیاق وافر امام به آن خاندان را نشان مىدهد. آن وجود گرانقدر با شنیدن صداى صلوات و نام مبارك رسول اكرم صلی الله علیه و آله صلوات مىفرستاد و دیده نشد كه صداى صلوات مردم دیدار كننده را در حسینیه جماران بشنود و صلوات نفرستد. توسل به اهلبیت علیهم السلام و استمداد از ارواح پاك آن بزرگواران، جلوهاى دیگر از حب امام به این خاندان بود. حجةالاسلام سید محمدجواد علم الهدى مىگوید: به اذن امام مامور شدم كه به منطقه خراسان بروم و علماى آن دیار را ببینم و مصائبى را كه طاغوت و استعمار متوجه مسلمانان نموده تشریح كنم و نامههاى امام را تحویل آنان دهم. شبى كه عازم بودم، ایشان خطاب به من فرمودند: قبل از این كه با هر كس ملاقات كنید، اول به حرم امام رضا(ع) مشرف شوید و به آن حضرت بگویید: آقا، كار خطیرى پیش آمده و ما وظیفه خود دانستیم كه قیام كنیم. چنانچه مرضى شماست ما را تایید كنید.
چرا گريه کنيم؟محمد علي بهمني
زنده تر از تو کسي نيست، چرا گريه کنيم
مرگمان باد و مباد آنکه تو را گريه کنيم
هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد
ما که باشيم که در مرگ شما گريه کنيم؟
رفتنت آينه آمدنت بود، ببخش
روز ميلاد تو تلخ است که ما گريه کنيم
ما به جسم شهدا گريه نکرديم، مگر
مي توانيم به جان شهدا گريه کنيم؟
آسمانا! همه ابريم گره خورده به هم
سر به دامان کدام عقده گشا گريه کنيم؟
باغبانا! زتو و چشم تو آموخته ايم
که به جان تشنگي باغچه ها گريه کنيم
گوش جان باز به فتواي تو داريم، بگو
با چنين حال بميريم، ويا گريه کنيم؟
روز وداع
علي معلم دامغاني
مفت حيرت سبقان، سيلي الفت کاريست
رخ مأنوسترين آينهها زنگاريست
حسن خون ميمزد و عشق نمک ميريزد
ششجهت زخم براين هفت فلک ميريزد
خستگان پاس حيا، دعوي راحت دارند
خندهها گر برسي بوي جراحت دارند
محض زخمست شکر خند گل، اما تازهست
بوسه تا غنچه دهاني بدرد خميازهست
گرچه ناسورترين لاله اياغي دارد
نشنيديم کسي را که دماغي دارد
جوش داغ است چمن، رخت شقايق نيليست
لاله سرخ است، نه از داده، که سرخ از سيليست
گر شميم است در اين باديه شومشيابي
ور نسيم است به يک عشوه سمومشيابي
دوش ناموس غمش گفت: نوا بنماييد
لاف و دعوي بگذاريد و گوا بنماييد
عشق داويست که بر نرد قلندر بازند
دنيي و عقبي و پيوند و سر و زر بازند
گريه باجيست که از نقد کرامت گيرند
ديت از قاتل و از کشته غرامت گيرند
جوش جور است، يلي، هفت خطي ميجوييم
لايق لجّه تقدير بطي ميجوييم
غيرت بت شکنش گفت که: آتش بنماي
تا خط جور حريفم، مي بيغش بنماي
هله، با ماه درين پرده رسيلي خواهم
همچو دف آينه را رنجه سيلي خواهم.
مفت حيرت سبقان، سيلي الفت کاريست
رخ مأنوسترين آينهها زنگاريست
حسن خون ميمزد و عشق نمک ميريزد
ششجهت زخم بر اين هفت فلک ميريزد
زين سبق وحشت سيماب ظريفان را بس
عبرت آيينه مهتاب حريفان را بس
اي نسيم سحر! از باديه مجنون برخيز
اي شميم جگر! از چاه نفس خون برخيز
اي نشاط گل شبگير! نيازي گل کن
اي شب گريه مستانه! گدازي گل کن
اي شرار دل افروخته! در بسملگير
اي گداز نفس سوخته! در محملگير
اي سحر! شادي شب، روز وداع است امروز
بيتو بازار جهان هيچ متاع است امروز
بار ميبندي و داغ از سفر اينک ماييم
بيتو از بار فرو بستهتر اينک ماييم
اي رفيقان سفر! اين ره پرخون چون است؟
غم يک ليلي و صد طايفه مجنون چون است؟
هله، حنظل شکن، اي چشم غبار آلوده!
يا تو بيدار شو، اي بخت خمار آلوده!
اي کبود شب وادي يله در خون بيتو
خفته در آغل گرگان گله در خون بيتو
اي دلت جوشن ايمان يلان در ناورد!
وي دعايت سپر زندهدلان در ناورد!
بيتو صعب است که سيمرغ بپرّد تا قاف
بيتو صعب است که هموار شود استضعاف
بيتو صعب است که سوداي نخستين گيرند
پي آزادي لبنان و فلسطين گيرند
فتنه بيدار شد، اي طالع خواب آلوده!
شرق شيطان زده و غرب شراب آلوده
موج کشتي شکن، اي نوح مويّد! درياب
دشمنان طعنهزن، اي روح مجرّد! درياب
آفتابا! شب محنت مه اين صحرا باش
هله، گرماه نهاي در شبها شعرا باش.
اذاالّشمس کورّت
در سوک بقيةالله مصطفوي امام خميني
و بيعت با جانشين روح خدا آيتالله خامنهاي
يوسفعلي ميرشکاک
سر بر آر،اي خصم کافر کيش! حيدر مرده است
معني انا فتحنا، سرّ اکبر مرده است
صاحب معراج، يعني مصطفي منبر سپرد
آنکه بر منبر سلوني گفت و منبر مرده است
اي يهود خيبري! بردار دست از آستين
مرتضي، صاحب لواي فتح خيبر مرده است
گر حسن را زهر خواهي داد، اي فرزند هند!
گاه شد، چون صاحب تيغ دو پيکر مرده است
زينبي کو تا بگريد زار بر نعش حسين؟
يا حسين! آيا کسي جز تو مکرر مرده است؟
آفتاب دين احمد، جانشين بوتراب
بر سر حق سدر سبز سايهگستر مرده است
کهف کامل، آخرين فرزند صدق مصطفي
شهپر جبريل، اسماعيل هاجر مرده است
لا فتي الاّ علي لا سيف الا ذوالفقار
روز خندق پيش چشم خيل کافر مرده است
خاک بر سر کن، الا شرق حقيقت همعنان!
باختر! پيوند شادي کن که خاور مرده است
«دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما
چيست ياران طريقت بعد ازين تدبير ما؟»
بشنو اي ميراجل! خورشيد را از ما مگير
آفتاب غيرت توحيد را از ما مگير
مرجع ما ملجاء ما، تيغ ما تمهيد ماست
تا رسد مهدي به ما، تمهيد را از ما مگير
زندگي ما را ببخش ارزان، که بو يحياستي
ديده صد يحيي ازو تعميد را از ما مگير
سرکشي کن گرنه اندر مهد عقلي اي ملک
عشق را، امداد بي تمديد را از ما مگير
درد دين مصطفي داري اگر، تأخير کن
مرتضاي مرجع تقليد را از ما مگير
اي زمين! هموار شو، اي آسمان! بر خود بلرز
اي زمان! صاحب زمان تأييد را از ما مگير
اي امام عاشقان! گر مي روي، ما را ببر
يا بگو با حق که اين توحيد را از ما مگير
خبرگان بي شبهه يعني معني روح خدا
يا قويم! اين قوم با تاکيد را از ما مگير
سيد صنديد، صاحب مسند تفريد شد
اين امير عرصه تجريد را از ما مگير
جانشين ميرصاحب افسر گردون رسيد
دل قوي داريد، اي موسائيان!هارون رسيد
خود سلامت چيست؟ جز ترک سلامت داشتن
سينه عريان پيش شمشير ملامت داشتن
ترک نفس فتنهجو گفتن به تأييد ولي
رو به فرزند پيمبر کرده بيعت داشتن
همچو احمد يادگار آن امام از اين امام
امر پذيرفتن، بهصدق دل اطاعت داشتن
اي مرايي! صدق دل پيش آر و درد دين، که من
ميندارم با خسان گوش نصيحت داشتن
رو به پيشاني مناز؛ اي مدعي! کز سجدهات
در نيابم جز منافق را علامت داشتن
من مديح کس نگويم جز به امر مرتضي
اينت معناي دل و دين با ولايت داشتن
گر نفرمايد مرا حيدر که بنويس اي جهول
کي جنونم را بود تاب عبارت داشتن؟
داند آنکو خود امير ماست امروز، اي عنود!
نيست اين ديوانه را با مدح عادت داشتن
يوسف اندر چاه عسرت گريه حيدر شنيد
بشنو، ار با توست پرواي قيامت داشتن:
دين احمد برگزيدي فارغ از انديشه باش
با علي همراه اگر هستي ملامت پيشه باش
هر که بيرون ماند ازين امّت بلايي ديگر است
هر که تنها رفت، گو رو، بينواي ديگر است
داند آنکو در خرابات مغان فرد آمدهست
بر سر ما سايه روح خدايي ديگر است
درد دين را اقتدا گر ميکني، نک مرد دين
ورنه در بازار دنيا مقتدايي ديگر است
مقتدايي کش تو بهتر ميشناسي از پدر
آنکه در خط تو زو هر دم خطايي ديگر است
جز هواي دين و دنياي همين مردم، به حق
باطل است اندر سر هر کس هوايي ديگر است
بيم شرق کافر اندر سر که دارد؟ پيش ما
شرق همچون غرب ويران روستايي ديگر است
روز هيجا هر که را ترديد بردارد ز جا
خصم را ياريگر بيدست و پايي ديگر است
اهل وحدت را نباشد فکر فردا داشتن
چند ازين فردا؟ که فردا کربلايي ديگر است
خواب مصر مرگ خونين مرا تعبير کرد
آنکه خندان گفت: يوسف را بهايي ديگر است
مژده ايدل ميتپي آخر به خون خويشتن
ميرسي روزي به پاداش جنون خويشتن
اي جنون! گل کن که پيشاني نبندد راه من
زلف در قحط پريشاني نبندد راه من
يا مرا بردار و در آيينه زنداني مخواه
يا بگو ديوار حيراني نبندد راه من
با خسان تا کي تواضع پيشه باشم؟ اي جنون!
حيلتي؛ تا نان و ناداني نبندد راه من
عشق تا بردار ميخواهد مرا منصوروار
عقل کارافزا به ويراني نبندد راه من
گر نهم پا از صراط حق برون، دانم کسي
جز همين ميرخراساني نبندد راه من
هر که از حيدر ادب دارد مجابم ميکند
ور نه آداب مسلماني نبندد راه من
فاش ميگويم پس از روح خدا، اي مقتدا!
جز تو تمهيدي و برهاني نبندد راه من
با همين آلوده داماني هزاران ديو دين
تا تويي حرز سليماني، نبندد راه من
تا مرا رايات احمد، رو به رحمان ميبرد
فتنه آيات شيطاني نبندد راه من
بيعتم را تا نگردانم به خون خويش رنگ
هستم اي رهبر! به سوداي تو نادرويش رنگ
يک دو شاعر شعر خود را فقه اکبر کردهاند
حظ نفس خويش را با حق برابر کردهاند
خام ريشي چند گرد خود فراهم يافته
پارگين خويش را تسنيم و کوثر کردهاند
کيستند اين بوالحکم کيشان که با نفي رسول
اختيار مذهب بوجهل کافر کردهاند؟
زلّهاي از خوان خبث بولهب برداشته
قبض و بسطي خوانده انکار پيمبر کردهاند
غافلند آيا که امّت بيعتي عمار وش
با کسي کش گفت روحالله برادر، کردهاند
مرگ آنان باد کز اثبات شان مصطفي
قصد نفي ذوالفقار و دست حيدر کردهاند
ما گرفتار عزاي آنکه اندر ماتمش
ساکنان سدره، صد ره خاک بر سر کردهاند
وين خوارج بار ديگر زهد خشک خويش را
از تف خون امام شيعيان تر کردهاند
حبّذا وقت قلندر پيشه مرداني که فرق
غرق خون در ماتم عظماي رهبر کردهاند
شيعه! سر بردار، هنگام کفن پوشيدن است
غرق خون گل کن، بهار رنگ در جوشيدن است
چشم وا کرديم، رنگي از بهار آموختيم
شد فراهم گوش، آواز هزار آموختيم
فتنه آخر زمان رنگي به روي ما شکست
تا ز چشم يار درس انتظار آموختيم
در تکاپوي سراغ بينشان معشوق خويش
جادهها خوانديم و غوغاي غبار آموختيم
خاک دامنگير غربت بود و داغ بيکسي
سايه زلف بتان ديديم و کار آموختيم
جز پريشاني که دارد فکر سامان يافتن؟
سير بخت خود ز وضع روزگار آموختيم
عشق محرومان به بازارت خريداري نيافت
سوختيم و معني شمع مزار آموختيم
جز جنون ما به غيرت دستگير ما نبود
هر کرا سود و زيان در کوي يار آموختيم
گر نداري درد درويشان بديشان رو مکن
زين فناکيشان من و منصوردار آموختم
پرسش ما بيدلان را پاسخي با کس نبود
بيکسي را نالهاي در کوهسار آموختيم
«حيرت آهنگم چه ميپرسي زبان راز من؟
گوش بر آئينه نه، تا بشنوي آواز من»
در سوگ آينه
محمد کاظم کاظمي
امشب خبر کنيد تمام قبيله را
بر شانه ميبرند امام قبيله را
اي کاش ميگرفت به جاي تو دست مرگ
جان تمام قوم، تمام قبيله را
برگرد، اي بهار شکفتن! که سالهاست
سنجيدهايم با تو مقام قبيله را
بعد از تو، بعد رفتن تو- گرچه نا بهجاست-
باور نميکنيم دوام قبيله را
تا انتهاي جاده نماندي که بسپري
فردا به دست دوست، زمام قبيله را
زخميم، خنجر يمني را بياوريد
زنجيرهاي سينهزني را بياوريد
اي خفته در نگاه تو صد کشور آينه
شد مدتي نگاه نکردي در آينه
رفتي و روزگار سيه شد بر آينه
رفتي و کرد خاک جهان بر سر آينه
رفتي و شد ز شعله برانگيزي جنون
در خشکسال چشم تو خاکستر آينه
چون رنگ تا پريدي از اين خاک خورده باغ
خون مي خورد به حسرت بال و پر آينه
دردا، فتاده کار دل ما به دست چرخ
يعني که دادهاند به آهنگر آينه
در سنگخيز حادثه تنها نشانديش
اي سرنوشت! رحم نکردي بر آينه
امشب در آستان ندامت عجيب نيست،
اي مرگ! اگر ز شرم بميري هرآينه
اي سنگدل! دگر به دلم نيشتر مزن
بسيار زخمها زدهاي، بيشتر مزن.
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت مردم و كسب مـعارف الهى كـوشیـدهانـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیة الله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیة الله العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آن كه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجا مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود. در حـالی كه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الله نمىگذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عُمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـرخاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید. بدیـن ترتیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمى آشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـهاش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـة الله خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمهاش (صاحبـه خانم) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید. هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى و تدریس علوم اسلامى اندكـى پـس از هجرت آیة الله العظمـى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رحـمة الله علیه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـىتـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول (در علـم معانى و بیان) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیة الله سید محمدتقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیة الله سیـدعـلى یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـة الله العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الله علیهـم نام برد. اینجانب مجددا به شما نصیحت مىكنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید و از عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید و عـمـدا و بـدون مـوجب، مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد. پـس از رحلت آیة الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیجـه رسیـد و آیة الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مىشد. حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجـد شیخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهلبیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود. امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزهها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعدها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالی كه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـىكند: مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مىرفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مىپرداختند مىفـرماید: مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـودنـد در مـحل ما و اینها مىخـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مىرفـتیــم سنگرها را سركشـى مىكردیـم كـودتاى رضاخان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه به وسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آن چـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند و دودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید. در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یك سو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیة الله العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد و اندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوقالعاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه تازه تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت. امـام خمینـى در هـمیـن روز (4 آبـان 1343) بیانیـهاى انقلابـى صادر كرد و در آن نـوشـت: دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارىاى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـىكنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـىدهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد. زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد. پـس از رحلت آیـة الله العظمى حایرى (10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مىكرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام: سیدمحمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـدمحـمـد تقـى خـوانسارى- رضوان الله علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و به خصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیة الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجستهاى بـود كـه مـىتـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـة الله حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـة الله بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد. امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزهها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـههاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـة الله مـدرس تكـمیل مىكرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و به خصـوص پـس از روى كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیدارى حوزههاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزهها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـىبـاشـد. امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـة الله مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـة الله بـروجردى(ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت. اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـىیافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـدالله علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفهاى دیگر بـود. حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـىبخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند. اقـامت اجبارى در تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند. نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزههاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر و كارساز بـود. تلگرافهـا و نامـههـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـدالله علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود: اینجانب مجددا به شما نصیحت مىكنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید و از عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید و عـمـدا و بـدون مـوجب، مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد. بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـهاى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران به ـویژه از آن جهـت بـود كـه طى آن ویـژگیهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. با وجـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دی ماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند. با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود. از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران مىآمد. امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بىپروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـم پیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـىكـرد و مـردم را بـه قیام فرامـىخـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود: امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت. راز تاثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـىرفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبهاش بـا مـردم جستجـو كـرد. سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـىورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریكـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـة الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـرافهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزهها مطرح شده بود. حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـة الله العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست. امام خمیـنـى آمده بود كه پیامـى ( بـه تایخ 12 / 2 / 1342) به ـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید و پیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد. قیام 15 خرداد ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه به عمل آورد. امام در وصیتنامهاش نـوشـته است: با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مىكنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مىخـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهىها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند. امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى(13 خرداد 1342شمسى) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را كه آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد. در همیـن سخنرانى بـود كه امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود: آقا مـن به شما نصیحت مـىكنـم، اى آقاى شـاه! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مىكـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مىكنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته مىدهند دسـتت و مىگـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن ... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـىگـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب (سحـرگاه پانزده خـرداد 42) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالی كه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آن روز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز و دیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد. نزدیكترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از به كارگیرى تجربیات و همكارى زبـدهترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریكا براى سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار و امراى ارتـش و ساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر مىكردند. امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد. با دستگیرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـن كه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آن را غیر قـانـونـى و فـاقـد صلاحیت مـىداند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـىشـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـىگیرد و جشنهاى با شكـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـىشـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیههاى جداگانه حـوزههاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد. امـام خمینـى در هـمیـن روز (4 آبـان 1343) بیانیـهاى انقلابـى صادر كرد و در آن نـوشـت: دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارىاى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـىكنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـىدهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد. سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آن ـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود. حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آن روز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور! در روزنـامهها مـنتـشـر سـاخت. علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزهها و ارسال طومارها و نامـهها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد. اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقهاى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجبارى در تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند. تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیة الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند. امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت و یك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد. دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هیچ یـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد. امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت. حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزههاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد. امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـهها و پیكهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مىخواند. امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید،علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، و بـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مىداشت. امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد. اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد. چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیشمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مىدانستند. امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه (1350 ـ 1356) نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى و مـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریكـى متلاشـى شـده و شخصیتهاى مذهبى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند. شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واكنشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـىپایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد. اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم امام خمینـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام كرد: اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خیزند. شهادت آیة الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزههاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونهاى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقالهاى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعلههاى افروخته شده را خاموش كند. . او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را به عنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتاى نظامـى ارزیـابـى مىكرد. هجرت امام خمینى از عراق به پاریس در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـه وسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـد انعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد. روز 12 مهر، امام خمینى نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان (حجة الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند. و دو روز بعد در منزل یكى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو(حـومـه پاریـس) مستقـر شـدنـد. مامـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــى تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد. امام خمیـنى در دی ماه 57 شـوراى انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیچید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبى پرداختند. فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـىكـردنـد و بــر سـر و سینه مـىزدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود. بـاور این كـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید، طاقتها را بـرده بـود. مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند. در نخستین ساعت بامداد شانزده خــرداد، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار بر پیكر امام نماز گذاردند. بازگشت امام خمینى به ایران اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مىشنید اشك شوق فرو مىریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مىخـواهد در ایـن روزهای سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست. دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد. استقبال بـىسـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند. رحلت امام خمینى وصال یار، فراق یاران امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـىبایــست ابـلاغ كنـد، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها به كار گرفته بـود. اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مىكرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود. سرودههاى عارفانهاش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش، فـرا مـىرسید. او خـود در وصیتنامهاش نـوشـته است: با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مىكنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مىخـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهىها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند. شگفت آن كه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است اینگونه میگوید: انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سالها مىگذرد حادثهها مىآید. ساعت 20 / 22 بعد از ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود. بــه وسیله دوربین مخفـىاى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشههایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها برافكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست. لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود. در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى در سن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالی كه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مىخـواند و قـرآن تلاوت مـىكرد. در ساعات آخر، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـىكـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد. وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد، گـویـى زلزلهاى عظیـم رخ داده است، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد. هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند. مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى، حق داشتـند این چنیـن ضجه كـنند و صحنههایى پدید آورند كه در تاریخ نمونهاى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود، دست شاهان ستمگر و دستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود، اسلام را احیاء كـرده بــود، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه میشـد. مردم، رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند. شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مىشـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند. امـا آنـان كه عشـق را مـىشنـاسنـد و تجـربـه كـردهانـد، مشكلـى نـخواهند داشت. حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه: عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست. روز چهاردهم 1368، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـة الله خامنهاى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـة الله خامنهاى (رئیـس جمهور وقت) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهرههاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد. سالها بـود كه غـربیها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام مایـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مىدادند. اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنهاى وسیعتر از گـذشـته آغاز شده بـود. مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مىمیرد؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردم تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود، وداع كنند. هیچ اثرى از تشریـفات بـىروح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود. همه چیز، بسیجى و مردمى و عاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مىدرخشید. هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مىكرد و اشك مـىریخت. سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود. پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل به گـوش مـىرسیـد. شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع به یاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است، در بیابـان مصلـى و تپههـاى اطـراف آن روشـن شـد. خـانـوادههـاى داغدار گرداگرد شمعها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود. فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـىكـردنـد و بــر سـر و سینه مـىزدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود. بـاور این كـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید، طاقتها را بـرده بـود. مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند. در نخستین ساعت بامداد شانزده خــرداد، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار بر پیكر امام نماز گذاردند. انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـردهتـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت. خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى به واسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـىبـایـست بـه تدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز این چنیـن نشـد. نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه: در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها و محرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آن كه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت، طـى اطلاعیههاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانههایشان بازگردند، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد. براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شدهاند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد، ناگزیر در بعد از ظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـههـایـى از این مـراسـم بـه وسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر.
متن زير فرازهائى از زندگى حضرت امام خمينى(ره) است كه پس از توضيحات معظم له، فرزند گرامى ايشان حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خمينى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است: بسمه تعالى به حسب شناسنامه شماره : 2744 تولد: 1279 شمسى در خمين، اما در واقع 20 جمادىالثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادىالثانى 1320 مطابق 30 شهريور 1281 صحيح است) نام خانوادگى: مصطفوى پدر: آقا مصطفى مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقا ميرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمينى المسكن) صدور در گلپايگان به وسيله صفرىنژاد رئيس اداره آمار ثبت گلپايگان در خمين در مكتبخانه مرحوم ملاابوالقاسم تحصيل شروع و نزد مرحوم آقا شيخ جعفر و مرحوم ميرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدايى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج ميرزا محمد مهدى (دايى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمينى منطق شروع و نزد حضرتعالى (*) ظاهرا (سيوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصيل رفتم نزد مرحوم آقا شيخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم - رحمة الله عليه - (ظاهرا هجرت ايشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آيتالله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم اديب تهرانى موسوم به آقا ميرزا محمدعلى و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى مقدارى و بيشتر نزد مرحوم آقا ميرزا سيد على يثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ايشان به درس خارج مرحوم آيت الله حائرى (حاج شيخ عبدالكريم) مىرفتيم و عمده تحصيلات خارج نزد ايشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سيد ابوالحسن قزوينى و رياضيات (هيئت، حساب) نزد ايشان و مرحوم آقا ميرزا على اكبر يزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقا ميرزا محمد على شاهآبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عدهاى از رفقا بحث داشتيم تا آن كه مرحوم آقاى بروجردى - رحمةالله - به قم آمدند براى ترويج ايشان به درس ايشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه بود پس از آمدن ايشان به تقاضاى آقايان؛ مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدريس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقليه باز ماندم و اين اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاريس از همه محروم و به امور ديگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عيال اينجانب خديجه ثقفى معروف به قدس ايران، متولد 1292 شمسى، صبيه حضرت آقاى حاج ميرزا محمد ثقفى طهرانى. تاريخ ازدواج: 1308 فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى؛ 3 دختر در قيد حيات با يك پسر، احمد متولد: 1324؛ دختران به ترتيب سن: صديقه، فريده، فهيمه، سعيده و بعد از احمد، لطيفه؛ آخرين فرزند در حيات احمد. پينوشت: *منظور آيت الله پسنديده مىباشد
پانزده خرداد سالروز قيام شكوهمند مردم مسلمان ايران عليه ستم شاهنشاهي است . برخورد اوليه شاه با روحانيت به رهبري امام خميني (ره ) زماني روي داد كه رژيم در پوشش اصلاحات آمريكائي به مبارزات عليه اسلام و تضعيف پايه هاي مذهبي جامعه پرداخت . رژيم شاه تا زمانيكه آيت الله بروجردي حيات داشتند از پرداختن به اصلاحات ديكته شده از سوي آمريكا ومقابله با اسلام هراسان بود زيرا آيت الله بروجردي در ميان مسلمانان داخل و خارج از چنان اقتدار , شهرت و محبوبيتي برخوردار بود كه برخورد منفي ايشان باسياستهاي رژيم شاه مشكلات اساسي براي رژيم پيش مي آورد و چه بسا سبب قيام و انقلاب ميگرديد لذاشاه تا زمان رحلت آيت الله بروجردي (فروردين 1340 ه' ش ) ازمبادرت به عملي كردن نيات خويش خودداري ميكرد. اما بعد از رحلت آيت الله بروجردي رژيم به تصور اينكه ديگر شخص مقتدري درراس روحانيت نيست تا عموم مردم از اوتبعيت داشته و سبب پيدا شدن مسائل غيرقابل كنترل در جامعه بشود , تصميم به پياده كردن نيات خويش در جامعه گرفت . ازاين پس بود كه اتفاقاتي زنجيروار رخ داد و اين اتفاقات زنجيره اي بطور طبيعي روحانيت و رژيم را مقابل يكديگر قرار داد. اولين برخورد در ماجراي انجمن هاي ايالتي و ولايتي پيش آمد و روحانيت به رهبري امام خميني (ره ) بطور فعال به صحنه مبارزه و سياست گام نهاد. سرانجام نيز با پيروزي روحانيت , مساله انجمنهاي ايالتي و ولايت خاتمه يافت . اززمان ختم ماجراي انجمن هاي ايالتي و ولايتي تا زمان قيام پانزده خرداد , دو موضوع و به عبارت ديگر دو برخورد ديگر بين روحانيت و مردم از يك سو و رژيم حاكم ازسوي ديگر , پيش آمد , برخورد نخست در پيرامون طرح قضيه رفراندوم از سوي شاه در بهمن 1341 , شكل گرفت وبرخورد دوم با حمله عوامل رژيم به مدرسه فيضيه بوقوع پيوست . در برخورد نخست با وجود مخالفت و اعتراض روحانيت , شاه بالاخره رفراندوم را (هرچند با فضاحت تمام ) به انجام رساند. اما روحانيت به رهبري امام خميني (ره ) كه اصلي ترين جناح مخالف اصلاحات آمريكايي شاه ورفراندوم كذايي بود ساكت ننشسته و به بيان حقايق و واقعيتها در مورد رفراندوم پرداختند و اهداف رژيم را از اصلاحات بيان ميكردند تا مردم را كه زير فشار تبليغاتي قرار گرفته بودند با حقيقت امر واقعيتهاي موجود آن زمان آشنا كنند. بنابر اين , برخورد تبليغي , سياسي ولفظي بطور مستمر بين رژيم و روحانيت ادامه پيدا كرد به گونه ايكه به راحتي استنباط ميشد كه طولي نخواهد كشيد كه اين برخورد تبليغي ولفظي بالاخره به تصادم فيزيكي نيز منجر خواهد شد زيرا رژيم شاه با تمام امكانات تبليغي كه داشت , هرگز نمي توانست در برابر نفوذ كلامي روحانيت در جامعه دوام بياورد و بالاخره با تبليغاتي كه روحانيت مي نمود و حقايق را بيان ميكرد , ذهن جامعه هر روز بيش از پيش متوجه نيرنگها واهداف رژيم ميشد و اين امر براي دستگاه حاكمه فوق العاده خطرناك بود. به همين خاطر بود كه رژيم چاره كار را در آن ديد كه به خشونت وزور متوسل بشود تا شايد از گرداب موجود خلاصي يابد لذا جهت ترساندن روحانيت به رهبري امام خميني و عقب زدن آنها از صحنه , در اول فروردين 42 مدرسه فيضيه را مورد هجوم قرارداد اما حوادث بعدي نشان داد كه اين هجوم نيز موثر واقع نشد و روحانيت همچنان در مقابل شاه ايستادگي ميكرد. نوع حركت امام خميني (ره ) بعد ازفاجعه دلخراش مدرسه فيضيه و چگونگي عكس العمل ايشان در برابر اين قضيه و مسائل ديگري كه در جامعه آن روز ايران مطرح ميشد , حكايت از آن داشت كه رژيم شاه به هدفي كه بخاطر رسيدن به آن , مدرسه فيضيه ومركز روحانيت رامورد هجوم قرار داده بود , نرسيده است . بالاتر اينكه رژيم نه تنها به هدف نرسيد بلكه اين موضوع بخودي خود يك عامل منفي عليه رژيم شاه تبديل شد. زيرا دستگاه شاه با انجام اين جنايت , هم ماهيت خودش را بهتر روشن كرد وهم براي مخالفين رژيم يعني روحانيت , يك ميدان تبليغي وسيع و مهم را فراهم ساخت تا از اين زاويه نيز دستگاه حاكمه را مورد حمله تبليغي قرار دهند وبا آوردن نمونه عيني (كه ملموس همگان و قابل فهم براي افراد عادي و توده مردمي بود كه معمولا از پشت پرده سياست ستمكاران و ظاهر فريبان دغلباز كمتر اطلاع دارند ولذا در بسياري از موارد فريب ظواهر را ميخورند) يعني فاجعه مدرسه فيضيه , ماهيت سفاكانه و اسلام ستيزانه رژيم را براي مردم روشن سازند. به خاطر همين مساله بود كه امام خميني (ره ) دربياناتي كه بلافاصله بعد از وقوع فاجعه مدرسه فيضيه ايراد نمودند آن را يك پيروزي قلمداد كردند (نه شكست ) و به اثر مثبت اين امر درروند مبارزات اسلامخواهي بطور مكرر و در موارد مختلف تاكيدنمودند. امام در بيانات فوق الذكر خود فرمودند : دستگاه حاكمه با ارتكاب اين جنايت , خود را رسوا ومفتضح ساخت و ماهيت چنگيزي خود را به خوبي نشان داد. دستگاه جبار با دست زدن به اين فاجعه , شكست ونابودي خود را حتمي ساخت . ما پيروز شديم , ما از خدا مي خواستيم كه اين دستگاه ماهيت خود را بروز دهد و خود را رسوا كند ... (صحيفه نور جلد اول ص 63 ) به هر حال رژيم شاه به هدفش ازانجام فاجعه مدرسه فيضيه كه مرعوب كردن روحانيت و از بين بردن نطفه قيام و مخالفت بود (تا برنامه هاي اسلام ستيزانه ونوكرمآبانه خويش را در جاده هموار سكوت و سكون ادامه دهد) , نرسيد و امام خميني (ره ) همچنان استوار و مقاوم ايستاده و خروش مينمود وعرصه رابر دستگاه حاكمه هر لحظه تنگتر ميكرد. و همين امر بالاخره رژيم شاه را به جنوني ديگر كشاند تا فاجعه اي به مراتب گسترده تر وعميق تر از فاجعه مدرسه فيضيه يعني 15 خرداد را بوجود آورد . تصميم امام خميني (ره ) مبني بر ادامه مبارزه با دستگاه شاه و سياستهاي ضد اسلامي و ضد ملي اين رژيم , عامل اصلي جنون هيات حاكمه شد. سردمداران رژيم شاه ازهمان زماني كه (ارديبهشت 42 و در آستانه چهلم مدرسه فيضيه ) تصميم قاطع امام را به ادامه مبارزه دريافتند بتدريج خود را براي يك فاجعه جنايت بار ديگر آماده كردند. به هر حال با اتخاذ اين شيوه مبارزه جويانه ازسوي امام خميني (ره ) , دستگاه حاكمه در صدد برآمد تا با امام به هر نحو ممكن مقابله كند و مردمي را هم كه به تبع اين مقابله , عليه دستگاه جبار وارد عمل ميشوند با بي رحمي تمام سركوب كند و جوي خون جاري سازد يعني جنايات 15 خرداد را بيافريند . بالاخره مرحله حساس فرارسيد وامام خميني (ره ) در عصر عاشورا (13 خرداد 1342 ) با سخنراني تاريخي خويش در مدرسه فيضيه , ضربه مهلك را به پيكر رژيم شاه وارد كردند , البته لازم به يادآوري است كه با حلول محرم سال 42 , امام , هم خودمصمم به استفاده از اجتماعات مذهبي اين ماه براي افشاگري بيشتر در مورد رژيم شاه شدند وهم ديگران را به اين كارتشويق كردند. در مقابل اين تصميم امام , ساواك نيز مصمم به ايجاد محدوديتهايي براي هياتها و اجتماعات مذهبي و سوگواري شد و بسياري از سخنرانان و وعاظ را احضار كرد و آنان را ملزم نمود تا در محافل و مجالسي كه در طي محرم و صفر تشكيل ميشود , پيرامون سه چيز سخن نگويند : اول آنكه عليه شخص شاه اظهاراتي نكنند , دوم آنكه عليه اسرائيل چيزي نگويند و سوم آنكه به مردم پي در پي نگويند اسلام در خطر است . امام خميني (ره ) در برابر اين اقدامات رژيم , عكس العمل تندي نشان داد و طي پيامي كه به وعاظ , سخنرانان ديني و هيات هاي مذهبي فرستاد , در آن التزامات ساواك را غيرقانوني و بي اثر و التزام گيرندگان را مجرم و قابل تعقيب دانست . و بالاخره ساعت 4 بعدازظهر روز عاشورا مصادف با 13 خرداد 1342 فرا رسيد و امام با گامهاي استوار خويش (بدون اعتنا به تهديدات فراواني كه ميشد) به سوي مدرسه فيضيه حركت كردند تا فصل نوراني ديگري را در تاريخ مبارزات تشيع عليه ظلم و ستم , بگشايند. و الگوي مبارزه , شجاعت , شهامت و غيرت ديني براي پيروان محمد(ص ) , رهروان علي (ع ) و حسين (ع ) باشند. امام خميني (ره ) در سخنراني فوق الذكر بسياري از مفاسد و اعمال ضد اسلامي و ضد مردمي رژيم را با صراحت بيان كردند و درست از همان چيزهايي سخن به ميان آوردند كه رژيم نسبت به آنها حساسيت داشت و از وعاظ و سخنرانان التزام گرفته بود كه پيرامون آنها سخني نگويند , امام در اين بيانات تاريخي : شاه و اسرائيل را اساس گرفتاري ذكر كردند , رفراندوم شاه را به باد استهزا گرفتند , حمله به اسلام و نهادهاي ديني را به شدت محكوم نمودند , آلت دست اسرائيل بودن حكومت را براي مردم روشن ساختند و بالاخره تمام آن چيزهايي را كه به خاطر آنها كمر به مبارزه عليه دستگاه حاكمه بسته بودند , در قالب آن سخنراني ريخته و همچون گلوله آتشيني بر پيكر پوسيده رژيم شاه كوبيدند. بعد از سخنراني مهم و تاريخي امام خميني (ره ) در عاشوراي سال 42 (13 خرداد) جامعه كه در پرتو سخنان امام به آگاهي بيشتر , رسيده متشنج تر و ناآرام تر از گذشته شد و در حقيقت آمادگي يك قيام عمومي و برپا كردن انقلاب را پيدا كرد بطوريكه نشانه هاي اين قيام عمومي بصورت تظاهرات و اجتماعات سياسي مذهبي از شهرهاي مختلف نمودار شد. عكس العمل رژيم در برخورد با وضعيت مذكور كه امام خميني (ره ) با سخنراني خويش مسبب آن شناخته ميشد , همانا تصميم به دستگيري امام (كه از مدتها پيش به عنوان يك راه حل براي ساكت كردن آن بزرگوار مطرح بود) و ياران نزديك ايشان و همچنين سركوب شديد مخالفين بود. بنابراين رژيم به عنوان نخستين و اساسي ترين عكس العمل , شبانه افراد ويژه خود را مامور دستگيري امام كرد و بالاخره در نيمه شب 15 خرداد ناجوانمردانه به منزل امام يورش و آن بزرگوار دستگير گرديدند. خبر دستگيري امام خميني (ره ) جامعه مضطرب و ناآرام ايران را به مرحله انفجار رساند و شعله هاي قيام از شهرهاي مهم ايران زبانه كشيد. قم , تهران , مشهد , شيراز , اصفهان و... از شهرهايي بودند كه بطور فعال قيام عمومي 15 خرداد را آغاز كرده و عليه رژيم حاكم به پا خاستند. متعاقب اين امر , رژيم نيز با تمام توان به ميدان آمد تا مرحله بعدي طرح خود را كه سركوب خونين مردم و معترضين بود به مورد اجرا بگذارد. در نتيجه تقابل خونين بين طرفداران جبهه حق و باطل آغاز شد. تقابلي كه در يك سوي آن مردم و روحانيوني قرار داشتند كه شعارشان اسلامخواهي , عدالت طلبي , سعادت خواهي براي ملت و رهايي از سلطه بيگانگان بر كشور و سلاحشان مشتهاي بهم فشرده بود و در سوي ديگر آن رژيمي تا دندان مسلح كه مصمم بود تا با تكيه بر كمك و حمايت بيگانگان جبهه مقابل را در خون بنشاند و موجب رضايت اربابان شود. به هر حال 15 خرداد با حماسه آفريني كم نظير مردم از يك سو و جنايت وحشيانه رژيم از سوي ديگر , جامه وقوع به تن كرد و بر تارك تاريخ معاصر ايران بدرخشش نشست . درحماسه آفريني 15 خرداد همه اقشار و طبقات مردم به سهم خويش شريك شدند. از روستائيان ورامين تا كسبه خيابانها و بازاريان تهران , از روحانيون حوزه علميه تا دانشجويان دانشگاه , از مردان حقيقت جو تا زنان و كودكان و... در روز 15 خرداد بسياري از شهرهاي ايران حالت شهر جنگي بخود گرفت و رژيم شاه تمام افراد ارتش و پليس را با سلاحهاي سنگين و سبك به ميدان آورد در شهرهايي كه قيام بوقوع پيوسته بود اعلام حكومت نظامي كرد. در هر حال 15 خرداد با كشتار وسيع و بازداشت هاي جمعي روحانيون و ساير مخالفين كه در مجراي اين قيام قرار داشتند , خاتمه يافت ولي شعله اعتراض و حقيقت خواهي و اسلام طلبي همچنان در دل مردم باقي ماند و سرانجام كاخ ستم شاهنشاهي را دركام خود فرو برد. 15 خرداد از آن جهت كه يك قيام گسترده عمومي به رهبري روحانيت و در راستاي عدالت طلبي , اسلام خواهي , استعمارستيزي و... بود اهميت فوق العاده اي در تاريخ معاصر ايران دارد.
چيست اين شيون , مگر باغ پيمبر سوخته است
يامگر جبريل را در عرش شهپر سوخته است
چيست اين غوغا , مگر تكرار عاشوراست اين
كز شررها خيمه آل پيمبر سوخته است
مجتبي را باز خوناب جگر در تشت ريخت
يا كه باديوار ودر , زهراي اطهر سوخته است
باز در محراب , فرق مرتضي (ع ) از هم شكافت
نخلهاي كوفه در اندوه حيدر سوخته است
چيست اين ماتم مگر محشر پديدار آمده ست
يامگر زين شعله خورشيد منور سوخته است
العطش مي گويد اكنون حنجر افلاكيان
قامت عباس را زخم مكرر سوخته است
پيكر قاسم به ميدان , خيمه ها درانتظار
يادگار مجتبي در پيش منظر سوخته است
برنمي گردد مگر ديگر سوار ذوالجناح
كاين چنين جان حرم را شعله يكسر سوخته است
باز در باغ شقايق رسته داغ تازه اي
جان مادر شعله هاي زخم ديگر سوخته است
يارب آن پير قلندر , در شب آخر چه گفت
كز دعايش خرمن قوم دلاور سوخته است
تسليت بادا شما را , اي شهيدان رشيد
در فراق لاله هامان , جان رهبر سوخته است
لاله هاي باغ زهرا را بگو : كاي لاله ها
باغبان مي آيد و جانش در آذر سوخته است
با يتيمان باز هم دركوفه شبها همدمم
كس نمي گويد كجا خورشيدمان پرسوخته است
جست و جو را بس كن اي دل , اي يتيم بينوا
كزپي آن مقتدا عالم سراسر سوخته است
عرصه مردي قرق شد , قوت بازو شكست
هم يلان گودرا , زين شعله , پيكرسوخته است
هم شرف در خون نشست و هم فتوت شد يتيم
در حريم اين گذر , روح قلندر سوخته است
حسين اسرافيلي
دشمنان اصلي اسلام ناب مهمترين و دردآورترين مساله اي كه ملت هاي اسلامي و غيراسلامي كشورهاي تحت سلطه با آن مواجه است موضوع آمريكاست . دولت آمريكا به عنوان قدرتمندترين كشورهاي جهان براي بيشتر بلعيدن ذخاير مادي كشورهاي تحت سلطه , از هيچ كوششي فروگذار نمي كند. آمريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است . آمريكا براي سيطره سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي خويش بر جهان زير سلطه , از هيچ جنايتي خودداري نمي نمايد. او مردم مظلوم جهان را با تبليغات وسيعش كه به وسيله صهيونيسم بين الملل سازماندهي مي گردد , استثمار مي نمايد. او با ايادي مرموز و خيانتكارش , چنان خون مردم بي پناه را مي مكد كه گوئي در جهان هيچ كس جز او و اقمارش حق حيات ندارند. در نهاد و سرشت آمريكا و شوروي كينه و دشمني با اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ موج مي زند. اين سازمان ها(1 ) دستاورد ابرقدرت هائي هستند كه مي خواهند مردم مستضعف جهان را چپاول كنند و به همين جهت با شما مخالفند. خداوندا! امروز تمامي قدرت ها و ابرقدرت ها مصمم شده اند تا ريشه اسلام ناب رسول گرامي مان ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ را قطع كنند. بارالها! امروز صداميان با كينه اي كه از دين تو دارند , دست در دست تمامي شياطين جهان داده اند تا صداي اسلام محمدي را خاموش سازند. مسلمانان حاضر در مواقف كريمه از هر ملت و مذهب كه هستند بايد به خوبي بدانند كه دشمن اصلي اسلام و قرآن كريم و پيامبر عظيم الشان صلي الله عليه وآله وسلم , ابرقدرت ها خصوصا آمريكا و وليده فاسدش اسرائيل است كه چشم طمع به كشورهاي اسلامي دوخته و براي چپاول مخازن عظيم زيرزميني و روي زميني اين كشورها از هيچ جنايت و توطئه اي دست بردار نيستند و رمز موفقيت آنان در اين توطئه شيطاني تفرقه انداختن بين مسلمانان به هر شكل كه بتوانند مي باشد. در مراسم حج ممكن است اشخاصي از قبيل ملاهاي وابسته به خود را وادار كنند كه اختلاف بين شيعه و سني ايجاد كنند و آن قدر به اين پديده شيطاني دامن زنند كه بعض ساده دلان باور كنند و موجب تفرقه و فساد شوند. برادران و خواهران هر دو فرقه بايد هشيار باشند و بدانند كه اين كوردلان جيره خوار با اسم اسلام و قرآن مجيد و سنت پيامبر مي خواهند اسلام و قرآن و سنت را از بين مسلمين برچينند يا لااقل به انحراف كشانند. برادران و خواهران بايد بدانند كه آمريكا و اسرائيل بااساس اسلام دشمنند , چرا كه اسلام و كتاب و سنت را خار راه خود و مانع از چپاولگري شان مي دانند , چرا كه ايران با پيروي از همين كتاب و سنت بود كه در مقابل آنان بپاخاست و انقلاب نمود و پيروز شد. ضربه به اسلام به نام اسلام مكتب هاي الهي ـ توحيدي از اولي كه در بين بشر بوده است مع الاسف به واسطه كارشكني هاي مستكبرين , آنطور كه بايد پياده نشده است بخصوص مذهب حضرت عيسي سلام الله عليه كه به دست يك طايفه هائي افتاده است . يك تحريف هايي شده است و يك چيزهائي كه سزاوار حضرت مسيح نيست ذكر شده است و بدتر از او سلاطيني كه خودشان را به مذهب مسيح بسته اند و مسيحي نبوده اند , مانع شدند از اينكه تعليمات حضرت مسيح تحقق پيدا بكند. اگر تعليمات انبيا حضرت مسيح در مسيحيين , حضرت موسي در كليميين , حضرت رسول اكرم (ص ) در مسلمين , آنطوري كه آنها مي خواستند تحقق پيدا مي كرد , اين گرفتاري هائي كه الان براي همه بشر در همه جا هست پيش نمي آمد. الان شما مي بينيد كه دولتهاي بزرگ با اسم مسيحيت , با اسم انتساب به مكتب حضرت مسيح سلام الله عليه چه جنايت ها در عالم مي كنند , چنانكه سران ممالك اسلامي هم با اينكه مسلمان هستند و با اسم اسلام بلكه چه جناياتي كه نمي كنند. شما ديديد كه محمدرضا در اينجا اظهار اسلاميت مي كرد و قرآن طبع مي كرد و اظهار تعهد به اسلام مي كرد , معذالك با اسلام آنطور كه همه ديديد. و امثال كارتر هم , نظير او در مسيحيت مي رود دعا مي خواند , در كليسا مي رود وادار مي كند كه دعا بخوانند , لكن بر خلاف تعليمات حضرت مسيح , آنهمه ظلم , آنهمه جنايت در دنيا مي كند , مذهب ها از اول گرفتار اين طاغوت ها بودند. مبارزه با توطئه هاي فرهنگي شرق و غرب علماي بلاد و كشورهاي اسلامي بايد راجع به حل مشكلات و معضلات مسلمين و خروج آنان از سيطره قدرت حكومت هاي جور با يكديگر به بحث و مشورت و تبادل نظر بپردازند و براي حفظ منافع مسلمين سينه ها را سپر كنند و جلوي تهاجم فرهنگ هاي مبتذل شرق و غرب را كه به نابودي نسل و حرث ملت ها منتهي شده است را بگيرند , و به مردم كشورهاي خود آثار سو و نتايج خودباختگي در مقابل زرق و برق غرب و شرق را بازگو نمايند و به مردم و به دولت ها خطر استعمار نو و شيطنت ابرقدرت ها كه جنگ و مسلمان كشي در جهان به راه انداخته اند , گوشزد كنند. من مجددا تاكيد مي كنم كه دنيا امروز تشنه حقايق و احكام نوراني اسلام است و حجت الهي بر همه علما و روحانيون تمام گرديده است , چرا كه وقتي جوانان كشورهاي اسلامي براي دفاع از مقدسات ديني خود تا سر حد شهادت پيش رفته اند و براي بيرون كردن متجاوزان , خود را به درياي حوادث و بلازده اند و زندان ها و شكنجه ها را به جان خريده اند و همچون مسلمانان شجاع و مبارز و عزيزان حزب الله لبنان و ساير كشورها مقاومت كرده اند و به جهاد عليه متجاوزان برخاسته اند , چه حجتي بالاتر از اين و چه بهانه اي براي سكوت و مماشات و در خانه نشستن و تقيه كردن هاي بي مورد مانده است يكي از مسائل بسيار مهمي كه به عهده علما و فقها و روحانيت است , مقابله جدي با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصادي شرق و غرب و مبارزه با سياست هاي اقتصاد سرمايه داري و اشتراكي در جامعه است , هر چند كه اين بليه دامنگير همه ملت هاي جهان گرديده است و عملا بردگي جديدي بر همه ملت ها تحميل شده و اكثريت جوامع بشري در زندگي روزمره خود به اربابان زر و زور پيوند خورده اند و حق تصميم گيري در مسائل اقتصاد جهان از آنان سلب شده است و علي رغم منابع سرشار طبيعت و سرزمين هاي حاصلخيز جهان و آب ها و درياها و جنگل ها و ذخاير , به فقر و درماندگي گرفتار آمده اند و كمونيست ها و زراندوزان و سرمايه داران با ايجاد روابط گرم با جهانخواران , حق حيات و ابتكار عمل را از عامه مردم سلب كرده اند و با ايجاد مراكز انحصاري و چندمليتي , عملا نبض اقتصاد جهان را در دست گرفته و همه راه هاي صدور و استخراج و توزيع و عرضه و تقاضا و حتي نرخ گذاري و بانكداري را به خود منتهي نموده اند و با القاي تفكرات و تحقيقات خودساخته , به توده هاي محروم باورانده اند كه بايد تحت نفوذ ما زندگي كرده و الا راهي براي ادامه حيات پابرهنه ها , جز تن دادن به فقر باقي نمانده است و اين مقتضاي خلقت و جامعه انساني است كه اكثريت قريب به اتفاق گرسنگان در حسرت يك لقمه نان بسوزند و بميرند و گروهي اندك هم از پرخوري و اسراف و تعيش ها جانشان به لب آيد. به هر حال اين مصيبتي است كه جهانخواران بر بشريت تحميل كرده اند و كشورهاي اسلامي به واسطه ضعف مديريت ها و وابستگي , به وضعيتي اسف بار گرفتار شده اند كه اين به عهده علماي اسلام و محققين و كارشناسان اسلامي است كه براي جايگزين كردن سيستم ناصحيح اقتصاد حاكم بر جهان اسلام , طرح ها و برنامه هاي سازنده و دربرگيرنده منافع محرومين و پابرهنه ها را ارائه دهند و جهان مستضعفين و مسلمين را از تنگنا و فقر معيشت به درآورند البته پياده كردن مقاصد اسلام در جهان خصوصا برنامه هاي اقتصادي آن و مقابله با اقتصاد بيمار سرمايه داري غرب و اشتراكي شرق , بدون حاكميت همه جانبه اسلام ميسر نيست و ريشه كن شدن آثار سو و مخرب آن چه بسا بعد از استقرار نظام عدل و حكومت اسلامي همچون جمهوري اسلامي ايران نيازمند به زمان باشد , ولي ارائه طرح ها و اصولا تبيين جهتگيري اقتصاد اسلام در راستاي حفظ منافع محرومين و گسترش مشاركت عمومي آنان و مبارزه با اسلام با زراندوزان , بزرگترين هديه و بشارت آزادي انسان از اسارت فقر و تهيدستي به شمار مي رود. (برگرفته از كتاب اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني , از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني ) پاورقي : 1 ـ مراد سازمان هاي بين المللي است . دشمن اصلي اسلام و قرآن كريم و پيامبر عظيم الشان (ص ) , ابرقدرت ها خصوصا آمريكا و وليده فاسدش اسرائيل است كه چشم طمع به كشورهاي اسلامي دوخته و براي چپاول مخازن عظيم زيرزميني و روي زميني اين كشورها از هيچ جنايت و توطئه اي دست بردار نيستند و رمز موفقيت آنان در اين توطئه شيطاني تفرقه انداختن بين مسلمانان به هر شكل كه بتوانند مي باشد دنيا امروز تشنه حقايق و احكام نوراني اسلام است و حجت الهي بر همه علما و روحانيون تمام گرديده است علماي بلاد و كشورهاي اسلامي بايد راجع به حل مشكلات و معضلات مسلمين و خروج آنان از سيطره قدرت حكومت هاي جور با يكديگر به بحث و مشورت و تبادل نظر بپردازند و براي حفظ منافع مسلمين سينه ها را سپر كنند
« مطبوعات ما كثيف است ... چرا بايد مطبوعات اين قدر بي حيثيت باشند.... افسوس كه دست ما از عالم كوتاه است , افسوس كه صداي ما به عالم نمي رسد , افسوس كه گريه هاي اين مادرهاي بچه مرده نمي رسد به دنيا. ما را كهنه پرست معرفي مي كنند , ما را مرتجع معرفي مي كنند.... جرايد خارج از ايران , آن هايي كه با بودجه هاي گزاف براي كوبيدن ما مهيا شده اند , در خارج , ما را مخالف اصلاحات كه اسلام در راس اصلاحات واقع شده است , معرفي مي كنند , مخالف ترقي معرفي مي كنند.... » آنچه خوانديد , بخشي از سخنان امام خميني قدس سره الشريف درباره ماهيت و عملكرد مطبوعات داخلي و خارجي در زمان وقوع قيام گسترده و شكوهمند 15 خرداد 1342 است . قيام 15 خرداد از بنيادي ترين , اصيل ترين و مردمي ترين قيام هاي بزرگ و عميق اسلامي در تاريخ معاصر است . قيامي كه حفظ استقلال ميهن , مبارزه با استكبار و استعمار و صهيونيسم , ستيز با استبداد داخلي , دفاع از مستضعفان و كرامت انسان و به طور كلي اجراي احكام و تكاليف اسلامي در صدر اهداف و برنامه هايش قرار داشت . مسلما قيامي با چنين ماهيت و با چنين اهداف بلند , نمي توانست با كينه توزي هاي شديد سياسي , نظامي , فرهنگي و تبليغي دشمنان داخلي و خارجي اسلام و ميهن اسلامي ما مواجه نشود. دشمني و كينه توزي نسبت به قيام 15 خرداد , در هر يك از عرصه هاي مذكور ابعاد گسترده داشت و بحث مفصل لازم است تا اين ابعاد به طور كامل روشن و نمايانده شوند. بنابراين , در اين جا فقط به اختصار از كينه توزي ها , دشمني ها و تحريف ها و جنگ تبليغي مطبوعات آن زمان نسبت به قيام 15 خرداد سخن مي گوييم . در آن زمان , مطبوعات به منظور مقابله با قيام 15 خرداد و پيامدهاي آن , چندين شيوه در پيش گرفتند و كينه توزي ها را از طريق مختلف نشان دادند. اولين شيوه اين بود كه مطبوعات تا مي توانستند قيام 15 خرداد و اهداف و وقايع آن را قرنطينه و محاصره خبري كردند و سعي نمودند در اين باره هيچ نوع اطلاعاتي به مردم ندهند. در اجراي اين شيوه , همه مطبوعات آن زمان با يكديگر همدست و متحد بودند و هر يك با امتناع از منعكس كردن مسائل مربوط به قيام 15 خرداد , در صدد بودند نزد سران رژيم پهلوي خوش رقصي نشان دهند. اما زماني كه مسائل و حوادث مربوط به قيام 15 خرداد , آشكارتر از آن شد كه بتوان به آن بي اعتنايي نشان داد , گروهي از مطبوعات رژيم شاه به منظور تحريف وقايع و مسائل قيام , به صحنه آمدند و با گستاخي و پستي چندش آور به تحريف و دروغ پردازي پرداختند. تحريف و تهمت زدن به نهضت , مردم و رهبري نهضت چنان گسترده و بيشرمانه بود كه مطبوعات وابسته هر چيزي به ذهن پليد دست اندركاران آن ها مي رسيد , در ننگين نامه هاي خود منتشر مي كردند. در آن روزها , صفحات مختلف مطبوعات وابسته به طور كلي انباشته از اين نوع مطالب بود : عده اي وابسته به بيگانه در كشور دست به اغتشاش و شورش زدند; افراد وابسته به مالكان و زمين داران , انتقام خود را از اصول مترقي انقلاب شاه و ملت گرفتند و به خاطر ضديت با اصلاحات ارضي به ماجراجويي پرداختند; ائتلاف ارتجاع سرخ و سياه با سواستفاده از مذهب , دست به شورش زدند; بخش هاي ارتجاعي جامعه در مخالفت با توسعه حقوق اجتماعي و ضديت با آزادي زنان , شورش به پا كردند; افراد دوره گرد و فريب خورده , هر يك با گرفتن 25 ريال , آشوب و بلوا به راه انداختند و.... مطبوعات وابسته به رژيم پهلوي مي خواستند چنين وانمود كنند كه قيامگران 15 خرداد , مخالف ترقي و مخالف علم و دانش هستد و به مظاهر تمدن روي خوش نشان نمي دهند. به همين دليل بود كه يكي از اين روزنامه هاي وابسته , اين دروغ را در صفحات خود درج كرد و به اصطلاح به تفسير و تحليل آن پرداخت : « ارتجاع سياه كتابخانه پارك شهر را آتش زد , يعني علم و دانش به درد او نمي خورد. ارتجاع سياه به كارخانه برق حمله كرد تا كارخانجات ايران متوقف بماند و كارگران از زندگي و كار كردن محروم بشوند... » همچنان كه اشاره شد , علم كردن اين اتهام كثيف كه قيام 15 خرداد به تحريك و تشويق بيگانگان و با پول و هزينه مالي آن ها برپا شده است . از ديگر محورهاي جنگ رواني و تبليغات دروغين و سراسر تهمت و افترايي بود كه مطبوعات وابسته به رژيم پهلوي و وابسته به حاميان جهاني اين رژيم آن را در برنامه هاي روزانه خود قرار داده بودند و هر روز مطلبي در اين زمينه منتشر مي كردند و به دروغ اعلام مي نمودند كه در اين زمينه مداركي دارند و به اصطلاح , مقامات امنيتي به مداركي در اين موضوع دست يافته اند. مدارك و اسناد موهومي كه هرگز حتي يك كلمه از آن در طول سلطه رژيم شاه منتشر نشد; زيرا اساسا مداركي وجود نداشت و همه آنچه در ننگين نامه هاي زمان شاه نوشته مي شد , چيزي غير از مجموعه اي دروغ براي تحريف مسائل و منحرف كردن افكار عمومي نبود. به عنوان نمونه , در برخي از مطبوعات آن زمان چنين مي خوانيم : اسناد و مداركي كه به دست ما افتاده است , دال بر اين است كه وجوه هنگفتي از خارج به اين مملكت براي ايجاد بلوا رسيده است ... براي ما باور نكردني است كه پيشوايان مذهبي ما آلت سياست بيگانگان گرديده و با صدور اعلاميه هاي تند و خشن و سراسر ناسزا , هموطنان خود را به قيام بر ضد دولت و مقامات عاليه مملكت برانگيزند.... چون رژيم شاه و عوامل آن در داخل و حاميانش در خارج , به شدت از قيام 15 خرداد در هراس افتاده بودند , در تهمت زدن و دروغ بافتن به هيچ حد و مرزي اكتفا نمي كردند. آن ها در دروغ گويي و دروغ نويسي و ايراد اتهام , مثل كسي كه در حال غرق شدن است , به هر چيزي دست مي زدند. به همين دليل بود كه از يك سو قيام مردم را نتيجه تحريكات بيگانگان اعلام مي كردند و از سوي ديگر به منظور تحت تاثير قرار دادن مردم و منحرف كردن اذهان عمومي از ماهيت واقعي قيام , چنين تهمت مي زدند كه پشت سر واقعه قيام 15 خرداد , فئودال ها و مالكان و زمينداران قرار گرفته اند و مردم را تحريك مي كنند. به عنوان نمونه در يكي مطبوعات وابسته آن زمان مي خوانيم : درد اين جاست كه به نام دين مي خواهند از مالكين بزرگ كه جز غارت دسترنج هزاران دهقان ستمديده در اين كشور , وظيفه ديگري براي خود تشخيص نمي دهند , حمايت كنند. به نام دين مي خواهند تفنگ را در دست افراد ايلات , آن هم افرادي از ايلات كه جز دزدي و غارت گري پيشه ديگري ندارند باقي بگذارند تا هرگز اين مملكت روي امن و آسايش نبيند... از مدت ها پيش از نقاط مختلف كشور , متنفذين , ملاكين و فئودال ها خيالات شوم و شيطاني خودشان را به آقاياني تلقين نمودند و صحنه اي به وجود آوردند تا بين دولت و علما شكاف ايجاد كنند. در نتيجه , تني چند از شخصيت هاي روحاني بدون توجه به حيله هاي فئودال ها , با آن ها هماهنگ شدند و.... مطبوعات خارجي كه تحت سلطه حاميان استكباري رژيم شاه قرار داشتند نيز عموما به همين نحو با قيام 15 خرداد برخورد كردند و درست مثل مطبوعات داخلي به دروغ نويسي , تهمت زني و تناقض گويي هاي عجيب و غريب پرداختند تا ماهيت ناب و هويت اصيل ديني و ميهني و ضد استكباري نهضت 15 خرداد را بپوشانند . به همين دليل بود كه امام خميني قدس سره الشريف , مطبوعات وابسته داخلي را كثيف و بي حيثيت ناميدند , همچنان كه مطبوعات خارجي تحت سلطه استكبار و صهيونيسم را نيز به عنوان دشمن اسلام و جوامع اسلامي معرفي كردند. خطي كه مطبوعات استكباري و صهيونيستي و همچنين مطبوعات وابسته به عوامل استكبار و محافل روشنفكر نمايان وابسته از آغاز قيام 15 خرداد دنبال كردند , همان خطي است كه اين دسته از مطبوعات نسبت به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي از آغاز تاكنون دنبال نموده اند. به عبارت ديگر آن خط كثيف و بي شرمانه , بيش از چهل سال است دنبال مي شود تا سيماي نوراني اسلام ناب در اذهان جهانيان مخدوش گردد. در طول اين چهل سال , با اين كه بخش بزرگي از قدرت مالي استكبار و صهيونيسم صرف اين كار شده است , ولي صهيونيست ها و مستكبران هنوز در ناكامي به سر مي برند و يقينا پس از اين نيز ناكام تر از گذشته خواهند بود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز برخي مطبوعات , آگاهانه يا ناآگاهانه خطي را دنبال كرده و مي كنند كه در نهايت به نفع صهيونيسم و استكبار ختم مي شود. اين دسته از مطبوعات به جاي اين كه در بزنگاه نبرد جهان اسلام با استكبار و صهيونيسم جهاني به وظيفه خود عمل كنند و با تهاجم تبليغي و مطبوعاتي به دشمن , خود را در برابر آن ها قرار دهند , با انواع روش هاي پيدا و پنهان , انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران را تضعيف مي نمايند. در چنين اوضاع و احوالي كه نبرد عظيم , همه جانبه و سرنوشت ساز بين جهان اسلام و جهان استكبار و صهيونيسم در جريان است , سكوت رسانه اي و مطبوعاتي به خودي خود كاري ناپسند , غير متعهدانه و غير مسولانه و حتي خيانت آميز است تا چه رسد به اين كه در اين معركه سرنوشت , برخي مطبوعات به گونه اي رفتار كنند و به نوعي بنويسند كه به نفع دشمن تمام شود. يقينا چنين رفتاري بالاتر از خيانت و جنايت مطبوعاتي است . علي معصومي (وزوايي ) امام خميني : مطبوعات ما كثيف است .... چرا بايد مطبوعات اين قدر بي حيثيت باشند.... افسوس كه دست ما از عالم كوتاه است , افسوس كه صداي ما به عالم نمي رسد , افسوس كه گريه هاي اين مادرهاي بچه مرده نمي رسد به دنيا : ما را كهنه پرست معرفي مي كنند , ما را مرتجع معرفي مي كنند... جرايد خارج از ايران , آن هايي كه با بودجه هاي گزاف براي كوبيدن ما مهيا شده اند , در خارج , ما را مخالف اصلاحات كه اسلام در راس اصلاحات واقع شده است , معرفي مي كنند , مخالف ترقي معرفي مي كنند... خطي كه مطبوعات استكباري و صهيونيستي و همچنين مطبوعات وابسته به عوامل استكبار و محافل روشنفكر نمايان وابسته از آغاز قيام 15 خرداد دنبال كردند , همان خطي است كه اين دسته از مطبوعات نسبت به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي از آغاز تاكنون دنبال نموده اند. به عبارت ديگر آن خط كثيف و بي شرمانه , بيش از چهل سال است دنبال مي شود تا سيماي نوراني اسلام ناب در اذهان جهانيان مخدوش گردد.
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه ميتپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. آن زماني که خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مردم مجبور شدند به سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپسگيري شهر برآورده نميشد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود. رزمندگانمان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير تانكهاي شيطان تكه تكه شد .
با آغاز عمليات بيتالمقدس، راديوي رژيم بعثي، ميكوشيد با تبليغات كاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر کسترده اعلام کند تا با اين ترفند باعث تضعيف روحيه رزمندگان اسلام شود، ولي از آنجا كه "فتح و پيروزي جز در سايه اتكا به خداوند متعال و طلب ياري او ميسر نميشود با همت و رشادت رزمندگان اسلام و امدادهاي غيبي، خرمشهر آزاد شد و نيروهاي دلاور ايران توانستند پس از 48 ساعت از شروع محاصره تا فتح كامل شهر، اذان ظهر سوم خرداد 61 را در مسجد جامع خرمشهر سر دهند و اينگونه بود که با به شهادت رسيدن پاکترين انسانها شهر خرمشهر (خونين شهر) آزاد شدوياد وخاطره آن شهيدان ودلاوريهاي آنها تا ابد جاودانه ماند.
رمز عمليات : يا علي بن ابيطالب (ع)
هدف عمليات : آزاد سازي خرمشهر ، پادگان حميد ، هويزه، جفير وحسينيه
منطقه عملياتي : غرب کارون ، جنوب غربي اهواز وشمال خرمشهر
تاريخ شروع : ساعت 30 دقيقه بامداد 10/2/61
مدت عمليات : 25 روز طي 3 مرحله
وسعت منطقه عملياتي : 6000 کيلومتر مربع
نتايج عمليات
مناطق وتأسيسات آزاد شده :
• آزادي شهر بندري خرمشهر وشهر هويزه وپادگان حميد
• جاده مهم وتدارکاتي اهواز _ خرمشهر _ کرخه نور
• جاده سوسنگرد _ هويزه
• خارج شدن بخش وسيعي از جنوب ميهن اسلامي از زير آتش دشمن
• تصرف وتأمين 8 پاسگاه مرزي
تجهيزات منهدم شده دشمن :
• 285 دستگاه تانک ونفربر
• دهها انبار مهمات
• 40 فروند هواپيما
• 2 فروند هليکوپتر
• چندين دستگاه لودروماشين آلات مهندسي
• 500 دستگاه خودرو
• دهها قبضه توپسبک وسنگين
• مقدار زيادي از انواع تير بار وسلاحهاي سبک سنگين
يگانهاي منهدم شده دشمن :
• تيپ 12 زرهي و 8 مکانيزه
• تيپ 606 پياده
• تيپ 24 مکانيزه
• تيپ 417
• تيپ 426
• تيپ 51
• تيپ 34 زرهي
• تيپ 27 مکانيزه
• تيپهاي 6 و 12 زرهي از لشکر 2
• تيپ 605 تيپهاي 2 و 6 پياده تيپ 90 پياده
• تيپ 48 پياده
• تيپ 10 زرهي
• تيپ 46 مکانيزه
• تيپ 37 زرهي از لشکر 12
• تيپهاي 8 و 9 و 10 گارد مرزي
• تيپ 33 نيروي مخصوص
• تيپ 238 گارد مرزي
• تيپ 14 زرهي
• گردان تانک المنصور ويک گردان شناسايي
• تيپ 243 توپخانه ستاد کل ارتش عراق
تعداد کشته وزخميهاي دشمن : 16500 نفر
تعداد اسراء : 19000 نفر
غنائم :
• 105 دستگاه تانک ونفربر
• دهها انبار مهمات
• 95000 عدد انواع مين
• صدها دستگاه خودرو سبک وسنگين
• 30 دستگاه جيب حامل توپ 106 ميليمتري
• تعداد زيادي لودر وبولدوزر وماشين آلات مهندسي
• 18 قبضه توپ 130 ميليمتري
• هزاران قبضه سلاح انفرادي
محسن رضایی ما در جنگ در حقیقت دو مقطع زمانی خاص داشتیم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران نظامی و با هدف بیرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدی مربوط به پس از آزاد سازی خرمشهر است که استراتژی ایران دوگانه بود. مسئوولان رسمی و سیاسی کشور معتقد به ادامه جنگ برای کسب پیروزی و پایان جنگ از طریق دیپلماسی بودند که این با استراتژی بلافاصله پس از آزاد سازی خرمشهر آغاز شد. در جلسهای که خدمت امام تشکیل شد، در جلسه شورای عالی دفاع در محضر امام که آقایان حاج احمد خمینی، میر حسین موسوی، موسوی اردبیلی، ولایتی و مقام معظم رهبری- که آن زمان رییس جمهور بودند- حضور داشتند. آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که ما باید از مرزهای بینالمللی عبور کنیم تا اگر خواستیم جنگ را تمام کنیم یک چیزی در دست داشته باشیم که بتوان درمیز مذاکره از آن استفاده کنیم. آقای ظهیر نژاد هم استدلال کردند مرزهای جنوب قابل دفاع نیستند و باید به مانعی طبیعی مثل اروندرود تکیه کنیم و با تکیه بر آن بتوان دفاع کرد. این دو استدلال ارایه و من و دیگر دوستان هم در بعد سیاسی و نظامی از آن دو حمایت کردیم. لذا عملا استراتژی پس از آزادی خرمشهر استراتژی سیاسی شد. یعنی انجام یک عملیات نظامی برای تحقق صلح و با استفاده از عملیات نظامی برای آنکه بتوان از طریق دیپلماسی جنگ را تمام کرد. به عبارت دیگر قرار شد عملیات نظامی به عنوان ابزاری در خدمت دیپلماسی قرار گیرد. این استراتژی سیاسی بود ولی عملیات و جنگ هدف نبود بلکه هدف حمایت از سیاست خارجی بود. با این استراتژی همه مسئوولان سیاسی و نظامی موافقت کردند ولی حاج احمد آقا مخالف بودند و میگفتند: باید سر مرز بمانیم و امام هم سئوال کردند، چرا باید از مرز عبور کنید.
حرف آقای هاشمی همان استراتژی سیاسی بود که پس از آزاد سازی خرمشهر در دستور کار دولت و مسئولان تا پایان جنگ به آن عمل میشد. اتفاقا آنچه که به آن عمل نشد استراتژی پیشنهادی فرماندهان سپاه بود که پس از رمضان به مسئوولان ارایه میشد.
امام هم در این مساله ابهام داشت که چرا میخواهیم از مرزهای بین المللی عبور کنیم اما پس از شنیدن استدلال ها گفتند: "من یک هفته فکر میکنم سپس پاسخ میدهم." یک هفته بعد احمد آقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام کردند و در پی آن عملیات رمضان طراحی شد و هدف آن پیشروی نیروهای ما تا کنار اروندرود بود تا قسمتی از خاک عراق در اختیار ما قرار بگیرد. بنابراین همه با استراتژی سیاسی، پس از آزاد سازی خرمشهر موافق بودند و دیگر استراتژی نظامی مطرح نبود. یعنی عملیات رمضان تنها یک عملیات بود. در حالی که در استراتژی نظامی یک عملیات طراحی نمیکنید، بلکه تعداد زیادی عملیات طراحی میکنند که پیدرپی صورت میگیرد تا برسند به هدف اصلی. اما دراستراتژی سیاسی عملیاتها سلسلهوار نیست بلکه عملیات صورت میگیرد تا از طریق دیپلماسی جنگ به پایان برسد. تا پیش از آزادسازی خرمشهر استراتژی نظامی مطرح بود تا همه سرزمینهای ایران آزاد شود. لذا چهارده عملیات درتابستان سال 1360 طراحی شد که یکی پس از دیگری تا آزاد سازی خرمشهر انجام شد اما پس از آزادی خرمشهر استراتژی ایران تغییر یافت.
انجام عملیات جداگانه
ما در انجام عملیاتها مشکلاتی داشتیم و مسایلی بود که اجازه نمیداد ما به موفقیت دست پیدا کنیم در بعد اول تلاش زیادی شد که استراتژی سیاسی تغییر یابد ولی مسئوولان سیاسی کشور نپذیرفتند و میگفتند که امکانات و بودجه مورد نیاز تغییر استراتژی را نداریم. لذا عملا استراتژی نظامی که شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقی ماند و دلیل آن این بود که مسئوولان سیاسی و اقتصادی میگفتند ما قدرت برنامه ریزی برای تحقق این استراتژی را نداریم. درحالی که این استراتژی نظامی خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغییر اساسی در جنگ حاصل نشد و پس از اینکه فرماندهان از تصویب استراتژی نظامی ناامید شدند، تلاش شد که استراتژی سیاسی با همه نواقص آن به موفقیتهایی برسد لذا استراتژی سیاسی ادامه پیدا کرد با این تفاوت که پاسدارها گفتند حال که اجازه نمیدهید استراتژی نظامی طراحی و برنامهریزی شود، اجازه بدهید سپاه جدا از ارتش عمل کند و تغییری در مدیریت جبهه ایجاد شد. این تغییر مدیریت عملیات منجر به پیروزیهای فاو، کربلای 5 درشلمچه و حلبچه با مدیریت سپاه شد و این پیروزیها منجر به قطعنامه 598 شد.
با وجود اینکه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده میشد، ولی عملا راهی غیر از این طی شد. با اینکه استراتژی نظامی طرح شد ولی برنامه ریزی نشد و در حد یک شعار باقی ماند. بر اساس استراتژی سیاسی، آقای هاشمی میگفت: بروید فاو را بگیرید تا جنگ را تمام کنیم. درکربلای 5 هم گفتند بروید شلمچه را بگیرید و به بصره نزدیک شوید، ما جنگ را تمام میکنیم. یعنی ما همیشه عملیات میکردیم برای پایان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر دچار روزمرگی شده بود. علت روزمرگی آن این بود که عملیاتها در خدمت سیاست قرار گرفته بود. یعنی پس از آزادسازی خرمشهر، سیاست بود که عملیاتها را طراحی میکرد. تنها زمانی که از سپاه خواستند طرحی را برای استراتژی نظامی بدهد درسالهای پایانی جنگ بود که ارتش عراق حملاتی را آغاز کرده بود و سپاه هم اعلام کرد که برای تغییر استراتژی سیاسی به نظامی باید امکاناتی فراهم شود که بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام کرد. وقتی این نامه به آقای هاشمی نوشته شد، ایشان نامه را پیش امام بردند و گفتند سپاه این امکانات را میخواهند و وزرای اقتصادی هم گفته اند این امکانات را نداریم. درحقیقت مشکلی که باید سیاسیون حل میکردند را به میدان امام انداختن و نتیجه آن پذیرش قطعنامه 598 بود.
تداوم جنگ تا ...
مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازی خرمشهر عملیاتها تداوم پیدا میکرد در حالی که در استراتژی سیاسی تنها هدف پیروزی دریک عملیات برای پایان جنگ و استفاده از ابزار دیپلماسی بود. دو عامل دراینجا دخالت دارد یکی اینکه عراق و آمریکا و کشورهای عربی و غربی دست ایران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سیاست مداران ما میدانستند که قضیه چیست، هرچند امام میگفتند: " ما جنگ را تا دفع فتنه ادامه میدهیم" اما آنها میدانستند این حرف امام و رزمندههاست که درحد یک شعار است. آنچه که آنها در عمل میدیدند«جنگ جنگ تا یک عملیات» بود. یعنی دشمن میدانست جنگ جنگ تا پیروزی مطرح نیست بلکه جنگ جنگ تا یک پیروزی هدف است.
دنیا دست سیاستمداران ایران را خوانده بود. با اینکه سیاستمداران هم شعار امام را تکرار میکردند اما دنیا با شعارها کار ندارد. حرفهای پشت صحنه سیاست و رفتار سیاستمداران ملاک است. خیلی زود دنیا متوجه شد که ایران جنگ جنگ تا یک پیروزی را میخواهد. مساله دیگر اینکه دیپلماسی ایران نمیتوانست ازهمان موفقیتهای نظامی استفاده کند و مدیریت دیپلماسی باید بسیار قویتر عمل میکرد. ضمن اینکه واقعیت این است که ما در دنیا یار زیادی نداشتیم ما اتحادهای سیاسی جدی در دنیا نداشتیم که بتوانیم از آرای آنها درسازمان ملل استفاده کنیم.
تا پیش از قطعنامه تنها پیشنهادی که به ایران شد آتش بس بود؛ آتش بس هم یعنی جنگ نیمه تمام. یعنی طرفین در هر نقطهای هستند بمانند و مذاکره کنند. مذاکرات میتوانست 30 تا 40 سال ادامه یابد و در این مدت ایران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. این یک گزینه بود. گزینه دیگر این بود که ایران استراتژی سیاسی را در پیش بگیرد یعنی درپی عملیات به صلح دست یابد. گزینه سوم این بود که ایران با استراتژی نظامی تا سقوط صدام حرکت کند که یا به سقوط صدام منجر میشد یا دستیابی به یک پیروزی بزرگ. در حقیقت این گزینه پس از آزاد سازی خرمشهر پیش روی ایران بود. آن چیزی که به آن عمل شد استراتژی دوم بود یعنی انجام یک عملیات برای کسب امتیازات سیاسی، این عملیاتها منجر شد که ایران بتواند 598 را از دنیا بگیرد. در 598 برای نخستین بار پیشنهاد صلح و یکسری امتیازات به ایران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهای بینالملل، تعیین و پرداخت خسارت، کمیته تعیین متجاوز که از دستاوردهای قرارداد 598 است و در آن حداقل امتیازاتی به ایران داده شد. هر چند اهداف ایدهآل استراتژی سیاسی و نظامی در 598 تامین نشد.
این با آنچه که امام و رزمندهها میخواستند خیلی فاصله داشت ولی در مقام پیروزی برای یک کشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخی کلمات 598 چند ماهی در پذیرش آن تاخیر افتاد.
بحث معروف نظامیان و سیاسیون
بحث معروفی بین فرماندهان و آقای هاشمی بود. فرماندهان به ویژه پس ازعملیات خیبر میگفتند این استراتژی سیاسی نتیجهای ندارد و اجازه بدهید برنامهای برای استراتژی نظامی تهیه و جنگ را تمام کنیم. هیچگاه مسئوولان سیاسی و آقای هاشمی این را نپذیرفتند. یک روز آقای هاشمی گفتند ما حتی نمیتوانیم بند پوتین سربازان و بسیجیها را فراهم کنیم. این تعبیر بیانگر این بود که هیچگاه به استراتژی نظامی فرماندهان نظامی توجهی نشد و همیشه میگفتند توان اقتصادی حمایت از این استراتژی را نداریم و اقتصاد کشور تحمل این استراتژی را ندارد.
بعد از عملیات رمضان همیشه پیشنهادات فرماندهان را اگرچه برای انجام یک عملیات میپذیرفتند ولی برای پایان دادن به جنگ رد میکردند. تنها موقعی که راضی شدند، در اواخر جنگ بود؛ زمانی که دیدند استراتژی سیاسی با شکست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عملیات فاو و کربلای 5 بود. ولی آنها احساس میکردند همین 598 هم عملی نباشد. در این موقع ازما پرسیدند برای پایان دادن جنگ چه میخواهید. آن زمان سپاه نامهای را برای آقای هاشمی – نه امام – تنظیم کرد زیرا امکانات کشور در اختیار مسئوولان سیاسی کشور بود. دراین نامه برای پیروزی درجنگ امکاناتی خواسته شده بود. آقای هاشمی هم این نامه هم چند نامه دیگر از جمله نامه آقای خاتمی - وزیر ارشاد وقت- ، نامه میرحسین موسوی به عنوان مسئوول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد. گفته بود که نظامیان این گونه میگویند و مسئوولان سیاسی و اقتصادی هم میگویند پول نداریم. شما تکلیف را روشن کنید وامام هم با پذیرش قطعنامه موافقت کردند. این مسایل بسیار مهم است و شاید مهمترین مقطع انقلاب است که باید درک و تحلیل شود تا ما را با برخی مواضع امام و رزمندگان آشنا میکند، زیرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمایت کردند.
ادعای اینکه امام از جنگ با صدام بدش نمی آمد!
با توجه به شناخت دقیقی که من از نزدیک با حضور امام دارم و به ویژه اطلاعاتی که پیش از جنگ، آغاز جنگ و پایان جنگ دارم چنین ادعایی غیر دقیق است و شاید بتوان گفت منصافانه نیست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنیا، صدام را در انتهای لیست خود میدانستند، جملات معروف امام درباره ملک حسین، ملک حسن و... خیلی شدیدتر از اظهارات امام علیه صدام بود. ضمن اینکه در آن زمان آقای حسن البکر رئیس جمهور بود و صدام برای حمله به ایران مجبور شد حسن البکر را کنار بگذارد و هیچوقت امام صدام را در اندازهای نمیدانست که به خاطر انتقام و تنبیه او کاری کند که منجر به جنگ شود. امام معمولا وقتی از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام میبردند، منظورشان همه دولتهای منطقه غیر از عراق و سوریه بود. یعنی جاهایی که پادشاهی بود و این ادعا هیچ سندیت تاریخی ندارد و چنین مسالهای در کلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنین ادعایی را قبول ندارم. مساله جنگ کاملا برنامهریزی شده بود و ترکیبی از فرصتطلبی صدام و انتقامکشی شیوخ منطقه و حمایتهای آمریکا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزیی از یک عملیات ضد انقلابی به ایران تحمیل کردند و این کاملا مستقل از نحوه برخورد ایران با دولت عراق است، لذا انگیزه شخصی علیه صدام نداشته بلکه به دلیل تحمیل جنگ به انقلاب اسلامی، امام او را مستحق تنبیه و خروج از ایران میدانست.
فتح خرمشهر به عنوان يك حادثه تاريخي و سرنوشتساز، پايانبخش دوره اول جنگ است كه با تجاوز عراق به ايران در تاريخ 31 شهريور سال 1359 آغاز شد و با آزادسازي مناطق اشغالي به پايان رسيد. ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر به مدت شش سال و تحولاتي كه در اين مرحله از جنگ صورت گرفت، به ويژه نحوه پايان جنگ، پرسش از علت ادامه جنگ را به يك پرسش بنيادين تبديل كرده است. در اين زمينه ملاحظاتي وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد:
1ـ تصميمگيري براي پايان دادن يا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر با نظر اجماع نخبگان و مسئولان سياسي ـ نظامي كشور و در حضور امام راحل و پس از برگزاري جلسات متعدد، اتخاذ شد.
شرايط تصميمگيري، ناظر بر اين معنا بود كه قواي نظامي ايران با آزادسازي مناطق اشغالي، ماهيت جنگ تجاوزكارانه و فرسايشي را با كسب برتري سياسي ـ نظامي تغيير دادهاند و در چنين وضعيتي به زعم آمريكا و غرب، ارائه هرگونه امتياز به ايران به معناي به رسميت شناختن برتري نظام برآمده از انقلاب اسلامي و با منافع غرب در تضاد است. بنابراين، اجتناب از ارائه هرگونه امتياز به ايران، يك سياست كلي و مورد توافق بود كه از سوي آمريكا و غرب دنبال ميشد. بر پايه همين ملاحظه با تعريف برتري ايران به عنوان تهديد منافع آمريكا و غرب، مهار اين برتري هدف سياستهاي جديد منطقهاي آمريكا قرار گرفت.
2ـ راهحلهاي پيشنهادي براي پايان دادن به جنگ در اين مرحله، عموما از سوي برخي كشورهاي منطقه، از جمله عربستان مطرح شد كه بيشتر ناظر بر تشكيل صندوق مشترك براي پرداخت خسارت به ايران و عراق بود. به اين ترتيب كه كشورهاي منطقه با تشكيل صندوقي مشترك، مبالغي را به صندوق واريز كنند و تدريجا براي بازسازي ايران و عراق پرداخت شود. در اين زمينه، صحبت از مبلغ 25 ميليارد دلار تا 50 ميليارد دلار مطرح شد؛ اما به دليل اينكه راهحل متناسب با شرايط برتري ايران نبود و ساير خواستههاي ايران مانند محكوم كردن متجاوز، عقبنشيني كامل از خاك ايران، مورد توجه قرار نگرفته بود، زمينه انجام مذاكرات فراهم نشد، در نتيجه رقم قطعي مشخص نشد.
راهحلهاي پيشنهادي براي پايان دادن به جنگ در اين مرحله، عموما از سوي برخي كشورهاي منطقه، از جمله عربستان مطرح شد كه بيشتر ناظر بر تشكيل صندوق مشترك براي پرداخت خسارت به ايران و عراق بود.
3ـ فاصله زماني تصميمگيري ايران پس از فتح خرمشهر تا انجام عمليات رمضان با وقوع برخي رخدادهايي همراه شد كه نقش مهمي در شكلگيري ادامه جنگ داشت. در حالي كه در سوم خرداد سال 1361 خرمشهر فتح شد و در تاريخ 14 خرداد، اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرد، تصور اوليه در ايران، ناظر بر اين معنا بود كه نگراني از پيروزي ايران منجر به گشايش جبهه جديد شده است. واكنش سياسي ـ نظامي ايران با اعزام هيأت ديپلماتيك در تاريخ 17 خرداد و سپس اعزام برخي از نيروهاي نظامي و اعلام آمادگي براي جنگ در دو جبهه، متأثر از همين ملاحظات بود.
در تاريخ 20 خرداد، عراق آمادگي براي عقبنشيني يكجانبه را اعلام و در تاريخ 30 تير آن را اجرا كرد. در اين مرحله 5 هزار كيلومتر از خاك ايران، همچنان در اشغال ارتش عراق بود كه در عقبنشيني تنها 2500 كيلومتر از آن تخليه شد و مناطق حساس مانند ارتفاعات استراتژيك و شهر نفتشهر در اشغال نيروهاي عراقي باقي ماند.
در سوم خرداد سال 1361 خرمشهر فتح شد و در تاريخ 14 خرداد، اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرد. واكنش سياسي ـ نظامي ايران با اعزام هيأت ديپلماتيك در تاريخ 17 خرداد و سپس اعزام برخي از نيروهاي نظامي و اعلام آمادگي براي جنگ در دو جبهه، متأثر از همين ملاحظات بود.
ملاحظات سياسي ـ نظامي جديد سبب شد، امام(ره) با احساس نگراني از ماهيت سياستهاي جديد آمريكا و اسرائيل و عراق، روند اعزام نيرو به لبنان را متوقف و دستور بازگشت نيروها را صادر كردند.
در چنين فضايي، قطعنامه 522 در تاريخ 22 تير ماه از سوي سازمان ملل صادر شد كه هيچكدام از درخواستهاي ايران مورد توجه قرار نگرفته بود و همچنان از جنگ به عنوان وضعيت ميان دو كشور نام برده ميشد!
مجموعه رخدادهاي سياسي ـ نظامي در سطح منطقه، مواضع جديد آمريكا، ماهيت قطعنامه جديد سازمان ملل، تماما نگراني ايران را ـ مبني بر اينكه كليه تلاشها و سياستها براي مهار و برتري ايران سازماندهي شده است ـ تشديد كرد و در نتيجه، تصميمگيري اوليه پس از فتح خرمشهر، با آغاز عمليات رمضان در تاريخ 23 تير ماه سال 1361 و با هدف تأمين صلح شرافتمندانه و تنبيه متجاوز به اجرا گذاشته شد.
4ـ نقد و بررسي تصميمگيري براي ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و طرح پرسش در اين زمينه، براي نخستين بار از سوي نهضت آزادي مطرح شد. مسئله قابل توجه در اين زمينه، اين است كه انتقاد نهضت آزادي نزديك به يك سال پس از تصميمگيري و اجراي آن و با مشاهده نتايج اين تصميمگيري، اعلام شد. حال آنكه اگر نهضت در اين زمينه ديدگاه و موضعي داشت، براي تأثيرگذاري بر روند تصميمگيريها بايد همانند حزب توده كه در همان موقع، اقدام به موضعگيري كرد، با صدور بيانيه، مواضع خود را رسما اعلام ميكرد.
نقد و بررسي تصميمگيري براي ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و طرح پرسش در اين زمينه، براي نخستين بار از سوي نهضت آزادي مطرح شد. مسئله قابل توجه در اين زمينه، اين است كه انتقاد نهضت آزادي نزديك به يك سال پس از تصميمگيري و اجراي آن و با مشاهده نتايج اين تصميمگيري، اعلام شد.
نقد و بررسي تصميمگيري براي ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و طرح پرسش در اين زمينه، براي نخستين بار از سوي نهضت آزادي مطرح شد. مسئله قابل توجه در اين زمينه، اين است كه انتقاد نهضت آزادي نزديك به يك سال پس از تصميمگيري و اجراي آن و با مشاهده نتايج اين تصميمگيري، اعلام شد.
فارغ از اين ملاحظه، نقدهاي ناظر بر تصميمگيري براي ادامه جنگ، اصولا بر اساس نتيجه و بدون توجه به شرايط طرح ميشود، حال آنكه جدا كردن يك تصميم از شرايط و بستر تاريخي آن، مانع از فهم ضرورتها و دلايل اين تصميمگيري خواهد شد.
گزينههاي موجود براي تصميمگيري ايران، به گونهاي بود كه اگر براي توقف جنگ تصميمگيري ميشد، امتياز قابل ملاحظهاي به ايران واگذار نميشد و هيچ تناسبي با شرايط برتري ايران نداشت و احتمالا زمينه درگيري مجدد ايران و عراق نيز فراهم ميشد. امروز همان تصميمگيري با طرح اين پرسش روبرو مي بود كه چرا ايران اينگونه جنگ را پايان داد؟ و حال آنكه، در آن هنگام از موضع برتر برخوردار بود و دشمن دچار شكست شده بود؟
اين توضيح ناظر به اين معناست كه پيچيدگيهاي حاكم بر شرايط تصميمگيري پس از فتح خرمشهر، به گونهاي بوده است كه هرگونه تصميمگيري با توجه به پيامدهاي آن ميتوانست، پرسشزا باشد و تنها تفاوت در نوع پرسشهاست، نه اصل آن.
مركز پژوهشهاي اجتماعي نخستوزيري در خرداد سال 1361، طي يك نظرسنجي از عدهاي با شرايط سني، تحصيلي و جنسيت متفاوت، «نظرات مردم در مورد ادامه جنگ و ورود به خاك عراق» را مورد بررسي قرار داده است. در اين نظرسنجي، «نظر مردم در مورد ادامه جنگ»، وارد شدن به خاك عراق در صورتي كه عراق شرايط ما را نپذيرد و دلايل عدم ورود به خاك عراق، مورد توجه قرار گرفته است.
در پاسخ به اين پرسش كه جنگ را تا كجا بايد ادامه داد، خروج عراق از خاك ايران با 7/30 درصد و سقوط صدام با 5/28 درصد، بيشترين آرا را كسب كرده است. ديگر گزينهها همچون گرفتن خسارت 4/12 درصد و صلح تنها 2 درصد را به خود اختصاص دادهاند. در حالي كه پاسخ نميدانم، 4 درصد بوده است.
در پاسخ به اين پرسش كه اگر عراق شرايط ما را نپذيرد، آيا صلاح ميدانيد وارد خاك عراق شويم، بر حسب جنسيت پاسخ مثبت، 1/70 درصد، پاسخ منفي 1/15 درصد و نميدانم 2/9 درصد و بر حسب سن، پاسخ مثبت 9/76، پاسخ منفي 7/7 و نميدانم 4/15 درصد است. بر حسب ميزان سواد پاسخگويان، پاسخ مثبت 4/48، پاسخ منفي 2/32 و پاسخ نميدانم 5/6 درصد است.
درصد پاسخها به تناسب مناطق بيستگانه تهران متفاوت است. چنانكه پاسخ كساني كه يكي از بستگان آنها در جبهه بوده است، در مورد ورود به خاك عراق، 3/58 درصد مثبت و 20 درصد منفي و 20 درصد نميدانم ميباشد.
اين نظرسنجي، فارغ از اينكه تا چه ميزان ميتواند از نظر علمي اعتبار داشته باشد، بيانگر بخشي از واقعيت اجتماعي و افكار عمومي نسبت به مسئله جنگ و تصميمگيري در مورد پايان يا ادامه آن و در ميان اقشار مختلف با موقعيتها و شرايط متفاوت است كه با ميانگين 70 درصد با آنچه پس از فتح خرمشهر واقع شد، موافقت خود را بر ادامه جنگ اعلام كردهاند.
منبع: فصلنامه مطالعات تاريخي ـ شماره 2، بهار 1383



