شب مبعث از شبهي متبرّكه است و بري آن اعمالي ذكر كردهاند
1- در مصباح از حضرت ابوجعفر امام جواد عليه السلام روايت شده كه فرمودي در رجب شبى است كه از آنچه كه بر آن آفتاب ميتابد؛ بهتر است و آن شب بيست و هفتم رجب است كه در صبح آن پيغمبر خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله به رسالت مبعوث گرديد و براى آن شب اعمالي است كه اگر شيعهي از ما آن اعمال را در آن شب انجام دهد اجر عمل شصت سال ميبرد. خدمت آن حضرت عرض شد كه عمل در آن شب چيست فرمود پس از نماز عشاء هر ساعتى از شب را تا پيش از نيمه آن كه خواستي بيدار شو و بجا مىآورى دوازده ركعت نماز را كه ميخوانى در هر ركعت حمد و سورهاى از سورههاى كوچك مفصّل. (و مفصّل از سوره محمّد است تا آخر قرآن.) نمازها دو ركعتي هستند. پس از هر دو ركعت بعد از سلام؛ هفت مرتبه سوره حمد، هفت مرتبه مُعَوَّذَتَيْن، و سورههي توحيد و قُلْ يا اَيُّها الْكافِرُونَ هر كدام هفت مرتبه، و سوره قدر و آية الكرسى هر كدام را هفت مرتبه بخوان. و بعد از اتمام نمازين دعا خوانده شود؛
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى
ستايش خاص خدايى است كه
لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فى الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ
نگيرد فرزندى و نيست براى او در فرمانروايى شريكى و نيست برايش ياورى از
الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبيراً اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِمَعاقِدِ عِزِّكَ عَلَى اَرْكانِ
خوارى و به بزرگى كامل بزرگش شمار خدايا از تو خواهم به حق چيزهايى كه موجبات عزتت برپايه هاى
عَرْشِكَ وَمُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ وَبِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ
عرشت مى باشد و به حق سرحد نهايى رحمتت از كتابت و به نام بزرگتر بزرگتر
الاْعْظَمِ وَذِكْرِكَ الاْعْلىَ الاْعْلىَ الاْعْلى وَبِكَلِماتِكَ التّامّاتِ اَنْ
بزرگترت و به حق ذكرت كه والاتر و برتر و اعلى است و به كلمات تام و تمامت كه
تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْ تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ.
پس بخوان هر دعائى درود فرستى بر محمد و آلش و انجام دهى درباره من آنچه را تو شايسته آنى .
2- انجام غسل در اين شب مستحبّ است.
3- زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كه افضل اعمال اين شب است .
ابو عبدالله محمد بن بطوطه يكى از علماء اهل سنت است و در ششصد سال پيش از اين زمان زندگي ميكرده است. وي در سفرنامه خود كه معروفست برحله ابن بطوطه رويت وُرود خود از مكه معظمه به نجف اشرف را ذكر كرده است. وي مينويسد اهل اين شهر تمامى رافضى(شيعه) هستند و از براى اين روضه مباركه كراماتى ظاهر شده از جمله آن كه در شب بيست و هفتم ماه رجب كه نام آن شب نزد اهل آنجا لَيْلَةُ الْمَحْيا است از عراقين و خراسان و بلادِ فارس و رُوم هر شَل و مفلوج و زمينگيرى كه هست را به حرم ميآورند كه تعداد آنها قريب سى چهل نفر است. اين مبتلايان را پس از نماز عشاء مىآورند را كنار ضريح مقدّس و مردم جمع مىشوند و منتظرند كه خوب شدن و برخاستن آنها را ببينند. اين جماعت مردم بعضى نماز مىخوانند و بعضى ذكر مىگويند و بعضى قرآن تلاوت مىكنند و بعضى تماشاى روضه مىكنند تا آن كه نصف يا دو ثلث بگذرد. از شب آن وقت جميع اين مبتلايان و زمين گيران كه قادر به حركت و برخاستن نبودند برميخيزند در حالي كه صحيح و تندرست مىباشند و بيماري در آنها وجود ندارد و مىگويند "لا اِلهَ اِلا اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ عَلَىُّ وَلىُّاللّهِ و اين امريست مشهور است.
من خودم آن شب را در آنجا درك نكردهام لكن از مردم ثقه كه اعتماد بر قول آنها بود شنيدم و هم ديدم در مدرسهاى كه مهمانخانه آن حضرت است سه نفر زمينگير كه قادر به حركت نبودند يكى از اهل روم و ديگرى از اهل اصفهان و نفر سوم از اهل خراسان بود. از آنها پرسيدم چگونه شما خوب نشدهايد و اينجا ماندهايد؟! گفتند ما به شب بيست و هفتم نرسيدهايم و همين جا ماندهايم تا شب بيست و هفتم آينده كه شفا بگيريم و از براى اين شب بسياري از مردم شهرها جمع مىشوند و بازار بزرگى اقامه مىشود تا مدّت ده روز فقير گويدي مبادا استِبْعاد كنى اين مطلب را همانا معجزات و كراماتى كه از اين مشاهد مشرّفه بروز كرده و به تواتر رسيده زياده از آن است كه احصا شود و در ماه شوّال گذشته سنه هزار و سيصد و چهل و سه در حرم مطهّر حضرت ثامن الا ئِمّة الهُداة و ضامِنُ الاَمَّةِ العُصاةِ مَوْلانا اَبُو الْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُمُوسى الرِّضا صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ سه نفر زن كه هر كدام به سبب مرض فلج و نَحْو آن زمين گير شده بودند و اطبّاء و دكترها از معالجه آنها عاجز شده بودند شفا يافتند و اين معجزات از آن قبر مطهّر بر همه واضح و آشكارا گرديد مانند نمودار شدن خورشيد در آسمان. مثل باز شدن دَرِ دروازه نجف اشرف بر روى عربهاى باديه و به حدِّى اين مطلب واضح بودكه نقل شد دكترهايى كه مطلّع بر مرضهاى آن زنها بودند تصديق نمودند با آن كه در اين باب خيلى دقيق بودند بلكه بعضى از آنها تصديق خود را بر شفاء آنها نوشتند. وَ لَقَدْ اَجادَ شَيْخُنا الحُرُّ العامِلى فى اُرْجُوزَتِهيِ
4- شيخ كفعمى در بلد الا مين فرموده كه در شب مبعث اين دعا را خوانده شودي
" اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ بِالتَّجَلِىِ الاْعْظَمِ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ وَالْمُرْسَلِ؛
خدايا از تو ميخواهم به حق بزرگترين تجلى (تو) در اين شب از اين ماه بزرگ و به حق آن فرستاده
الْمُكَرَّمِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْ تَغْفِرَ لَنا ما اَنْتَ بِهِ مِنّا اَعْلَمُ؛
گرامى كه درود فرستى بر محمد و آلش و بيامرزى براى ما آنچه را تو بدان از ما داناترى
يا مَنْ يَعْلَمُ وَلا نَعْلَمُ اَللّهُمَّ بارِكْ لَنا فى لَيْلَتِنا هذِهِ الَّتى بِشَرَفِ؛
اى كه مىدانى و ما نمىدانيم خدايا مبارك گردان بر ما در اين شبى كه به واسطه شرافت
الرِّسالَةِ فَضَّلْتَها وَبِكَرامَتِكَ اَجْلَلْتَها وَبِالْمَحَلِّ الشَّريفِ اَحْلَلْتَها؛
رسالت آن را فضيلت دادى و به كرامت خويش بزرگش كردى و به جاى با شرافتى درش آوردى
اَللّهُمَّ فَاِنّا نَسْئَلُكَ بِالْمَبْعَثِ الشَّريفِ وَالسَّيِّدِ اللَّطيفِ وَالْعُنْصُرِ؛
خدايا پس از تو خواهيم به آن بعثت شريف و آن آقاى بالطف و عنصر
الْعَفيفِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَجْعَلَ اَعْمالَنا فى هذِهِ؛
پارسا كه درود فرستى بر محمد و آلش و قرار دهى اعمال ما را در اين
اللَّيْلَةِ وَفى سايِرِ اللَّيالى مَقْبُولَةً وَذُنُوبَنا مَغْفُورَةً وَحَسَناتِنا؛
شب و در ساير شبها پذيرفته درگاهت و گناهانمان را آمرزيده و نيكيهايمان را مورد
مَشْكُورَةً وَ سَيِّئاتِنا مَسْتُورَةً وَقُلوُبَنا بِحُسْنِ الْقَوْلِ مَسْرُورَةً؛
قدردانى و بديهايمان را پوشيده و دلهامان را به گفتار نيك خرسند
وَاَرْزاقَنا مِنْ لَدُنْكَ بِالْيُسْرِ مَدْرُورَةً اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَرى وَلا تُرى؛
و روزيهايمان را از نزد خود به آسانى فراوان، خدايا تو مىبينى ولى خودت ديده نمىشوى
وَ اَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الاْعْلى وَاِنَّ اِلَيْكَ الرُّجْعى وَالْمُنْتَهى وَاِنَّ لَكَ؛
و تو در بلندترين ديدگاهى و به طور مسلم بازگشت و پايان به سوى توست و
الْمَماتَ وَالْمَحْيا وَاِنَّ لَكَ الاْخِرَةَ وَالاُْولى اَللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُ بِكَ اَنْ؛
مرگ و زندگى به دست تو است و انجام و آغاز از آن تو است خدايا ما به تو پناه مىبريم از
نَذِلَّ وَنَخْزى وَاَنْ نَاءتِىَ ما عَنْهُ تَنْهى اَللّهُمَّ اِنّا نَسْئَلُكَ الْجَنَّةَ؛
خوار شدن و رسوايى و دست زدن به كارى كه تو آن را قدغن كردهاى خدايا ما از تو درخواست بهشت را
بِرَحْمَتِكَ وَنَسْتَعيذُ بِكَ مِنَ النّارِ فَاَعِذْنا مِنْها بِقُدْرَتِكَ وَ نَسْئَلُكَ مِنَ؛
به رحمتت داريم و پناه جوييم به تو از آتش دوزخ پس ما را به قدرت خويش از آتش پناه ده و از تو
الْحُورِ الْعينِ فَارْزُقْنا بِعِزَّتِكَ وَاجْعَلْ اَوْسَعَ اَرْزاقِنا عِنْدَ كِبَرِ سِنِّنا؛
حور العين درخواست كنيم پس به عزت خويش روزيمان گردان و وسيعترين روزى ما را در هنگام پيرى ما قرار ده
وَاَحْسَنَ اَعْمالِنا عِنْدَ اقْتِرابِ اجالِنا وَاَطِلْ فى طاعَتِكَ وَ ما يُقَرِّبُ؛
و بهترين اعمال ما را هنگام نزديك شدن مرگمان مقرر دار و طولانى كن عمر ما را در طاعت خود و در آنچه موجب تقرب
اِلَيْكَ وَيُحْظى عِنْدَكَ وَيُزْلِفُ لَدَيْكَ اَعْمارَنا وَاَحْسِنْ فى جَميعِ؛
درگاهت شود و سبب بهرهمندى نزد تو و نزديكى تو گردد و در تمام
اَحْوالِنا وَ اُمُورِنا مَعْرِفَتَنا وَلا تَكِلْنا اِلى اَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ فَيَمُنَّ عَلَيْنا؛
احوال و كارهاى ما معرفتمان را كامل و نيكو گردان و ما را به هيچيك از خلق خود وامگذار كه بر سر ما منت گذارد
وَتَفَضَّلْ عَلَيْنا بجَميعِ حَوايِجِنا لِلدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَابْدَاْ بِاباَّئِنا وَ اَبْناَّئِنا؛
و بر ما تفضل فرما به برآوردن تمام حاجتهاى دنيا و آخرت ما و آغاز كن در تمام آنچه ما براى خودمان از توخواستيم براى پدران و فرزندانمان
وَ جَميعِ اِخْوانِنَا الْمُؤْمِنينَ فى جَميعِ ما سَئَلْناكَ لاِنْفُسِنا يا اَرْحَمَ؛
و همه برادران مؤ من ما اى مهربانترين
الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ اِنّا نَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ وَمُلْكِكَ الْقَديمِ اَنْ؛
مهربانها خدايا از تو خواهيم به حق نام بزرگت و فرمانروايى ديرينهات كه
تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَغْفِرَ لَنَا الذَّنْبَ الْعَظيمَ اِنَّهُ لا؛
درود فرستى بر محمد و آل محمد و اين كه بيامرزى براى ما گناه بزرگ ما را كه به راستى
يَغْفِرُ الْعَظيمَ اِلا الْعَظيمُ اَللّهُمَّ وَ هذا رَجَبٌ الْمُكَرَّمُ الَّذى اَكْرَمْتَنا بِهِ؛
نيامرزد بزرگ را مگر شخص بزرگ. خدايا اين ماه رجب است كه گرامى است و همان ماهى است كه ما را بدان گرامى داشته
اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَكْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَيْنِ الاُْمَمِ فَلَكَ الْحَمْدُ يا ذَاالْجُودِ؛
نخستين ماه محترمى است كه ما را از ميان همه امتها بدان گرامى داشتى پس ستايش خاص تو است اى صاحب جود
وَالْكَرَمِ فَاَسْئَلُكَ بِهِ وَ بِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْجَلِّ الاْكْرَمِ؛
و بزرگوارى پس از تو خواهيم بدين ماه و به حق نام اعظم و ...... و اجل اكرم تو
الَّذى خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ اِلى غَيْرِكَ اَنْ تُصَلِّىَ؛
كه آن را آفريدى و در سايهات مستقر گرديد و آن نام از تو به ديگرى نرسد كه درود فرستى
عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ الطّاهِرينَ وَ اَنْ تَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلينَ فيهِ؛
بر محمد و خاندان پاك او و قرار دهى ما را از كسانى كه در اين ماه
بِطاعَتِكَ وَالاْمِلينَ فيهِ لِشَفاعَتِكَ اَللّهُمَّ اهْدِنا اِلى سَواَّءِ السَّبيلِ؛
به طاعت تو عمل كنيم و آنان كه در اين ماه آرزوى شفاعت تو را دارند خدايا ما را به راه راست راهنمايى فرما
وَاجْعَلْ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ فى ظِلٍّ ظَليلٍ وَمُلْكٍ جَزيلٍ فَاِنَّكَ؛
و قرار ده جايگاه ما را در نزد خود بهترين جايگاه در سايه هميشگى رحمتت و سلطنت با عظمتت زيرا كه تو
حَسْبُنا وَ نِعْمَ الْوَكيلُ اَللّهُمَّ اقْلِبْنا مُفْلِحينَ مُنْجِحينَ غَيْرَ مَغْضُوبٍ؛
ما را كافى هستى و نيكو وكيلى هستى خدايا ما را برگردان به حال رستگارى و كاميابى كه نه در زمره غضب شدگان باشيم
عَلَيْنا وَلا ضاَّلّينَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُكَ؛
و نه از جمله گمراهان به رحمتت اى مهربانترين مهربانان خدايا از تو خواهم
بِعَزاَّئِمِ مَغْفِرَتِكَ وَ بِواجِبِ رَحْمَتِكَ السَّلامَةَ مِنْ كُلِّ اِثْمٍ وَالْغَنيمَةَ؛
به حق وسائل حتمى آمرزشت و به آن رحمتت كه بر خويش واجب كردى كه مرا از هر گناهى سالم دارى
مِنْ كُلِّ بِرٍّ وَالْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَالنَّجاةَ مِنَ النّارِ اَللّهُمَّ دَعاكَ الدّاعُونَ؛
و از هر نيكى بهرهمند سازى و به بهشتم برسانى و از آتش دوزخ نجاتم بخشى خدايا خوانندگان تو را خواندند
وَ دَعَوْتُكَ وَسَئَلَكَ السّاَّئِلُونَ وَسَئَلْتُكَ وَ طَلَبَ اِلَيْكَ الطّالِبُونَ؛
و من نيز خواندمت و درخواست كنندگان از تو خواستند و من نيز از تو خواستم و جويندگان از تو جويا شدند
وَ طَلَبْتُ اِلَيْكَ اَللّهُمَّ اَنْتَ الثِّقَةُ وَالرَّجاَّءُ وَ اِلَيْكَ مُنْتَهَى الرَّغْبَةِ فِى؛
و من هم تو را جويا شدم خدايا تويى مورد اعتماد و اميد و بسوى تو است آخرين مرحله ميل و اشتياق در
الدُّعاَّءِ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاجْعَلِ الْيَقينَ فى قَلْبى دعاء؛
خدايا درود فرست بر محمد و آلش و بنه يقين را در دلم
وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالنَّصيحَةَ فى صَدْرى وَ ذِكْرَكَ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ؛
و روشنى در ديدهام و خيرخواهى در سينهام و ذكر خود را در شب و روز
عَلى لِسانى وَ رِزْقاً واسِعاً غَيْرَ مَمْنُونٍ وَلا مَحْظُورٍ فَارْزُقْنى؛
بر زبانم و روزى وسيع بى منت و بى مانعى روزيم گردان
وَ بارِكْ لى فيما رَزَقْتَنى وَاجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَ رَغْبَتى فيما؛
و در آنچه نصيبم كردهاى بركت ده و بىنيازى مرا در نفس خودم قرار ده و اشتياقم را بدانچه
عِنْدَكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ .
پس به سجده برو و بگوي
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى هَدانا لِمَعْرِفَتِهِ وَ خَصَّنا بِوِلايَتِهِ وَ وَفَّقَنا لِطاعَتِهِ؛ ستايش خاص خدايى است كه ما را به معرفت خويش راهنمايى كرد و به دوستى خويش مخصوص گردانيد و به طاعتش موفق داشت خدا را شكر.
سپس صد مرتبه شُكْراً شُكْراً گفته شود.
پس سر از سجود بردار و بگوي اَللّهُمَّ اِنّى قَصَدْتُكَ بِحاجَتى وَاعْتَمَدْتُ؛
خدايا من براى حاجتم تو را قصد كردم و در مورد
عَلَيْكَ بِمَسْئَلَتى وَ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِاَئِمَّتى وَ سادَتى اَللّهُمَّ انْفَعْنا؛
خواستهام بر تو اعتماد كردم و به وسيله پيشوايان و سرورانم به سوى تو رو آوردم خدايا
بِحُبِّهِمْ وَاَوْرِدْنا مَوْرِدَهُمْ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُمْ وَاَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ فى؛
به دوستى ايشان ما را سودمند كن و در جايگاه آنها واردمان كن و همنشينى ايشان را روزى ما گردان و در زمره آنان ما را داخل بهشت گردان
زُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.
به رحمتت اى مهربانترين مهربانان .
اعمال روز عيد مبعث
ين عيد از جمله اعياد عظيمه است و روزى است كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله در آن روز به رسالت مبعوث گرديد و جبرئيل به پيغمبرى بر آن حضرت نازل شد و براى آن روز چند عمل وارد شده استي 1- غسل
2- روزه و كه آن يكى از چهار روزى است كه در تمام سال امتياز دارد براى روزه گرفتن و برابر است با روزه هفتاد سال .
3- بسيار صلوات فرستادن .
4- زيارت حضرت رسول و اميرالمؤمنين عليهما و آلهماالسَّلامُ .
5- در مصباح از رَيّان بن الصّلت رويت است كه حضرت امام جواد عليه السلام در زماني كه در بغداد بود روز نيمه رجب و روز بيست و هفتم را روزه گرفت و جميع اطرافيان آن حضرت روزه گرفتند و ما را امر فرمود كه بجا آوريم دوازده ركعت نماز كه خوانده شود در هر ركعت حمد و سوره و بعد از فراغ از نمازها خوانده شود هر يك از حمد و توحيد و مُعَوَّذَتين چهار مرتبه و لا اِلهَ اِلا اللّهُ واللّهُ اَكْبَرُ وَسُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّبِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ چهار مرتبه اللّهُ اللّهُ رَبِّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَيْئا چهار مرتبه لا اُشْرِكُ بِرَبِّى اَحَدا چهار مرتبه.
6- از جناب ابوالقاسم حسين بن رُوح رَحَمهُاللّهُ رويت شده كه در اين روز دوازده ركعت نماز مىخوانى كه در هر ركعت حمد و سورهاى كه آسان باشد ميخواني و تشهّد مىخوانى و سلام مىدهى و مىنشينى و مىگويى بين هر دو ركعت؛
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فى الْمُلْكِ ؛
ستايش خاص خدايى است كه فرزندى براى خود نگرفته و شريكى در فرمانروايى ندارد
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبيراً يا عُدَّتى فى مُدَّتىيا؛
و ياورى از خوار شدن ندارد (چون خوارى ندارد) و به كمال بزرگى او را ياد كن اى توشه من در دوران عمرم
صاحِبى فى شِدَّتى يا وَليّى فى نِعْمَتى يا غِياثى فى رَغْبَتى يا؛
رفيق من در سختيم اى سرپرست من در نعمتم اى فريادرس من در آنچه خواهم اى
نَجاحى فى حاجَتى يا حافِظى فى غَيْبَتى يا كافِىَّ فى وَحْدَتى يا؛
بر آرنده حاجتم اى نگهبان من در غيابم اى كفايت كنندهام در گوشه تنهايى اى
اُنْسى فى وَحْشَتى اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ واَنْتَ الْمُقيلُ؛
همدمم در وحشتم تويى پرده پوش عيبهاى من پس ستايش تو را است و تويى ناديده گيرنده
عَثْرَتى فَلَكَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتى فَلَكَ الْحَمْدُ صَلِّ عَلى؛
لغزشم پس ستايش تو را است و تويى برخيزاننده من هنگام افتادنم پس ستايش تو را است درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَآمِنْ رَوْعَتى وَاَقِلْنى عَثْرَتى؛
محمد و آل محمد و بپوشان عيبم را و ايمنى بخش هراسم را و ناديده گير لغزشم را
وَاصْفَحْ عَنْ جُرْمى وَتَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتى فى اَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ؛
و چشم بپوش از جرمم و بگذر از گناهانم در زمره بهشتيان بدان
الصِّدْقِ الَّذى كانُوا يُوَعَدُونَ .
وعده راستى كه بدانها داده شده.
پس چون از نماز و دعا فارغ شدى مىخوانى هر يك از حمد و توحيد و مُعَوَّذَتَيْن و قُلْ يا اَيُّهَا الْكافِرُونَ و اِنا اَنْزَلناهُ و آية الكرسى را هفت مرتبه و بعد مىگوئى لا اِلهَ اِلا اللّهُ واللّهُ اَكْبَرُ وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ هفت مرتبه و بعد مىگويى هفت مرتبه اللّهُ اللّهُ رَبَّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَيْئا و مىخوانى هر دعا كه خواهى .
7- در اقبال و در بعض نسخ مصباح آمده است كه مستحبّ است در اين روز اين دعا را بخوانندي
يا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ وَ ضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ يا مَنْ؛
اى كه دستور داده به عفو و گذشت و خود او هم عفو و گذشت (از گنهكاران را)ضمانت كردهاى كه
عَفى وَتَجاوَزَ اُعْفُ عَنّى وَتَجاوَزْ يا كَريمُ اَللّهُمَّ وَقَدْ اَكْدَى؛
عفو كرده و گذشت فرمودى مرا مورد عفو و گذشت خويش قرار دهاى كريم خدايا جستجو
الطَّلَبُ وَاَعْيَتِ الْحيلَةُ وَالْمَذْهَبُ وَدَرَسَتِ الاْمالُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ؛
به جايى نرسيد و راه چاره و رفتن بسته شد و آرزوها كهنه گشت و اميد بريده شد
اِلاّ مِنْكَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَيْكَ؛
جز از تو كه يكتايى و شريكى ندارى خدايا من به خوبى مىيابم كه راههاى جستجو به سوى تو
مُشْرَعَةً وَ مناهِلَ الرَّجاَّءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَةً و اَبْوابَ الدُّعاَّءِ لِمَنْ دَعاكَ؛
گشوده است و آبشخورهاى اميد در نزد تو پر از آب است و درهاى دعاء براى كسى كه تو را بخواند
مُفتَّحَةً وَالاِْسْتِعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِكَ مُباحَةً وَاَعْلَمُ اَنَّكَ لِداعيكَ؛
باز است و ياريت براى آن كس كه از تو يارى خواهد آماده و مباح است و به خوبى مىدانم كه تو آماده
بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ وَللصّارِخِ اِلَيْكَ بِمَرْصَدِ اِغاثَةٍ وَاَنَّ فِى اللَّهْفِ اِلى؛
اجابت دعاى خوانندگانت هستى و مهياى فريادرسى فريادخواهان از درگاهت مىباشى و اين را هم مىدانم كه در پناهنده
جُودِكَ وَالضِّمانِ بِعِدَتِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلينَ وَ مَنْدُوحَةً عَمّا؛
شدن به جود تو و اعتماد به وعده تو عوض كاملى از منع بخيلان و بىنيازى وسيعى است از آنچه
فى اَيْدِى الْمُسْتَاْثِرينَ وَاَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ؛
در دست توانگران و ثروتمندان است و مىدانم كه تو از خلق خويش در حجاب نشوى مگر آنكه اعمال ايشان
الاْعْمالُ دُونَكَ وَقَدْ عَلِمْتُ اَنَّ اَفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ اِلَيْكَ عَزْمُ اِرادَةٍ؛
ميان تو و ايشان حجاب قرا دهد و اين را هم دانستهام كه بهترين توشه كسى كه به سوى تو كوچ كند يك تصميم جدى
يَخْتارُكَ بِها وَ قَدْ ناجاكَ بِعَزْمِ الاِرادَةِ قَلْبى وَاَسْئَلُكَ بِكُلِّ دَعْوَةٍ؛
و نيرومندى است كه تو را بدان اختيار كند و با يك چنين تصميمى دل من با تو براز و نياز پرداخته از تو خواهم به حق هر دعائى
دَعاكَ بِها راجٍ بَلَّغْتَهُ اَمَلَهُ اَوْصارِخٌ اِلَيْكَ اَغَثْتَ صَرْخَتَهُ اَوْ مَلْهُوفٌ؛
كه تو را دعا كرده بدان شخص اميدوارى كه به آرزويش رساندهاى يا فريادخواهى كه به درگاه تو فريادخواهى كرده و به دادش رسيده
مَكْرُوبٌ فَرَّجْتَ كَرْبَهُ اَوْ مُذْنِبٌ خاطِئٌ غَفَرْتَ لَهُ اَوْ مُعافىً اَتْمَمْتَ؛
يا دلسوخته گرفتارى كه تو گرفتاريش را بر طرف كرده يا گنهكار خطاپيشهاى كه تو او را آمرزيدهاى يا تندرستى كه نعمتت
نِعْمَتَكَ عَلَيْهِ اَوْ فَقيرٌ اَهْدَيْتَ غِناكَ اِلَيْهِ وَلِتِلْكَ الَّدعْوَةِ عَلَيْكَ حَقُّ؛
را بر او تمام كردهاى يا ندارى كه از توانگرى خود به او دادهاى و چنين دعايى به درگاهت حقى پيدا كرده
وَ عِنْدَكَ مَنْزِلَةٌ اِلاّ صَلَّيْتَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَضَيْتَ حَوائِجى؛
و در پيش تو منزلت و مقامى يافته كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و برآورى حاجاتم را
حَوائِجَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَ هذا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُكَرَّمُ الَّذى اَكْرَمْتَنا؛
حاجات دنيا و آخرت و اين ماه رجب المرجب و ماه گرامى است آن ماهى كه
بِهِ اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَكْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَيْنِ الاُْمَمِ يا ذَاالْجُودِ وَالْكَرَمِ؛
نخستين ماه محترم است و ما را بدان گرامى داشتهاى از ميان ساير امتها اى صاحب جود و كرم
فَنَسْئَلُكَ بِهِ وَبِاسْمِكَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْجَلِّ الاْكْرَمِ الَّذى؛
پس به حق اين ماه از تو خواهم و به حق نام اعظم تو ، آن نام برتر و گرامىترى كه آن را
خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فى ظِلِّكَ فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ اِلى غَيْرِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى؛
آفريدى پس در زير سايه رحمتت مستقر گرديد و از تو به ديگرى نرسد كه درود فرستى بر
مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ الطّاهِرينَ وَتَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلينَ فيهِ بِطاعَتِكَ؛
محمد و خاندان پاكش و قرار دهى ما را از كسانى كه در اين ماه به طاعتت عمل كنيم
وَالاْمِلينَ فيهِ بِشَفاعَتِكَ اَللّهُمَّ وَاهْدِنا اِلى سَواَّءِ السِّبيلِ وَاجْعَلْ؛
و آنان كه در اين ماه آرزوى شفاعت را دارند خدايا ما را به راه راست هدايت فرما و جايگاه ما را
مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ فى ظِلٍّ ظَليلٍ فَاِنَّكَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الوَكيلُ؛
در پيش خود بهترين جايگاه در زير سايه هميشگيت قرار ده كه به راستى تو ما را بسى و نيكو وكيلى هستى
وَالسَّلامُ عَلى عِبادِهِ المُصْطَفَيْنَ وَ صَلَواتُهُ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ اَللّهُمَّ؛
و سلام بر بندگان برگزيدهاش و درودهاى او بر ايشان همگى و نيز خدايا
وَبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هَذَا الَّذى فَضَّلْتَهُ وَ بِكَرامَتِكَ جَلَّلْتَهُ وَ بِالْمَنْزِلِ؛
مبارك گردان براى ما در اين روزى كه آن را برترى دادى و به كرامت خويش آن را بزرگ كردى و به جايگاه
[الْعَظيمِ] الاْعْلى اَنْزَلْتَهُ صَلِّ عَلى مَنْ فيهِ اِلى عِبادِكَ اَرْسَلْتَهُ؛
بزرگ والاترى آن را جاى دادى درود فرست بر آن كس كه او را در اين ماه به سوى بندگانت فرستادى
وَبِالْمَحَلِّ الْكَريمِ اَحْلَلْتَهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ صَلوةً داَّئِمَةً تَكُونُ لَكَ؛
و او را به مقام بزرگى درآوردى خدايا درود فرست بر او درودى هميشگى كه براى تو
شُكْراً وَلَنا ذُخراً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا يُسراً وَاخْتِمْ لَنا بِالسَّعادَةِ اِلى؛
سپاسگزارى باشد و براى ما ذخيرهاى و قرار ده براى ما در كارمان آسانى و تا پايان عمرمان با خوشبختى ما را
مُنْتَهى آجالِنا وَقَدْ قَبِلْتَ الْيَسيرَ مِنْ اَعْمالِنا وَبَلَّغْتَنا بِرَحْمَتِكَ اَفْضَلَ؛
مقرون دار و تو اى خدا براستى چنانى كه اعمال اندك ما را پذيرفتى و به رحمت خويش به بهترين
آمالِنا اِنَّكَ عَلى كُلِّشَى ءٍ قَديرٌ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ؛
آرزوهايمان رساندى همانا تو بر هر چيز توانايى و درود و تحيت خدا بر محمد و آلش باد.
امام هادى عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در محيطى بسيار سخت و در وضع بسيار دشوار مىزيست و هم عصر حكومت«متوكل» بود كه به دشمنى با امام(ع) و تعقيب ياران وى و در هم شكستن پايگاههاى او زبانزد بود و هر روز در اينگونه اعمال پيشتر مىرفت و در دستگاه حاكم نيز اين بد رفتاريها گسترش مىيافت تا آنجا كه متوكل خطر بحران حكومت خويش را احساس كرد و بر آن شد تا با دو روش توأمان در يك اقدام،از بحرانى تر شدن وضع جلوگيرى كند.
1- حمله بردن به ياران امام(ع) و پايگاه هاى او و آزردن آنان و از ميان برداشتن آثار شيعيان، تا بيش از پيش آنان را دچار وحشت کند و خوار گرداند. او به اين اعمال دست زد و تا بدانجا پيش رفت كه قبر امام حسين(ع) را ويران ساخت و آثار آن را از ميان برد. (1)
2- امام(ع) را از پايگاه هاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراكندن پايگاه هاى ايشان باشد، و سازماندهي آن را از بين ببرد و آنان را از پيروزى نا اميد گرداند. متوكل دريافت كه اگر امام هادى(ع) از مراقبت او دور باشد يعنى در مدينه بماند، براي دولت او خطر بسياري خواهد داشت. پس دستور داد آن بزرگوار را به سامره بياورند تا حركات و سكنات ايشان را تحت نظارت داشته باشند.
متوكل به امام(ع) نامهاى نوشت و او را دعوت كرد كه با هر كس از خانواده و دوستان خود كه بخواهد به سامره بيايد. متوكل به نحوى به اين اقدام دست زد كه امت بر او نشورد. اين روش همان بود كه خليفگان پيش از او نيز عمل كردند. مامون نيز با حضرت رضا(ع) همچنين با حضرت جواد(ع) به همين روش اقدام نمود و كوشيد آنان در محيط دستگاه دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند.
متوكل به وسيله يحيى بن هرثمه، يكى از فرماندهان ارتش خود، نامهاى به امام فرستاد و سپاهى با يحيى همراه كرد تا به مدينه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسى كنند و در پى مدركى باشند كه امام را محكوم به توطئه و اقدام عليه دولت او كند، سپس او را به سامره آوردند.
وقتى مردم مدينه از موضوع آگاه شدند، سر و صدا راه افتاد و عمل«پسرهرثمه» را محكوم داشتند تا جائي كه ابن هرثمه كوشيد آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند ياد كرد كه دستورى كه متضمن آسيب رسانيدن بهامام(ع) باشد ندهد. (2)
اين امر دليل آگاهى مردم مدينه از سوء نيت حكمرانان نسبت به امام بود.
«ابن هرثمه» گويد:« سپس سراى او را بازرسى كردم و در آن جز تعدادي قرآن و دعا و كتب علمى چيزى نيافتم."(3)
امام هادى (ع) همراه فرزند خود«عسكرى» نوجوان، با ابن هرثمه، مدينه را به سوى سامره ترك كرد. يك روز پس از رسيدن به سامره، متوكل، امام(ع) را دعوت كرد و ياران متوكل به استقبال امام رفتند و متوكل نيزشرايط تعظيم و تكريم بجاى آورد و احترامات خود را به امام(ع) ظاهر داشت؛ سپس او را به منزلى فرستاد كه پيشاپيش براى وى آماده كرده بود.
متوكل با اين روش مزورانه، خواست برنامه سياسى و دشمنى ديرينه خود را با امام(ع) زير پوشش قرار دهد. متوكل با احضار امام(ع) وى را به اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت شديد كاخ، زندگى كند.
امام هادي(ع) تحت مراقبت
هدف متوكل از احضار يا دعوت امام (ع) به سامره نزد خود و يارانش، محو كردن او در حاشيه دربار خلافت بود، تا چيزي از امور ايشان از وي مکتوم نماند.
امام با خويشتندارى در برابر آنان تظاهر به اين مي كرد كه آنچه درباره وى عمل مىكنند مورد قبول اوست و به هرحال با سياست دولت عباسيان موافق است. دعوت به ضيافت را از طرف آنان مىپذيرفت و بر خوانشان - سر سفره- مىنشست و در مجالس و مراسم آنان شركت مىجست. (4)
اين موضع امام (ع) در برابر دولت، مسامحه يا چشم پوشى يا فروتنى نبود. زيرا چنين چيزى با شخصيتى مانند شخصيت امام(ع) مطابقت نداشت.
هر گونه فروتنى امام هادي (ع) در برابر دستگاه به اين معنى بود كه بر ضد مصالحعالى اسلام رفتار كرده است. اگر دولت احساس مي كرد كه ايشان از مواضع خود چشم پوشيده است، بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم وى مي كرد، بى آن كه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت شديد كند.
امام(ع) توجه داشت كه سياست ستمگرانه حکومت نسبت به او روز به روز تندتر و بيشتر مىشود تا جايي كه متوكل در پايان حكومت خود به علت سعايت ها و خبرچينىها بر ضد امام(ع)،او را زندانى كرد. آن اخبار، متوكل را هوشيارمي كرد و شك را در او بيدار مىساخت و وادارش مىنمود تا خانه امام(ع) را در مراقبت شديد قرار دهد تا از صحت و سقم آن اخبار آگاه گردد.
افتراها و خبر چينىها با شكست روبرو گرديد
1- همه خبرها و افتراها هميشه با شكست روبرو مي شد، بى آن كهاز نظر كشف اطلاعات درباره حقيقت كار و فعاليت هاى امام (ع) به نتيجه برسد.
جاسوسان خليفه،هميشه وقتى باز مي گشتند تاكيد مي كردند كه در سراى آن بزرگوار(ع)، چيزى كه مايه شك باشد وجود نداشته است. (5) اين خبر به متوكل آرامش مي داد و نسبت به حضرت امام(ع)، قدردانى و احترام خاصى ابراز مي داشت.
امام هادى(ع)، هر بار كه خانهاش مورد بازديد قرار مي گرفت، موفق مىشد آنچه را كه مشكوك بود پنهان سازد زيرا پولها و نوشتههايى به حضرتش فرستاده مىشد كه لازم بود از نظر دولت پنهان ماند. هر گاه مي خواست كارى را كه آشكار شدن آن از نظر دولت براى او(ع)، محظورى داشت پنهان دارد، روش رمز به كار مىبرد. (6)
2- هر گاه سراى امام(ع) مورد بازرسى قرار مي گرفت، با نهايت آرامش، خود را به بى اعتنائى مىزد و به پاسبانانى كه براى تجسس مىآمدند كمك مي كرد تا ماموريت خود را انجام دهند. براى آنان چراغ مىافروخت و اطاق هاى خانه را به آنان نشان مي داد تا براى ماموران ايجاد شبهه نشود كه او فعاليت غير عادى دارد.
اگر امام(ع) جز اين، موضعى اتخاذ مىفرمود، با رفتار خود شك حكمرانان را در مورد فعاليت هاى خويش برمىانگيخت. بارها خانه امام مورد بازرسى قرار مي گرفت و آن در اثر سخن چيني هاى« بطحانى» نزد متوكل بود كه مىگفت امام داراى پول و اسلحه مىباشد و متوكل بي درنگ به« سعيد»حاجب، فرمان مي داد به خانه امام(ع) حمله برد و پول و اسلحه ها را بيابد و نزد او ببرد.
يك بار«سعيد» به وسيله نردبانى از خيابان وارد پشت بام خانه امام(ع) شد و در تاريكى از نردبان پائين آمد و نمىدانست چگونه وارد اتاق ها شود. امام(ع) با كمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعيد بر جاى خود باش تا شمعى برايت بياورم.» سعيد گفت: بر جاى ماندم تا شمع آوردند، و در نور شمع پائين رفتم. او را ديدم، عبائى پشمين بر تن و كلاهى از همان جنس بر سر داشت و سجاده او که از حصير بود در برابرش گسترده بود و روى به قبله داشت.
پس به من گفت:«اين اطاق ها.» و من وارد آن اطاقها شدم و بازرسى كردم و چيزى نيافتم.
سعيد كوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اما امام(ع) اين آيه را تلاوت كرد:
و سيعلمون الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون.( زود است كه ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (7)
در رويدادى ديگر به متوكل خبر رسيد كه از شهر قم كه يكى از مراكز طرفداران امام(ع) بود، اموالى به حضرت فرستادهاند. متوكل به وزيرخود « فتح بن خاقان» دستور داد كه مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبردهد. (8)
نقش امام(ع) و موضع وى در حوادث
امام در سامره زير نظر جاسوسان متوكل شب و روز مورد مراقبت بود و مي كوشيد كارهاى خود را در آن محيط سخت انجام مي دهد. فعاليت هاى ايشان در آن دايره پر تشويش محدود مي شد و حتى الامكان مي كوشيد برخوردى روى ندهد. امام(ع) با توجه به فشار و مراقبت شديدى كه متوجه خود و يارانش بود، حركت خود را در دو زمينه آغاز نمود:
الف- آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ گفتن به شبههها و جواب به پرسشهائى كه خليفه از او مي كرد، تا آن امام را در تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد. مثلا متوكل از«ابن سكيت» خواست مسالهاى پيچيده و دشوار در حضور او مطرح كند و از امام(ع) جواب آن را بخواهد. «ابن سكيت»، برخى مسائل را كه سخت دشوار مي دانست ازامام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد.
«يحيى بن اكثم»، متوكل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسش هاى من از اين مرد چيزى پرسيده شود زيرا وقتى آشكار گردد كه او دانشمند است رافضيان تقويت مي گردند.» (9)
امام(ع) پاسخ سوالات را مي داد و شبهههاى كفرآميز را كه در اجتماع او رايج بود رد مي كرد. (10)
ب- پشتيبانى از پايگاه هاى خود و توجه داشتن به آنها، تا در حد امكان، نيازشان را برطرف سازد و كوشش در آموزش آنان و تقويت ايمانشان.
امام با كوشش خستگى ناپذير و فراوان، وقت خود را براى تجديد فعاليت پيروان خود مصروف مي داشت. هر وقت فرصت اين كارها دست مي داد و امكان فعاليت پيش مىآمد، پايگاه هاى خود را با هر روشى كه امكان داشت تقويت مي كرد تا در برابر مشكلات، نيروهاى پايدار و مجهز آماده داشته باشد.« براى امام هادى(ع) از راه هاى پنهانى و آشكار، و در هر صورت ممكن، پولهاى سرشار از قبيل خمس و زكات و خراج مىرسيد و آنها را درمصالح عمومى اسلام به مصرف مىرسانيد تا جنبش فرو ننشيند. اين فعاليت ها البته دور از چشم حكمرانان و مركز حكومت عباسيان بود. (11)
موضع عباسيان در برنامه ريزى امام(ع)
حكمرانان عباسى براى به دست گرفتن كارهاى امام(ع) و عارى نمودن برنامه امام از هر گونه تاثير به روشهاى زيرعمل مي كردند:
1- صف آرايى در برابر امام(ع) و به مبارزه طلبيدن ايشان(ع) از نظرعلمى.
در اين مورد، نقشههاى آنها با شكست روبرو گرديد زيرا چنانكه گفتيم، امام(ع) پاسخ پرسش ها و استفتائات آنان را مي داد.
2- كوشش در جلب امام و كشانيدن ايشان به طرف خود و نزديك ساختن امام به دربار، تا افكار وى بى ثمر و بى تاثير گردد و از پايگاههاى تودهاى خود دور افتد. مىتوان موضع امام(ع) را در پذيرفتن و اظهار موافقت براى حضور يافتن در سامره و همراهى با آنان چنين تفسير كرد:
الف: حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش رفت و مخالفت و امتناع آشكار امام از حضور در مجلس متوكل به اين نتيجه منجر مي شد كه حكومت را بر ضد خود تحريك كند. ولي سياست امام باعث شد که دولت به اهداف خود نرسد.
ب: امام(ع) مي خواست از طرف سخن چين ها و افتراهاى بعضى از جاسوسان كه خواستار گرفتارى و آزردن ايشان بودند، در امان باشد. امام(ع) مىخواست در برابر حكام طورى حركت كند كه شك و بيمى در دلها ايجاد نکند تا شايد بتواند فرصتى به دست آورد و در زمينههاى لازم به فعاليت پردازد و تحرك و كوشش را دوباره آغاز كند.
ج: امام(ع) شايد با زيستن در محيط طبقات حاكم و با نفوذ دولت مىخواست به اين امر توفيق يابد كه در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع كند و محبت، احترام و توجه آنان را به خود جلب نمايد.
د- امام در آن هنگام اين مساله را مي دانست كه اساساً حكومت عباسى، بر حسب و نسب مبتنى است و نسبت ها و پيوندهاى خانوادگى و مصالح شخصى و واسطه ها، پايه آن است. امام انديشيد كه مىتوان از اين واقعيت به سود اسلام بهره جست و كوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خود کاسته و خطرهايى را كه متوجه پايگاه هاي مردمي امام مي شد را از آنها دور کند.
قيام هاى علويان و دعوت براى رضا از آل محمد(ص)
يکي ديگر از نگراني ها و وحشت فرمانروايان، شورش علويان برعليه آنان بود. از اين رو عباسيان در برابر آن، موضعى قاطعانه مي گرفتند تا پيش از آن كه رشد يابد و گسترش پيدا كند، آن را در نطفه خفه كنند و بقاياى آن را تعقيب نمايند تا از دست آن آشوبها رهائى يابند. بديهى است كه اين چاره جويى و جلوگيرى، با همه وسايل قهرآميز و سركوبى وحشيانه صورت مي گرفت.
در اين نظرگاه كينه آميز نسبت به علويان، ( يعنى حركت ضد علوى)، بين خليفه و فرمانده و وزير و تركان كه در آن اوقات در سامره پايتخت عباسيان حضور پررنگي داشتند، تفاوتى وجود نداشت. چنانكه طبقه ذي نفع و برخوردار از همه امتيازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان كه اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حركت ضد علوى مانند ديگران بودند.
در آن هنگام، دولت عباسيان به علت سياست ظالمانه خود دچار ناتوانى و پاشيدگى و گسيختگى شده بود و از اندك جنبش علويان به وحشت مىافتاد و از سايه آنان نيز به هراس گرفتار مىآمد. از اين روى، در مقابل آنان روشى خشن پيش گرفته و شورشيان بر عليه خود را به بدترين عقوبت مىآزردند.
انقلابيون علوى اگر در خود احساس قدرتى مي كردند و پيروانى فراهم مىآوردند، در مىيافتند كه بايد برنامهاى تهيه كنند و نقشهاى طرح نمايند تا بر ضد حكمرانان فاسد و منحرف خروج كنند. در بيشتر شورشها با شعار-« رضا از آل محمد»- مردم را فرا مي خواندند و منظورشان از آن شعار، بهترين شخص از آل محمد(ص) بود و به اعتقاد آنان كسى بهتر از حضرت امام هادى(ع) وجود نداشت.
انقلابيون با آن شعار همه گير و گسترده، روش جنگى جالبى به كارمىبردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيون شكست خوردند،امام در برابر دستگاه حاكم، در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگيرد. و خوب مي دانستند كه امام(ع) زير نظر جاسوسان و خبرچينان دولتى قرار دارد و اگر بر ضد حكومت، به ايجاد عصيان و تمرد، متهم گردد ممكن است به قتل برسد.
شايان ذکر است كه امامان عليهم السلام، مبارزه مسلحانه و رويارويى مستقيم با حكام جور را به انقلابيون علوى محول مي كردند تا وجدان و اراده امت را برانگيزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته كنند. آنان با فداكارى مستمر مىكوشيدند تا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند. و اين يکي از راههاي مبارزه با ظلم و جور سمتگران عصر آنان بود. امام هادي عليه السلام نيز از اين قاعده مستثني نبودند. ايشان نيز ضمن اين که تحت مراقبت شديد عباسيان بود ولي از مبارزه با دستگاه ظلم و جور غافل نشده و از انقلابيون و بيداران امت در اين امر مهم استفاده مي کردند. اما چون حکومت قدرت و سلطنت خود را در خطر ديد؛ امام را به شهادت رساندند و بدين وسيله براي مدتي بيشتر، سلطنت خود را حفظ نمودند.
پىنوشت ها:
1- كامل الزيارات، ج 5، ص 304.
2- مروج الذهب، مسعودى، ج 4، ص 84.
3- تذكره ابن جوزى و موسوعه، ص 93.
4- تاريخ غيبت، ص 142.
5- همان.
6- همان.
7- شعرا،227/ ارشاد، ص 310/ فصول مهمه، ص 296.
8- مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 515.
9- مناقب، ج 3، ص 507.
10- احتجاج، ج 2، صص 251-260.
11- مناقب، ج 3، ص 512.
1. علم
از آن حضرت در خصوص تنزيه آفريننده تعالى و يگانگى او و نيز پاسخهاى وى در مسايل و علوم مختلف روايات فراوانى نقل شده است.
از جمله رواياتى كه از آن حضرت درباره تنزيه خداوند نقل شده، روايتى است كه حسن بن على بن شعبه در تحف العقول آورده است. در آنجا امام هادى (ع) مىفرمايد: به راستى خداوند وصف نشود جز بدانچه خودش، خود را وصف كرده. كجا وصف شود آن كه حواس از دركش عاجزند و اوهام بدو نرسند و تصورات به كنه او پى نبرند و در ديدهها نگنجد. در نزديكىاش دور است و در دورىاش نزديك. چگونگى را پديد كرده بدون آن كه گفته شود خود او چگونه است و مكان را آفريده بدون آن كه خود مكانى داشته باشد، از چگونگى و از مكان بركنار است ، يكتا و يگانه است. شكوه و ابهتش بزرگ و نامهايش پاك است.
2. حلم
براى پى بردن به حلم آن حضرت كافى است به بردبارى و گذشت آن حضرت از بريحه، پس از آن كه دانست وى در نزد متوكل از او بدگويى كرده و به او افترا بسته و وى را تهديد كرده، توجه كرد.
3. كرم و سخاوتمندى
ابن شهر آشوب در مناقب مىنويسد: ابو عمر و عثمان بن سعيد و احمد بن اسحاق اشعرى و على بن جعفر همدانى به نزد على بن حسن عسكرى رفتند. احمد بن اسحاق از وامى كه بر گردنش بود نزد حضرت شكايت كرد. آنگاه امام به عمرو كه وكيلش بود، فرمود: به او سى هزار دينار و به على بن جعفر نيز سى هزار دينار بپرداز و خود نيز سى هزار دينار برگير.
ابن شهر آشوب پس از نقل اين ماجرا گويد: اين معجزهاى بود كه جز ملوك و پادشاهان آن را نيارند و ما از كسى چنين بخششى نشنيدهايم. همچنين در مناقب گفته شده است: اسحاق جلاب گويد: براى ابو الحسن (ع) در روز ترويه گوسفندان بسيارى خريدم و آن را در ميان نزديكانش تقسيم كردم.
4. شكوه و عظمت در دل مردم:
طبرسى در اعلام الورى به سند خود از محمد بن حسن اشتر علوى نقل كرده است كه گفت: همراه با پدرم بر در سراى متوكل بوديم. من در آن هنگام كودكى بودم و در ميان گروهى از مردم از طالبى و عباسى و جعفرى ايستاده بوديم، كه ناگهان ابو الحسن (ع) وارد شد. مردم همگى از مركبهاى خويش پايين آمدند تا آن حضرت به درون رفت. يكى از حاضران از ديگرى پرسيد: به خاطر چه كسى پايين آمديم؟به خاطر اين بچه؛ حال آن كه او از نظر سال از ما بزرگتر و شريفتر نبود. به خدا سوگند ديگر به احترام او از مركب خويش پايين نخواهم آمد. پس ابو هاشم جعفرى گفت: به خدا قسم كودكان چون او را مىبينند به احترام او پياده مىشوند. هنوز ديرى نگذاشته بود كه آن حضرت به طرف مردم آمد. حاضران چون او را ديدند باز به احترام وى پياده شدند؛ ابو هاشم خطاب به حاضران گفت: مگر نمىگفتيد ديگر به احترام او پياده نمىشويد؟ پاسخ دادند: به خدا قسم اختيار خود را از دست داديم و از مركبهاى خود پياده شديم.
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 236
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه: على حجتى كرمانى
بخشي ازبيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت شهادت امام هادى عليه السلام - 30/5/1383 ... بالاخره در نبرد بين امام هادى عليهالسّلام و خلفايى كه در زمان ايشان بودند، آن كس كه ظاهراً و باطناً پيروز شد، حضرت هادى عليهالسّلام بود؛ اين بايد در همه بيانات و اظهارات ما مورد نظر باشد. در زمان امامت آن بزرگوار شش خليفه، يكى پس از ديگرى، آمدند و به دَرَك واصل شدند. آخرين نفر آنها، «معتزّ» بود كه حضرت را شهيد كرد و خودش هم به فاصله كوتاهى مُرد. اين خلفا غالباً با ذلت مردند؛ يكى به دست پسرش كشته شد، ديگرى به دست برادرزادهاش و به همين ترتيب بنىعباس تارومار شدند؛ به عكسِ شيعه. شيعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى عليهماالسّلام و در آن شدت عمل روز به روز وسعت پيدا كرد؛ قوىتر شد.حضرت هادى عليهالسّلام چهل و دو سال عمر كردند كه بيست سالش را در سامرا بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مىكردند. حضرت هادى عليهالسّلام چهل و دو سال عمر كردند كه بيست سالش را در سامرا بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مىكردند. سامرا در واقع مثل يك پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان تُركِ نزديك به خود را - با آذريهاي آذربايجان و ساير نقاط اشتباه نشود - كه از تركستان و سمرقند و از همين منطقه مغولستان و آسياى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. اين عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمىشناختند و از اسلام سر در نمىآوردند. به همين دليل، مزاحم مردم مىشدند و با عربها - مردم بغداد- اختلاف پيدا كردند. در همين شهر سامرا عده قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى عليهالسّلام جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسيله آنها پيام امامت را به سرتا سر دنياى اسلام - با نامهنگارى و... - برساند. اين شبكههاى شيعه در قم، خراسان، رى، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همه اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روز به روز تعداد افرادى را كه مؤمن به اين مكتب هستند، زيادتر كنند. امام هادى همه اين كارها را در زير برق شمشير تيز و خونريز همان شش خليفه و علىرغم ميل آنها انجام داده است. حديث معروفى درباره وفات حضرت هادى عليهالسّلام هست كه از عبارت آن معلوم مىشود كه عده قابل توجهى از شيعيان در سامرا جمع شده بودند؛ به گونهايى كه دستگاه خلافت هم آنها را نمىشناخت؛ چون اگر مىشناخت، همهىشان را تار و مار مىكرد؛ اما اين عده چون شبكه قوىيى به وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمىتوانست به آنها دسترسى پيدا كند. يك روزِ مجاهدت اين بزرگوارها - ائمه عليهمالسّلام - به قدر سالها اثر مىگذاشت؛ يك روز از زندگى مبارك اينها مثل جماعتى كه سالها كار كنند، در جامعه اثر مىگذاشت. اين بزرگواران دين را همينطور حفظ كردند، والّا دينى كه در رأسش متوكل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمايش اشخاصى باشند مثل يحيىبن اكثم كه با آن كه عالم دستگاه بودند، خودشان از فُسّاق و فُجّار درجه يكِ علنى بودند، اصلاً نبايد بماند؛ بايد همان روزها به كل، كلكِ آن كنده مىشد؛ تمام مىشد. اين مجاهدت و تلاش ائمه (عليهمالسّلام) نه فقط تشيع بلكه قرآن، اسلام و معارف دينى را حفظ كرد؛ اين است خاصيت بندگان خالص و مخلص و اولياى خدا. اگر اسلام انسانهاى كمربسته نداشت، نمىتوانست بعد از هزار و دويست، سيصد سال تازه زنده شود و بيدارى اسلامى به وجود بيايد؛ بايد يواش يواش از بين مىرفت. اگر اسلام كسانى را نداشت كه بعد از پيغمبر اين معارف عظيم را در ذهن تاريخ بشرى و در تاريخ اسلامى نهادينه كنند، بايد از بين مىرفت؛ تمام مىشد و اصلاً هيچ چيزش نمىماند؛ اگر هم مىماند، از معارف چيزى باقى نمىماند؛ مثل مسيحيت و يهوديتى كه حالا از معارف اصلىشان تقريباً هيچ چيز باقى نمانده است. اين كه قرآن سالم بماند، حديث نبوى بماند، اين همه احكام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، كار طبيعى نبود؛ كار غيرطبيعى بود كه با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه اين كار بزرگ، كتك خوردن، زندان رفتن و كشته شدن هم هست، كه اينها براى اين بزرگوارها چيزى نبود.در همين شهر سامرا عده قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى عليهالسّلام جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسيله آنها پيام امامت را به سرتا سر دنياى اسلام - با نامهنگارى و... - برساند. اين شبكههاى شيعه در قم، خراسان، رى، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همه اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روز به روز تعداد افرادى را كه مؤمن به اين مكتب هستند، زيادتر كنند. امام هادى همه اين كارها را در زير برق شمشير تيز و خونريز همان شش خليفه و علىرغم ميل آنها انجام داده است. حديثى درباره كودكى حضرت هادى است، كه نمىدانم شنيدهايد يا نه؛ وقتى معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ايشان از مدينه به بغداد آورد، حضرت هادى كه در آن وقت شش ساله بود، به همراه خانوادهاش در مدينه ماند. پس از آن كه حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس و جو كرد و وقتى شنيد پسر بزرگ حضرت جواد، على بن محمد، شش سال دارد، گفت اين خطرناك است؛ ما بايد به فكرش باشيم. معتصم شخصى را كه از نزديكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدينه برود و در آن جا كسى را كه دشمن اهلبيت است پيدا كند و اين بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، اين بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بياورد. اين شخص از بغداد به مدينه آمد و يكى از علماى مدينه را به نام «الجُنيدى»، كه جزو مخالفترين و دشمنترينِ مردم با اهلبيت عليهمالسّلام بود - در مدينه از اين قبيل علما آن وقت بودند - براى اين كار پيدا كرد و به او گفت من مأموريت دارم كه تو را مربى و مؤدبِ اين بچه كنم، تا نگذارى هيچ كس با او رفت و آمد كند و او را آنطور كه ما مىخواهيم، تربيت كن. اسم اين شخص - الجنيدى - در تاريخ ثبت است. حضرت هادى هم - همانطور كه گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حكومت بود؛ چه كسى مىتوانست در مقابل آن مقاومت كند. بعد از چند وقت يكى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنيدى را ديد و از بچهايى كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد. الجنيدى گفت: بچه؟! اين بچه است؟! من يك مسأله از ادب براى او بيان مىكنم، او بابهايى از ادب را براى من بيان مىكند كه من استفاده مىكنم! اينها كجا درس خواندهاند؟! گاهى به او، وقتى مىخواهد وارد حجره شود، مىگويم يك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مىخواسته اذيت كند - مىپرسد چه سورهيى بخوانم. من به او گفتم سوره بزرگى؛ مثلاً سوره آلعمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشكلش را هم براى من معنا كرده است! اينها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأويل و تفسير قرآنند؛ بچه؟! ارتباط اين كودك - كه علىالظاهر كودك است، اما ولى الله است؛ «و آتَيناهُ الحُكمُ صَبيًّا» - با اين استاد مدتى ادامه پيدا كرد و استاد شد يكى از شيعيان مخلص اهلبيت! شد غلامى كه آب جو آرد آب جوى آمد و غلام ببُرد



